—d1875

235775561341000
طرح مسئله1
نشاط یا شادی یک وضعیت عاطفی است که احساسات مختلف(از رضایت تا اوج شادی) را در بر می گیرد و عامل انرژی و زنده دلی انسان می باشد. مارتین سلیگمن از بنیانگذاران روان شناسی مثبت، نشاط را عبارت از عواطف و فعالیت های مثبت تعبیر می کند. و نشاط اجتماعیدر زندگی احساس خوشبختی، اعتماد متقابل، احساس تعهد و نشانه ای از نگرش های مثبت نسبت به جهان و محیطی که فرد در آن زندگی می کند را در بر می گیرد( ازکمپ، 1373: 66). بنابراین تعریف نشاط اجتماعی یعنی شادمانی های فطری و طبیعی که در یک جامعه تعین پیدا می کند و این پدیده اجتماعی از بیرون و درون، زندگی انسان ها را تحت تاثیر فراوان قرار می دهد.
نشاط اجتماعی یا شادمانی به عنوان یک پیامد مهم در احساس رضایت شغلی و خوشبختی انسان مطرح است که نه تنها زندگی شخصی بلکه جنبه های اجتماعی حیات ما یعنی کنش ها و ارتباطاتی را که با دیگران برقرار می کنیم تحت تاثیر خود قرار می دهد(ون پراگ و همکاران، 2004).
بنابر نظر حسن موسوی چلک، مدیر کل دفتر امور آسیب های اجتماعی معاونت رفاه اجتماعی، نشاط اجتماعی دارای آثاری چند بر زندگی شهروندان و جامعه بوده که از جمله آن ها عبارتند از: تعلق اجتماعی، همبستگی اجتماعی، مسئولیت پذیری اجتماعی، وفاق اجتماعی، ارتقاء شاخص های سلامت روانی و اجتماعی، افزایش رضایت از زندگی یا رضایت شغلی، پویایی اجتماعی، کاهش هزینه های مردم، افزایش امید در جامعه، زندگی متعادل و با ثبات، ارتقاء کیفیت زندگی، افزایش خلاقیت و نوآوری، کاهش آسیب های اجتماعی خصوصا در جوانان (موسوی چلک،1392).
در جامعه خوشحال و خرسند، تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد سالم تر خواهد بود. بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر به دست می آید. در محیط شاد، ذهن انسان پویا، زبانش گویا و استعدادش شکوفا می شود. شاد بودن جامعه یکی از عوامل بسیار موثر در توسعه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است. تعريف شادي در علوم كلاسيك عبارتست از هيجاني که در اثر محرک هاي دروني و بيروني ارگانيزم را در جهت انبساط عضلاني و روانی سوق مي دهد.
ماهیت شادي در انسان غریزی است اما نوع و چگونگی آن به يادگيري و متغيرهاي محيطي و فرهنگي بستگي دارد. همچنین مي توان بين شادي و نشاط تفاوتي قائل شد. شادي يک هيجان انبساط با تظاهرات بیرونی و زودگذر است، اما نشاط يک احساس انبساط و شادماني دروني است که پايدار و بادوام است. شادي هميشه با هيجان هاي لبخند و خنده و حرکت همراه است اما در نشاط احساس بهجت و سرور لزوما با خنده همراه نيست ولي احساسي است که موجب لذت فرد مي شود. جامعه ناشاد مردم را به بی تفاوتی نسبت به پدیده های سیاسی و کاهش مشارکت سیاسی آنان می کشاند و این امر موجب سرمایه گذاری برای توطئه چینی دشمنان می شود.
جامعه شناسی، شادی را علاوه بر حالتی درونی به مثابه پدیده ای اجتماعی در نظر می گیرد و بر تاثیر مولفه های اجتماعی و فرهنگی بر آن صحه می گذارد. پایه اصلی شادی و غم در درون انسان است اما چون انسان موجودی اجتماعی است شادی و غم او تا حد زیادی تحت تاثیر روابط با دیگران، میزان کسب موفقیت ها، تامین نیازها و انتظاراتش از محیط اجتماعی و حتی خدا است. اندوه مادی متاعی شیطانی و شادی هدیه ای رحمانی است(تایلور، 2003: 69).
اغلب مردم درباره رضایت از زندگی خود، با خوشبینی حرف می زنند، به طوری که هفتاد درصدشان معتقدند که رضایت آن ها، از ناراضی بودنشان بیشتر است. کمتر از هفت درصد نیز بیش از آن که راضی باشند، ناراضی اند. هفتاد و پنج درصد مردم می گویند که در طی چند هفته پیش، به دلایل متعددی شاد شده اند و سی درصد هم از احساس تنهایی، ملامت و افسردگی، حرف می زنند. در اروپا، رضایت از زندگی و شادی، از یک کشور به کشور دیگر تفاوت می کند. در هلند، چهل درصد مردم، خود را بسیار شاد می دانستند و حال آن که کمتر از ده درصد مردم پرتقال چنین نظری دارند. و این در حالی است که مردم اروپا در مقایسه با مردم امریکا در مجموع، خود را ناشادتر ارزیابی می کنند؛ اما نسبت به زندگی، نظر مثبت دارند(بیات ریزی، 1383: 102).
به همین ترتیب شادی می تواند یک هیجان کاذب و زودگذر باشد در حالی که ماهیت نشاط، اصیل، مثبت و بادوام است. نشاط فردی به گونه ای عمل می کند که مصداق بیرونی داشته باشد. بدون وجود متغیرهای نشاط انگیز در محیط و موقعیت بیرونی به راحتی نمی توان به نشاط طبیعی دست یافت. به نظر مي رسد كه زندگي نوين فعلي همراه با گسترش زندگي اجتماعي در قالب هاي تعريف شده زندگي شهري و دور شدن انسان از طبيعت، بهترين بهانه هاي صاحبنظران علوم مختلف براي باز تعريف شادماني در قالب هاي اجتماعي باشد. کشف فرآيندي كه رفاه و شادماني فردي و خودخواهانه را به نشاط جمعي و بشردوستانه نزديك مي نمايد دغدغه آنان است. نشاط اجتماعی لازمه سلامت اجتماعی است و سلامت اجتماعی که شاخه ها و ابعاد گوناگونی دارد خود در بستر امنیت اجتماعی قرار دارد. ابعاد سلامت اجتماعی شامل همبستگی و انسجام و پذیرش و شکوفایی و نشاط اجتماعی است.
مهمترین هدف زندگی هر انسانی رسیدن به شادی است. پذیرش فرهنگ شادی ضروری ترین عامل تغییر نگرش به جوانان است(طریقه دار، 1379: 11) زیرا شادی به عنوان نتیجه و پیامد شرایط مطلوب اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه، فعالیت های مفید انسانی را برمی انگیزد. شادی و نشاط احساس نزدیکی به دیگران، احساس دوست داشتن، احساس اعتماد و کیفیت تعامل با دیگران را موجب می شود( آگاردیل، 1383: 328).
پیامدهای این هیجان مثبت چنان در جامعه بارز و آشکار است که مزلو، یکی از نظریه پردازان مشهور در حوزه روابط انسانی، مولفه و شاخصه اصلی انسان هایی که در راستای خودشکوفایی، کمال و توانمندی های خویش تلاش می کنند را، احساس شادی آنان می داند. به طوری که کمبود و فقدان آن، افسردگی، بدبینی و ارزیابی منفی از رویدادها، بی علاقگی به اجتماع و کار، کمرنگ شدن وجدان کاری، ناهنجاری های اجتماعی، رواج خشونت در روابط اجتماعی و … را به بار می آورد. از جمله مزایای افزایش نشاط در جامعه کاهش آسیب های اجتماعی، رشد فضایل اخلاقی و پایبندی به اخلاقیات می باشد که در این وضع میزان رضایت از زندگی به صورت ذهنی و عینی بیشتر می شود. براساس نظر كارشناسان سازمان جهانی بهداشت،‌ سلامتی نه فقط به فقدان بیماری و نقص عضو بلكه به حالت رفاه كامل جسمی، روانی و اجتماعی اطلاق می شود.
بوعلی سینا در کتاب”اشارات و تنبیهات” به پیروی از نظریه ارسطو، برای شادمانی مراتب چهارگانه حسی، تخیلی، توهمی و تعقلی قایل شده است و معتقد است که کامل ترین این درجات، شادمانی تعقلی است. با این حال توسعه تجارب، پیشرفت دانش و دگرگشت سمت و سوهای زندگی بشر در دهه های اخیر، بعد جدیدی از شادمانی که همان شادمانی بیرونی است، فراروی ما گشوده که در این بعد، رنگمایه های اجتماعی بسیار قوی است. از دیدگاه علم تندرستی شادمانی به عنوان مهم ترین جزء تندرستی، از دو زاویه مورد بررسی قرار گرفته است. بعد اول آن بیشتر ذهنی بوده و به تجارب پدیدارشناسانه و شخصی از مفهوم شادمانی توجه دارد. همانطور که می دانید پیوند علم روان شناسی با بعد ذهنی شادمانی، بیشتر ریشه تاریخی دارد و با توجه به اشتراکات بیشتر این دو حیطه، سازگارتر نیز می نماید تا جایی که بیشتر صاحب نظران این علم به دنبال یافتن رهبردهای درونی و ذهنی برای دستیابی به حداکثر احساس نشاط و شادمانی بوده اند. اما بعد دوم شادمانی در چارچوب زندگی اجتماعی و روزمره تبلور یافته و به تظاهرات عینی که می تواند ایجاد شادی نماید و در همه زمان ها و مکان ها یکسان می باشد اطلاق می گردد(امیدنیا،1389: 13).
بنابراین تعریف، سلامت روانی به عنوان یكی از معیارهای تعیین كننده سلامت عمومی شناخته می شود. فردی كه از سلامت روانی و نشاط برخوردار است، ضمن احساس راحتی و آسایش قادر است در اجتماع به راحتی و بدون اشكال به فعالیت بپردازد و ویژگی های شخصی وی در آن اجتماع،‌ موجب خشنودی و رضایت است. امروزه بسیاری از ملل برای مقابله با آثار منفی تکنولوژی و صنعت (اضطراب و افسردگی و انزوا و…) خصوصا در شهرها به نوعی در صدد ایجاد یک محیط زیستی سالم، بانشاط و شاد برای شهروندان می باشند. زیرا نشاط، همبستگی فرد با محیط را می گستراند. یکی از مهمترین اصول در حوزه مدیریت منابع انسانی توجه به مقوله شادمانی و نشاط انسان هاست زیرا انسان با نشاط در اجتماع انسانی کارا، مولد و سازنده است. طرح مساله نشاط اجتماعي در ایران تقريباً نوظهور است حال آنکه این مسئله احتیاج به مطالعات کیفی و کمی گسترده دارد. اکنون در سطح ملی مسئولین مشغول تدوین منشور نشاط اجتماعی می باشند. همین امر حکایت از کمبود این مقوله در ایران است.
در این منشور از مهمترین شاخصه های نشاط اجتماعی افزایش روحیه شادابی، امیدواری، اعتماد اجتماعی، تعالی روحی و دینی، نشاط فردی و جسمانی نام برده شده است که در صورت وجود و افزایش این شاخص ها در جامعه، پیامدهای بسیار مثبتی را در جامعه خواهیم دید. مطالعات نشان‌ می‌دهند که امروز در کشور، شادی و نشاط کالایی کمیاب است و در پی آن بیماری‌های روحی و روانی رو به افزایش. در واقع، به‌ میزانی که جمعیت جوان کشور افزوده می‌شود از میزان شادی و نشاط در جامعه کاسته می‌شود.
بنابراین ایجاد زمینه های نشاط اجتماعی در بین شهروندان باعث رغبت بیشتر آنان به مشارکت و همبستگی اجتماعی و متعاقبا به سلامت و امنیت اجتماعی خواهد شد. و شهروندان خود را متعهد به پاسداری از ارزش های مورد توجه جامعه خواهند دانست. نشاط و سلامت روحی و اجتماعی بین شهروندان باعث ارتقاء فعالیت و مشارکت بیشتر آن ها در امر توسعه وآبادانی کشور خواهد شد. در مقابل تا مادامی که شهروندان ناکامی و سایر احساس های ناخوشایند را در شهر تجربه می کنند ناخودآگاه از جامعه دل زده شده و ارزش هایی را که جامعه مروج آن هاست شایسته احترام نخواهند دانست. در نتیجه جامعه متحمل زیان های متعددی از ناحیه نوجوانان و جوانان خواهد شد.
پژوهش حاضر درصدد مطالعه و بررسی وضعیت نشاط اجتماعی در بین شهروندان شهر بوشهر و عوامل موثر بر آن برای پاسخگویی به سوالات ذیل است.
1- میزان نشاط اجتماعی شهروندان بوشهری چه اندازه است؟
2- آیا رابطه معناداری بین متغیر های زمینه ای(سن، جنس، تاهل، تحصیلات، وضعیت اشتغال، شغل، درآمد و نوع مسکن) و نشاط اجتماعی شهروندان شهر بوشهر وجود دارد؟
3- آیا رابطه معناداری بین عوامل اجتماعی و فرهنگی(عدالت اجتماعی- همبستگی اجتماعی- میزان دینداری- میزان استفاده از امکانات تفریحی و ارتباطی- وضعیت خانوادگی- پایگاه اجتماعی، اقتصادی) و نشاط اجتماعی شهروندان شهر بوشهر وجود دارد ؟
1-2- ضرورت تحقیق

امروزه نشاط اجتماعی یکی از مهم ترین نیازهای جوامع بشری است چرا که شهروندان به ویژه ساکنین کلان شهرها فرصت کمتری برای اندیشیدن به خود و نیازهایشان دارند و به شدت مستعد افسردگی اند.
افلاطون در کتاب جمهوری به سه عنصر در وجود انسان اشاره می کند که عبارتند از: قوه عقل یا استدلال، احساسات و امیال. افلاطون شادی را حالتی از انسان می داند که بین سه عنصر عقل و احساس و امیال، تعادل و هماهنگی وجود داشته باشد. جان لاک و جرمی بتنام معتقدند که شادی بستگی به تعداد لذات زندگی دارد. مک گیل نیز شادی را به لذت های تمایلات ارضاء شده ربط داده است(مایکل و آیزنک، 1378: 17-16). ارسطو فیلسوف یونانی عالی ترین خوبی های قابل دسترسی را هم برای عوام و هم برای خواص، شادی می داند. از نظر ارسطو حداقل سه نوع شادی وجود دارد؛ نازلترین سطح شادی که به نظر مردم عادی، لذت است در سطح نسبتا بالاتر و در نظر خواص، شادی معادل عملکرد خوب است و نوع سوم شادی از نظر ارسطو آن نوع شادی است که بر اثر زندگی متفکرانه ایجاد می شود(آیزنک، 1375: 15). ارسطو در واقع شادمانی را عبارت از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفات و خصایص انسانی می داند(کوچکی زاده نشلجی، 1386: 23).
با این حال پیشرفت علوم تندرستی و رفاه اجتماعی در دهه های اخیر ما را با بعد جدیدی از شادمانی که همان شادمانی بیرونی است نیز آشنا می سازد که در این بعد رنگمایه های اجتماعی قوی وجود دارد. احساس نشاط به احساسات مثبت فرد و رضایت خاطر او از زندگی مربوط می شود. رضایت از زندگی نیز با برآورده شدن نیازها، انتظارت، آرزوها و برنامه ها به دست می آید. پیامدهای کمبود نشاط اجتماعی؛ افسردگی، کم تحرکی، افزایش بزهکاری و سایر مشکلات اخلاقی است. در رتبه بندی بیش از 170 کشور جهان در سال 2006 از حیث میزان نشاط و رفاه اجتماعی، ایران رتبه 96 جهان را بدست گرفته است که با توجه به ظرفیت های قانونی و چشم انداز توسعه ای کشور جایگاه مناسبی نیست. به گفته دکتر جعفر بوالهری یک عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در حال حاضر وضعیت سلامت و نشاط اجتماعی تحت تاثیر عوامل مختلف استرس زا در مرز هشدار و بحران قرار دارد(ایسنا، 1390).
آیا افراد جامعه از زندگی خود لذت برده و زندگی بامعنا و هدفمندی را دنبال می کنند؟ بر این اساس برای اینکه جامعه از امنیت و سلامت اجتماعی بالا برخوردار گردد و به یکی از شاخص های اصلی توسعه یعنی نشاط اجتماعی نائل گردد انجام تحقیقات کاربردی در این زمینه امری ضروری به شمار می آید. به دلیل اهمیت این موضوع است که امروزه افزایش نشاط و سرزندگی و امید آفرینی فردی و اجتماعی مفهومی بیش از یک احساس شادی و رضایت و خوش بینی سطحی و معمولی دارد. زیرا که تأثیرات برجسته و شگفت آور روحیه نشاط و امید آفرینی در ابعاد احیاگری و تحول سازی به شکل یک ابزار دگرگونی کارآمد اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. هنگامی که احساس نشاط و امید در انسان تبلور یابد او به موجودی کارآمد، سرشار از انرژی، نوآور، با جسارت، مبتکر و با نبوغ تبدیل می شود. ضرورت شادی در برنامه ریزی های اقتصادی و اجتماعی دولت ها نیز خود را نشان می دهد، اگر دولت ها به بالا بردن سطح نشاط در جامعه توجه کنند در اجرای برنامه های خود موفق ترند. به تجربه ثابت شده شادی و نشاط ماده اولیه تغییر جامعه و تحول و تکامل درونی انسان هاست. در جامعه با نشاط و خرسند؛ تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد پویا و سالم تر خواهد بود. بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر بدست می آید. در محیط شاد ذهن انسان پویا، زبانش گویا و استعدادش شکوفا می شود. باید توجه داشته باشیم که نسل غم زده محکوم به شکست است. نشاط، این معجزه درونی، گره گشای بسیاری از رنج هاست.
بر این اساس کارآمدی افراد به زیر ساخته های فکری فردی و اجتماعی یک جامعه پیوند می‌خورد. بی تردید خلق و احیای یک جامعه مترقی و توسعه یافته در پرورش و تقویت روحیه های امید آفرین و سرزنده بسیار موثر است. اگر عنصر نشاط در جامعه بدرستی مدیریت علمی نشود، این امر از سوی دشمنان دستمایه بحران آفرینی و دگرگونی اساسی قرار می گیرد. آسیب های فردی- اجتماعی- فرهنگی- سیاسی و اقتصادی از آسیب های دوران جوانی است که نشاط اجتماعی شهروندان را نیز به چالش می کشد. بنابراین بر مسئولین جامعه شهری است که روح شادی و نشاط را در بین شهروندان تزریق نمایند. ظهور بروز زمینه نشاط توسط متولیان می تواند آسیب های اجتماعی را به حداقل برساند. ضرورت و اهمیت پژوهش حاضر این است که در حد توان با رویکردی علمی در پی زدودن دلسردی ها و غم زدگی ها گردد و با بالا بردن زمینه های نشاط و شادابی، موجب پیشرفت حس نشاط و جلوگیری از آسیب های اجتماعی در بین شهروندان شود.
1-3- اهداف تحقیق
هدف کلی:
– شناسایی میزان نشاط اجتماعی در بین شهروندان شهر بوشهر.
اهداف جزئی:
– تعیین رابطه عدالت اجتماعی و وضعیت نشاط در بین شهروندان شهر بوشهر.
– تعیین رابطه همبستگی اجتماعی و وضعیت نشاط اجتماعی شهروندان بوشهر.
– تعیین رابطه امکانات تفریحی – ارتباطی و وضعیت نشاط اجتماعی شهروندان بوشهر.
– تعیین رابطه وضعیت خانوادگی و نشاط اجتماعی شهروندان شهر بوشهر.
– تعیین رابطه وضعیت دینداری و نشاط اجتماعی شهروندان شهر بوشهر
– ارائه راهکار جهت تقویت میزان نشاط جامعه آماری مورد مطالعه بر اساس نتایج حاصله.
2-1- مروری بر تحقیقات پیشین
بطور كلي مرور پيشينه تحقيق، چشم اندازهاي تحليل را وسعت مي دهد و محقق را با افكار متخصصان ديگر آشنا مي كند؛ وجوه گوناگون تحقيق را كه به تنهايي نمي توانست به آنها پي ببرد، برايش آشكار و نهايتا وي را در گزينش چارچوب نظري مسئله تحقيقش كمك مي نمايد(كيوي وكاپنهود، 101:1370). در این فصل سعی گردیده تحقیق حاضر بین رشته ای(روان شناسی- جامعه شناسی) ارائه شود به دلیل اینکه موضوع نشاط هم یک مولفه روانشناسانه و هم مربوط به عوامل بیرونی می باشد. در همين راستا مطالعات و تحقيقات انجام شده در زمينه نشاط اجتماعی را در دو بخش مطالعات نظري و عملي مورد مطالعه و بررسي قرار می دهيم.
2-1-1- مرور رویکردهای نظری
در این قسمت به مباحث نظری شادی و نشاط پرداخته می شود. اما از آنجا که از نظر دانشمندان نشاط یکی از ابعاد درونی و ذهنی کیفیت زندگی است ابتدا با تعریف و برخی از نظریات موجود در زمینه کیفیت زندگی این بخش را آغاز می کنیم.
امروزه کیفیت زندگی به عنوان عنصری کلیدی در سیاست گذاری و بررسی سیاست های حوزه عمومی مورد بحث قرار می گیرد. کیفیت زندگی را می توان در دو سطح خرد(فردی-ذهنی) و کلان(اجتماعی- عینی) تعریف کرد. سطح خرد شاخص هایی نظیر ادراکات کیفیت زندگی، تجارب و ارزش های فرد و معرف های مرتبط مانند رفاه، خوشبختی و رضایت از زندگی را شامل می شود. و در سطح کلان شامل: درآمد، اشتغال، مسکن، آموزش و پرورش و سایر شرایط زندگی و محیط است. در رویکردهای عملی، کیفیت زندگی به عنوان یک مفهوم کلی تعریف می شود که تمام ابعاد زیستی شامل: رضایت مادی، نیازهای حیاتی، به علاوه جنبه های انتقالی زندگی نظیر؛ توسعه فردی، خودشناسی و بهداشت اکوسیستم را پوشش می دهد.”بن چین لیو(1976)” سه رویکرد را در بررسی مفهوم کیفیت زندگی ارائه می دهد؛ 1) تعریف کیفیت زندگی بر اساس عناصر تشکیل دهنده آن مانند شادکامی، رضایت مندی، ثروت، سبک زندگی و…2) تعریف کیفیت زندگی از طریق بکارگیری شاخص های عینی و ذهنی اجتماعی مانند تولید ناخالص داخلی، بهداشت، شاخص رفاه، آموزش و…3) تعریف کیفیت زندگی بر اساس تعیین متغیرها یا عوامل موثر بر کیفیت زندگی و توجه به زمینه ها و شرایطی که در آن، سطح کیفیت زندگی تعریف می شود. همچنین در آثار مربوط به لیو موسوم به”شاخص های کیفیت زندگی”در مناطق مرکزی ایالات متحده چنین عنوان شده که تعداد تعریف های کیفیت زندگی متناسب با تعداد آدم ها است ولی چنان چه فردی تقریبا رایج ترین تعریف های مورد استفاده را رسیدگی نماید در می یابد که همه آن ها تا حد زیادی شبیه هم هستند. در واقع وی چنین اظهار می کند که کیفیت زندگی اسم جدیدی به جای اصطلاحات قدیمی آسایش عمومی و رفاه اجتماعی است.
“کاتر(1985)”نیز کیفیت زندگی را به مثابه رضایت فرد از زندگی و محیط پیرامونی تعریف می کند که نیازها، خواست ها، ترجیحات سبک زندگی و سایر عوامل ملموس و غیر ملموسی را که بر بهزیستی همه جانبه فرد تاثیر دارند دربر می گیرد(غفاری، امیدی، 1387: 5-3).
سرآغاز پژوهش های مربوط به کیفیت زندگی که هم زمان با عصر شکوفایی دانش و تفکر بشری بود با این تفکر نمو یافت که هدف زندگی خدمت به سلاطین تعریف نمی شد بلکه هدف از زندگی خود زندگی قلمداد گردیده به همین دلیل مقوله خودشکوفایی و شادی انسان نیز، ارزشمند تلقی شد و جامعه به عنوان ابزاری برای فراهم سازی زندگی خوب و شاد برای شهروندان محسوب گردید(مرادی، 1384: 14).
اولین مطالعه در مورد شادمانی در سال 1912 میلادی در بین دانش آموزان انگلیسی انجام شد. در سال های بعد از آن چند مطالعه دیگر در آمریکا در مورد سطح لذت دانش آموزان انجام گرفت ولی مطالعات مربوط به شادمانی به دلیل جنگ های اول و دوم جهانی به دست فراموشی سپرده شد. بعد از جنگ جهانی دوم مطالعات مجددا آغاز شد و در سال های اخیر به شدت افزایش یافته است و در برخی از کشورهای دنیا شادمانی به عنوان یکی از ملاک های کیفیت زندگی است. بنابراین سالانه میزان شادمانی مردم اندازه گیری می شود(عابدی، 1383: 8).
در دهه 1960 سازمان های نظر سنجی آمریکا، پرسشی را راجع به شادی و رضایت از زندگی شروع کردند و این کار منجر به تعدادی کار کلاسیک اولیه شد: کانتریل(1965) الگوی دغدغه های انسان، که یک پیمایش بین اللملی با حجم نمونه 23875 نفری را به انجام رساند.
در سال 1966 ویلسون بازبینی ادبیات مربوط به شادی را در بولتن روان شناختی منتشر کرد. کمپل، کانورس و راجرز(1967) کیفیت زندگی آمریکایی را در مرکز پژوهش زمینه یابی در دانشگاه میشیگان مورد بررسی قرار دادند. برادبورن(1969) ساختار سلامت روان شناختی که از پیمایش نورک استفاده کرده بود را مورد بررسی قرار داد. مجله پژوهش شاخص های اجتماعی(1974) در شروع کار خود مطالب زیادی راجع به شادی منتشر کرد. مجله شخصیت و مجله تفاوت های فردی، شمار زیادی از مقالات مربوط به تفاوت های فردی در شادی را منتشر کرد.
تستا و سیمونسون(1996) نیز کیفیت زندگی را در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی مورد مطالعه قرار داده اند و آن را معطوف به تجارب، اعتقادات، انتظارات و ادراک فرد می دانند و در سال 1984 داینر همین کار را انجام داد که در سال 1999 روزآمد شد. مجلات روان شناختی نظیر مجله شخصیت و روان شناسی اجتماعی نیز شروع به منتشر نمودن مقالات مربوط به شادی کردند. در سال 1999 وینهوون کتاب سه جلدی “همبسته های شادی”را که در آن 630 زمینه یابی عمده در سراسر جهان را دوباره تجزیه و تحلیل کرده بود، پدید آورد. وی با بررسی ادبیات پژوهش های مربوط به شادی معتقد است از سال 1911 تا 1975 تعداد 245 پژوهش تجربی در مورد شادی انجام شده است(آگاریل، 1383: 22).
تاکنون مفهوم تندرستی و مهمترین جزء آن شادمانی از دو زاویه مورد بررسی قرار گرفته است. بعد اول آن بیشتر ذهنی بوده و به تجارب پدیدارشناسانه و شخصی از مفهوم شادمانی توجه دارد. همانطور که می دانید پیوند علم روانشناسی با بعد ذهنی شادمانی ریشه تاریخی تر داشته و با توجه به اشتراکات بیشتر این دو حیطه سازگارتر نیز می نماید تا جایی که بیشتر صاحبنظران این علم به دنبال یافتن راهبردهایی درونی و ذهنی برای دستیابی به حداکثر احساس نشاط و شادمانی بوده اند. اما بعد دوم شادمانی در چارچوب زندگی اجتماعی و روزمره تبلور یافته و به تظاهرات عینی که می تواند ایجاد شادی نماید و در همه زمان ها و مکان ها یکسان می باشد اطلاق می گردد.
بر اساس دیدگاه”بلک اسلی و گروسارت متیک”در ذیل به مهمترین عواملی می پردازیم که در ایجاد شادمانی نقش اساسی دارند. بخشی از این عوامل در واقع ویژگی های تعیین کننده یک جامعه هستند که میزان شادی و رفاه افراد آن جامعه را تعیین می کند که به قرار ذیل اند:
ثروت: در اینجا منظور از ثروت میزان قدرت خرید مردم و امکان تهیه تسهیلات زندگی می باشد. این شاخص به طور واضح تعیین کننده استطاعت مادی افراد برای تامین نیازهای اولیه انسانی می باشد. تحقیقات نشان می دهد که رابطه مثبت میان ثروت و میزان شادمانی پس از یک روند منطقی افزاینده سیر کاهشی پیدا می کند. به عبارتی دیگر هرچند توانایی مادی چون مواد غذایی، سرپناه و… ملزومات اولیه برای برآوردن نیاز های اساسی انسان و شادمانی او شرط لازم محسوب می شود اما به هیچ عنوان شرط کافی نبوده و با افزایش این توانایی ها شادی افراد افزایش نمی یابد.
آزادی فردی: افراد در جوامعی شادمان تر هستند که محدودیت های فیزیکی و روانی کمتری را تجربه می نمایند. بطور کلی احساس کنترل داشتن بر محیط به جای احساس در کنترل محیط بودن از عوامل تعیین کننده شادمانی می باشد که میزان آن در جوامع مختلف متفاوت است.
دسترسی به معلومات: این بعد بیشتر ماهیت شناختی ملزومات شادی را یادآورمی شود و شامل عواملی چون سواد آموزی و میزان ثبت نام افراد در مدارس و دانشگاه ها و استفاده از رسانه ها می باشد.
برابری: درک نابرابری های اجتماعی می تواند در میان اقشار مختلف جامعه متفاوت باشد. این نابرابری ها در اقشار پایین جامعه حس نابرابری را افزایش داده و زمینه آسیب های اجتماعی را فراهم می آورد در حالیکه در اقشار متوسط تحصیل کرده جامعه، احساس وجود بی عدالتی اجتماعی را تقویت نموده و زمینه نارضایتی را ایجاد می نماید.
ویژگی های تعیین کننده فردی نیز از تعیین کننده های دیگر احساس شادمانی در افراد جامعه محسوب می شوند؛ سلامت: افرادی که از سلامت جسمی و روانی برخوردارند احساس شادمانی بیشتری دارند. از طرف دیگر افرادی که شادمان تر هستند کمتر از افراد افسرده بیمار شده و کمتر نیز می میرند؛ ویژگی های شخصیتی: افراد شادمان بیشتر احساس می کنند که بر زندگی خود کنترل و تسلط دارند. این در حالی است که افراد افسرده خود را بازیچه دست سرنوشت می پندارند.
همچنین افراد شاد در مقابل مشکلات، قدرت تاب آوری و ابراز وجود بیشتری داشته و آمادگی بیشتری برای تجربه زندگی از خود نشان می دهند؛ هدفمند بودن زندگی: انسان برای داشتن زندگی شاد و پربار نیاز به اهداف و چشم انداز وسیع برای آینده دارد.
فقدان چنین اهدافی می تواند منجر به سبک زندگی ملالت بار و عادات رفتاری ناسالم از جمله لذت جویی شدید، تمایل به افراط در تفریح، خوشگذرانی، پرخوری و استفاده از مواد مخدر و الکل گردد؛ موقعیت اجتماعی: افرادی که پیوندهای شخصی، خانوادگی و اجتماعی بیشتری دارند بانشاط تر از افرادی هستند که خودشان را در این دنیا تنها می بینند. این احساس به میزان زیادی تایید کننده نیازهای اجتماعی افراد و وجود حمایت های اجتماعی می باشد. در موقعیت های شغلی هرچه که موقعیت شغلی افراد در سلسله مراتب قدرت بالاتر می رود و احساس کنترل افراد و مشارکت آنها در تصمیم گیری های سازمانی افزایش می یابد احساس شادی نیز افزایش می یابد؛ رویدادهای زندگی: ارتباط بسیار روشن و مثبتی میان وقایع زندگی مثبت چون ترفیع شغلی، ازدواج موفقیت آمیز و فقدان وقایع منفی چون تصادفات، تعارضات و اختلافات بین فردی با احساس شادمانی وجود دارد(واحد بهداشت روان مرکز بهداشت شرق تهران،1391).
اکنون در سطح ملی مسئولین مشغول تدوین منشور نشاط اجتماعی می باشند. و همین حکایت از کمبود این مقوله در میان مردم می باشد. در این منشور از مهمترین شاخصه های نشاط اجتماعی افزایش روحیه شادابی، امیدواری، اعتماد اجتماعی، تعالی روحی و دینی، نشاط فردی و جسمانی نام برده شده است که در صورت وجود و افزایش این شاخص ها در جامعه، پیامدهای بسیار مثبتی را در جامعه خواهیم دید(سازمان بهزیستی، منشور نشاط اجتماعی، 1387).
زندگی بدون رابطه‌ای نزدیك و توام با این احساس كه مقدار و كیفیت روابط مورد آرزوی شخص بالاتر از مقدار و كیفیت روابط فعلی باشد، تنهایی نام دارد، احساس تنهایی می تواند زمینه بسیاری از آسیب های اجتماعی باشد. انزوای اجتماعی افراد را از مشاركت غیررسمی و رسمی در جامعه محروم می كند؛ مبادله اجتماعی و دلبستگی اجتماعی را كاهش می دهد؛ از تبادل پایدار و دائمی افكار و احساسات از كل به فرد و از فرد به كل جلوگیری می كند؛ موجب تضعیف یا قطع روابط و مبادلات نامتقارن گرم و روابط گفتمانی می شود؛ از احساس مشاركت در روابط گرم، صمیمی و انسانی جلوگیری می كند؛ فرصت های مناسب را برای با هم زندگی كردن، با هم كاركردن، با هم تجربه كردن و با هم بودن سلب می كند و روابط طولانی، پایدار و عمیق را غیرممكن می سازد.
موارد یاد شده می توانند پیامدهای مختلفی از جمله احساس تنهایی، احساس عجز، یأس اجتماعی و كاهش تحمل را به دنبال داشته باشند(چلبی،1383: 10).
برنز(1379) در کتاب”ده قدم تا نشاط”به چند عامل موثر در ناشاد بودن و احساس اندوه و افسردگی انسان ها اشاره می کند که عبارت اند از: بی اعتنایی عشقی، مرگ عزیزان، مشکلات شغلی، مسائل پولی، سالمندی، بیماری، نرسیدن به اهداف شخصی، انزوا، حس بی ارزش بودن، حوادث ناخوشایند، تاهل، میزان رضایت از رابطه با دیگران، باورهای مخرب، تنبلی، خشم، ترس از انتقاد و تایید نشدن. نتایج بررسی های به عمل آمده در مرکز پزشکی فیلادلفیا نیز ثابت می کند که کتاب های خودیار روان شناسی می توانند افسردگی را از میان بردارند(برنز، 1379: 7).
نجمی(1382) در کتاب”روان شناسی شادی”اظهار می کند: اعتیادها، دلزدگی ها و دلبستگی ها علت رنج است. هنگامی که احساس اندوه می کنیم می توانیم مطمئن باشیم که گرفتار نوعی دلبستگی هستیم که از احساس شاد بودنمان جلوگیری می کند. فکر می کنیم باید چیزی داشته باشیم که نداریم یا از شر چیزی که داریم خلاص شویم. به زبانی ساده نمی توانیم آنچه را که زندگی بر سر راهمان گذاشته بپذیریم. از آنجا که ما قدرت نداریم که جهان یا افراد پیرامون خود را تغییر دهیم این آمادگی را داریم که اندوهگین، افسرده، خشمگین، حسود، تلخ و به ترس و نفرت آکنده شویم. لازم است به یاد داشته باشیم که این رویدادهای زندگی نیست که علت بروز احساسات منفی در ماست بلکه برنامه ریزی اعتیادی ماست که ما را از پذیرش آنچه را که نمی توانیم تغییر دهیم باز می دارد. انتخاب با ماست می توانیم دلبستگی ها را به ترجیح ها تبدیل کنیم. می توانیم ترجیح دهیم که اتفاقی بیافتد اما اگر نیفتاد می توانیم بپذیریم و بدون آن هم شاد باشیم. این گفته بدان معنا نیست که در جایی که می توان چیزها را به شکلی که ترجیح می دهیم تغییر دهیم دست از تلاش برداریم بلکه به معنای آن است که در زمان نشان دادن این تلاش باید نتیجه نهایی را پذیرفت. بنابراین راه پایدار یافتن صلح و آرامش و کامیابی درونی تغییر برنامه ریزی درونی است(نجمی، 1382: 42).
راشینوف در کتابی تحت عنوان”بیا با هم شادی کنیم”عوامل بسیاری از جمله، عادت های بد احساسی که ما در طول زمان به آن شکل دادیم مانند احساس گناه، خشم، رسوم نامناسب فرهنگی، تجربیات تلخ دوران کودکی، وسواس، تشویش و عدم اعتماد به نفس را موجب ناشادی و عدم نشاط می داند. راشینوف معتقد است: اگر بتوانیم عادت های منفی خود را به اجزای کوچک تقسیم کنیم می توانیم به تدریج و یکی یکی آنها را از میان برداریم.
متعهد شدن، درگیر کاری شدن و خود را مشغول و سرگرم نگاه داشتن، بهترین دارو علیه بیماری های فلج کننده احساسی است و اولین گام برای رها شدن از عادت های بد احساسی و احساس امنیت کردن این است که قبول داشته باشیم که گرفتار عادت های منفی هستیم؛ یادداشت ها سبب می شود عادت بد احساسی ویژه ای را در خود کشف و شناسایی کنید. اکنون می دانید چه مسئله ای دارید و چگونه باید آن را حل کنید. دیگر در ابهام و تاریکی به سر نمی برید بلکه به آگاهی و بصیرت رسیده اید و آگاهی قدم اول در راه تغییر است. هدف هایی را که در زندگی دارید دنبال کنید بدون آنکه از خود توقع داشته باشید آن را به طور کامل به انجام رسانید. به کمال رسیدن را به افراد مقدس بسپارید. در عوض این جمله را به فکر خود تلقین کنید؛ من کاملا خوب جلو رفته ام و بدون شک موفق خواهم شد. یاد بگیرید خودتان را آن طور که هستید بپذیرید. خود درک کردن را جایگزین نکوهش از خود بسازید. نکته مهم این است که پس از شروع تمرین های جسمی دو چیز اتفاق می افتد؛ پژوهشگران متوجه شده اند که تمرین های جسمی موجب به وجود آمدن ماده ای به نام اندروفین در بدن می شود که موجب شادی و نشاط روحی می گردد. این ماده در مغز تاثیر آرام بخش و نشاط آوری دارد. وقتی عده ای از نشئه دوندگان صحبت می کنند منظور همان تاثیری است که اندروفین به وجود آورده است. اندروفین مانند یک داروی شفابخش شادی آور که نه معتاد می کند و نه اثرات جنبی دارد در بدن عمل می کند و نشاطی طبیعی پدید می آورد(راشینوف،1370: 238).
“دکتر تیموتی شارپ”در کتاب خود «100 راه به سوی شادی» بنابر پژوهش های روانشناسی متعدد که انجام داده است صد راه برای ایجاد احساس نشاط در افراد جامعه در نظر گرفته است از جمله: برای کاری که باید انجام شود، امروز و فردا نکنید بی درنگ به انجامش رسانید؛ توانایی بخشودن دیگران؛ دوچرخه سواری؛ صخره نوردی؛ نواختن موسیقی؛ پرداختن به بازی های فکری مانند حل کردن جدول یا جرچین؛ ورزش یوگا؛ مراقبه؛ خواندن یا نوشتن کتاب؛ تنفس مهار شده؛ به شادی دوست، همسایه و جامعه خود کمک کنید؛ هدف زندگی خود را روشن کنید و خوش بینانه بیندیشید؛ روابط مثبت خود را با دیگران افزایش دهید.
با سلامت زندگی کنید؛ توانایی اعتماد کردن به همسایگان، همکاران و اعضای خانواده در شکل دادن به روابط مثبت؛ افکار سازنده و خلاق؛ شناخت افکار درونی؛ داشتن چند دوست؛ افزودن کمی خنده و آرامش به زندگی؛ هدف های خود را با جملات مثبت ابراز کنید؛ هدف های خود را بر حسب کوتاه مدت و بلند مدت فهرست بندی کنید؛ هر هدفی را به مراحل کوچک تر تقسیم کنید و هر زمان به هدفتان رسیدید از خود قدردانی کنید و وقت گذاشتن جهت پرورش استعدادها و توانایی های ویژه ای که از آن برخوردارید. یکی از بزرگترین موانع شاد زندگی کردن، انتظار کشیدن بیهوده برای رسیدن زمان مناسب است(شارپ، 1389: 252). هرگز از یاد نبرید که یکی از قدرتمندترین سرچشمه های شادی، شرکت کردن در کارهای خیرخواهانه است. ببخشید و مطمئن باشید که دریافت خواهید کرد(همان: 151).
تعاریف مرتبط با شادی و نشاط اجتماعی
زندگی موهبتی است که به ما ارزانی شده است و تا وقتی امید هست زندگی هست. ما قدرت آن را داریم که نومیدی را به امید و شکست را به پیروزی و اشک را به خنده مبدل سازیم به شرطی که به زندگی و شگفتی های آن، به لذت ها، ناامیدی ها، تلاش ها، رنج ها و دردها ( بله) بگوییم. اگر بکوشیم کلماتی از قبیل:”بله امکان دارد، همیشه، امیدوارم و می توانم”را در فرهنگ لغات خود و اعضای خانواده وارد کنیم آنگاه شاهد تجلی شادی ها خواهیم بود. ما قدرت آن را داریم که همه پدیده های شادی بخش زندگی را در اختیار داشته باشیم و آن ها را برای خود خلق نماییم، فقط کافی است تصمیم به تغییر بگیریم. اگر تصمیم بگیریم از امروز هر لحظه با عشق و غوطه ور در عشق زندگی کنیم معنی و مفهوم حیات و شاد زیستن را بهتر درک خواهیم کرد و از آن لذت خواهیم برد.
شاد زیستن چیست؟
انسان موجودی شادی خواه و لذت طلب است. هرگز داشتن مال و اموال، نشانه خوشبختی و بی نوایی و فقر، نشانه بدبختی نیست. اگر چنین بود ثروتمندان باید شادترین و فقرا بدبخت ترین افراد باشند، در حالی که همیشه چنین نیست. شادی یکی از نیازهای اساسی انسان و لازمه زندگی اوست. اساسا خلقت هستی و انسان به گونه ای است که خود به خود شادی هایی را برای آدمی فراهم می آورد. بهار طرب انگیز، آبشارهای زیبا، ازدواج و زناشویی، محبت و مهربانی و بسیاری دیگر از پدیده های جهان، برای انسان شادی آور و سرور آفرین است، همچنان که غم و اندوه نیز جز زندگی انسان و همزاد اوست. در طبیعت و هستی سنت هایی جاری است که هر یک می تواند اندوه ساز و ماتم انگیز باشد. مشاهده فصل خزان و برگ ریزان، یخ بستن رودخانه ها، فسردگی کوه ها و تپه ها و حوادث دیگری از این قبیل خیمه ماتم را در دل آدمی برپا می کند. آری انسان با این دو واقعیت روبرو است و سکه زندگی اش دو رو دارد، گاهی غم و گاهی شادی. آنان که به دنبال شادی همیشگی و مطلق هستند در واقع به دنبال چیزی دست نایافتنی اند. اساسا رشد و کمال آدمی با جست و جوی شادی مطلق میسر نیست. غم نیز برای ما ضروری است و فرایند تکامل را تسریع می بخشد.
ولی با وجود این از میان غم و شادی همه در جست و جوی شادی اند و از غم می گریزند. هیچ انسان متعادلی گرد غم به خانه کسی نمی ریزد و تخم ناخوشی در سرزمین تندرستی نمی پاشد و تیغ بیداد بر پیکر جامعه نمی کشد. درست است آنان که ظرفیت وجودی بیشتری دارند از غم استقبال می کنند و با رفعت روحی خویش آن را به عامل کمال تبدیل می کنند ولی هیچگاه برای خود و دیگران آرزوی ماتم نمی کنند و در تیغستان اندوه خیمه نمی زنند. پس هر چند که غم لازمه زندگی بشر است ولی همه به دنبال شادی اند. غم ها خودبخود می بارند و بسیاری از آن ها هم از آسمان توزیع می شوند تا با ضربه آن ها به رشد برسیم. اما شادی را باید ایجاد کنیم همچنان که تلاش همه نیک اندیشان و پاک ضمیران آن بوده است که خنده ای بر لب بنشانند و دل هایی را شاد کنند و ابرهای اندوه را از کلبه های ماتم زده برانند( عسکریه، 492:1384).
روان انسان در مقابل عوامل بیرونی و درونی واکنش های مختلفی از قبیل شادی و خوشحالی، خشم، تنفر، ترس و اندوه از خود نشان می دهد که به آن ها ” هیجان” می گویند این هیجان ها بسته به عوامل پدید آورنده و نیز دیدگاه ها و اندیشه های انسان گاه مثبت اند و گاه منفی. یکی از این جنبه های هیجان” شادی”است که با واژه هایی چون سرور، نشاط، وجد، سرخوشی، مسرت، خوشی و خوشحالی هم معنا است. از آنجا که این بعد برجسته هیجان مربوط به روان انسان است به دست دادن تعریف دقیق تر آن نیز در حوزه دانش روانشناسی است اما با تاسف، در این علم نیز موضوع شادی چندان مورد توجه قرار نگرفته است. چنان که از نظر”هنری موری”یکی از غریب ترین نشانه های مشخص عصر ما که کمتر قابل تفسیر است غفلت روان شناسان از موضوع شادی است. یعنی حالت درونی که افلاطون، ارسطو و تقریبا تمام متفکران برجسته گذشته آن را مهمترین متاعی دانسته اند که از راه فعالیت قابل حصول است. شادی، احساس مثبتی است که از حس ارضاء و پیروزی بدست می آید. شادی عبارت است از: مجموع لذت ها، منهای دردها. شادی ترکیبی از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفی پایین است. به طور خلاصه هر انسانی مطابق جهان بینی و اندیشه های خود، اگر به چیزهای مورد علاقه اش برسد در خود حالتی احساس می کند که شادی نام دارد( طریقه دار، 23-22: 1383).
شادی به عنوان یکی از احساسات انسان می باشد که این احساسات در طیف وسیعی از غمگینی شدید تا شادمانی شدید متغیر است. در واقع می توانیم بگوییم دو نوع احساس داریم: احساسات خوشایند و احساسات ناخوشایند. شادی مهمترین احساس خوشایند است که با واژه های هم معنی زیادی بکار برده می شود ولی روان شناسان، شادی را اینگونه تعریف می کنند: یکی از تعاریف نسبتا مناسب تعریفی است که فردی به نام”برادورن”ارائه کرده است. وی معتقد است شادمانی عبارت است از: میزان احساسات مثبت منهای میزان احساسات منفی، یعنی اگر کسی بخواهد بگوید در هفته گذشته چقدر شادمان بوده است باید به احساسات مثبت و منفی خود توجه کند اگر میزان احساسات مثبت بیشتر بود وی فردی شاد است و در غیر این صورت وی فردی ناشاد است.
شادی= میزان احساسات مثبت- میزان احساسات منفی
روان شناس دیگری به نام”آرجیل”معتقد است شادمانی چهار جزء دارد که عبارتند از: احساس خوشی، رضایت از زندگی و نداشتن اضطراب و افسردگی. در واقع این تعریف همان تعریف قبل است ولی کمی مشخص تر و محدودتر شده است. طبق این تعریف اگر شما در هفته گذشته احساس مثبت و احساس رضایت از زندگی داشته اید و کمتر احساس اضطراب یا افسردگی کرده اید شادمان ترید(عابدی،19: 1383). همچنین به اعتقاد آرجیل روابط مثبت با دیگران، هدفمند بودن زندگی، رشد شخصی و دوست داشتن دیگران از اجزای شادمانی هستند. وی اظهار می دارد که عواطف منفی متعددی وجود دارد(از قبیل خشم، اضطراب، افسردگی و…) اما در حقیقت فقط یک عاطفه مثبت وجود دارد که به عنوان شادی از آن یاد می شود. شادی نه تنها به سطح بالایی از عاطفه یا هیجان مثبت بستگی دارد بلکه به سنجش عمیق تر رضایت کلی از زندگی نیز وابسته است. هیجانات بسیار مثبت ممکن است کوتاه مدت باشند اما رضایت می تواند درازمدت باشد؛ بنابراین می تواند هدفی واقع بینانه برای وجود انسان باشد(آرگاریل، 32:1383). از آنجا که شادی یکی از هیجانات اساسی بشر است لذا هر کس به فراخور، آن را تجربه می نماید. اما تعریف شادی به سادگی تجربه آن نیست. افلاطون در کتاب جمهوری به سه عنصر در وجود انسان اشاره می کند که عبارتند از: قوه عقل یا استدلال، احساسات و امیال. افلاطون شادی را حالتی از انسان می داند که بین سه عنصر تعادل و هماهنگی وجود داشته باشد.
“جان لاک”و”جرمی بتنام”معتقدند که شادی بستگی به تعداد لذات زندگی(یا تعداد وقایع لذت بخش) دارد. “مک گیل” نیز شادی را به لذت های تمایلات ارضاء شده ربط داده است( مایکل و آیزنک،17-16: 1378).”ارسطو” فیلسوف بزرگ یونانی عالی ترین خوبی های قابل دستیابی را هم برای مردم عام و هم برای خواص، شادی می داند. از نظر ارسطو حداقل سه نوع شادی معادل عملکرد خوب است و نوع سوم شادی از نظر ارسطو آن نوع شادی است که بر اثر زندگی متفکرانه ایجاد می شود(آیزنک، 15: 1375). ارسطو در واقع شادمانی را عبارت از: پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفات و خصایص انسانی می داند(کوچکی زاده نشلجی، 23: 1386).
“مکتب کنفسیوس” نیز شادی را اینگونه تعریف می کند: از نظر معتقدان به این مکتب سه نوع شادی مایه خوشبختی و سه نوع شادی دیگر موجب بدبختی است. شادی از تسلط بر نفس به وسیله تربیت و هنر، شادی از گفتگو درباره فضایل دیگران و شادی از دوست داشتن دوستان لایق و نیک سیرت مایه نیک بختی بوده، سودبخش است اما شادی از مال و جاه و شادی از تنبلی و سرگردانی و شادی از شکم پرستی زیان بار بوده و مایه بدبختی است.”اندره گیدک” نیز معتقد است: انسان به وسیله برآوردن تمایلات خود نمی تواند به نشاط و شادمانی برسد بلکه در صورتی می تواند به آن سرچشمه راه یابد که پای بر تمایلات بگذارد. از نظر”شکسپیر” نیز شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در آن مسکن دارد. اشک های دیگران را به نگاه های پر از شادی تبدیل کردن بهترین خوشبختی هاست.”لقمان حکیم”در تعریف شادی می گوید: هیچ مالی چون تندرستی نیست و هیچ نعمتی چون دل خوشی و شاد زیستن نیست(همان: 24-23).”برتراندراسل” مهمترین و رایج ترین علامت شادی را شوق و هیجان فرد می داند. همچنین”امانوئل کانت” نیز شادی را شامل ارضای همه تمایلات انسان می داند. در مورد اهمیت حقیقی شادی در روابط انسان ها در دومین جمله بیانیه استقلال آمریکا، از شادی به عنوان یکی از حقوق جدایی ناپذیر انسان یاد شده است. ما این حقایق را بدیهی می دانیم که تمامی انسان ها مخلوقاتی برابرند. خالق آن ها به ایشان حقوق جدایی ناپذیر معینی را تفویض نموده است که زندگی، آزادی و شادی از آن جمله هستند(مایکل و آیزنک، 39-11: 1378).
“رابرت فراست” شاعر امریکایی در یکی از معروف ترین اشعارش چنین عنوان می کند: شادی به درازای چیزی که طول چندانی ندارد می افزاید. در عین حال خوب است به یاد داشته باشیم که شادی نه بستگی به سطوح بالایی از عاطفه یا هیجان مثبت دارد بلکه به سنجش عمیق تر رضایت کلی از زندگی نیز وابسته است(همان:34). گاهی گفته می شود که مفهوم شادی مبهم و اسرار آمیز است. در تعریف مردم از شادی آمده است که غالبا شادی عبارت است از: بودن در حالت خوشحالی و سرور یا دیگر هیجانات مثبت یا عبارت از راضی بودن از زندگی خود، آن ها شادی را به هیجانات مثبت و رضایت از زندگی مربوط می داند(آرگاریل، 14: 1383).
تعریف فرهنگ لغت از شادی: شادی در معنا شبیه به تعدادی لغات مثبت است که شامل خشنودی، نشاط، لذت، خوشحالی، هیجان، مسرت، انبساط خاطر و خوشبینی می شود. شادی در معنای بنیادی اینگونه تعریف می شود: حالتی پایدار که در آن به این شرط مطلوب ترین نسبت تمایلات ارضاء شده به کل تمایلات روی می دهد که تمایلات ارضاء شده مشتمل باشند بر ارضاهایی که از طریق تمایلات ویژه پیش از آنها رخ نمی دهند بلکه به واسطه تعجب حاصل می شوند. بنابراین ما ناگهان توسط محاوراتی که قبلا انتظار لذتبخش بودن آن را نداشتیم دستخوش لذت می شویم اما اگر قبلا مایل به این نوع لذت نبوده ایم احتمالا اکنون به واسطه تعجب از آن لذت نخواهیم برد(مایکل و آیزنک، 1378: 16-15).
تاثیرات شادی بر روابط اجتماعی
آقای منصور بهرامی روان شناس و عضو انجمن بین المللی رفتار متقابل، عنوان می کند: از دیدگاه تحلیل متقابل، ساختار جامعه مانند ساختار خانواده است و ساختار خانواده نیز شبیه ساختار فرد است. در نتیجه ساختار جامعه شبیه ساختار فرد است. جامعه ای که شاد نیست مانند انسانی است که شاد نیست. برای اینکه در سطح جامعه میزان شادی را بالا ببریم باید از افراد و خانواده ها شروع کنیم اگر افراد و خانواده ها شاد باشند نهایتا جامعه ای شاد خواهیم داشت.
آمار جالبی، شادترین کشور دنیا را، هندوستان نشان می دهد این در حالی است که احساس می شد مردم این کشور مشکل مالی دارند. این نشان می دهد که داشته ها عامل ایجاد و بروز شادی نیستند، بلکه بودن ها هستند که عامل شادی اند افرادی که با وجود مشکلات زیاد، همچنین شادی های خود را ابزار می کنند، کودک درونشان رهاست. در حقیقت ترمزهای شادی در چنین جامعه ای وجود ندارد و هر کسی شادی های مخصوص به خود را انجام می دهد. پس شادمانی نیز باید در طی زمان از ثبات برخورد باشد. ثبات مستحکم شخصیت و ثبات نسبی شادمانی به همراه ارتباط متقابل بین این دو متغیر می تواند پیشنهادات کننده تاثیر مداوم شخصیت بر احساس شادمانی باشد(عامری زاده، 24: 1384). چند سال پیش دو روان شناس به نام های”کاستا و مک گرا” طی تحقیقات زیاد مدعی شدند ژن شادی را کشف کرده اند این دو محقق گفتند میزان شادمانی با شخصیت رابطه دارد و از آنجا که بخش مهمی از شخصیت جنبه ژنتیک دارد بنابراین شادمانی ژنتیک است.
با توجه به آنچه این دو محقق در پژوهش های خود دریافتند می توان گفت در بین ابعاد مختلف شخصیت دو بعد بیش از همه با شادمانی در ارتباط است این دو بعد عبارتند از: 1)برونگرایی- درونگرایی 2) عصبیت- آرامش و با توجه به وضعیت افراد در این دو بعد می توان در مورد شادمانی افراد قضاوت کرد(عابدی، 33:1383). از آنجا که تعلیم و تربیت فرایندی است که تمام زندگی انسان را دربر می گیرد، بنابراین در اجتماعی کردن انسان نقش تعیین کننده ای دارد. بعد اجتماعی شخصیت مباحثی مانند چگونگی تعامل و برقراری ارتباط مثبت با دیگران، کمک کردن و نوع دوستی و برونگرایی را دربر می گیرد.
در بحث ارتباط شادمانی با شخصیت باید گفت، یکی از آثار عمده شادی عبارت است از جستجوی مصاحبت و همراهی با دیگران، معاشرت پذیری فرح بخش در اوقات فراغت و کمک به دیگران. شادی آثار دیگری نیز دارد که بر سلامت درونی و بهداشت، کار(خصوصا مدد رسانی و تعاون)، معاشرت پذیری و نوع دوستی اثر می گذارد. (مرادی و همکاران، 65:1384).
“کارل گوستا یونگ” در کتاب روانشناسی تحلیلی خود در زمینه شخصیت یا آنچه که او آن را روان آدمی می نامد عقیده دارد که شخصیت از سیستم هایی تشکیل شده است که گرچه مجزا هستند لیکن روی یکدیگر تاثیر می گذارند.
مهمترین این سیستم ها عبارتند از: ایگو، ناخودآگاه شخصی، ناخودآگاه جمعی و…که گذشته از این سیستم ها که با یکدیگر در تعامل هستند یونگ به گرایش های درونگرایی و برونگرایی شخصیت اشاره می کند و به این نتیجه می رسد که شخصیت برونگرا با اطمینان به طور مستقیم وارد عمل می شود، درونگرا تامل می کند و در این باره که چه چیز ممکن است روی دهد می اندیشد، برونگرا به بیرون حرکت می کند به سوی جهان می رود، درونگرا در جهان درونی خویش ایمن تر است و از فعالیت هایی چون مطالعه و هنر بیشتر لذت می برد. همچنین یونگ معتقد است ما همه هر دو تمایل را داریم اما به ابراز یکی از آنها مستعدتریم به نحوی که دیگری را رشد نایافته و در ناخودآگاه باقی می گذاریم. یونگ در تقسیم انسان ها به درونگرا و برونگرا با روان شناسی خودآگاه سر و کار داشت.
به این معنی که چون شخصی برونگرا نامیده شود یعنی گرایش عادی خودآگاهی او متوجه بیرون است یا در فرد درونگرا گرایش عادی خودآگاهی متوجه درون است. گرایش متعادل، هم درونگرا و هم بیرون گرا است. لیکن معمولا دیده می شود که در شخص مفروض گرایشی خودآگاه رشد یافته و گرایش دیگر در ناخودآگاه باقی مانده است. با این همه هیچکس به طور کامل با این یا آن گرایش زندگی نمی کند بلکه گاهی گرایش ناخودآگاه را به طور خفیف نشان می دهد. میان افرادی هم که متعلق به یکی از این دو گرایش هستند اختلافاتی مشاهده می شود چه یک درونگرا به روش خاصی از جهان کناره می گیرد که لزوما مانند هر درونگرای دیگر نیست(یونگ، 1381: 64-61).
صفات مرتبط با شادمانی
تشخیص مهمترین صفات مرتبط با شادمانی کار دشواری است اما در سال های اخیر الگوی پنج عاملی شخصیت بیشترین توجه نظری پژوهش و محبوبیت را به خود اختصاص داده است. پنج عامل اصلی تشکیل دهنده این الگو عبارتند از: برونگرایی، درونگرایی یا روان نژندی، مطلویت اجتماعی، وظیفه شناسی و توافق اجتماعی که در این گفتار تنها به ذکر مشترکات شخصیت های برونگرا و درونگرا پرداخته می شود.
مشترکات نوع شخصیتی درونگرا
افراد درونگرا در این صفات با یکدیگر اشتراک دارند: ملایم، محتاط، ساکت، درخود فرورفته، منفعل، درونگرا، گذشته گرا، اندیشه ورز، آرمانگرا، روحانی، مطیع، اقتدار، اضطراب، بدبینی، بی قراری.
ساختار ذهنی درونگرا: کارمایه خودآگاه و توجه فرد درونگرا به طور عمده، معطوف به جهان درونی معنوی است. وی بیشتر توسط واقعیت درونی تحت تاثیر قرار می گیرد تا به وسیله واقعیت بیرونی جهان مادی عینی. برای او جهان مادی اهمیت درجه دوم دارد به همان اندازه که برای برونگرا عینی گرایی مقرون به حقیقت است برای درونگرا هم ذهنی گرایی مقرون به صرفه است. اما جهان درونی در ضمن جهان زندگی است، یا جهان موجودات زنده در تمایز با جهان ماده است.
در واقع ممیزه زندگی عبارت است از یکی شدن و تبدیل به یک چیز، موجود زنده همیشه یک کل ارگانیک است از این رو فرد درونگرا به وسیله چنین ممیزاتی از زندگی تحت تاثیر قرار می گیرد. و نتیجه ساختار ذهنی این بعد از شخصیت ویژگی های رفتاری زیر است: الف) به طور عمده در جهان درونی روحانی زیست می کند. ب) به شدت به وسیله ویژگی های زندگی تحت تاثیر قرار می گیرد. از این رو ارزش های فرد درونگرا را هماهنگی، اتحاد، مشابهت، بودن در گروه، کلیت و یکی بودن تشکیل می دهد. از نظر او حقیقت در جهان خارج نیست بلکه در درون است بدینسان فرهنگ درونگرا را می توان به وسیله روح گرایی، ذهن گرایی و دربر گرفتن کل مشخص کرد. این فرهنگ، خود را به وسیله اصالت تصور و احساسات، وحدت وجود، مطابقت دادن و حکومت تمامیت گرا ابراز می کند(یونگ، 1381: 74-72).
مشترکات نوع شخصیتی برونگرا
گشادگی، سرخوشی، صراحت(به استثنای نوع اندیشه ورز)، اجتماعی، پرخاشگر، رقابت جو، تفردگرا، عدم تصدیق اشتباه و خطای خود، سریع در واکنش، مادی گرا و واقع گرا.
ساختار برونگرا: توجه روانی برونگرا به طور عمده معطوف به جهان مادی است او به اصطلاح مستغرق در جهان مادی است. در عین حال ممیزات اساسی جهان مادی عبارتند از: سنجش پذیری، قابلیت تلاش به اجزایی که یکدیگر را محکوم می کنند به متمایز بودن، وضوح، استقلال، چندگانگی و تکثر. این ها ویژگی های عمده جهان خارج یا جهان واقعی سه بعدی می باشند و نتیجه ساختار برونگرا ویژگی های رفتاری زیر است: الف) به طور عمده در جهان واقعی بیرونی زیست می کند. ب) طالب وضوح و شفافیت در امور و افراد است. به این ترتیب معلوم می شود که تفاوت های بنیادی در دیدگاه و رفتار دو نوع شخصیتی برونگرا و درونگرا وجود دارد که منحصر به سوء تفاهمات جدی بین این افراد و تمدن هایی که به یکی از این دو جنبه گرایش بیشتر دارند می شود. این امر لزوم پرورش تفاهم دو سویه بین شرق و غرب، ملت های گوناگون و افراد مختلف را به ما می نمایاند. یونگ اخطار می دهد که اکنون جهان به شدت به سوی فرهنگ برونگرا یا ارزش های مادی غرب چرخش یافته است و تذکر می دهد که این عدم تعادل مآلا به صورت یک انقلاب بزرگ در زیر خودآگاه



قیمت: 10000 تومان

—d1873

2071134-42530
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان
پایان نامه
برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته حقوق خصوصی
موضوع :
سن بلوغ دختران در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی
استاد راهنما :
جناب آقای دکتراحمد رضا بهنیافر
استاد مشاور :
جناب آقای دکتر علیرضا حسنی
دانشجو :
صدیقه امیر حسینی
زمستان 91

تقدیر و تشکر
بر خود لازم می دانم که از استادان گرانقدر جناب آقای دکتر احمد رضابهنیافر که راهنمایی اینجانب را در پایان نامه حاضر پذیرفتند و همچنین جناب آقای دکتر علیرضا حسنی به عنوان استاد مشاور که با ارشادات خویش مرا مورد لطف خود قرار دادند ، کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم و با سپاس فروان از تمامی اساتید محترمی که در این امر مرا یاری نمودند.
تقدیم به
پدر فداکار و مادر مهربانم که آرامش و آسایش را در محیط زندگی برایم فراهم نموده اند .
و با تشکر و سپاس
از همسر ارجمندم که در تمام مراحل زندگی و در راه کسب علم و دانش مشوّق و پشتیبانم بوده است .
چکیده
این پژوهش در سه فصل تدوین شده است در فصل اول بلوغ دختران و علائم و انواع آن و در فصل دوم سن بلوغ و بررسی مشکلات نوجوانان در این دوران و در فصل سوم سن بلوغ دختران در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته شده است.
بلوغ مرحله ای از زندگی است که توام با تحولات جسمی و روحی بارزی می باشد که نوجوان هنگام گذر از دوران کودکی به بزرگسالی آن را تجربه می کند . دوران بلوغ ، دوران حکومت سرنوشت انسان است و این که کودک چگونه از آن دوره بگذرد به تمامی به نوع برخورد او با مراحل بلوغ بستگی ندارد بلکه نوع روابط والدین با او و تاثیری که بر ساختار زندگی او می گذراند دارای اهمیت زیاد است . کلید والدین برای تربیت موثر فرزندان در این دوره برابری و احترام متقابل است . اگر چه دوره بلوغ ، مرز مشخصی از نظر سنی ندارد اما معمولا سن بلوغ دختران از 10 تا 12 سالگی شروع و تا آخرین سالهای دهه دوم زندگی که رشد جسمانی کم و بیش کامل می شود ، ادامه می یابد .
اینکه خداوند متعال نیز برای زمان بلوغ ، سن تعیین نفرمود . بلکه آن را به آزمایش و قدرت طفل بر زناشویی و نکاح موکول کرده است به این دلیل است که شرایط جغرافیایی جهان در نظر گرفته شده است .
واژگان کلیدی : بلوغ ، سّن بلوغ ، دختر ، والدین ، حقوق ایران .
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه1
الف: بیان مسئله 1
ب : سوال های تحقیق 3
فصل اول : مفاهیم و تعریف
مبحث اول : مفاهیم و تعریف6
گفتار اول : بلوغ 6
الف : مفهوم لغوی بلوغ7
ب: مفهوم پزشکی بلوغ 7
ج : مفهوم حقوقی و فقهی بلوغ9
د : مفهوم نوجوانی 10
گفتار دوم : انواع بلوغ 10
الف : بلوغ جسمی10
بلوغ زود رس11
بلوغ دیر رس13
آثار و اختلال های این دو بلوغ13
ب : بلوغ جنسی 15
خصایص اولیه جنسی15
خصایص ثانویه جسمی15
الف : خصایص دختران15
ب: خصایص پسران 16
ج: بلوغ روانی16
تفاوت فرد بالغ و نابالغ در بلوغ روانی16
امنیت16
اعتماد به نفس17
اصول اجتماعی17
استقلال17
احترام به دیگران18
وابستگی18
قضاوت منطقی18
تجربه و تغییر18
ترس18
ناامیدی18
تفکر19
همانند سازی19
تصویر ذهنی19
درک متقابل19
گوش کردن19
تصمیم گیری20
مسئولیت20
نظم 20
انتقاد پذیری20
مهارت های اجتماعی 20
د : بلوغ اقتصادی و اجتماعی20
بلوغ اقتصادی20
بلوغ اجتماعی21
هـ : بلوغ شرعی22
نظر علمای شیعه و سنی درباره سن بلوغ شرعی24
مبحث دوم : علائم بلوغ24
گفتار اول : علائم بلوغ در دوران نوجوانی24
الف : علائم بلوغ جسمی24
ب: علائم بلوغ جنسی25
گفتار دوم : روانشناسی بلوغ26
الف: علائم بلوغ روحی در دوران نوجوانی26
مشکلات عاطفی و روانی27
عقب نشینی28
همانند سازی28
برون افکنی28
جبران28
توجیه برای کارهای ناپسند28
تمایلات سرکوفته29
نمونه ای از مشکلات عاطفی و روانی29
ب: نقش والدین در دوران بلوغ30
روابط بین فرزندان و والدین31
روش های والدین به هنگام بلوغ دختران32
تجربیات گذشته والدین32
والدین و نوع شادی33
والدین و اوقات فراغت33
تقویت حس قداست34
قاعدگی دختران34
دانش هیجانی34
عقل و خرد34
بیان مطالب34
کنترل نوجوان35
ج: شخصیت و جنبه های مختلف آن در دوره بلوغ 35
پیدایش و تحول شخصیت35
حس استقلال و تشخیص طلبی36
2-1- کشش تقلید36
2-2- کشش مخالفت36
د: شیوه های تربیتی غیر موثر در برخورد با نوجوانان 36
هـ : کلید تربیت موثر: برابری و احترام متقابل39
فصل دوم : سن بلوغ دختران و معیارهای آن
مبحث اول : سن بلوغ42
گفتار اول : سن بلوغ دختران43
الف : شروع بلوغ در دختران45
ب: معیار و علل بلوغ46
گفتار دوم : تغییرات بلوغ47
الف: تغییرات جسمی 47
شکل بدن 47
پوست48
دندان 48
قاعدگی 48
مو48
ب : تغییرات روحی49
مرحله قبل از بلوغ49
تغییرات روحی و روانی دختران 14-10 ساله49
تغییرات روحی و روانی دختران 19-15 ساله50
ج : تغییر در کمیت و کیفیت دروس51
د: تغییر در نگرش به زمان51
هـ : تغییر در نگرش به ارزش ها51
مبحث دوم : بهداشت دوران بلوغ52
گفتار اول : بهداشت جسمی 52
الف : نکات بهداشتی52
نظافت پوست 52
دوران عادت ماهیانه 53
موهای زاید53
محافظت از دست و پاها53
مطالعه53
ورزش53
خواب و استراحت54
ب: تغذیه در دوران بلوغ54
اختلالات رفتاری در تغذیه55
رفتارهای نوجوان و ارتباط با وزن و ظاهر فیزیکی57
عوارض رژیم غذایی در دوره بلوغ57
ج : ورزش در دوران بلوغ58
فواید جسمی و روانی58
ورزش و عادت ماهانه59
گفتار دوم : بهداشت روانی59
الف : بحران هویت نوجوان60
همانند سازی60
عزت نفس61
استقلال طلبی61
بحران هویت62
ب : خودپنداری و جرم62
خانواده های دختران بزهکار63
خودشناسی63
ج: تحولات عاطفی64
د : بحران وسواس فکری – عملی 66
هـ : ناسازگاری در نوجوان 66
فصل سوم : سن بلوغ دختران در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی
مبحث اول : بلوغ در حقوق ایران69
گفتار اول : تاریخچه بلوغ 69
الف : بلوغ در قبل از اسلام و ناظهور اسلام71
ب : بلوغ در ایران 72
ج : بلوغ در قانون 75
بلوغ در اصطلاح حقوقی77
صغیر غیر ممیز 77
صغیر ممیز78
حضانت 83
2-1- حضانت افراد بالغ رشید83
2-2- حضانت سفیهان84
نکاح قبل از بلوغ84
ماده 227 قانون مجازات اسلامی 86
د: حقوق سیاسی86
هـ : حقوق اجتماعی86
گفتار دوم : بلوغ در قرآن87
الف : آیات بلوغ 87
آیه 6 سوره نساء87
آیه 5 سوره حج90
آیه 67 سوره مومن92
آیه 14 سوره قصص92
آیه 59 و 58 سوره نور 94
ب : احادیث بلوغ 96
اخبار بلوغ از طرق خاصه96
حدیث از هشام بن سالم96
حدیث از امام علی (ع) 97
حدیث از ابوالبختری97
اخبار بلوغ از طرق عامه97
حدیث از پیامبر اکرم (ص)98
حدیث از پیامبر اکرم (ص)98
سه مرحه رشد از دیدگاه پیامبر 98
جمع بندی 100
ج : بلوغ در نهج البلاغه101
مبحث دوم : بلوغ در حقوق انگلستان 102
گفتار اول : تاریخچه بلوغ102
الف : بلوغ در انگلستان 105
بلوغ جنسی 105
مقایسه علائم بلوغ در دختران ایرانی و انگلیسی106
ب : بلوغ زودرس در انگلستان108
گفتار دوم : نظرات دانشمندان انگلیسی در مورد بلوغ109
الف : نظریه محیط گرایی داک109
ب : نظریه کردار شناختی هایند 110
ج : بلوغ در قانون انگلستان110
حقوق کیفری112
حقوق مدنی 112
2-1- حقوق رای 113
2-2- حقوق مالکانه 113
2-3- حقوق دادخواهی 113
2-4- وصیت نامه 113
2-5- موارد متفرقه113
د : حضانت در انگلستان 114
پیشنهادات 115
نتیجه گیری 116
منابع و ماخذ 117
Abestract123
مقدمه
در ضرورت شناخت بلوغ ، این وصیت امام علی (ع) به فرزند بزرگوارش امام حسن (ع ) که فرموده است.
« همانا ضمیر نوجوان به سان زمین خالی ، شخم زده و آمده ای است که عاری از هر علف و گیاهی است . هر بذری که در آن بیفکند ، به راحتی آن را در آغوش خود می کشد و به بهترین وجه آن را می پروراند . لذا پیش از آنکه دلت سخت شود و عقلت و به ناروا مشغول گردد ( و نسبت به پذیرش حقایق مقاوم شود ) به ترتیب تو مبادرت نمودم » کافی می باشد . در عصر حاضراز هر چهار نفر جمعیت جهان ، یک نفر نوجوان می باشد . این نوجوانان بایستی از دوره ده ساله عبور نمایند . شالوده و زیر بنای زندگی آینده آنها در این دوران شکل می گیرد . مشکلات و دام های مختلف جسمی ، روانی ، اجتماعی همانند بسیاری از بیماری های عفونی و اعتیادها آنهارا نشانه گرفته است . بنابراین آموزش صحیح ، مناسب و به موقع این بخش عظیم جامعه ، ضروری و اجتناب ناپذیر است . از طرفی ، عدم سازگاری و تحولات سریع جنسی این دوران بر رفتار و کردار نوجوان تاثیر می گذارد که معمولاً همراه اضطراب ، تشویش و احساس عجیب و ناامنی می باشد .
الف ) بیان مسئله
بلوغ فرآیندی بیولوژیک و شامل تغییرات جسمانی است که نوجوان هنگام گذر از دوران کودکی به بزرگسالی آن را تجربه می کند . مشخصه اصلی دوره نوجوانی را با مفاهیمی چون رسیدگی ، بلوغ و تازه بالغ مشخص کرده اند . منظور از رسیدگی ، وضعیتی است که فرد از نظر خصوصیات جسمی ، عاطفی ، اجتماعی و فکری و روانی به مرحله ای رسیده است که رشد یافته به حساب می آید . اگر چه هماهنگی و تعادل بین تمام این ویژگی ها ممکن است هنوز به طور کامل حاصل نشده باشد . اما در صورتی که فرد روی هم رفته به تعادل نسبی در رشد این خصوصیات رسیده باشد او را رشد یافته به شمار می آوریم .
منظور از بلوغ ، رسیدن به وضعیتی است که فرد به احساس توانایی جنسی و قدرت تولید مثل نائل می گردد . دستیابی به این احساس ، از ابتدای بلوغ تا شکل گیری آن که با رشد خصوصیات جنسی اولیه و ثانویه همراه است ، دو تا چهار سال طول می کشد و فرد بین کودکی و نوجوانی در نوسان است . این سالهای ابتدای بلوغ تا شکل گیری کامل نوجوانی را دوره بلوغ یا دوره نوجوانی می نامیم که سال های 11 الی 13 تا 18 الی 20 سالگی را در بر می گیرد . البته از آنجا که برخی از نوجوانان دختر ، پیش از رسیدن به سن 11 سالگی بالغ می شوند و رسیدن به بلوغ در برخی نوجوانان پسر تا سن 15 سالگی به تاخیر می افتد با طیف وسیعی از تفاوت سنی در دوره نوجوانی مواجه هستیم .
اصطلاح نوجوان ، که در نیم قرن اخیر مورد استفاده قرار گرفته ، و با نوعی معانی ضمنی منفی همچون « غیر قابل کنترل » و » متعارضی » نیز همراه است ، چندان مقبول خود نوجوان نیست و به همین جهت برخی از نهادهای اجتماعی ایران و از جمله « سازمان ملی نوجوانان » دوره نوجوانی را به عنوان بخش اول جوانی به حساب آورده و مشمول فعالیت های خود را به افراد سنین 11 سال به بالا ، تا سن 29 سالگی که آن را پایان قطعی دوره جوانی به حساب می آورند ، اختصاص داده و اصطلاح جوانان را برای افراد سنین 11 تا 29 ساله به کار می گیرند .
اصطلاح دیگری که آن را هم در معنای نوجوان و معادل آن به کار گرفته شده ، اصطلاح تازه بالغ است که بیشتر مفهوم حقوقی آن مورد نظر است و شامل تمام نوجوانان زیر 18 سال می شود که هنوز به سن قانونی نرسیده اند .
در این پایان نامه به تحولات سن بلوغ در دختران در مناطق مختلف جغرافیایی و شرایط آب و هوایی و با توجه به تغذیه و با مطالعه تطبیقی در بعضی از کشورها و به شیوه ای خاص پرداخته ایم . و همچنین در فصل اول مشخصه ی فرد نابالغ از نظر روحی روانی را بیان و به افراد می گوییم چگونه می توانند بر آن غلبه و به بصیرت عقلانی برسند . در فصل دوم به والدین توصیه می کنیم که سعی کنند نوجوانان را در این دوره بحرانی درک کنند و سرکشی ها و مخالفت های نوجوانان در این دوره را به صورت علائم رشد و از خصوصیات دوره نوجوانی تعبیر کنند و آن را مقدمه قطعی یک واقعه نگران کننده که آینده نوجوان را تهدید می کند ندانند و از آنجا که بسیاری از علائم بلوغ ناشناخته و مجهول مانده است آن را بیان و درصدد مشخص کردن بسیاری از این علائم هستیم و همانطور که نوجوانان بخش قابل توجهی از جمعیت جهان و به ویژه کشورهای در حال توسعه مانند ایران را تشکیل می دهند در فصل سوم به بلوغ در ایران توجه خاصی شده و با مطالعه تطبیقی فرآیند بلوغ را بهتر می شناسیم .
ب) سوال های تحقیق
1. آیا پیشرفت تکنولوژی و همچنین آب و هوا در بلوغ زودرس تاثیر دارد ؟
2. چرا در حقوق کیفری سن مسئولیت و بلوغ پائین است ؟ آیا سن تغییر یافته است ؟
3. مشکلات نوجوانان در دوره بلوغ چیست ؟ راهکارهای برخورد با این مشکلات چیست ؟
فرضیه های تحقیق
1 – پیشرفت تکنولوژی و شرایط آب و هوایی گرم به طور کلی محیط در بلوغ زودرس تاثیر دارد .
2.تعیین سن بلوغ شرعی مصرحه در قانون به عنوان ملاک سنی پذیرش مسئولیت کیفری و ازدواج منطبق با روح و فلسفه حقوق کودک نیست . در سال های اخیر برای پایین بودن سن بلوغ و مسئولیت در حقوق کیفری تدابیری اتخاذ شده است .
3.در دوران بلوغ تصمیم گیری مشکل تر ، بدخلقی ها بیشتر ، روابط والدین و فرزندان پر تنش تر است.
اهداف تحقیق
1 – ضرورت خاص به بررسی مشکلات نوجوانان در دوره بلوغ و دادن راهکارهای مناسب به والدین و جامعه برای برخورد با نوجوانان .
2 – مشخص نمودن خلاء های قانونی موجود و راهکارهایی برای حل مشکلات نوجوانان بزهکار.
3 – پیشنهاد ایجاد محیط هایی برای آشنایی بیشتر نوجوانان با این دوره مهم و حساس زندگی و جلوگیری از مشکلات رفتاری نوجوان در سنین بالاتر
4 – توجه به بلوغ فکری در تصمیم گیری های قضایی در رابطه با نوجوان بزهکار .
فصل اول
بلوغ
مبحث اول: مفاهیم و تعریف
اگرچه والدین از ابتدای تاریخ از جوانان خود شکایت داشتند شکی نیست که طی کردن دوران نوجوانی آسان تر بود، زمانی که سرعت زندگی پایین تر، انتخاب ها کمتر، نقش جنس ها کاملاً مشخص و معین و نفوذ و فشار و وسایل ارتباط جمعی تقریباً صفر بود. شاید ما، در آرزوی زمان «ساده تری» باشیم ولی آنچه مسلم است آن روزها برای همیشه رفته اند. امروزه مرز میان دختری و زنیت، به طور قابل ملاحظه ای محو و کدر شده است. صرف نظر از اینکه آیا دختری واقعاً فرایند فیزیکی بلوغ را آغاز کرده فشارهای اجتماعی برای خودنمایی هرگز به این شدت نبود. همین فشارها چالش عظیمی برای رابطه مادر- دختر به وجود می آورد و این در موقعیتی است که دخترها سعی دارند معنی و مفهومی برای هیجانات تند، آرزوها و خواسته های احساسی عمیق خود پیدا کنند. در این مبحث با مفهوم بلوغ به طور مشخص آشنا می شویم.
گفتار اول: بلوغ
بلوغ مرحله ای از زندگی است که توأم با تحولات جسمی و روحی بارزی می باشد. عده ای می گویند در طول عمر هر انسانی سه نقطه ی حیاتی وجود دارد که عبارتست از تولد، ازدواج و مرگ. ولی در این اظهار نظر مرحله ی بلوغ نادیده گرفته شده زیرا بلوغ قبل از ازدواج رخ می دهد و اگر بلوغی در کار نباشد ازدواج ممکن نخواهد بود.
الف) مفهوم لغوی بلوغ
از نظر لغوی، بلوغ در زبان فارسی به مفهوم «رسیدن به سن رشد» «مرد شدن»، «زن شدن»، «رسیدگی»، «پختگی و به حد کمال رسیدن» می باشد.
بنابراین، به مرحله ای از رشد و تکامل در مسیر زندگی شخصی اطلاق می گردد که منجر به تغیرات خاص جسمانی وی می شود و او را برای باروری جنسی توانمند می سازد.
از نظر دانشمندان علوم طبیعی، بلوغ دوران تحول ناگهانی و تکامل بیولوژیکی موجود می باشد که در این دوران با آن تغییراتی را در حالات روحی، روانی و رفتارهای وی پدید می آورد. به عبارتی دیگر، دوران بلوغ را می توان دوران اکتساب تدریجی زمان باروری دانست. دوره ای که تغییرات تکاملی در مغز و غدد فرد، منجر به تغییرات جسمانی، روحی، روانی و رفتاری وی می گردد.
ب) مفهوم پزشکی بلوغ
بلوغ فرایند شگفتی است مشتمل بر یک رشته تغییرات هورمونی در بدن و مغز دختر. اگرچه بسیاری از مردم، بلوغ را دوره ای می دانند که با اولین قاعدگی دختر شروع می شود ولی این واژه ارتباط با کل توالی رشد دارد که منجر به بلوغ زایشی و بلوغ جنسیتی می گردد. نشانه های فیزیکی آن افزایش رشد، بزرگ شدن سینه، موهای زیر بغل و جاهای دیگر و بوی بدن است که در نتیجه ی فعال شدن غده های برون ریز در آن مناطق ظاهر می شود. اولین قاعدگی در پایان این فرایند صورت می گیرد.
کل این توالی حدود چهار سال یا چهار سال و نیم طول می کشد، اگرچه بعضی از دخترها خیلی زودتر به بلوغ می رسند تغییرات هورمونی در مغز شروع می شود. به مدت هشت سال از کودکی تا قبل از بلوغ دو هورمون به نام گنادوتروپسین ها- LH، هورمون جسم زرد و FsH، هورمون محرک فولیکول- که تخمدان ها را تحریک می کنند، ابتدا در سطح خیلی پایین و در بدن قرار دارند در سن یازده سالگی بالا می آیند و در همان سطحی که در زن بعد از دوره ی یائسگی دیده می شود، قرار می گیرند!
بالا آمدن سطح این هورمون ها چند ماه قبل از بزرگ شدن سینه ها اتفاق می افتد و آن زمانی است که هیپوتالاموس شروع به آزاد کردن هورمون آزاد کننده گنادوتروپسین می کند. آن هم به نبه خود سبب آزاد شدن هورمون LH و FsH از هیپوفیز می شود که سبب رشد فولیکول تخمدانی و تولید استروژن و تستوسترون می شود. استروژن رشد سینه، رشد استخوان و توزیع چربی در جنس مؤنث را سبب می شود و تستوسترون سبب تحریک جنسی و افزایش ترشح غدد سبابه و ایجاد آکنه می گردد. مدتی طول می کشد تا تخمک گذاری به طور منظم صورت گیرد. در این زمان، عادات ماهیانه ی دختر، معمولاً بدون تخمک گذاری است و می تواند غیر منظم و شدید باشد.
بالا آمدن سطح این هورمون ها چند ماه قبل از بزرگ شدن سینه ها اتفاق می افتد و آن زمانی است که هیپوتالاموس شروع به آزاد کردن هورمون آزاد کننده گنادوتروپسین می کند. آن هم به نوبه خود سبب ازاد شدن هورمون LH و FSH از هیپوفیز می شود که سبب رشد فولیکول تخمدانی و تولید استروژن و تستوسترون می شود. استروژن رشد سینه، رشد استخوان و توزیع چربی در جنس مونث را سبب می شود و تستوسترون سبب تحریک جنس و افزایش ترشح غدد سبابه و ایجاد اکنه می گردد. مدتی طول می کشد تا تخمک گذاری به طور منظم صورت می گیرد. در این زمان، عادات ماهیانه دختر، معمولا بدون تخمک گذاری است و می تواند غیر منظم و شدید باشد. 25 تا 50درصد دختران برای 4 سال اول قاعدگی دوره های بدون تخمک گذاری دارند. عوامل گوناگونی در عملکرد غده هیپوفیز و هیوتالاموس و درنتیجه زمان شروع قاعدگی تاثیر می گذارند. این عوامل می تواند هیجانات و باورهای قوی، ساختار بدن، رژیم غذایی، پویایی خانوادگی و ضمنا ساختار ژنتیکی باشند. تا چهل سال بعد عملکرد زایشی و قاعدگی دختر و سپس زن باز هم متاثر از این عوامل از جمله افکار و هیجاناتش خواهد بود. هر زنی که به هنگام استرس، قاعدگی اش دیر یا زود رخ دهد یا اصلا اتفاق نیفتد باید علت را خودش بداند. شروع دوران بلوغ در دختران بسیار متفاوت است، در بعضی بسیار زود و در برخی دیر است. ولی با همه پستی و بلندی ها، بلوغ فرایند طبیعی زندگی است که به ندرت نیاز به درمان دارویی دارد.
ج) مفهوم حقوقی و فقهی بلوغ
بلوغ در فقه رسیدن طفل است به حال احتلام (در مرد) و حیض یا حمل در مورد زنان. علامات بلوغ عبارت است از: الف) روئیدن موی عانه ب) روئیدن موی صورت ج) احتلام د) گذشتن پانزده سال قمری از تاریخ تولد (ماده 35 قانون جزا)
علامات بلوغ اناث عارت است از:
الف) حیض
ب) حمل
ج) گذشتن 9سال قمری از تاریخ تولد
بلوغ در اصلاح حقوقی سنی است که قانونا شخص طبیعی می تواند اداره کارهای خود را برعهده بگیرد و از حقوق مدنی برخوردار گردد. رسیدن شخص به سن معینی است که در آن عادتا از نظر جسمی و روحی به حد کمال می رسد و می تواند به طور مستقل در دارایی و حقوق مالی خویش تصرف کند.
د) مفهوم نوجوانی: در فرهنگ و بستر آمده است «نوجوانی انتقال از مرحله ی آخر کودکی به مرحله بالندگی و کمال است» یادوره ای از جریان تدریجی زندگی را نوجوانی می گوید که با تحول عمیق دذر جسم و روان و قدرت تجسم و تخیل زیادی همراه است.
مرحله ی بلوغ جنسی در شرایط تحول بهنجار در دوره ی نوجوانی به وقوع می پیوندد. دوره نوجوانی مرز مشخصی ندارد اما تقریبا از 12 سالگی شروع می شود و تا آخر دوره ی دوم زندگی انسان ادامه می یابد.
سازمان بهداشت جهانی دوره ی نوجوانی را از 10 تا15 سالگی و دوره ی جوانی را از 16 تا 25 سالگی تخمین زده است.
گفتار دوم: انواع بلوغ
مسئله ی بلوغ یک پدیده ی چند بعدی است. لذا ضروری به نظر می رسد که این پدیده ی مهم که در طول عمر انسان به وجود می آید ازابعاد مختلف جسمی، روانی، اقتصادی، شرعی و جنسی و … مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
الف: بلوغ جسمی
اگر در کاربرد کلمه ی بلوغ از شرط یا قیدی استفاده نشود، اغلب مقصود بلوغ جسمی است. در این هنگام سرعت رشد قد در نوجوانان پسر میان 5/12 تا 5/14 سالگی و در دختران نیز از 5/10 تا5/14 سالگی به حداکثر خود خواهد رسید.
روانشناسان رشد دوره ی نوجوانی و بلوغ را به یک نوع جهش تعبیر نموده اند لذا، نوجوان به علت عدم اطلاع از این تحولات جسمی اغلب غافلگیر می شود که ممکن است تناسبی هم بین اندامهای مختلف وجود نداشته باشد و حتی بعضی از اندامها مانند دست و پا درازتر از سایر قسمت ها و بی قواره رشد کنند، همین امر ممکن است، روابط نوجوان با اطرافیان خصوصا والدین را دچاراشکال کند. تغییرات رشدی و تکاملی که در دوره ی نوجوانی در بدن انسان به وجود می آید عبارتند از: افزایش سریع وزن، تغییرات بدنی و فیزیولوژیکی کاملا آشکار و محسوس به وجودآمدن بعضی ازاضطراب های حرکتی در نتیجه ظهور تغییرات بدنی و فیزیولوژیکی در افراد است، اشتهای فوق العاده به غذا، شدت سریع خصایص جنسی که در دختران دوسال زودتر از پسران است، نامتعادل شدن کیفیت کار غدد برای مدتی، رشد و نمو استخوانی تقریبا کامل و بلندی قد که به حداکثر می رسد. همچنین رشد سریع قلب نیز هنگام نوجوانی به وجود می آید.
1- بلوغ زودرس
از نظر پزشکی بلوغ زودرس به مواردی اطلاق می شود که به علت اختلالات جسمی (موروثی یا اکتسابی) تغییرات شدیدی از نظر بروز صفات ثانویه جنسی به وجود آمده و گاهی آثار بلوغ به طور بیماری در سنین پایین در کودک یا نوجوان ظاهر می گردد. هرچند دخترانی که بلوغ زودرس دارند آرامششان بیشتر است،اعتماد به نفس بیشتری دارندو کمتر مضطرب می شوند و احساس ایمنی بیشتری می کنند و در یک کلمه به طور خلاصه سازگاری بیشتری دارند. (از نظر پزشکی «بلوغ زودرس» به دو نوع «حقیقی و کاذب» تقسیم می شود. بلوغ زودرس حقیقی به مواردی اطلاق می شود که عامل ایجاد آن یا تغییرات سرشتی (یا موروثی) بدون ضایعه جسمی مشخص باشد و یا این که اختلالاتی درمغز در اثر تومورها، آنفالیت،هیدروسفالی و غیره به وجود آید. بلوغ زودرس کاذب به مواردی اطلاق می گردد که صفات ثانویه جنسی ه علت بروز پرکاری و یاتومورهای غدد فوق کلیوی، تخمدان و یا بیضه ها زودتر بروز نماید.
حال آنکه موارد خفیف بلوغ زودرس که در اثر عوامل تغذیه ای، اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی بروز نموده و موجب اختلالات و مشکلات بسیاری به خصوص در جوامع غربی شده است، چندان مورد توجه نیست و چه بسا در مواردی به علت همگانی بودن این اختلال امری طبیعی نیز قلمداد گردد. از عوامل مهمی که علاوه بر شرایط جغرافیایی و منطقه ای بر زمان آغاز بلوغ موثر بوده و می توانند موجب اختلال در آن شوند تغذیه، شرایط روانی و تربیتی حاکم بر محیط خانوادگی و اجتماعی است. افراط در صرف غذاهای مقوی و محرک به علت افزایش تحریات عصبی می تواند به بلوغ زودرس منجر شود. این امر خصوصا در خانواده های مرفه که علی رغم تغذیه از این نوع غذاها، فعالیت بدنی کمتری داشته و مواد مذکور به مصرف سوخت و ایجاد انرژی لازم برای انقباضات عضلانی و فعالیت بدنی نمی رسند چشم گیرتر است. همچنین به نظر می رسد کمبود کلسیم و منیزیم در رژیم غذایی (که در شیر و لبنیات و بعضی سبزیجات فراوان هستند) و متقابلا مصرف بیش تر مواد غذایی فسفردار (مانند گوشت و تخم مرغ) به تدریج باعث بالا رفتن تحریکات عصبی و تقویت قوای جنسی شده و در بلوغ زودرس موثر باشد. از این رو اعتدال در تغذیه از فسفر و کلسیم نه تنها باعث رشد صحیح بدن و اسکلت و دندان ها می شود بلکه در تعادل عصبی و هم آهنگی رشد جسمی و روانی نیز تاثیر بسزایی دارد. تاثیر تربیت خانوادگی و محیط اجتماعی را نیز در بلوغ می توان به وضوح در جوامع فاسد مشاهده کرد، به طوری که آگاهی زود و بی موقع کودک از مسایل جنسی و همچنین آزادی عمل در روابط بین زن و مرد به علت افزایش تحریکات روانی ناشی از آن، به تدریج باعث ترشح زودرس هورمون های جنسی و بلوغ زودرس می گردد. آثار و نتایج این امر در اختلاف بین جوامع شهری و روستایی و همچنین در فرهنگ های مختلف از نظر سن پیدایش بلوغ کاملا مشهود است.
2- بلوغ دیررس
در بلوغ دیررس وقتی غدد جنسی با وجود قدم نهادن نوجوان به سنین مناسب بلوغ، هنوز به همان شکل دورن طفولیت باقی مانده، به موازات رشد قد انقلاب روحی با منشا تغییرات هورمونی و تحولات جسمی مربوطه عقب می افتد و چه بسا دیده می شود که این قبیل افراد مثلا در سن 18سالگی هنوز مثل یک کودک فکری ساده دارند. البته در این میان باید افرادی را که منشا نژاد و یا وراثت – بدون اینکه دچار بلوغ دیررس شده باشند- دارای رشد زیاد بدنی هستند، استثنا نمود.
3- اثار و اختلال های این دو بلوغ:
اثار و نتایج بلوغ و اختلال های آن در دو نوع زودرس و دیررس، از لحاظ دو پدیده ملموس و محسوس رشد قد و رشد فکری بخوبی قابل بررسی است: در مورد رشد قد مقدمتا باید اشاره نمود که رشد طولی استخوان های دراز (مانند استخوان های ران و بازو) که با افزایش قد مرهون آن هاست ناشی از عمل استخوان سازی غضروف های اتصالی واقع بین سر و تنه استخوان ها است. هورمون های جنسی ضمن این که فعالیت غضروف های اتصالی مزبور را تسریع و تشدید می نمایند و موجب رشد چشمگیر قد مقارن ایام بلوغ می گردند، از طرف دیگر با فراهم آوردن عوامل استخوانی شدن و رسوب کلسیم در خود غضروف های اتصالی بالاخره آن ها را از کار می اندازند. بنابراین با در نظر گرفتن عوامل موثر دیگر مانند نژاد و زمینه خانوادگی (وراثت) رشد قد می تواند به عنوان معیاری برای زمان ظهور بلوغ به شمار رود.
در صورتی که بلوغ زودتر از موعد صورت گیرد، بسته شدن زودرس غضروف های اتصالی موجب کوتاه تر ماندن قد از حد طبیعی آن می شود. متقابلا در کسانی که دچار بلوغ دیررس هستند، عدم ترشح به موقع هورمون های جنسی باعث دیرتر بسته شدن غضروف های اتصالی استخوان های دراز و حفظ استعداد رشد و افزایش قد تا سنین بالاتر گردیده، و در نتیجه عوامل هورمونی دیگر خصوصا هورمون «نمو» موجب رشد استخوان های دراز و افزایش ناموزون قد می شوند.
رشد فکری نیز مشابه رشد قامت، با آغاز بلوغ و ترشح هورمون های جنسی تسریع می شود و اگر بلوغ به موقع روی بدهد، پا به پای رشد طبیعی جسمی، رشد فکری هم آهنگ با آن شروع و ادامه می یابد و به این گونه سایر تحولات نیز به موقع در وجودش رخ می دهد. ولی در افرادی که زودتر بالغ می شوند، خودآگاهی و توجه به خود و تغییرات وضع روانی بیشتر شدن و بیداری و حساسیت به موضوعات و مسایل خاص بعداز بلوغ –ولو مسایل مهمل و مضر بر شرایط سنی او باشد- زودتر آغاز می گردد. در حالت کلی نمی توان گفت که بلوغ زودرس از وسایل و عوامل انحطاط روحی و انحراف در رشد فکری است، زیرا نقش آن فقط به تقویت و ظهور زودرس و آغاز تحریک و بیداری در رشد فکری خاص دوران بعد از بلوغ محدود می شود منتهی جهت حرکت آن، به شرایط و علل و عوامل موجود در خانواده، مدرسه و اجتماع بستگی دارد.
همچنین تاثیر بلوغ دیررس و زودرس در میان دختران کمتر از پسران است. هرچند که تفاوت بین دختران زودرس و دیررس چندان مشخص نیست، لیکن باگذشت زمان ممکن است تغییراتی در آن ها ایجاد گردد. رشد یافتگی در میان دختران امتیازی برای آن ها محسوب نخواهد شد. در دوره های ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان دخترانی که به سن بلوغ می رسند از لحاظ خصوصیات مثبت مانند دوستی، توانایی رهبری، شوق و اشتیاق و بذله گویی از سوی همسالانشان رتبه بالایی می گیرند.
ب) بلوغ جنسی
اگر فرد به مرحله ای برسد که قادر به ایفای نقش جنسی شود و قادر بر تولید مثل نیز باشد، اصطلاحا می گویند که به بلوغ جنسی رسیده است. رشد جسمی و پختگی جنسی بر فرایندهای زیستی و هورمونی استوارند، و هدف آن ها سوق دادن فرد در جهت کسب توانایی تولید مثل است که در مورد دختران با اولین عادات ماهانه امکان باروری به وجود می آید.
1- خصایص اولیه جنسی
خصایص اولیه ی جنسی از دوران کودکی قابل مشاهده است و به تدریج باعث بیداری جنسی در افراد می گردد. در دختران اولین قاعدگی احتمالا با احساس درد، ناراحتی و حالت تهوع نیز همراه است. نوجوان با مشاهده ی چنین پدیده ی جدیدی در وجودشان به شدت نگران و ناراحت می شوند و به همراه نگرانی هایی، احساس گناه و خجالت می کنند.
2- خصایص ثانویه جسمی
فهرست خصایص این مرحله که نوجوان از نظر جسمی به مرحله آمادگی و توانایی ایفای نقش می رسد، عبارتند از:
الف- در دختران به صورت بزرگ شدن ناگهانی سینه، لگن خاصره، رویش موی زهاری و زیربغل و جوشهای صورت، که در دختران این جوشها بیشتر است.
ب- در پسران صفات ثانویه با رویش موی زهاری، زیر بغل و صورت همراه با تغییر ناگهانی صدا (دورگه شدن)، جوشهای صورت و بزرگ شدن بینی همراه است. از میان مجموعه تغییرات دوره ی نوجوانی، رشد جنسی مهمترین و بحث انگیزترین موضوع است، زیرا نه تنها برای خود نوجوان بلکه برای والدین، معلمان، متخصصان بهداشت و جامعه نیز بحث انگیز است لذا در این زمینه مهم و اساسی وظایف والدین برای دادن آموزشی ها و اطلاعات مربوط به مسایل جنسی بسیار مورد توجه متخصصان است.
بلوغ روانی
بلوغ روانی یعنی پخته شدن از نظر روحی که انسان قدرت تشخیص مسایل و تمییز مصلحت زندگی پیدا کند. به تعبیر دیگر، فرد با برخورداری از بلوغ روانی، قادر به قبول مسئولیتهای اجتماعی مانند پذیرش شغل، تشکیل خانواده و ایفای نقش محوله باشد و قدرت رویارویی با مشکلات پیچیده زندگی را به دست می آورد. برای رسیدن به این مرحله سن مشخصی وجود ندارد. عوامل خانوادگی و تربیتی با هم برای بلوغ موثرند. در نتیجه انسانها در سنین مختلفی به بلوغ روانی خواهند رسید و تعیین سن خاص یا مشترکی برای افراد که هم زمان و با هم به بلوغ روانی برسند کار دشواری است. شاید بیشتر انسانها هرگز به رشد روانی و یا بلوغ روانی کامل نرسند.
1- تفاوت فرد بالغ و نابالغ در بلوغ روانی
1-1- در یک فرد بالغ بهنجار درجه ی امنیت نسبی شاید 50% می باشد و بالغ با قدرت خود می تواند 50% ناامنی خود را اداره کند. اما در فرد نابالغ میزان احساس ناامنی چنان زیاد است که فرد خود را قادر به اداره ی آن نمی بیند. در نتیجه به فرد دیگر که او را واحد قدرت می پندارد وابسته می شود تا امنیت را از او کسب کند.
1-2- کودک انسان اعتماد و عزت نفس واقعی ندارد. به عبارتی توانایی های خود را نمی شناسد و به خود احترام نمی گذارد. در مسیر رشد طبیعی و بهنجار به آرامی با این توانمندی ها آشنا می شود و با حمایت و تشویق والدین آن ها را به کار می گیرد. یک انسان بالغ واقع بینانه توانمندی خود را می شناسد و در مواجهه با واقعیت های زندگی آن ها را به کار می گیرد.
از سوی دیگر اگر در مقابل برخی واقعیت ها خود را ناتوان دید نمی شکند و خرد نمی شود.
1-3- یک فرد بالغ از نظر روانی نه تنها از اصول درون روانی که دارد پیروی می کند بلکه از اصول اجتماعی که به صورت قانون در چهارچوب نظام اجتماعی بر او عرضه می شود پیروی می نماید.
اما در فرد نابالغ از نظر روانی یا این اصول و بایدها در ذهنش درونی نشده یا آن قدر تکانه های (می خواهم) در او قوی عمل می کند که بایدها و اصول را زیر پا می گذارد.
چنین انسانی قادر به کار باثبات و مناسبات اجتماعی باثبات نمی باشد.
1-4- امنیت روانی در کودک از طریق گرفتن عناصر مختلف مانند عشق و خدمات در روان او ایجاد می شود. این امنیت باعث قوام و استحکام «من» او می شود. در یک مسیر بهنجار با افزایش قدرت من، در انسان خاصیت دهندگی ایجاد می شود، اما فرد نابالغ بزرگسال مانند دوران کودکی از دیگران صرفا می گیرد و دریافت کننده است این در روان تولید امنیت و قدرت واقعی نمی کند یعنی فرد مستقل و قوی نمی شود بلکه احساس امنیت او وابسته به دیگری یا دیگرانی که از آن ها می گیرد باقی می ماند و در این سیستم وابسته، من انسان نه تنها قدرت پیدا نمی کند بلکه به تدریج ضعیف تر می شود.
1-5- در یک فرد بالغ از نظر روانی هم احترام بر خویشتن وجود دارد هم احترام بر دیگری اما در فرد نابالغ مسئله به صورت دیگری است.
1-6- فرد نابالغ مانند کودک به والدی حمایت کننده نیاز دارد و در یک گروه مندی بین خود و گروه نمی بیند و به آن وابسته است اما در یک فرد بالغ از نظر روانی تمامیت فردی و استقلال فردی خود او جدا از گروه هم حفظ می شود.
1-7- یک فرد بالغ از نظر روانی می تواند واقعیت را تا حدی تشخیص دهد. و در نهایت براساس واقعیت، یعنی منطقی قضاوت و عمل کند اما در یک فرد نابالغ از نظر روانی اغلب کارهایش نامتناسب با واقعیت و غیرمنطقی می باشد.
1-8- فرد نابالغ از نظر روانی جسارت تجربه و تغییر کردن ندارد. ترسو است و خود را قادر به اداره ی واقعیت جدید نمی بیند.
1-9- فرد نابالغ از نظر روانی ترس های ذهنی زیادی از جمله ترس از اشتباه، ترس از شکست، ترس از قضاوت دیگران، ترس از مورد پرخاش و آسیب واقع شدن و ترس از ترک شدن وطرد شدن دارد.
1-10- فرد نابالغ از نظر روانی تحمل ناکامی ندارد و زود احساس شکست می کند و دچار ناامیدی، بی انگیزگی و افسردگی می شود اما اگر فرد بالغ تمام جنبه های یک واقعیت به ظاهر ناکام کننده نباشد را درک کند در می یابد که نه تنها می تواند ناکام کننده نباشد بلکه می تواند بستر مناسبی برای گام های بعدی باشد.
1-11- فرد نابالغ به جای واقعیت با تخیل و خیال های خودش زندگی می کند چون توان رویارویی و اداره کردن واقعیت ها را در خود نمی بیند اما فرد بالغ علاوه بر تخیل از تفکر منطقی و سامان ده که در ارتباط با واقعیت است استفاده می کند.
1-12- در دوران بلوغ نوجوان قهرمان اجتماعی برای خود درست می کند یعنی از اجتماع بیرون از خانه فرد یا افرادی را انتخاب کرده، آن ها را ایده آلیزه کرده و برای خود قهرمان می سازد. این قهرمان می تواند یک هنرپیشه باشد یا یک فوتبالیست یا یک دانشمند و … این مسئله ی مهم در رشد بهنجار با رسیدن نوجوان به دوران بزرگسالی حل می شود، به این صورت که فرد بالغ به صورت واقع بینانه ضعف و قدرت دیگری را تشخیص می دهد و سعی می کند با نقاط قدرت دیگری همانند سازی کند یعنی همانندسازی بخشی.
1-13- فرد نابالغ تصویری که از خود در ذهن دارد یا خودشیفتگی است یا بی ارزشی و حقارت.
یعنی تصویر واقعی خود را نمی بیند و همچنین همه پدیده ها یا سفید هستند یا سیاه. یا بد هستند یا خوب و حد و وسطی ندارد.
1-14- فرد نابالغ همدلی کردن با دیگران را ندارد و نمی تواند خود را در موقعیت عاطفی دیگران قرار داده و آن ها را درک کند.
1-15- فرد نابالغ نمی تواند به دیگران گوش کند و اغلب در پی گفتن است.
1-16- فرد نابالغ قادر به تفکر منطقی و سیستماتیک نیست و بیش تر از روی عاطفه تصمیم می گیرد و بعد برای تصمیم اش به دنبال توصیه عقلانی می گردد و بیش تر قضاوت هایش در رابطه با انسان های دیگر فرافکنی احساسات خودآگاه و ناخودآگاهش می باشد.
1-17- فرد نابالغ مسئولیت اعمال خود را نمی پذیرد و ترس شدید از پذیرش مسئولیت دارد و در قبال خود و دیگران نمی تواند تعهدی بپذیرد.
1-18- نظم، پشتکار و تداوم در کارهایش وجود ندارد کاری را با انگیزه شروع می کند ولی قادر به ادامه ی آن نیست چون انگیزه بیش تر در حیطه عاطفه قرار می گیرد.
1-19- فرد نابالغ شادی کودکانه را به رضایت بالغانه ترجیح می دهد و توانایی پذیرش انتقاد از خود را ندارد.
1-20- فرد نابالغ فاقد مهارت های اجتماعی است یا در این زمینه بسیار ضعیف است.
د- بلوغ اقتصادی و اجتماعی
1- بلوغ اقتصادی زمانی رخ می دهد که فرد از نظر اقتصادی و تامین مخارج و اداره ی امور زندگی مستقل شود و به اصطلاح بتواند از نظر اقتصادی روی پای خود بایستد و به خود متکی شود. در چنین شرایطی فرد درصدد تشکیل خانواده و ازدواج است.
با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه، سن چنین بلوغی رو به افزایش است. زیرا جوانان از نظر اقتصادی در تنگناهای خاصی قرار گرفته اند. از یک سو، کشش های غریزی آن ها را به سمت تامین نیازهای طبیعی و تقاضای همسر، تشکیل خانواده و مستقل شدن سوق می دهد و از سوی دیگر، به دلیل پیچیدگی صنعتی و شهرنشینی و نیاز جوامع به تخصص های در حال گسترش، امکان رسیدن جوانان به بلوغ اقتصادی ضعیف تر و محدودتر می شود. وجود چنین پدیده هایی باعث آشفتگی وضعیت روحی و بالاخره تعارض جوانان می شود.
در اروپا سن بلوغ بر اثر عوامل مختلف چهار سال کمتر شده در حالی که سن بلوغ اقتصادی و اجتماعی افزایش یافته است و میزان تفاوت بین این دو بلوغ یعنی بلوغ جنسی و اقتصادی به حدود 10سال رسیده است.
2- بلوغ اجتماعی: انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند بدون ارتباط با افراد جامعه به زندگی خود ادامه دهد. ارتباط با افراد جامعه، در رفتار هر انسانی موثر است و موجب شکوفایی ابعاد وجودی انسان می گردد. اسلام، گرایش به جامعه را مورد تاکید قرار داد و رهبانیت را ممنوع کرده است. «نوجوان در دوران نوجوانی و جوانی به بلوغ اجتماعی می رسد. سن بلوغ، سن معاشرت و دوستی هاست. تفاوتی که دوستی ها و معاشرت های این مرحله با دوران قبل دارد دیرپایی آن است. به همین نظر و هم به خاطر همانندسازی های این سن باید او را مراقبت نمود. تدریجا از تعلق و وابستگی خانوادگی رها می شوند و به سوی معاشران و اجتماع روی می آورند و با جمع و جامعه وفادار و مانوس می گردند و رفتارشان تدریجا باوقار و متین می گردد. در بلوغ اجتماعی این مهم است که آن ها دارای عزت نفس و اعتماد به نفس و نیز ارزیاب باشند. به هر صدایی از جا بر نخیزند و هر دعوتی را پاسخ مثبت ندهند.
معاشرت با دوستان در صورتی که براساس اصول صحیح پی ریزی شده باشد، موجب تحکیم شخصیت و تقویت ارزش های اخلاقی و معنوی جوان می شود. ارتباط با دوستان خوب و مورد اعتماد نوجوان را در زمینه های مختلف یاری می دهد. به عکس اگر نوجوان با دوستان آلوده به مفاسد اخلاقی معاشرت داشته باشد، از مسیر اصلی خارج شده، در ورطه فساد و گمراهی و انحراف می افتد و راه گریزی نیست.
پیاژه جامعه پذیری یا رشد اجتماعی کودکان را به سه مرحله تقسیم می کند، مرحله نخست را خودمداری یا خودمیان بینی می نامند. در این مرحله انگیزش اجتماعی خارج در کودک تاثیری ندارد، در مرحله دوم کوشش می کند که روابط اجتماعی واقعی برقرار کند و مرحله سوم دادوستد اجتماعی بوجود می آید و کودک با دیگران رفتار احترام آمیز و متقابل دارد، البته سن مربوط به هریک از این مراحل در گروههای اجتماعی-اقتصادی و فرهنگ های مختلف، تفاوت دارد.
هـ- بلوغ شرعی
فقه شیعه و سنی بلوغ را برای پسران 15 سال قمری و برای دختران 9سال قمری در نظر گرفته است، در حالی که فقه حنفی دختران را در 17 سالگی و پسران را در 18 تا 19سالگی بالغ می داند. فقه مالکی نیز بلوغ را به سن وابسته نمی داند. چنانچه شرایط بدنی پسر و دختر مساعد باشد و قبل از چنین سن هایی آثار و علایم بلوغ یعنی محتلم شدن در پسران و عادت ماهیانه در دختران مشاهده گردد؛ آن ها مکلف شده اند. لذا در چنین حالتی یک سری مسایل شرعی بر آن ها واجب خواهد شد، و آن ها نباید از چنین واقعه ای نگران شوند زیرا با ایجاد آمادگی جنسی و بروز چنین حالتی به آن ها نوید آمادگی پدر و مادر شدن به منظور بقای نسل داده می شود.
در گذشته بعضی از علمای بزرگ ما فرا رسیدن دوران بلوغ و تکلیف فرزندانشان را جشن می گرفتند و بزرگان را دعوت می کردند تا در مراسم باشکوهی از او به عنوان فرد بالغی نام ببرند و به وی تبریک بگویند. به عنوام مثال، سید بن طاووس که یکی از برجسته ترین علمای قرن ششم بود و توفیق تشرف به خدمت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داشت در کتابی به نام کشف المحجه در قسمتی از گفتارش در خصوص دوران بلوغ و تکلیف،خطاب به فرزندش چنین می گوید: «اگر من با مراحم و عنایتی که خداوند مرحمت فرموده، زنده بمانم روز تشرف تو را به سن تکلیف (بلوغ) عید قرار می دهم و یکصد و پنجاه دینار صدقه خواهم داد.»
با آنکه در روایات اسلامی بلوغ شرعی براساس بلوغ جسمی پایه گذاری شده است ، از انجا که آب و هوا ، نژاد و مزاج ، و دیگر شرایط طبیعی و اجتماعی در تقدم و تاخر عادت ماهیانه دختران و احتلام پسران موثر است ، قانونگذار اسلام ، بلوغ شرعی را با مقیاس سن نیز معین کرد . و دخترانی را که تا آخر نه سالگی عادت ماهانه و پسرانی را که تا پایان پانزده سالگی احتلام ندیده اند ، نیز بالغ شناخته است و آنان را به انجام دادن فرایض و ترک محرمّات ، مکلف کرده و از حقوق اجتماعی و آزادی در تصرفات مالی و دیگر مزایای قانونی برخوردار ساخته است .
نکته قابل توجه اینکه در همه مناطق جهان و با در نظر گرفتن تمام شرایط طبیعی و اجتماعی ، دختران زودتر از پسران به بلوغ طبیعی می رسند و فعالیت غدد جنسی در آنان قبل از پسران آغاز می شود . بلوغ طبیعی ، استعدادهای نهفته آدمی را به فعلیت می رساند و نوجوان را شایسته تکلیف و لایق مسئولیت می سازد . بدین ترتیب تقدم بلوغ شرعی دختران بر پسران بر اساس صلاحیّت طبیعی و به معنی هماهنگی قوانین تشریع با قوانین تکوین است .
نظر علمای شیعه و سنی درباره سن بلوغ شرعی
هیچ کس از فقهای شیعه معتقد نیست که بلوغ در دختران از ده سالگی تجاوز می کند . اختلافی که وجود دارد این است که دختران در نه سالگی بالغ می شوند و یا در ده سالگی . شهید ثانی در مسالک می فرماید : همه فقهای اهل سنت در بلوغ زن با ما مخالف هستند و معتقدند که بلوغ زن کم تر از پانزده سال نیست و در زاید بر آن با یکدیگر اختلاف دارند .
مبحث دوم: علائم بلوغ
بلوغ مرحله ای از زندگی است که یک فرد به توانایی کامل برای تولید مثل می رسد و همانند سایر هم جنسانش نشانه های بالغ بودن در او ظاهر می گردد ما در این مبحث به نشانه های بلوغ چه از نظر جسمی و چه روحی را بررسی می کنیم.
گفتار اول: علائم بلوغ در دوران نوجوانی
الف) بلوغ جسمی در دوران نوجوانی
برای هر جنس (مذکر- مونث) تا ده سال فاصله زمانی برای رسیدن به بلوغ جنسی کامل وجود دارد. همسالان در ارتباط با یکدیگر، مقرراتی دارند که هر عضو گروه ملزم به رعایت آنهاست و آنان که از نظر جسمانی رشد کافی ندارند در این گروه ها پذیرفته نمی شوند. تاثیر رشد سریع و یا عدم رشد جسمانی کافی، برای پسران به مراتب بیش از دختران است. فردی که رشد جسمانی سریعتری نسبت به همسالانش دارد، در دوران نوجوانی، بلندتر، سنگیت تر و بالاخره قویتر از دیگران است، گرچه آنان که از نظر جسمانی عقب ترند در اینده از او سبقت بگیرند. نوجوانی که از نظر جسمانی از دیگران برتر است، در امور ورزشی سرآمد بوده و در نتیجه بیشتر مورد توجه همسالان خویش است. بعلاوه نوجوانانی که رشد سریعتری نسبت به دیگران دارند در مقایسه با آنان که از نظر جسمانی رشد کافی نیافته اند، افرادی ارامتر، ساده تر و با اخلاق خوش می باشند. البته عکس این نظریه نیز صحیح است.
ب) علائم بلوغ جنسی در دوران نوجوانی
مراحل تکامل جنسی بلوغ در دختران عبارتست از:
مرحله1: قبل از بلوغ
مرحله2: شروع رشد و تکامل جوانه زیر آرئول (هاله پستان) عریض شدن آرئول همراه با ظاهر شدن مقادیر کمی مو در ناجیه لب های دستگاه تناسلی خارجی و زیر بغل آن.
مرحله3: افزایش اندازه بافت قابل لمس پستان و هاله پستان، افزایش موهای زبر در ناحیه شرمگاهی و زیر بغل، ظهور بوی ویژه بدن.
مرحله4: افزایش بیشتر در اندازه پستان و هاله پستان که باعث برآمدگی بیشتر پستان می شود.
گفتار دوم: روانشناسی بلوغ
بلوغ دوران دگرگونی عظیمی است. در این دوران نه تنها تغییرات جسمی مهمی در نوجوانان پدیدار می گردد بلکه اغلب دگرگونی های برجسته اجتماعی چون روابط او با پدر و مادر، همبازیها و سایر افراد تاثیر گذار در زندگی او نیز در همین سنین به وجود می آیند و در این روند، همه کسانی که به نوعی در مورد او نگران هستند با دلواپسی های بسیار دست به گریبان می شوند.
الف) علائم بلوغ روحی در دوران نوجوانی
به عقیده گروهی نقطه زمانی پیدایش غریزه جنسی را در کودک شروع بلوغ می گویند. این دوره منشا تغییرات زیادی در وجود شخص می باشد. بلوغ موجب می شود که شخص بگونه ای متفاوت رفتار و احساس نماید و نگاهش نسبت به جهان تغییر کند. برخورد او نسبت به دیگران و خودش عوض شود. ما تماشاچیان، پاها و دستهایش را می بینیم که دراز شده اند و قدش را که بلند شده یا کوتاه مانده ولی قدرت آن را نداریم که در ذهن یک دختر و پسر نفوذ کنیم و ارزوهای پنهان او را به هنگام مطالعه سرگذشت دانشمندان، مخترعین و یا خلبانان بفهمیم و یا قهرمان ذهنی یک دختر، اعم از حقیقی و تخیلی را بشناسیم و اشتیاق او برای کارهای گروهی یا علاقه به لباس و نقاشی را درک کنیم. شاید بتوانیم تاب خوردن نوجوان را بین دو حالت فعالیت شدید جسمی و بی حالی به چشم ببینیم و گاهی هم از مشاهده آن سخت دچار اضطراب شویم ولی تغییرات شیمیایی درون بدن او که انرژی را ایجاد و مصرف می کنند غیر قابل مشاهده هستند. مشاهده رفتار ظاهری نوجوانان هنگامی ارزش پیدا می کند که والدین به حد کافی شکیبایی به خرج دهند و انگیزه های درونی آنها را درک کنند. اگر پدر و مادر راه و رسم این بازی را یاد بگیرند. بسیاری از مسائل قابل حل هستند. دیر به رختخواب رفتن و دیر از خواب برخاستن یک نوجوان می تواند حالات روحی روز او را نشان دهد و احتیاج به تجزیه و تحلیل دارد. اگر انگیزه و علل رویازدگی و اضطراب نوجوان از این که نکند بفهمند! و خرده گیری های متعدد او را نسبت به خواهر و برادر کوچکترش بشناسیم و درک کنیم، از مشاهده آنها مضطرب نخواهیم شد. هنگامی که نوجوان در موقعیتی قرار می گیرد که اگر مدتها قبل قرار می گرفت وجودش به هزارپاره تقسیم می شد و کف نفس ستایش انگیزی از خود نشان می داد و زمانی که تفاوت بین حق و باطل را به خوبی در مورد موضوعی تشخیص می دهد که قبلاحد و مرز آن برایش مخدوش بود، وقتی که همدردی و همفکری نسبت به موقعیتی نشان می دهد که بهیچ وجه نفعی برایش در برندارد آن وقت است که ما حقیقتا به خودمان دست مریزاد می گوییم و همین مسائل در رشد وجود دارد که آنها را با متر و کیلو نمی شود اندازه گرفت! اغلب نوجوانان مراحل بلوغ را به طور طبیعی و بدون درد و ناراحتی از سر می گذرانند و مردان و زنانی کارآمد، خوشبخت و موفق خواهند شد.
بنابراین اگر آرام، عمیق و صادقانه با آن ها برخورد کنید مطمئن باشید که همه ی مشکلات و سؤالات خود را در همه ی زمینه ها با شما در میان خواهند گذاشت. این بهترین راه برای راه یافتن در دل نوجوانان است زیرا هرچه برای او مهم باشد، زجرآور و دردناک هم خواهد بود و دانستن حقایق نصفه نیمه او را سخت آزار می دهد.
1- مشکلات عاطفی و روانی
چنانکه گفته شد دوران بلوغ در زندگی نوجوانان و جوانان با مشکلات عاطفی و روانی همراه است، زیرا آن زیر فشار عوامل درونی و بیرونی از خود واکنش های مختلفی نشان می دهند. عده ای از آنان به انزوا و گوشه نشینی کشیده می شوند. یعنی مشکل بر قراری تماس با دیگران در آن ها رشد می کند. این دسته، افرادی کم رو، حساس و فاقد اتکا به نفس هستند. نوجوانان در برابر فشارهای دوران بلوغ واکنش نشان می دهند. به این واکنش ها در اصطلاح روانشناسی مکانیزم های دفاعی می گویند و نتیجه ی آن ها کاهش تنش ها و فشارهای روحی است که البته جریانی تسکین دهنده ولی موقتی است. از مکانیسم های دفاعی نوجوانان در هنگام تنش های آن ها بایستی موارد زیر را یادآور شد:
1-1 عقب نشینی: نوجوان هنگامی که خود را در انجام کاری ضعیف می بیند، به قهقرا بر می گردد و رفتار کودکانه ای از خود نشان می دهد و خود را متکی به بزرگترها وانمود می کند.
1-2- همانندسازی: در این حالت نوجوان رفتار دیگران را به خود نسبت می دهد و به این ترتیب می خواهد خود را موجه نشان دهد.
1-3- برون فکنی: در این حالت نوجوان آنچه از صفات ناپسند در خود دارد به دیگران نسبت می دهد و از دیگران عیب می گیرد؛ عیوبی که در خود او وجود دارد.
1-4- جبران: حالت مثبتی از رفتار نوجوان است که او سعی می کند به جبران ناتوانایی هایی که در مواردی دیگر از خود نشان داده بپردازد و با رفتاری تازه آن ها را جبران کند. عدم توفیق در تحصیل، ولی کسب افتخار در ورزش یا رفتارهای دیگر.
1-5- توجیه برای کارهای ناپسند: نوجوان سعی می کند برای خطاهای خود توجیه قایل شود. دلیل تلاشی برای رفتارهای ناپسند از آن جمله است. مثل عدم توفیق در کاری به علت اشتغال به کارهای دیگر.
1-6- تمایلات سرکوفته: وقتی نوجوان در کاری توفیق پیدا نمی کند، میل به انجام آن کار در نهاد او به صورت سرکوفته باقی می ماند.
وقتی مکانیسم های نوجوان از حد مکانیزم های دفاعی تجاوز کند، به صورت حالات هیجانی نگرانی، احساس حقارت، احساس گناه، پرخاشگری و غیره ظاهر می شود.
2- نمونه ای از مشکلات عاطفی و روانی در نوجوانان
نیازهای عاطفی کودکان با مراحل رشد، تغییر می یابند و این تغییر و تحول در انتقال کودک از مرحله ی کودکی به مرحله ی نوجوانی و بلوغ محسوس تر از سایر مراحل زندگی است، زیرا فرد در این دوره بیشتر به آینده توجه دارد و بر خلاف مرحله کودکی که در زمان حال زندگی می کرد و گذشته و آینده برایش معنا و مفهوم نداشت. از جمله عوامل مؤثر در حفظ یا اختلال تعادل عاطفی و ارضای مطلوب نیازهای عاطفی در اواخر دوره ی نوجوانی، انتخاب شغل است. بدین معنا که اگر شغل هر فرد با سلیقه و استعدادهای او متناسب باشد تعادل عواطف او خود به خود تأمین خواهد شد. در غیر این صورت باعث بهم خوردن و اختلال آن می شود. والدین و معلمان در این امر بسیار موثرند و وظیفه آنان است که نوجوان را به شغل مناسب استعدادش تشویق و رهبری کند. چه بسا جوانانی که در محیط ما به علت عدم راهنمایی و رهبری از پیدا کردن شغل مناسب، محروم شده اند و همیشه در تشویش و ناراحتی روان بسر می برند. عامل مهمتر و موثرتر دیگر در تامین تعادل عاطفی، انتخاب همسر است که متاسفانه با پیشرفت تمدن، مشکلتر می شود. سعادت هر فرد در زندگی زناشویی وقتی تامین می شود که در انتخاب همسر دقت کرده فردی را انتخاب کند که میان آنها توافق روانی، عقلی، بیولوژیک و اقتصادی موجود باشد و در این صورت است که هر دو طرف از تعادل عاطفی برخوردار بوده می توانند نیازهای عاطفی مربوط را بهتر ارضا کنند. در این مشکل نیز والدین و معلمان می توانند رهبر خوبی باشند و پسر و دختر را در انتخاب همسر مناسب کمک کنند.
ب) نقش والدین در دوران بلوغ
دوران بلوغ «دوران حکومت سرنوشت انسان است» و این که کودک چگونه از آن سربر آورد به تمامی به نوع برخورد او با مراحل بلوغ بستگی ندارد بلکه نوع روابط والدین با او و تاثیری که بر ساختار زندگی او می گذاریم، دارای اهمیت زیاد است. اگر به او اطمینان خاطر بدهیم و امنیت و خوشحالی حضور ما را در زندگی خود احساس کند، به خوبی قادر خواهد بود بر اضطرابها و نگرانی های بیشمارش فائق آید. شجاعت یا عدم اعتماد به نفس، اعتقاد به شانس و اقبال، شک و تردید نسبت به دیگران، کفایت و کارایی و هنردوست داشتن و عشق ورزیدن و همه عواطف و احساسات نوجوان مولود تجربیاتی هستند که در طول سالهای بلوغ در کانون خانواده اندوخته است. برای مثال «مریم» نزد مادرش می آید و از معلمش شکایت می کند. چنانچه مادر قبل از قضاوت عجولانه به حقایق توجه نماید در پرورش حس مسئولیت در دخترش کاملا موثر خواهد بود.
میزان انضباطی که در هنگام خردسالی به فرزندمان تحمیل می کنیم در رفتار او به هنگام نوجوانی تاثیر مستقیم خواهد داشت. چنانچه به ندرت سرش فریاد بکشیم او نیز به خود اجازه نخواهد داد در حضور ما و یا یک بزرگتر صدایش رابلند کند. چنانچه با همسر خود مهربان و آزاده باشیم دختران و پسران ما به راحتی قادر خواهند بود از احساسات خود با ما سخنی بگویند. اگر از اعمال نیک آنها قدردانی کنیم و رفتار نامتعادل آنها را بدون قضاوت شخصی مورد انتقاد قرار ندهیم هرگز مشکلات خود را از ما پنهان نخواهند کرد. گاهی بدجوری به



قیمت: 10000 تومان

—d1870

-371475-26670000
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات هرمزگان
پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی (M.A)
گرایش: بالینی
موضوع:
رابطه بین هوش هیجانی، معنوی و اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس
استاد راهنما:
دکترمهین عسکری
استاد مشاور:
دکتر عبدالوهاب سماوی
نگارنده:
احمدرضا شریفی
سال تحصیلی: 1392-1391
بسم الله الرحمن الرحیم
-371475-26670000
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات هرمزگان
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی(M.A)
گرایش: بالینی
موضوع:
رابطه بین هوش هیجانی، معنوی و اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس
استاد راهنما:
دکترمهین عسکری
استاد مشاور:
دکترسید عبدالوهاب سماوی
نگارنده:
احمدرضا شریفی
سال تحصیلی: 1392-1391
سپاسگذاری
بدینوسیله از کلیه کسانی که به هر نحوی در طراحی و تدوین و اطلاعات و اجرای این پژوهش با این جانب همکاری نمودند کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم . همچنین از اعضای محترم دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس و همچنین کارمندان محترم دانشگاه علوم و تحقیقات که با حوصله و صحه صدر همکاری و راهنمایی نمودند.
از استاد محترم دکتر عسکری که به عنوان استاد راهنما قبول زحمت و انجام این مسئولیت را پذیرفتند و سخاوتمندانه در انجام این پژوهش با اینجانب همکاری نمودند کمال تشکر و قدردانی را دارم.
همچنین از استاد محترم جناب آقای دکتر سماوی که به عنوان استاد مشاور همکاری های لازم در تهیه و تدوین این پژوهش نمودند تشکر و قدر دانی می نمایم. همچنین از استاد گرامی جناب آقای کرامتی به عنوان مدیر گروه روانشناسی بالینی دانشگاه علوم و تحقیقات هرمزگان که در خصوص انتخاب موضوع و اطلاعات تخصصی همکاری نمودند صمیمانه تشکر می نمایم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u چکیده1فصل اول : کلیات تحقیق
1-1- مقدمه21-2-بيان مسأله21-3-اهمیت و ضرورت انجام تحقیق41-4-اهداف تحقیق41-4-1-هدف کلی :41-4-2-اهداف اختصاصی :41-5-فرضيه‏هاي تحقیق: PAGEREF _Toc369367336 \h 51-6-سؤالات تحقیق: PAGEREF _Toc369367337 \h 51-7-تعریف نظری تحقیق: PAGEREF _Toc369367338 \h 61-7-1-بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367339 \h 61-7-2-هوش هیجانی PAGEREF _Toc369367340 \h 121-7-3-هوش معنوی PAGEREF _Toc369367341 \h 231-7-4-هوش اجتماعی PAGEREF _Toc369367342 \h 32فصل دوم : پیشینه ی تحقیق
2-1-مقدمه PAGEREF _Toc369367343 \h 382-2-مروری بر تحقیقات انجام شده PAGEREF _Toc369367344 \h 382-2-1-: پیشینه تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc369367345 \h 382-2-2-:پیشینه تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc369367346 \h 40فصل سوم : روش تحقیق
3-1-: روش تحقیق PAGEREF _Toc369367347 \h 463-2-جامعه آماری و نمونه آماری PAGEREF _Toc369367348 \h 463-3-روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc369367349 \h 473-4-پایایی و روایی آزمون PAGEREF _Toc369367350 \h 473-5-جامعه آماری PAGEREF _Toc369367351 \h 483-6-روش تجزیه و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc369367352 \h 49فصل چهارم : یافته های تحقیق
4-1-مقدمه PAGEREF _Toc369367353 \h 504-2-یافته های توصیفی PAGEREF _Toc369367354 \h 504-2-1- مشخصات جمعیت شناختی PAGEREF _Toc369367355 \h 504-3- نتایج PAGEREF _Toc369367356 \h 54فصل پنجم : نتیجه گیری
5-1- مقدمه PAGEREF _Toc369367357 \h 605-2-بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc369367358 \h 605-2-1-بحث PAGEREF _Toc369367359 \h 605-2-2-نتیجه گیری PAGEREF _Toc369367360 \h 615-3-محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc369367361 \h 625-4-پیشنهادات PAGEREF _Toc369367362 \h 635-4-1 پیشنهادات کاربردی PAGEREF _Toc369367363 \h 635-4-2-پیشنهادات پژوهشی PAGEREF _Toc369367364 \h 645-5-منابع PAGEREF _Toc369367365 \h 655-6-پیوست ها————————————————————70
فهرست جداول
عنوان صفحه TOC \o “1-3″ \h \z \u
جدول شماره 4-1 : توزیع فراوانی جنسیت نمونه مورد پژوهش PAGEREF _Toc369367735 \h 51جدول شماره 4-2 : توزیع فراوانی وضعیت تاهل نمونه مورد پژوهش PAGEREF _Toc369367736 \h 52جدول شماره 4-3 : توزیع فراوانی سن نمونه مورد پژوهش PAGEREF _Toc369367737 \h 53جدول شماره(4-4) ضریب همبستگی PAGEREF _Toc369367739 \h 54جدول شماره(4-5) نتایج تحلیل رگرسیون چند گانه بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367740 \h 54جدول شماره(4-6) نتایج ضرایب رگرسیون بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367741 \h 55جدول شماره(4-7) نتایج همبستگی بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367742 \h 55جدول شماره(4-8) PAGEREF _Toc369367743 \h 55جدول شماره (4-9) نتایج تحلیل رگرسیون چند گانه بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367744 \h 56جدول شماره(4-10) نتایج ضرایب رگرسیون بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367745 \h 56جدول شماره(4-11) نتایج همبستگی بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367746 \h 56جدول شماره(4-12) PAGEREF _Toc369367747 \h 57جدول شماره(4-13) نتایج تحلیل رگرسیون چند گانه بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی. PAGEREF _Toc369367748 \h 57جدول شماره(4-14) نتایج ضرایب رگرسیون بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367749 \h 57جدول شماره(4-15) نتایج همبستگی بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی PAGEREF _Toc369367750 \h 58جدول شماره (4-16) نتایج همبستگی پیرسون PAGEREF _Toc369367751 \h 58
چکیده
پژوهش حاضر با هدف شناسایی رابطه هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس می باشد. شیوه انجام پژوهش توصیفی (همبستگی ) بود. برآورد حجم نمونه 372 نفر و روش نمونه گیری به روش تصادفی ساده انجام گردید. برای گردآوری داده های بهزیستی روانشناختی (متغیر ملاک) از پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف(1989). و داده های هوش هیجانی از پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان (1998).و پرسشنامه هوش معنوی 29 عبارتی و پرسشنامه هوش اجتماعی 45 عبارتی تت(2008). استفاده شد. داده های گردآوری شده با استفاده از روش های آماری ضرب همبستگی و رگرسیون چند گانه تحلیل شد. نتایج نشان داد که رابطه معناداری بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی وجود دارد . همچنین نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی رابطه معناداری وجود دارد . اما در نتایج تحلیل داده ها در رابطه هوش معنوی با بهزیستی روانشناختی نتیجه معناداری مشاهده نشد. اما بین متغیرهای پیش بین هوش هیجانی ، بیشترین پیش بینی و هوش معنوی کمترین پیش بینی را در رابطه با بهزیستی روانشناختی داشت.
کلید واژه : بهزیستی روانشناختی ، هوش هیجانی ، هوش معنوی ، هوش اجتماعی.
فصل اول
طرح تحقیق
1-1- مقدمهدر بیان مساله به جهت توصیف و توجیه موضوع پژوهش در ابتدا به بیان توضیحاتی در مورد متغیر ملاک پرداخته شده است. همچنین توضیحاتی در مورد اهمیت هوش و مطرح شدن سازه های جدید هوش در سالهای اخیر اشاره شده .همچنین در بیان مساله ، رابطه متغیر ملاک با متغیر های پیش بین به چالش می کشد و کسانی که تاکنون در این رابطه تحقیق کرده اند و در جامعه ما نیز چگونه به صورت مساله در آمده است و چرا این روش انتخاب شده ، پرداخته شده است.
1-2-بيان مسأله
در چند سال اخیر روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که فقط هوشبهر نیست که درافزایش کیفیت زندگی یا بهزیستی روانشناختی تاثیر دارد بلکه هوش حیطه گسترده تری دارد و عوامل بیشتری را پوشش می دهد. در این پژوهش ما به دنبال بررسی رابطه برخی از این عوامل با بهزیستی روانشناختی افراد هستیم.
یکی از مفاهیم اصلی مدل سلامت ، بهزیستی است. اصولا از دیرباز ، رویکردی که در تعریف بهزیستی وجود داشته است رویکرد مبتنی بر لذت گرایی بوده است که منظور از آن به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد است.اما این سوال نیز مطرح بوده که آیا مولفه های هوش بخصوص هوش هیجانی و هوش اجتماعی رابطه ای با بهزیستی روانشناختی و افزایش کیفیت زندگی افراد دارد یا خیر. بحث بهزیستی روانشناختی از زمانی شروع شد که فیلسوفان لذت‌گرای یونانی اولین بار به این نتیجه رسیدند که زندگی هر چه با لذت آمیخته‌تر، بهتر. بعد‌ها روان‌شناسان قرن بیستم تعریفی از سلامت روان ارائه دادند.واکنون که در چند دهه اخیر سازه های جدید هوش مطرح است ، طبق تعریف هایی که از سازه های هوش مطرح شده و تحقیقات داخلی و خارجی که انجام شده (فصل دوم)، روانشناسان به دنبال رسیدن به جواب این سوال هستند که کسانی که هوش هیجانی و اجتماعی و معنوی بهتری نسبت به دیگران دارند ، آیا بهزیستی بهتری هم دارند؟ و از کیفیت زندگی بهتر برخوردار هستند؟
موضوعاتی که در تحقیقات گذشته مورد پژوهش قرار گرفته، ارتباط بین هوش هیجانی با بهزیستی روانشناختی بوده و یا ارتباط هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی بوده است . اما تا کنون پژوهشی که ارتباط هر سه متغیر را با بهزیستی روانشناختی مورد بررسی قرار دهد،انجام نشده است. این مسئله زمینه ای را فراهم می کند تا با دستیابی به نتایج مشاهده شود که هوش هیجانی و هوش معنوی و اجتماعی تا چه اندازه با افزایش کیفیت زندگی رابطه دارد.
بهزیستی روانشناختی به عنوان یکی از مولفه های اصلی سلامت عمومی و رضا مندی در خلال دو دهه گذشته توجه بسیاری از روانشناسان و محققان را به خود جلب کرده است و پژوهشهای گسترده ای در این رابطه رصورت گرفته است.( برگر، 2001).
همزمان با رشد و گسترش جنبش مثبت نگر در دهه اخیر سلیگمن ،استین ، بارک و پترسون (2005)،روی آورد سنجش کنش وری های مثبت ،تجربه های مثبت و نیرومندی های سازش یافته انسانی مانند: رضایتمندی از زندگی ، بالا رفتن امید به زندگی، خوش بینی ، پذیرش خود ،روابط مثبت با دیگران، تسلط به محیط زندگی و رشد فردی و غیره به طور فزاینده ای در حال گسترش است. که بهزیستی روانشناختی از جمله سازه هایی است که اکنون بیشتر مورد توجه قرار گرفته و اهمیت ویژه ای دارد.
همچنین در تحقیقاتی که مارتین(2003). کازاریا (2004). پیپ و مارتین ، (2006). انجام دادند در رابطه بین سبکهای زندگی و بهزیستی روانشناختی نشان داده اند که رابطه معناداری بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی وجود دارد. و از آنجایی که این سوال همواره مطرح بوده است که چه کسانی با چه امکانات یا توانایی هایی احساس بهزیستی بیشتری دارند ضمن اینکه تثبیت این موضوع در داخل کشور و وجود رابطه ، بررسی های بیشتر در جهت افزایش کیفیت زندگی افراد و ارتقاء سلامت روانی جامعه را می طلبد .
1-3-اهمیت و ضرورت انجام تحقیقبنابراین مطالعات و پژوهشهای بیشتر نیاز است تا اهمیت هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی در زندگی افراد آشکار و با نتایج آشکار از این تحقیق صحت این موضوع مد نظر قرار گیرد.در این تحقیق با بررسی رابطه بین هوش هیجانی و اجتماعی و معنوی با بهزیستی روانشناختی و پیش بینی های انجام شده و نشان دادن نتایج می توان به این آگاهی رسید که تقویت هوش هیجانی و معنوی و اجتماعی تا چه اندازه می تواند در ارتقاء کیفیت زندگی افراد تاثیر بسزایی داشته باشد . که با پیگیری تحقیقات در زمینه این سازه های جدید از سوی پژوهشگران ، راه برای شناخت و افزایش بهره وری از سازه های هوش در جهت ارتقاء کیفیت زندگی افراد فراهم شود . پیامد به کاربستن و شناخت هوش اجتماعی و هیجانی و معنوی، دستیابی به مهارت‌هایی است که به طور بنیادی بر کارکردهای آموزشی، شغلی و اجتماعی افراد اثر می‌گذارد و نقش اساسی در پیشرفت و موفقیت در زندگی دارد. زیرا به افراد کمک می‌کند که توانمندی‌هایشان را بشناسند و اهداف واقع‌بینانه برگزینند (اسکول، ۲۰۰۲).
1-4-اهداف تحقیق
1-4-1-هدف کلی :بررسی رابطه بین هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
1-4-2-اهداف اختصاصی : بررسی رابطه بین هوش هیجانی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
بررسی رابطه بین هوش معنوی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
بررسی رابطه بین هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس.
1-5-فرضيه‏هاي تحقیق:بین هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی رابطه وجود دارد.
بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد.
بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد.
بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد.
1-6-سؤالات تحقیق:آیا بین هوش هیجانی ، هوش معنوی و هوش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش هیجانی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش معنوی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش اجتماعی و بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بندر عباس رابطه وجود دارد؟
1-7-تعریف نظری تحقیق:1-7-1-بهزیستی روانشناختی
تعریف مفهومی
بهزیستی روانشناختی به کلیه فرایندهایی که باعث رضایت کلی فرد از زندگی شود تا فرد روحیه بهتری داشته و با آرامش زندگی کند.بهزیستی روانشناختی به معنای قابلیت یافتن تمام استعدادهای فرد است . داشتن نگرش مثبت نسبت به خود، پذیرفتن جنبه های مختلف خود ، و داشتن احساس مثبت نسبت به زندگی گذشته خود است . بهاری(1388). رويکرد مثبت نگر به سلامت روان در سال هاي اخير گسترش فراواني يافته و بر اين اساس مفهوم بهزيستي روانشناختي ظهور کرده که سلامت روانشناختي را بيش از آن که نداشتن بيماري تلقي کند، به عنوان داشتن ويژگي هاي مثبتي مانند عزت نفس، روابط اجتماعي مناسب و رضايتمندي است . بنابراين، هدف اين مطالعه بررسي رابطه با دیگر ویژگی های اساسی مرتبط با بهزیستی روانشناختی از جمله برخورداری افراد از هوش اجتماعی ، هوش هیجانی و هوش معنوی است.
تعریف عملیاتی بهزیستی روانشناختی:
با استفاده از مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (1989)،که از 84 سوال تشکیل شده در اختیار آزمودنی قرار می گیرد به نتایجی دست خواهیم یافت که سطح کیفیت این مولفه تا چه اندازه است. حداقل نمره در هر زیر مقیاس 14 و حد اکثر 84 می باشد. کسب امتیاز بیشتر در هر زیر مقیاس نشانگر بهزیستی بیشتر فرد ، همچنین کسب امتیاز بیشتر در مجموع زیر مقیاسها نشانگر بهزیستی بالا می باشد .
الف: نظریه فرانکل :  نظریه فرانکل بر معناجویی افراد در زندگی تاکید دارد. او معتقد است، که رفتار انسانها نه بر پایه لذت گرایی نظریه روانکاوی فروید و نه بر پایه نظریه قدرت طلبی آدلر است، بلکه انسانها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود می باشند. فرانکل ( 199، 1958، 1959، 1966) اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد، احساس پوچی به او دست می دهد و از زندگی ناامید می شود و ملالت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا می گیرد. الزاما” این حس منجر به بیماری روانی نمی شود، بلکه پیش آگهی بدی برای ابتلا به این اختلالات است. بنابراین فرانکل بهزیستی را در یافتن معناو مفهوم در زندگی  می داند.
ب: الگوی ویسینگ و وان دان:   ویسینگ ( 1988) . وان دان ( 1994 ). به نقل از زنجانی طبسی ( 1383)، یک سازه بهزیستی، روانشناختی کلی را معرفی کردند که بوسیله ” احساس انسجام و پیوستگی ” در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می شود. آنها تاکید می کنند که بهزیستی روانشناختی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و این حیطه ها را در بر می گیرد:
1: عاطفه : در افراد بهزیست یا خوشبخت، احساس مثبت بر احساسات منفی غلبه دارد.
2: شناخت :  این افراد رضایت از زندگی را تجربه می کنند. به نظر آنها زندگی قابل درک و کنترل است. رفتار: افراد بهزیست، چالشهای زندگی را   می پذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند.
3: روابط بین فردی :  افراد بهزیست به دیگران اعتماد می کنند و از تعامل اجتماعی نیز برخوردارند.
ج: نظریه ریف:  در طول دهه گذشته برای اولین بار تعریفی چند بعدی برای بهزیستی روانی ارائه شد. ( شکل 1-2 ) ( ریف، 1989 ، 1985). شش مولفه در اینجا مطرح شد. تحقیقات بسیاری بر روی بهزیستی با توجه به این مدل انجام شد که برخی به بررسی تاثیر سن، جنسیت یا وضعیت اقتصادی- اجتماعی بر بهزیستی پرداختند و برخی دیگر بهزیستی را بعنوان عاملی متاثر از تجارب زندگی ( ازدواج ، بچه دار شدن و طلاق و… ) و یا تحولات زندگی و نیز چالشهای خاص ( داشتن والدین الکلیک، داشتن بچه عقب مانده ذهنی، پرستاری از همسر یا والدین بیمار ) مورد مطالعه قرار دادند. این مولفه ها عبارتند از :
1: پذیرش خود :  یکی از مولفه های کلیدی بهزیستی، داشتن نگرش مثبت در مورد خود است البته نه به معنای خودشیفتگی یا عزت نفس خیلی بالا و غیر معمول بلکه به معنای احترام به نفسی که بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود باشد. بطوری که جانگ ( 1933). رینر ( 1964 ). تاکید داشتند که آگاهی از کاستیهای خود و نیز پذیرش اشتباهات خویش، یکی از مشخصه های بسیار مهم داشتن شخصیتی کامل و تکامل یافته است. اریکسون ( 1959). بیان داشت که یکی از عوامل یکپارچگی خود، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزیها و شکستها و ناامیدیهای گذشته است. چنین خودپذیری بالایی براساس خودسنجی واقع بینانه، آگاهی از اشتباهات و محدودیتهای خود، و عشق نسبت به خود و دیگران، بنا شده است.
2: هدف و جهت گیری در زندگی :  توانایی پیدا کردن معنا و جهت گیری در زندگی، و داشتن هدف و دنبال کردن آنها، که تمامی اینها در تقابل با خوشبختی قرار دارند، از وجوه مهم بهزیستی هستند. اولین و روشن ترین نظریه در مورد هدفمند بودن در زندگی را فرانکل ( 1992). داده است. فرانکل 3 سال بسیار سخت را در اردوگاه نازیها گذراند و در طول این سالها با داشتن اهداف خویش زنده ماند. دید او نسبت به ارتقاء سطح زندگی، اهداف و معنای زندگی آنقدر عمیق بوده که توانسته در سالهای پس از آزادیش، روشی از روان درمانی ( معنا درمانی ) را برای کمک به همنوعانش در یافتن معنایی در زندگی پیدا کند. با استفاده از این روش افراد می توانند در مقابل سختیها و رنجها پایداری و مقاومت کنند.
3: رشد شخصی :  یا توان شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود. پرورش و بدست آوردن تواناییهای جدید که مستلزم روبرو شدن با شرایط سخت و مشکلات می باشد، زیرا روبرویی با این شرایط باعث می شود فرد نیروهای درونی خویش را بجوید و نیز تواناییهای جدید بدست آورد. چه زمانی بیشترین احتمال یافتن این نیروها می رود؟ زمانی که فرد تحت فشار است، این استعدادها مکررا” کشف می شوند و قدرت خود در تغییر شرایط را نشان می دهند. خودشکوفایی انسانها در طی چالشها و شرایط نامطلوب، بیانگر توانایی روانی انسان در کنار آمدن با مشکلات، تحمل بسیاری از مصیبتها و برگشت به حالت طبیعی پس از پشت سر گذاشتن آن و پیشرفت پس از گذر از موانع، می باشد.
4: تسلط بر محیط :  یکی دیگر از کلیدهای رسیدن به بهزیستی، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است. یعنی هر کسی باید بتواند تا حد زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلط و احاطه داشته باشد و این کار در گرو این است که فرد محیطش را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آن را به همان شکل نگه دارد. چنین تسلط و احاطه ای تنها با تلاشها و عملکرد خود فرد، و در متن کار، خانواده و زندگی اجتماعی او بدست می آید. داشتن کنترل در زندگی، چالشی است که انسان تا آخر عمر با آن روبروست. این جنبه از بهزیستی بر این نکته تاکید دارد که، برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب هر شخصی، همواره به نیروی خلاقه او احتیاج است. چنین محیطی است که برای فرد و اطرافیانش بهترینها را به همراه دارد و زمانی که در چنین محیطی قرار داریم، متوجه می شویم که تسلط، قوی ترین نیرو و توانایی انسان است.
5:خود مختاری : به این معناست که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند، حتی اگر برخلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده در جامعه باشد. جانگ ( 1933). تاکید می کند که یک انسان کاملا” رشد یافته و خودشکوفا، کسی است رها از هرگونه قرارداد اجتماعی و سنن.   به نظر می رسد این وجه از بهزیستی کاملا” مفهوم فضیلت غربی را     می رساند که در آن فرد برای رسیدن به خودمختاری و انتخاب سبک زندگی براساس خواسته ها و دیدگاه شخصی و درونی خویش، کاملا” انزواطلب می شود و حتی برخی از ننگها را می پذیرد. بنابراین، فردی که چنین روشی را برای زندگی بر می گزیند، توانایی زندگی در تنهایی و    بی کسی را دارد. چنین طرز زندگی هم شجاعت و هم تنهایی را   می طلبد.
6: روابط مثبت با دیگران :  عبارت است از توانایی برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین رابطه ای و نیز عشق ورزیدن به دیگران. این جنبه اجتماعی- ارتباطی بهزیستی، در بر گیرنده بالا و پایین شدنهای روابط و تعاملات اجتماعی و بین فردی است. به این معنا که روابط می تواند از یک رابطه شدیدا” عاشقانه و صمیمی تا روابطی پر از مشکل و ناراحتی در نوسان باشد. تجزیه و تحلیل عمیق تر روابط صمیمانه، یا در حقیقت آمیخته ای از احساسات مثبت و منفی افراد نسبت به یکدیگر، است. چگونگی درهم آمیختن این دو احساس متضاد، چیزی است که ما برای درک بهتر عملکردهای فردی به دنبالش هستیم.
ویلیام جیمز (1993). در مورد ” ذهنیت سالم ” در کتاب  ” انواع تجارب مذهبی ” مطالبی نوشت. او مشاهده کرد برخی از افراد در هر سنی، با وجود تمامی مشکلات و سختیهایی که در زندگی دارند، خود را به سوی خوشبختی سوق می دهند. اینها کسانی هستند که توجهشان را از بیماری، مرگ و کشت و کشتار و ناآرامیها، برگرفته و  به سوی مسائل دلپذیرتر و بهتر سوق می دهند. در نگاه اول این عقیده که می توان با وجود بیماری، بهزیستی روانی را تجربه کرد، قابل پذیرش نیست. با این حال ، مطالعات بسیاری نشان دادند که می توان تحت بدترین شرایط نیز بهزیستی روانی را تجربه کرد.
بسیاری از نظریات بیان شده در مخالفت با دیدگاه منفی فروید نسبت به روان انسان بود، فروید معتقد بود روان انسان مجموعه ای درهم و پیچیده از آشفتگیهای هیجانی و تعارضات و سائقهای غریزی است که انسان را به سمت لذایذ جنسی و پرخاشگری می کشاند. یونگ ( 1933). و فرنس   ( 1964).  در مخالفت با دیدگاه منفی فروید، تاکید بر یکپارچگی و هماهنگی خصوصیات خوب و بد انسانها، صفات مردانه و زنانه و ابراز وجود و توانایی آنها برای پذیرش چیزهای جدید داشت. عقیده محکم اریکسون مبنی بر رشد ایگو باعث اعتقاد به رشد مداوم فرد در طول زندگی شد. بهلر (1935 ). ، بیان داشت که انسان در طول زندگی به تکامل می رسد. آلپورت ( 1968). نوعی بلوغ را مطرح کرد که شامل رشد فردی، داشتن روابط گرم با دیگران ، داشتن امنیت هیجانی و خودپنداره ای مبنی بر واقعیت می شد. مازلو ( 1968). خصوصیات و مشخصه های افراد خودشکوفا را مطرح کرد. جاهودا دریافت که سلامت روان چیزی فراتر از عدم وجود بیماری و اختلال است. او با این تبیین مشخصه های سلامت روان را نیز بر شمرد.
خلاصه اینکه، عدم وجود حوادث و احساسات نامطلوب نیست که عامل خوشبختی است، بلکه نحوه کنار آمدن با این مسائل ناگوار و چگونگی برخورد با آنهاست که تعیین کننده بهزیستی فرد است.
اگر بخواهیم این شش بعد بهزیستی روانی را بطور خلاصه در یکجا جمع کنیم، می توان گفت که : خوشبختی و خوشی از طریق رویارویی و مواجه با چالشهای زندگی، مشکلات و نیازها بدست می آید نه از طریق تفریح کردن و عدم داشتن هر گونه کشمکش و تعارض و نه با داشتن زندگی ای یکنواخت و بدون تغییر و پستی و بلندی، در حقیقت بهزیستی انسان در گرو تعامل و همراهی مقولات متضادی چون: درد و لذت، بلندپروازی و امیدواری در مقابل رنج و ناامیدی است.
در این تحقیق از بین کلیه تعاریف ارائه شده برای بهزیستی، به علت جامع تر بودن نظریه ریف نسبت به تعاریف دیگر، از این نظریه به عنوان مبنایی برای سنجش بهزیستی استفاده می شود.
عوامل موثر بر بهزیستی :
عوامل مختلفی بهزیستی را دستخوش تغییر می کنند. ویلسون( 1967). نشان داد که عوامل غیر شخصیتی، هم بهزیستی را تحت تاثیر قرار    می دهند. او گفت افراد خرسند افرادی جوان، سالم، تحصیل کرده، با درآمد بالا، برونگرا، خوش بین، بدون نگرانی، مذهبی، متاهل و با عزت نفس بالا، با روحیه و شاد، برخوردار از هوش سرشار و فروتن هستند. عواملی چون سن، درآمد و تحصیلات تاثیر چندانی بر بهزیستی ندارند.
1-7-2-هوش هیجانیتعریف مفهومی هوش هیجانی:
تعریف گلمن از هوش هیجانی: هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است. این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی است. توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی و كنترل تكانش هاست. عاملی است كه به هنگام شكست ناشی از دست نیافتن به هدف، در شخص ایجاد انگیزه و امید می كند. هم حسی یعنی آگاهی از احساسات افراد پیرامون شماست. مهارت اجتماعی یعنی خوب تا كردن با مردم و كنترل هیجان های خویش در رابطه با دیگران و توانایی تشویق وهدایت آنان است.
گلمن در ضمن مهم شمردن هوش شناختی و هیجانی می گوید: هوش بهر (IQ) در بهترین حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی است. 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گرو مهارت هایی است كه هوش هیجانی را تشكیل می دهد. هوش غیر شناختی، ابعاد شخصی، هیجانی، اجتماعی و حیاتی هوش را كه اغلب بیش تر از جنبه های شناختی آن در عملكردهای روزانه موثرند؛ مخاطب قرار می دهد. هوش هیجانی با توانایی درك خود و دیگران( خودشناسی و دیگر شناسی)، ارتباط با مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند دارد.
هوش هیجانی توانایی برای مدیریت اضطرب ، کنترل تنش ها ، انگیزه ، امیدواری و خوش بینی در راه رسیدن به هدف است. هوش هیجانی در حقیقت راهی است برای زیرک بودن . هوش هیجانی همدلی است ، درک اینکه اطرافیان شما چه احساسی دارند. هوش هیجانی یا هوش عاطفی یا هوش احساسی(که ضریب آن با EQ نشان داده می شود) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجانات خود است. به عبارت دیگر شخصی که EQ بالایی دارد سه مولفه هیجانها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می کند(مولفه شناختی ، مولفه فیزیولوژی و مولفه رفتاری).
تعریف عملیاتی هوش هیجانی:
در این تحقیق با استفاده از پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان(1980)، با 90 سوال مورد ارزیابی قرار می گیرد. افراد از سن 18 سال تا سنین بالاتر ، مشروط بر این که از حد متعارفی از تحصیلات (حداقل دیپلم)، برخوردار باشند می توانند به این ازمون پاسخ دهند. کسب امتیاز بیشتر نشانگر موفقیت برتر فرد مورد نظر و کسب امتیاز بیشتر در مجموع نشانگر هوش هیجانی بالاتر می باشد .
عبارت هوش هيجاني حدود سال (1990). در ادبيات پژوهشي به كار برده مي‌شد، اما عموميت يافتن آن به سال 1995، هنگامي كه كتاب هوش هيجاني، نوشته دانيل گلمن، پر فروش‌ترين كتاب شد، برمي‌گردد اصطلاح هوش هیجانی که جان مایر و پیتر سالووی در سال (1990)ان را مطرح کرد به توانایی شخص در درک احساسات و هیجانات خود و دیگران اشاره دارد به گونهای که با استفاده از این قابلیت شخص می تواند تفکر و عملکرد خود را هدایت کند.
پس از آن، گلمن(1995)و (1998). با انتشار دو کتاب چرا هوش هیجانی مهمتر از هوش عمومی است ، و کار با هوش هیجانی این اصطلاح را رایج کرد . وی معتقد است که هوش هیجانی بالا میتواند کیفیت عمومی زندگی و موقعیتهای شخصی و اجتماعی را ارتقاء دهد. مدل ديگر در حيطه رويکرد مختلط به هوش هيجاني، «مدل بار- آن» است. “بار- آن” در سال (1997) مدلي چندعاملي براي هوش هيجاني تدوين کرده است. ازنظر وي هوش هيجاني شامل «مجموعه‌اي از توانايي‌ها، کفايت‌ها و مهارت‌هاي غيرشناختي است که توانايي فرد را براي کسب موفقيت در مقابله با احتياجات و فشارهاي محيطي تحت تاثير قرار مي‌دهد».. هوش هيجاني فرد يک عامل مهم در تعيين توانايي موفقيت در زندگي است و به طور مستقيم سلامت رواني وي را تحت تاثير قرار مي‌دهد. هوش هيجاني همچنين با ساير تعيين‌کننده‌هاي مهم در توانايي فرد براي موفقيت در مقابله با اقتضائات محيطي مانند شرايط و پيش آمادگي‌هاي زيستي- طبيعي، استعداد عقلي- شناختي و واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي درحال تغيير محيط نيز ترکيب مي‌گردد (بار-آن، 1997- نقل از اميني‌ها، 1384). “بار- آن” (2000). نشان داد که افراد داراي سن و جنس متفاوت نيم‌رخ‌هاي بهره هيجاني متفاوتي دارند. هوش هيجاني حداقل تا سن ميانسالي افزايش نشان مي‌دهد. افراد در دهه 40 و50 بهره هيجاني بالاتري نسبت به جوان‌ترها و مسن‌ترها دارند. حاجي‌زاده (1383). به نقل از جک بلاک، زنان و مردان با هوش هيجاني بالا را چنين توصيف مي کند: مردان با هوش هيجاني بالا، در روابط اجتماعي؛ متعادل، شاد و سرزنده‌اند و در مقابل افکار نگران‌کننده يا ترس‌آور مقاوم‌اند. آنان ظرفيت بالايي براي تعهد و سرسپردگي براي مردم يا اهداف خود داشته، مسئوليت پذير، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنين افرادي با خود، ديگران و اجتماع احساس راحتي دارند و از زندگي عاطفي غني برخوردارند. زنان باهوش هيجاني بالا، علاقه‌مندند که احساساتشان را مستقيما بيان کنند، راجع به خود مثبت فکر مي‌کنند و مانند مردان هم گروه خود، اجتماعي و گروه‌گرا هستند. اينان شاد و آسوده خيال‌اند و به ندرت احساس نگراني و گناه مي‌کنند، زندگي براي آنان سرشار از معنا است و براي اين‌که بتوانند شوخ طبع، خودانگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند، به قدر کافي با خود راحتند. هوش هيجاني آگاهي از احساس و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم‌هاي مناسب در زندگي و توانايي تحمل کردن ضربه‌هاي روحي و مهار آشفتگي‌هاي روحي است، توانايي پس راندن افسردگي و ياس در هنگام تفکر و اميد داشتن است (گلمن به نقل از پارسا، 1382).
هوش هیجانی به دلیل کاربردهایی که دارد، جایگاهی بسیار مهم پیدا کرده است. بویژه برای کودکان که کمک های بسیاری میکند. هوش هیجانی به کودکان کمک میکند تا در موقعیت های تهدید کننده و خطرناک، عکس العمل مناسب تری برای نجات خود انجام دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می توانند به ریشه های غم و شادی در خود پی ببرند و آن را مدیریت کنند.حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می کند تا نیازهای دیگران را درک کنند و حداقل با همدلی به آنها کمک کنند و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت پذیری در خود را تقویت کنند. در مجموع هوش هیجانی به خصوص به کودکان ما کمک می کند تا یادگیری بهتر ی داشته باشند و خوشحال تر و سالم تر و موفق تر از دیگران باشند.
وكسلر در سال (1952). همراه با گسترده كردن آموزه‌هاي بهره هوشي، توانايي‌هاي عاطفي را به عنوان بخشي از توانايي‌هاي معروف هوش، تصديق كرد. هاوارد گاردنر (1983). نيز در احياي تئوري هوش هيجاني در روان‌شناسي نقش برجسته‌اي ايفا كرده است. مدل تأثيرگذار وي تحت عنوان هوش‌هاي متكثر يا هوش‌هاي چندگانه شامل انواع متفاوتي از هوش، از جمله هوش شخصي، هوش ميان‌فردي و هوش درون فردي،است. “بار- آن” هوش هيجاني را مشتمل بر5 مولفه مي‌داند که با استفاده از پرسشنامه بهره هيجاني “بار- آن” سنجيده مي‌شود و اين 5 مولفه داراي 15 خرده مقياس است.
مولفه‌هاي هوش هيجاني: بنا به تعريف “بار- آن” از هوش هيجاني، هوش هيجاني در 5 حيطه داراي 15 مولفه است: 1. حيطه درون فردي؛ شامل 5 مولفه خودآگاهي هيجاني، قاطعيت، حرمت نفس، استقلال و خودشکوفايي. 2. حيطه برون فردي؛ شامل 3 مولفه همدلي، روابط ميان فردي و مسئوليت‌پذيري. 3. حيطه سازگاري؛ شامل 3 مولفه حل مساله، واقعيت سنجي و انعطاف پذيري. 4. حيطه کنترل استرس؛ شامل 2 مولفه تحمل فشار و کنترل تکانه. 5. حيطه خلق کلي؛ شامل 2 مولفه خرسندي و خوش‌بيني. 1. خودآگاهي هيجانيمنظور از “خودآگاهي هيجاني” شناخت خود، هيجان‌ها و علت به وجود آمدن آن‌ها، لايه‌هاي عميق احساسات و هيجان‌ها، ارتباط افكار و هيجان‌ها با هم است. بسياري از اوقات مسائلي ما را مي آزارند، ولي در واقع نمي‌دانيم چرا از اين موضوع تا اين حد احساس آزردگي کرده‌ايم. بنابراين شايد تا مدت‌ها اين ناراحتي در خاطر باقي بماند، بدون آن‌که بتوانيم براي رفع آن کاري کنيم. در حالي‌ که اگر افراد داراي خودآگاهي هيجاني باشند، مي‌توانند به علت اصلي ناراحتي‌هاي خود پي ببرند و چاره‌اي براي آن بينديشند.
2. قاطعيتقاطعيت توانايي بيان احساسات، عقايد و افكار خود (مثلا پذيرش خشم، صميميت و… ) به صورت آشكار است؛ هرچند که اين احساسات و عقايد خوشايند يا ناخوشايند باشند و اتخاذ تصميم راسخ و روشن حتي اگر به قيمت محروم ماندن از مزايايي باشد و يا اجراي آن براي فرد از لحاظ عاطفي مشكل باشد. به بيان ديگر قاطعيت يعني توانايي بيان و احقاق حق خود بدون خشونت و پرخاشگري.
3. حرمت نفسپذيرش خود به ‌عنوان شخصي ارزشمند، احترام به خود و دوست داشتن خود به آن‌ گونه كه هستيم. يعني با تمام قابليت‌ها وتوانايي‌ها، ضعف‌ها و محدوديت‌ها، و دركل تمام نكات مثبت و منفي به معناي حرمت نفس است. انسان‌ها زماني مي‌توانند از حرمت نفس لازم برخوردار باشند که خود را به عنوان يک موجود با توانايي‌ها و امکانات محدود که امکان اشتباه کردن را دارد، بپذيرند. در اين صورت خود را به خاطر انجام يک خطا تحقير نکرده و بي ارزش و نالايق نمي‌پندارند. 4. خودشکوفاييمنظور از خودشكوفايي تلاش براي شكوفا كردن استعدادهاي بالقوه خود ازطريق اهداف مشخص و درازمدت و در عين حال قابل دستيابي است كه، تا فرد خود را به صورت كامل نشناخته و از خود رضايت نداشته باشد، ميسر نمي‌شود.5. استقلالاستقلال به حالتي اشاره دارد كه در عين حال كه فرد از دلبستگي برخوردار است، متكي و وابسته به ديگران نيست. در تصميم‌گيري‌هايش نظر ديگران را جويا مي‌شود، اما درنهايت خود تصميم گيرنده است. به عبارتي استقلال، خود هدايت‌گري و خودکنترلي و عدم وابستگي عاطفي است.6. همدليهمدلي توانايي درك کردن و شناخت احساس ديگران و بي تفاوت نبودن نسبت به آن‌ها است و اين‌كه بتوان خود را به جاي ديگري گذاشت و از دريچه فكر او به موقعيت نگريست. اين احساس که ما را وا مي‌دارد به فرد نابينايي در رد شدن از خيابان کمک کنيم و يا اين‌که با ديدن ناراحتي و يا بيماري يکي از اعضاي خانواده خود بلافاصله به ياري او مي‌شتابيم و بار او را به دوش مي‌کشيم، بيانگر همدلي ماست.7. روابط ميان فردي توانايي برقراري ارتباط با ديگران و حفظ اين ارتباطات و تاثير گذاري بر آن‌ها، توانايي صميميت و محبت و انتقال دوستي، كه خود مستلزم خويشتن‌داري، همدلي و مهارت در ابراز احساسات است، در روابط ميان فردي مدنظر است.8. مسئوليت پذيريتوانايي ابراز خود به عنوان فردي همكار، كمك رسان و سازنده درگروه‌هاي اجتماعي تحت عنوان مسئوليت‌پذيري مشخص مي‌شود. اين توانايي مستلزم مسئول بودن شخص است. افراد مسئول در روابط بين فردي خود مسئول‌اند و مي‌توانند ديگران را بپذيرند و استعدادهايشان را به نفع جمع به كار گيرند.9. انعطاف پذيريمنظور از انعطاف پذيري توانايي منطبق ساختن عواطف، افكار و رفتار با موقعيت‌ها و شرايط و توانايي كلي در سازگاري با شرايط نا آشنا، غيرقابل پيش بيني و پويا است. در عصر کنوني که با حضور تکنولوژي؛ تغيير، از ويژگي‌هاي غيرانکار زندگي است، عدم انعطاف‌پذيري و انطباق با شرايط جديد، مشکلات زيادي را براي فرد ايجاد مي‌کند. افراد منعطف از تعصب و پيش‌داوري جلوگيري مي‌كنند و در برابر شيوه‌هاي جديد گشاده‌رو و صبورند.10. حل مسالهتوانايي شناسايي وتعريف مشكل وخلق و انجام راه حل‌هاي موثر و انگيزه براي به كارگيري حداكثر توان مقابله با مشكلات تحت عنوان حل مساله مشخص مي‌شود. برخي افراد يک راه حل را در ذهن دارند و براي حل تمامي مشکلات خود بي‌توجه به بقيه مسايل همان يک راه را به کار مي‌گيرند و مسلما نمي‌توانند نتايج خوبي را حاصل کنند. 11. واقعيت سنجيواقعيت سنجي شامل درك موقعيت كنوني، تلاش براي حفظ شرايط درست وتجربه رويدادها آن‌گونه كه واقعا هستند، به دور از خيالبافي و رويا پردازي است. به عبارت كلي واقعيت سنجي به معناي توانايي درك موقعيت جديد است. 12. تحمل فشارتوانايي مقاومت در برابر رويدادها و موقعيت‌هاي فشارزا بدون توقف، همراه با سازگاري فعال و مثبت بدون از پا درآمدن را، تحمل فشار مي‌گويند. به عبارت ديگر “تحمل فشار” قابليت انتخاب روش‌هايي براي سازگاري با فشار و چاره ‌جويي و يافتن راه حل‌هاي مناسب و داشتن نگرش خوش‌بينانه به توانايي خود در برخورد با موقعيت‌هاي جديد براي غلبه بر مشكل به ‌دور از هيجانات شديد است. 13. كنترل تكانهبارها شاهد عصبانيت‌هاي شديد اطرافيان خود بوده‌ايد، طوري‌که تعجب شما را بر انگيخته، که چرا اين موضوع تا اين حد او را خشمگين کرده است و يا چرا او نامتناسب با موقعيت و اين چنين تند واکنش نشان داد؟ توانايي به تاخير انداختن تكانه، وسوسه انجام عملي، تحت عنوان کنترل تکانه نامگذاري شده است. اين توانايي شامل قابليت پذيرش تكانه‌هاي پرخاشگرانه، خودداري وكنترل خشم است. در واقع خويشتن‌داري و توانايي مهار احساسات و به تعويق انداختن كامروايي درجهت رسيدن به هدف مشخص را كنترل تكانه گويند. 14. خرسندي منظور توانايي لذت بردن از زندگي خود و ديگران و داشتن رضايت از زندگي است. به‌طور كلي خرسندي با شادي و نشاط رابطه دارد. به عبارت ديگر زماني که افراد از زندگي خود احساس رضايت داشته باشند، شادي را تجربه خواهند کرد15. خوش بينيتوانايي روشن ديدن زندگي و داشتن نگرش مثبت، حتي در زمان بداقبالي كه نشان دهنده اميد به زندگي است. منظور از خوش بيني، ساده انگاري نيست؛ مهم اين است که واقعيت‌ها را زيبا ديد.
هوش هیجانی (عاطفی)، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران. “هوش هیجانی (عاطفی) یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است (خود–دیگران–اگاهی–اقدام) که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش هیجانی (عاطفی) به دست می آید .
خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس )
خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار )
آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت )
مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری،  مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی)
خودآگاهی: یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند. 
خودگردانی: یا مدیریت عواطف:مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.
آگاهی اجتماعی: عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.
مهارت های اجتماعی: عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.
هوش هیجانی چنان‌چه بیان شد، توانایی‌ای همچون هوش کلی (IQ) است؛ با این تفاوت که با احتمال بیشتری امکان افزایش آن از طریق آموزش وجود دارد. هوش هیجانی به شناخت و تشخیص بهتر هیجانات، توانایی کنارآمدن موثر با استرسورها و ارتباط کارآمد با دیگران اشاره دارد.
برخی از مولفه‌های هوش هیجانی همپوشی زیادی با تکنیک‌های درمان شناختی-‌ رفتاری (موثرترین شیوه درمان در بسیاری از اختلالات روانی) دارند. از این‌رو می‌توانند بدون ایجاد ناهمخوانی، به عنوان یک مهارت در این نوع درمان‌ها وارد شوند. “بک” پیش‌بینی می‌کند که اسنادهای افراد افسرده شخصی هستند؛ به این معنی که هر چیز خوب را به شانس و هر چیز بد را به خود نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد افراد افسرده علاوه بر احساس ناتوانی، دارای عزت نفس ضعیفی هستند. آنان به نسبت سایر بیماران روانی به احتمال بیشتری پیامدهای منفی را به علل درونی، پایدار و کلی نسبت می‌دهند. بنابراین عزت نفس و اعتماد به نفس آن‌ها کمتر می‌شود (بک، ۱۹۷۹). به همین دلیل آموزش مهارت‌های درون فردی به افراد افسرده ازجمله عزت نفس، می‌تواند از شیوه‌های موثر برای کاهش افسردگی باشد.
بهزیستی از نتایج هوش هیجانی
روانشناسی امروز برخلاف دوره‌های قبل صرفا به دنبال توصیف و تبیین انواع بیماری‌ها و اختلالات روانی و راه‌های درمان و چاره نیست. امروزه علم در هر زمینه ای در پی این است که علاوه بر درمان موثر بیماری‌ها و ناراحتی‌ها ، اعم از روحی و جسمی، شیوه‌ها و برنامه‌هایی جهت بالا بردن احساس بهزیستی و جلوگیری و یا لااقل کاهش ناراحتی‌ها ارائه کند. درتایید این مدعا همین بس که” سلیگمن”، از نظریه‌پردازانی که معروف‌ترین و مشهورترین نظریه او “درماندگی آموخته شده” است، در دو دهه اخیر ” روان‌شناسی مثبت” را طرح‌ریزی نمود و به تدوین اثری به نام “شادی‌های معتبر” پرداخته و در آن بر شادی و شاد زیستن تاکید می‌کند و حال نظریه‌های قابل قبولی در روانشناسی مثبت بیان می‌دارد.
یکی از مسائل مطرح در روانشناسی مثبت، هوش هیجانی است. چنان‌چه گفته شد از نتایج مهم قابلیت‌های هیجانی و هوش هیجانی یک احساس ذهنی خوب و حال خوب داشتن و بهبود سازگارانه در مقابل شرایط پراسترس و شاد بودن و شادزیستن می‌باشد. بهزیستی هیجانی در عمل، از تحول توانش هیجانی و اجتماعی جدایی‌ناپذیر است و بنابراین بخش توحید یافته “سواد هیجانی” به شمار می رود. “سواد هیجانی” در برنامه درمانی، به منزله برداشتن گام‌های مثبتی برای پیشبرد بهزیستی هیجانی و اجتماعی افراد تحت درمان است (ویر،۲۰۰۰). “ویر” معتقد است بهزیستی به موازات آن‌که اصطلاحی عمومی است و در دامنه وسیعی از محیط های آموزشی، مراقبت‌های اجتماعی و سلامت اجتماعی به کار می‌رود، اغلب برای عملیاتی شدن نیازمند تعریف روشن‌تری است.
امروزه کم کم آموزش مولفه‌های هوش هیجانی در برنامه‌های مختلف فرهنگی وتربیتی جای خود را باز می‌کند. “سلیگمن” نیز در مطالعات اخیر خود در زمینه “روانشناسی مثبت” بیان داشته استرس از ویژگی‌های قرن کنونی ماست و باید مقاومت انسان‌ها را با آموزش‌های هیجانی و اجتماعی بالا برد.
1-7-3-هوش معنویتعریف مفهومی هوش معنوی:
هوش معنوی زمینه تمام چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها ، هنجارها، عقاید و ارزشها را در فعالیت هایی که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم زندگیمان می پردازیم و به وسیله آن تغییراتی رادر زندگی خود ایجاد می کنیم. هوش معنوی یا(SQ) مجموعه ای از توانایی ها برای بهره گیری از منابع دینی و معنوی است.
تعریف عملیاتی هوش معنوی :
هوش معنوی با دو زیر مقیاس درک و ارتباط با سرچشمه هستی و زندگی معنوی یا اتکا به هسته درونی تعریف میشود و در مورد آزمودنی ها به کار می رود.هوش معنوی با استفاده از پرسشنامه 29 عبارتی هوش معنوی مورد سنجش قرار می گیرد. دامنه نمرات 29 تا 145 می باشد که نمرات بالاتر در این آزمون نشانگر هوش معنوی بالاتر می باشد .
به نظر ایمونز (2000) پنج توانایی معرف این هوش است.
1-قابلیت تعالی فیزیکی و مادی: افراد با هوش معنوی ظرفیت تعالی دارند و تمایل بالایی نسبت به هوشیاری دارند.
2-توانایی ورود به سطح معنوی بالاتر: به یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند آگاهی دارند.
3-توانایی یافتن تقدس در فعالیت ها ، رویدادها و روابط روزمره: حضور الهی را در تمامی مراحل زندگی احساس می کنند.
4-توانایی به کارگیری منابع معنوی برای حل مسائل زندگی: افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحتتر می توانند با استرسها برخورد کنند و بیش از سایرین بر بهرانهای روحی و مشکلات غلبه کنند.
5-پرهیزگاری بالا.
در شروع (سال 2000) زوهار و مارشال (استادان دانشگاه آکسفورد)که در زمینه فیزیک ، فلسفه و مذهب به مطالعه می پرداختند ، کتابی با عنوان هوش معنوی : هوش بنیادی منتشر کردند که سرآغاز طرح هوش سومی ، به عنوان هوش معنوی در مجامع علمی گردید.
رابطه هوش معنوی با بهزیستی روانشناختی : دراین زمینه تحقیقات مرتبط انجام شده، اما به بیان یک متغیر با بهزستی روانشناختی پرداخته مثل جهت گیری معنوی جوانان با بهزیستی روانشناختی. مداحی (1390). هرچه ميزان جهت گيري مذهبي جوانان دروني تر باشد، بهزيستي روان شناختي آن ها بيشتر خواهد بود. و هرچه ميزان جهت گيري مذهبي جوانان بيروني تر باشد، بهزيستي روانشناختي آن ها کمتر خواهد بود. از سوي ديگر، جهت گيري مذهبي ، قابليت پيش بيني بهزيستي روانشناختي را دارد .
توجه به معنویت در حل مشکلات زندگی و ارزش و معنادار نمودن زندگی انسان از دوران جیمز ونگارش کتاب( گوناگونی تجربه های معنوی (1977)) آغاز شد. جیمز معتقد بود که معنویت موجب معنا در زندگی انسان می شود ، به گونه ای که وی رفتارهای عقلانی و منطقی را برای پیروی در زندگی استفاده می کند ، ارتباطات وی با دیگران یک ارتباط انسانی و اعتقادی خواهد بود و نگرش مثبتی به خود و دیگران دارد.
هوش یکی از جذابترین و جالب ترین فرآیندهای روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان  متفاوت مشاهده می شود . هر چه موجودات از تکامل بیشتری بهره مند شوند از نظر هوشی نیز پیشرفته تر هستند و به همان نسبت از پیچیدگی بیشتری برخوردارند. واژه  هوش کیفیت پدیده ای را بیان می کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رؤیت نیست همچنانکه افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی  مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشکاری وجود دارد. با توجه به اینکه مفهوم هوش در حال حاضر از آشفتگیها و سردرگمیهای قابل توجهی برخوردار است و در تمام ابعاد نظری، علمی، اجتماعی، هیجانی و معنوی نیز قابل بحث می باشد، هوش معنوی، از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود. یکی از ضرورت ها در عرصه ی انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان، به ویژه کارشناسان سازمان بهداشت جهانی (WHO) است که اخیراً انسان را موجودی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی تعریف می کند. ضرورت دیگر این موضوع ظهور دوباره کشش معنوی و نیز جستجوی درک روشن تر از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه می باشد.
همچنین گستره معنویت امروزه در رشته های متنوعی از قبیل پزشکی، روان شناسی، انسان شناسی، عصب شناسی و علوم شناحتی در حال پیشرفت است. در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت و دیگر مؤلفه های روان شناختی مثل سلامت روان، گروهی از پژوهشگران در تبین بعضی از مشاهدات و داده ها، درصدد تعریف مفاهیم جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند. برای مثال مفاهیم سلامت معنوی، تحول معنوی و بهزیستی معنوی در آستانه هزاره سوم میلادی به ادبیات آکادمیک روان شناسی اضافه شده اند. سازه هوش معنوی یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقه جهانی روان شناسان به حوزه دین و معنویت مطرح شد و توسعه پیدا کرده است.
وهان (2002). معتقد است که هوش معنوی یکی از انواع هوش های چند گانه است که به طور مستقل می تواند رشد و توسعه یابد . هوش معنوی نیازمند شیوه های مختلف شناخت و وحدت زندگی درونی ذهن و روح با زندگی در دنیای هستی است . هوش معنوی می تواند به وسیله تلاش ، جستجو و تمرین پرورش یابد . انسان برای کسب قدرت تشخیص در تصمیم گیری هایی که به رشد سلامت نفس و روان کمک می کند، نیازمند هوش معنوی است .بر همین اساس زوهار و مارشال (2002). معتقد است که هوش معنوی نیازمند شیوه های مختلف شناخت و وحدت زندگی درونی ذهن و روح با زندگی در دنیای هستی است.هوش معنوی موجب می شود که فرد در برابر رویدادها و حوادث زندگی ، بینش عمیق بیابد و از سختی های زندگی نترسد و با صبر و تفکر با آنها مقابله نموده و راه حلهای منطقی و انسانی برای آنها بیابد .
هوش معنوی جنبه های مختلفی از آگاهی و زندگی ذهنی و روحی درونی فرد را با زندگی و کار بیرونی متصل و یکپارچه می کند و نوعی اگاهی درباره تمامیت جهان به شکلی کلی به فرد می دهد.
مک شری و همکاران (2002). تاکید می کنند که هوش معنوی زیربنای باورهای فرد است که سبب اثرگذاری و عملکرد وی می شود به گونه ای که شکل واقعی زندگی را قالب بندی می کند . هوش معنوی باعث افزایش قدرت انعطافپذیری و خود آگاهی انسان شده است به طوری که در برابر مشکلات و سختی های زندگی بردباری و صبوری بیشتری دارند درواقع هوش معنوی ظرفیتی برای الهام است و با شهود و نگرش کل نگر به جهان هستی در جستجوی پاسخی برای پرسشهای بنیادی زندگی و نقد سنت ها و آداب و رسوم میباشد.
الکینز و کاوندش (2004). بر این باورند که هوش معنوی موجب می شود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کند. تلاش بیشتری برای یافتن راه حل داشته باشد و به زندگی خود پویایی و حرکت دهد.
مک گوار(1993). در تعریف هوش معنوی می گوید:هوش معنوی ، توانایی عمل همراه با ترحم را دارد در عین حال که توانایی سلامت و آرامش درونی و بیرونی را صرف نظر از شرایط حفظ می کند. در واقع هوش معنوی یک توانایی ذاتی انسانی است و همانند هر هوش دیگری می تواند رشد کند ، به این معنا که می توان آن را توصیف و اندازه گیری کرد.
در مطالعات اسمیت (2005). نشان داده شد که هوش معنوی ، لازمه سازگاری با محیط است و افرادی که هوش معنوی بالاتری دارند، تحمل آنها در مقابل فشارهای زندگی بیشتر بوده و توانایی بالاتری را برای سازگاری با محیط از خود بروز می دهند. وی ده مهارت هوش معنوی ر اچنین تشریح می کند:
1 . تجربه معنوی: وجود فعالیت و تجربه های خاص مذهبی.
2 . مقابله با استرس: استفاد ه از ایمان و اعتقاد مذهبی برای حل مسائل و فشارهای زندگی .
3 . هدفمند بودن: داشتن هدفی مشخص در زندگی با در نظر گرفتن مسائل مذهبی .
4 . پرستشگاه: تمایل به مکان های مذهبی و رهبری مذهبی.
5 . خارج شدن: از اصول فاصله گرفتن از اصول و عقاید کلیشه ای در زندگی.
6 . محوریت اعتقاد: تاثیر مذهب در رفتار و عملکرد (مانند: خوردن آشامیدن و پوشش)
7 . مقررات مذهبی: رعایت قوانین و فرمایشات مذهبی در زندگی.
8 . نیایش: دعا کردن و اعمال مذهبی در زندگی .
9 . تحمل کردن: تحمل نمودن اعتقادات سایر مذاهب و برخورد اصولی و منطقی با آنها.
10 . مفاهیم دینی: اعتقاد به مفاهیم اساسی دینی زندگی( مانند خالق یکتای جهان ، روح و زندگی پس از مرگ)
موسسه آگاهی سنجی پرودیو(2005). در آمریکا نیز شش مهات برای هوش معنوی تعریف کرده است. این مهارت ها شامل دلسوزی برای دیگران ، احساس ملکوتی ، خردورزی،توانایی گوش دادن ، توکل بر خدا ، تعهد و ایمان می باشد.
همچنین ولمن (2001). اجتماعی بودن وادراک فراحسی را دو مهارت اساسی هوش معنوی معرفی می کند.هوش یکی از جذابترین و جالب ترین فرایندهای روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان  متفاوت مشاهده می شود. واژه  هوش کیفیت پدیده ای را بیان می کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رؤیت نیست همچنانکه افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی  مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشکاری وجود دارد. با توجه به اینکه مفهوم هوش در حال حاضر از آشفتگی ها و سردرگمی های قابل توجهی برخوردار است و در تمام ابعاد نظری، علمی، اجتماعی، هیجانی و معنوی نیز قابل بحث می باشد، هوش معنوی، از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود. یکی از ضرورت ها در عرصه ی انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان، به ویژه کارشناسان (سازمان بهداشت جهانی) است که اخیراً انسان را موجودی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی تعریف می کند. ضرورت دیگر این موضوع ظهور دوباره کشش معنوی و نیز جستجوی درک روشن تر از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه می باشد.
بوول(2004). یک بسته آموزشی مدون هفت مرحله ای همراه با تمرینات عملی برای بهبود هوش معنوی ارایه کرده است که به اختصار مراحل آن عبارت است از : هشیاری ، معنی ، ارزیابی ، متمرکز بودن ، بصیرت ، نشانه روی، و رسالت است. ضمن اینکه در کشور ما با وجود گنجینه ارزشمند معنویت و اعتقاد به اسلام جای خالی تحقیقات در زمینه هوش معنوی احساس می شود.
همچنین گستره معنویت امروزه در رشته های متنوعی از قبیل پزشکی، روان شناسی، انسان شناسی، عصب شناسی و علوم شناحتی در حال پیشرفت است. در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت و دیگر مؤلفه های روان شناختی مثل سلامت روان، گروهی از پژوهشگران در تبیین بعضی از مشاهدات و داده ها، درصدد تعریف مفاهیم جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند. برای مثال مفاهیم سلامت معنوی، تحول معنوی و بهزیستی معنوی در آستانه هزاره سوم میلادی به ادبیات آکادمیک روان شناسی اضافه شده اند. سازه هوش معنوی یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقه جهانی روان شناسان به حوزه دین و معنویت مطرح شد و توسعه پیدا کرده است.
بر اساس تئوری گاردنر (1993). هوش عاملی است که سبب توانایی فرد برای مقابله با مشکلات و حل سازگارانه آنها می شود این تئوری مقوله ای چند گانه است ، از طرفی معنویت را علاوه بر اعتقاد به وجود قدرت برتر و ماورایی شامل جستجوی معنا و مفهوم زندگی ، خود آگاهی و خودشناسی ، همچنین احساس مسئولیت در برابر دیگران و بلکه احساس یگانگی با دیگران دانسته اند. تلفیق دو مفهوم هوش و معنویت منجر به پیشنهاد سازه هوش معنوی شده است.همچنین گاردنر معیارهایی در این زمینه مطرح کرده است:
1.مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي مشخص را دربرگيرد.2. داراي تاريخچة تكاملي باشد و از نظر تكاملي، عقلاني به نظر برسد.3. داراي الگوي بخصوصي از رشد و تحوّل باشد.4. بتوانيم از طريق آسيب مغزي آن را مشخص كنيم.5. بتوانيم افراد را در گستره‌اي از وجود آن توانايي و يا فقدان آن، طبقه‌بندي كنيم.6. قابليت رمزگرداني با يك نظام نمادين را داشته باشد.7. با مطالعات روان‌شناسي تجربي حمايت گردد.8. با يافته‌هاي روان‌سنجي تأييد شود.
معيارهاي مطرح‌شده توسط گاردنر را نمي‌توان تنها ملاك بررسي اين موضوع دانست كه آيا معنويت يك هوش است يا خير؟
ایمونز (2000)هوش معنوی استفاده از اطلاعات معنوی برای حل سازگارانه مشکلات زندگی و نیل به اهداف می باشد. زوهر و مارشال(2000). هوش



قیمت: 10000 تومان

—d1869

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد ارسنجان
دانشکده علوم انسانی، گروه روانشناسی
پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد(.M.A)
گرایش: صنعتی و سازمانی
عنوان:
رابطه بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی
کارکنان کارخانه قند اقلید
استاد راهنما:
دکتر سید احمد میرجعفری
استاد مشاور:
دکتر سهیلا جاهدی
نگارش:
فروغ ولیجانی
زمستان 1392

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد ارسنجان
دانشکده علوم انسانی، گروه روانشناسی
پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد(.M.A)
گرایش: صنعتی و سازمانی
عنوان:
رابطه بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی
کارکنان کارخانه قند اقلید
نگارش: فروغ ولیجانی
ارزیابی وتصویب شده توسط کمیته داوران پایان نامه با درجه بسیار خوب
امضاء اعضا کمیته پایان نامه
دکتر سید احمد میرجعفری (استاد راهنما)
دکتر سهیلا جاهدی (استاد مشاور)
دکتر محبوبه چین آوه (استاد داور)
مدير گروه تحصيلات تكميلي معاون پژوهش و فن آوري دانشگاه
دكتر محبوبه چین آوه دکتر حيدر آقابابا
249999543370500زمستان 1392
2267585-24137400 دانشگاه آزاد اسلامي تاريخ:
سازمان مركزي شماره:
تعهد نامه اصالت رساله يا پايان نامه
اينجانب فروغ ولیجانی دانش آموخته مقطع كارشناسي ارشد ناپيوسته در رشته روانشناسی صنعتی سازمانی كه در تاريخ 19/12/1392 از پايان نامه خود تحت عنوان «رابطه بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی کارکنان کارخانه قند اقلید» با كسب‌ نمره 75/17 و درجه بسیار خوب دفاع نموده‌ام بدينوسيله متعهد مي‌شوم:
1) اين پايان نامه/ رساله حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي كه از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان نامه، كتاب، مقاله و …. ) استفاده نموده ام،
مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذكر و درج كرده ام.
2) اين پايان نامه/ رساله قبلاً براي دريافت هيچ مدرك تحصيلي(هم سطح، پائين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد از فراغت از تحصيل، قصد استفاده وهرگونه بهره برداري اعم از چاپ كتاب، ثبت اختراع و… از اين پايان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4) چنانچه درهرمقطعي زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي ازآن رامي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده ودر صورت ابطال مدرك تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام ونام خانوادگي: فروغ ولیجانی
تاريخ امضاء: اثر انگشت:
214757044831000اين تعهد مي بايست در حضور نماينده پژوهش امضاء و اثر انگشت شود.
2502535-157480
معاونت پژوهش و فناوری
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با ياري از خداوند سبحان و اعتقاد به اين كه عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهميت جايگاه دانشگاه در اعتلاي فرهنگ و تمدن بشري، ما دانشجويان و اعضاء هيئت علمي واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي متعهد مي گرديم اصول زير را در انجام فعاليت هاي پژوهشي مد نظر قرار داده و از آن تخطي نكنيم:
1. اصل برائت: التزام به برائت جويي از هرگونه رفتار غيرحرفه اي و اعلام موضع نسبت به كساني كه حوزه علم و پژوهش را به شائبه هاي غيرعلمي مي آلايند.
2. اصل رعايت انصاف و امانت: تعهد به اجتناب از هرگونه جانب داري غير علمي و حفاظت از اموال، تجهيزات و منابع در اختيار.
3. اصل ترويج: تعهد به رواج دانش و اشاعه نتايج تحقيقات و انتقال آن به همكاران علمي و دانشجويان به غير از مواردي كه منع قانونيدارد.
4. اصل احترام: تعهد به رعايت حريم ها و حرمت ها در انجام تحقيقات و رعايت جانب نقد و خودداري از هرگونه حرمت شكني.
5. اصل رعايت حقوق: التزام به رعايت كامل حقوق پژوهشگران و پژوهيدگان (انسان،حيوان ونبات) و ساير صاحبان حق.
6. اصل رازداري: تعهد به صيانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد، سازمان ها و كشور و كليه افراد و نهادهاي مرتبط با تحقيق.
7. اصل حقيقت جويي: تلاش در راستاي پي جويي حقيقت و وفاداري به آن و دوري از هرگونه پنهان سازي حقيقت.
8. اصل مالكيت مادي و معنوي: تعهد به ر عايت كامل حقوق مادي و معنوي دانشگاه و كليه همكاران پژوهش.
1985645709295009. اصل منافع ملي: تعهد به رعايت مصالح ملي و در نظر داشتن پيشبرد و توسعه كشور در كليه مراحل پژوهش.
تقدیم به:
این پایان نامه را ضمن تشکر و سپاس بیکران و در کمال افتخار و امتنان تقدیم می نمایم به:
– روح پرفتوح پدر بزرگوارم و محضر ارزشمند مادر عزيزم به خاطر همه ی تلاشهای محبت آمیز ی که در دوران مختلف زندگی ام انجام داده اند و بامهربانی چگونه زیستن را به من آموخته اند.
– به همسر مهربانم که در تمام طول تحصیل همراه و همگام من بوده است .
– به استادان فرزانه و فرهیخته ای که در راه کسب علم و معرفت مرا یاری نمودند .
– به آنان که در راه کسب دانش راهنمایم بودند .
– به آنان که نفس خیرشان و دعای روح پرورشان بدرقه ی راهم بود.
– الها به من کمک کن تا بتوانم ادای دين کنم و به خواسته ی آنان جامه ی عمل بپوشانم .
– پروردگارا حسن عاقبت ، سلامت و سعادت را برای آنان مقدر نما .
– خدایا توفیق خدمتی سرشار از شور و نشاط و همراه و همسو با علم و دانش و پژوهش جهت رشد و شکوفایی ایران کهنسال عنایت بفرما.

سپاسگزاری
با سپاس ازسه وجود مقدس:
آنان که ناتوان شدند تا ما به توانايي برسيم…
موهايشان سپيد شد تا ما روسفيد شويم…
و عاشقانه سوختند تا گرمابخش وجود ما و روشنگر راهمان باشند…
  پدرانمان
               مادرانمان
                                       استادانمان

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده………………………………………………………………………………………………………………….. 1
فصل نخست: کلیات پژوهش 1-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………. 3
1-2- بیان مسأله ……………………………………………………………………………………….. 3
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش………………………………………………………………… 7
1-4- اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………. 9
1-5- تعریف مفهومی متغیرها………………………………………………………………………. 9
1-5-1- تعریف مفهومی هوش معنوی …………………………………………………………. 9
1-5-2- تعریف مفهومی رفتار شهروندی سازمانی………………………………………….. 9
1-5-3- تعریف مفهومی شادکامی………………………………………………………………… 9
1-6- تعریف عملیاتی متغیرها……………………………………………………………………… 10
1-6-1- تعریف عملیاتی شادکامی………………………………………………………………… 10
1-6-2- تعریف عملیاتی هوش معنوی………………………………………………………….. 10
1-6-3- تعریف عملیاتی رفتار شهروندی سازمانی………………………………………….. 10
فصل دوم: چهارچوب نظری و پیشینه پژوهش 2-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………. 12
2-2- هوش معنوی…………………………………………………………………………………….. 12
2-3- تاریخچه و تعاریف هوش معنوی…………………………………………………………. 14
2-4- مقایسه هوش معنوی با هوش های دیگر……………………………………………….. 15
2-5- دیدگاه ها و نظریات هوش معنوی……………………………………………………….. 16
2-6- معنویت در سازمان…………………………………………………………………………….. 17
2-7- هوش معنوی و محیط کار…………………………………………………………………… 18
2-8- موانع رشد هوش معنوی…………………………………………………………………….. 20
2-9- شادکامی………………………………………………………………………………………….. 22
2-10- نظریههای شادمانی…………………………………………………………………………… 28
2-11- ویژگیهای اصلی افراد شادکام…………………………………………………………… 29
2-12- رفتار شهروندی سازمانی…………………………………………………………………… 38
2-13- تعریف رفتار شهروندی سازمانی………………………………………………………… 38
2-14- ابعاد رفتار شهروندی………………………………………………………………………… 41
2-15- مفهوم سازی های اولیه از رفتار شهروندی سازمانی………………………………. 44
2-17- پیامدهای رفتار شهروندی سازمانی…………………………………………………….. 49
2-18- چهارچوب های مرتبط با رفتار شهروندی سازمانی………………………………. 49
2-19- پیشینه پژوهشی تحقیق …………………………………………………………………….. 55
2-20- فرضيه ها ……………………………………………………………………………………….. 62
2-20-1- فرضيه كلي ………………………………………………………………………………… 62
2-20-2- فرضيه هاي فرعي ……………………………………………………………………….. 62
فصل سوم: روش پژوهش 3-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………. 64
3-2- روش پژوهش……………………………………………………………………………………. 64
3-3- جامعه آماری و نمونه پژوهشی …………………………………………………………… 64
3-4- ابزار پژوهش……………………………………………………………………………………… 66
3-5- نحوه اجرای پژوهش………………………………………………………………………….. 70
3-6- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات……………………………………………………………. 71
فصل چهارم: روش پژوهش 4-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………. 73
4-2- یافته های توصیفی پژوهش…………………………………………………………………. 73
4-3- فرضیه کلی………………………………………………………………………………… 56
4-4-1- يافته هاي مربوط به فرضيه هاي پژوهش………………………………………….. 76
4-4-2- فرضيه دوم…………………………………………………………………………………… 79
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری 5-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………. 83
5-2- تحلیل و تبیین فرضیه های پژوهش……………………………………………………… 83
5-3- محدودیت های پژوهش…………………………………………………………………….. 88
5-4- پیشنهادات تحقیق……………………………………………………………………………… 89
5-4-1- پیشنهادات پژوهشی………………………………………………………………………. 89
5-4-2- پیشنهادات کاربردی………………………………………………………………………. 90
منابع فارسی………………………………………………………………………………………………. 92
منابع انگلیسی…………………………………………………………………………………………….. 96
چکیده انگلیسی…………………………………………………………………………………………… 99

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول3-1- فراواني و درصد آزمودني هاي شركت كننده در پژوهش بر اساس سن، تحصيل، سابقه كار و وضعيت تاهل ………………………………………………………………………… 65
جدول 4-1- فراوانی، میانگین، انحراف معیار، حداقل و حداکثر نمره های هوش معنوی، شادکامی و رفتار شهروندی سازمانی کارکنان…………………………………………………………….. 73
جدول4-2- ماتريس ضرايب همبستگي بين هوش معنوي، شادكامي و رفتار شهروندی …. 75
جدول 4-3- نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه بین ابعاد شادكامي با رفتار شهروندي به روش ورود(Enter) ………………………………………………………………………………………… 77
جدول 4-4- نتايج تحليل رگرسيون چندگانه بين ابعاد شادكامي با رفتار شهروندي به روش گام به گام………………………………………………………………………………………………… 78
جدول 4-5- نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه بین ابعاد هوش معنوي با رفتار شهروندي به روش ورود(Enter) …………………………………………………………………………………………….. 79
جدول 4-6- نتايج تحليل رگرسيون چندگانه بين ابعاد هوش معنوي با رفتار شهروندي به روش گام به گام. ………………………………………………………………………………………………….. 80
رابطه بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی کارکنان کارخانه قند اقلید
به وسیله: فروغ ولیجانی
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی در کارکنان کارخانه قند شهرستان اقلید بود. نمونه این پژوهش شامل170 نفر از کارکنان بودند که به صورت تصادفی ساده از بین کلیه کارکنان انتخاب و با استفاده از پرسشنامههای مربوطه مورد ارزیابی قرارگرفتند. طرح پژوهش از نوع همبستگی میباشد و برای تجزیه و تحلیل دادهها از ضریب همبستگی ساده و رگرسیون چندگانه استفاده شد. بر اساس فرضیه های پژوهش، نتایج نشان داد که، از ميان ابعاد پنج گانه شادكامي، جهت پيش بيني واريانس وظيفه شناسي و مردانگي فقط بعد عزت نفس، در خصوص نوع دوستي و مردانگي صرفا شادكامي كلي، همچنين جهت خلق مثبت فقط شرافت شهروندي نقش معني داري دارند و ديگر ابعاد شادكامي در پيش بين واريانس رفتار شهروندي نقش معني داري نداشتند. از بين ابعاد شادكامي، جهت تبيين واريانس وظيفه شناسي، هيچكدام؛ جهت تواضع، نوعدوستي و مردانگي فقط بعد درك سرچشمه هستي و در خصوص شرافت شهروندي فقط هوش معنوي كلي نقش معناداري دارند. هيچ يك از مولفه هاي هوش معنوي، در پيش بيني واريانس “وظيفه شناسي” نقش معناداري نداشتند. همچنين از ميان مولفه هاي هوش معنوي جهت پيش بيني واريانس ديگر ابعاد رفتار شهروندي(تواضع، نوعدوستي و مردانگي)، صرفا مولفه درك سرچشمه هستي، نقش معناداري داشته است. نهايتا اينكه در خصوص پيش بيني واريانس ديگر بعد رفتار شهروندي يعني، شرافت شهروندي، صرفا هوش معنوي كلي نقش معناداري داشته است.
واژه های کلیدی: هوش معنوی، شادکامی، رفتار شهروندی سازمانی
فصل نخست
کلیات پژوهش
1473200-127000

1-1- مقدمه
بيش از يک قرن است که تفکر غالب مديريت بر اين محور چرخيده است و مي چرخد که تمامي تلاش هاي سازمان بايد در جهت بهبود مستمر باشد. همزمان با اوج گيري نهضت مشتري مداري و ظهور زواياي جديد در مطالعات مديريتي، مفهوم رفتار شهروندي سازماني نيز در مطالعات مربوط به سازمان مد نظر قرار گرفته است؛ مبني بر اينكه که نگرش ها و رفتارهاي کارکنان مي تواند تاثيري مثبت و يا منفي بر کيفيت خدمات داشته باشد. در مکاتب اوليه مديريت، افراد با رفتارهايي ارزيابي مي شدند كه در شرح شغل و شرايط احراز، از شاغل انتظار مي رفت ولي امروزه رفتارهايي فراتر از آن ها مد نظر قرار گرفته است. اين رفتارها با مفاهيم رفتارهاي پيش اجتماعي، رفتارهاي فرانقشي، عملكرد زمينه اي، رفتارهاي خودجوش و يا رفتار شهروندي سازماني مدنظر قرار گرفته اند. امروزه اين رفتارها جزء جدايي ناپذيري در مديريت عملكرد محسوب شده و در جنبه هاي مختلف سازماني وارد شده اند(بریف، 2010). بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی انجام می گیرد.
1-2- بیان مساله
در نظام بوروکراتیک تمام تلاش مدیران در جهت کسب کارایی بیشتر با حفظ سلسله مراتب هرمی سازمان بوده است. به همین جهت مناسبات سطحی و غیرقابل اطمینان بین افراد وجود دارد. اما در نظام ارزشی انسانی و دمکراتیک مناسباتی درست و قابل اطمینان در میان مردم به وجود می آید. در چنین محیطی به سازمان و اعضای آن فرصت داده می شود که تا حد توان پیش روند. بر این اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشی دمکراتیک رو به افزایش است. اکنون که اهمیت شهروندان به عنوان یکی از منابع بسیار مهم سازمان درک شده است، رفتار آنها هم می تواند بسیار با اهمیت تلقی شود و از این روست که محققان زیادی به تجزیه و تحلیل رفتار شهروندی پرداخته اند(اسلامی و سیار، 1386).
از مفاهیمی که در دنیای سازمانی امروز اهمیت زیادی پیدا کرده و نقش ویژه ای در پیشرفت و بهبود سازمانی دارد، بحث رفتار شهروندی سازمانی است. مفهوم رفتار شهروندی سازمانی اولین بار توسط بیتمن و ارگان (1980؛ به نقل اسلامی و سیار، 1386) به دنیای علم ارائه شد. تحقیقات اولیه ای که در زمینه رفتار شهروندی سازمانی انجام گرفت بیشتر برای شناسایی مسئولیت ها و یا رفتارهایی بود که کارکنان در سازمان داشتند، اما اغلب نادیده گرفته می شد. این رفتارها با وجود اینکه در ارزیابی های سنتی عملکرد شغلی به طور ناقص اندازه گیری می شدند و یا حتی گاهی اوقات مورد غفلت قرار می گرفتند، اما در بهبود اثربخشی سازمانی مؤثر بودند. این اعمال را که در محل کار اتفاق می افتند این گونه تعریف می کنند: “مجموعه ای از رفتارهای داوطلبانه و اختیاری که بخشی از وظایف رسمی فرد نیستند، اما با این وجود توسط وی انجام و باعث بهبود مؤثر وظایف و نقش های سازمان می شوند”. با توجه به این تعریف، از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظار می رود كه بیش از الزامات نقش خود و فراتر از وظایف رسمی، در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند. به عبارت دیگر، ساختار رفتار شهروندی سازمانی به دنبال شناسایی، اداره و ارزیابی رفتارهای فرانقش کارکنانی است که در سازمان فعالیت می کنند و در اثر این رفتارهای آنان اثربخشی سازمانی بهبود می یابد(اپل بام و همکاران ، 2004؛ به نقل از اسلامی و سیار، 1386).
نتایج تحقیقات نشان داده است که عوامل چندی می توانند در بروز این رفتارها نقش داشته باشند. لذا، در این تحقیق به نقش احتمالی دو عامل هوش معنوی (SQ) و شادکامی پرداخته می شود. امروزه اهمیت استفاده از افراد با ویژگیهای خاص ذهنی و مهارتی بسیار پررنگ تر شده است. تلاش سازمانها همیشه انتخاب و استخدام افراد موفق، باهوش، باپتانسیل ها و توانایی های بالاتر بوده است. به همین دلیل هنگامی که مفهوم بهره هوشی(IQ) در اوایل قرن بیستم مطرح شد، نظر بسیاری را به خود جلب کرد. ولی در سازمان ها، بعضی از افرادی که بهره هوشی بالاتری داشتند، هنگام برقراری روابط اجتماعی با مشتریان یا هنگام کار گروهی با مشکل روبرو می شدند در حالی که برخی از افرادی که بهره هوشی پایین تری داشتند نه فقط در چنین موقعیت هایی بهتر عمل می کردند بلکه در زندگی و کسب و کار نیز بسیار موفق بودند. جستجوی محققین برای یافتن این برتری به ارائه هوش هیجانی(EQ) انجامید. هوش هیجانی کمک می کند افراد در روابط اجتماعی و خانوادگی خود موفقتر بوده و در هر موقعیتی بهترین رفتار و عکس العمل را داشته باشند اما هنوز ابهامات و فضاهای تکمیل نشده ای در مجموعه هوش انسانی وجود داشت رفتارهایی که بهره هوشی و هوش هیجانی قادر به پاسخگویی به آنها نبوده اند. لذا، سازمان های امروز به دنبال افرادی هستند که مهارتها و توانایی های فراتر از بهره هوشی و هوش هیجانی دارند، کسانی که کنجکاوی سیری ناپذیری دارند و همیشه به دنبال پاسخ پرسش های اساسی در زندگی خود هستند. کسانی که تغییرات آنها را نگران نمیکند بلکه در هر تغییری به دنبال فرصت جدیدی میگردند. نگرشی که امروزه در کنار بهره هوشی و هوش هیجانی مطرح شده است، مبحث هوش معنوی است که در مورد کارکنان سازمان و در زمینه مدیریت و توسعه فردی مورد توجه قرار می گیرد(کامکار،1386).
هوش معنوی، هوشی است که با کمک آن فرد به عمیق ترین معانی، ارزش‌ها، اهداف و بالاترین انگیزش‌های خود دست می‌یابد. هوش معنوی درواقع هوش اخلاقی فرد است که به وی توانایی درونی برای تشخیص درست از خطا را می‌دهد. به بیان دیگر با کمک آن خوب بودن، حقیقت، زیبایی و دگرخواهی را در زندگی به کار می‌گیرد(زوهر و مارشال، 2000).
آنچه در مجموعه هوش های انسانی قابل توجه است این است که هوش معنوی نه فقط تصویر هوش انسانی را کامل میکند بلکه بهره هوشی و هوش هیجانی فرد را نیز مدیریت کرده و به وی کمک می کند تا بهترین استفاده را از بهره هوشی و هوش هیجانی خود داشته باشد. از این رو به نظر می رسد، در دنیای کسب و کار، سازمانی که نیروهای آن از هوش معنوی بالا برخوردارند، فضای مثبت و سازنده ای دارد و عليرغم بحث هايي كه در تبادل افكار و خواسته ها صورت مي گيرد، حس احترام بالايي بين افراد وجود دارد و هر كس آماده است كه در شرايط مورد نياز، به كمك ديگران برود. بديهي است چنين سازماني مستقيم به سوي موفقيت پيش ميرود، موفقيتي كه نتيجه اش تنها به سود سهامداران نيست، بلكه تك تك افراد سازمان همانطور كه در رسيدن به اين موفقيت نقش دارند، از آن سود خواهند برند(کامکار،1386).
از طرف دیگر این چنین انتظار می رود، شادکامی که بیانگر سلامت روانشناختی است، بتواند نقش معنی داری در بروز رفتارهای شهروندی سازمانی از طرف کارکنان را، به دنبال داشته باشد. پیشرفتهای سریع فناوری و اطلاع رسانی، علیرغم مزایای فراوان، خلاهایی را برای انسان معاصر به وجود آورده است. موج فزاینده افسردگی، پایین آمدن سن خودکشی، افزایش طلاق و بزهکاری بسیاری از مشکلات روحی ـ اجتماعی دیگر واقعیت های انکار ناپذیری هستند که نشان می دهند گویا شادی از جوامع بشری رخت بربسته است(آرگایل، 1987؛ ترجمه: گوهری نارکی و همکاران، 1382)
شادکامی و نشاط به عنوان یکی از مهم ترین نیازهای روانی بشر، به دلیل تاثیرات عمده ای که بر شکل گیری شخصیت آدمی و در یک کلام مجموعه زندگی انسان دارد، همیشه ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. از مهم ترین نکاتی که در این زمینه مطرح است، چگونگی حصول شادکامی، تقویت آن و عوامل تاثیرگذار بر دستیابی به این نیاز حیاتی است. شادکامی که هدف مشترک افراد است و همه برای رسیدن به آن تلاش می کنند ارزشیابی افراد از خود و زندگی شان است. این ارزشیابی ها ممکن است جنبه ی شناختی داشته باشد مانند قضاوت هایی که در مورد خشنودی از زندگی صورت می گیرد و یا جنبه ی عاطفی که شامل خلق و هیجاناتی است که در واکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود. بنابراین، شادکامی شامل مولفه های خشنودی، رضایت از زندگی، عدم خلق و هیجان های منفی از جمله اضطراب و افسردگی است(مرادی، جعفری و عابدی، 1384).
از طرفی، افرادي كه اعتقادات مذهبي قوي‌تري دارند، ميزان پايين‌تري از هيجانات منفي و افسردگي را تجربه، از حمايت اجتماعي بالاتر و اضطراب كمتري برخوردار و در نهایت احساس شادمانی بیشتری در زندگی خود دارند. مذهب، بسياري از نيازهاي اساسي انسان را برآورده مي‌كند و خلاءهاي اخلاقي، عاطفي و معنوي او را پر مي‌كند، اميد و قدرت را در فرد تحكيم نموده و خصوصيات اخلاقي، معنوي را در فرد و اجتماعات استحكام داده، پايگاه بسيار محكمي براي انسان در برابر مشكلات و مصائب و محروميت‌هاي زندگي ايجاد مي‌كند. از آنجایی که معنویت یکی از نیازهاي درونی انسان بوده و برخی صاحب نظران، آن را متضمن بالاترین سطوح زمینه هاي رشد شناختی- اخلاقی و تلاش همواره آدمی براي معنا بخشیدن به زندگی و پاسخ به چراهاي زندگی می دانند، همچنین، ه عنوان توانایی تجربه شده اي به حساب می آید که به افراد امکان دستیابی به دانش و فهم بیشتر را می دهد و زمینه را براي رسیدن به کمال و ترقی در زندگی فراهم می سازد، بنابراین می تواند در شادی و روحیه بالای افراد نقش پر رنگی داشته باشد(ساغرواني، 1388).
به طوركلي مذهب و داشتن نگرش مذهبي به عنوان يكي از عوامل مؤثر بر شادماني افراد شناخته شده است. باور به اينكه خدايي هست، كه موقعيت‌ها را كنترل مي‌كند و ناظر بر بندگان خويش است، تا حد زيادي اضطراب را كاهش مي‌دهد. به طوري كه اغلب افراد مؤمن، رابطة خود با خداوند را مانند يك دوست بسيار صميمي، توصيف مي‌كنند و معتقدند كه مي‌توان از طريق توسل به خداوند، موقعيت‌هاي غيرقابل كنترل را به طريقي كنترل نمود. به نظر مي‌رسد، جهت‌گيري مذهبي مي‌تواند موجب احساس شادكامي گردد. در واقع، رابطة شخصي با وجودي برتر، سبب چشم انداز مثبتي در زندگي مي‌شود(مظفری و هادیان فرد، 1384). بنابراین این تحقیق به دنبال آن است تا مشخص کند که آیا بین هوش معنوی و شادکامی با رفتار شهروندی سازمانی رابطه ای وجود دارد؟
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
جذب و تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص از دشواری های عمده سازمانها می باشد. ولی دشوارتر از آن ایجاد شرایطی جهت تداوم فعالیت آنان و حفظ انگیزه کاری است. در واقع نیروی انسانی مهمترین نقش را در افزایش و کاهش بهره وری سازمان به عهده دارند، یعنی اگر سازمان از بیشترین سرمایه و بهترین تکنولوژی و امکانات برخوردار باشد اما فاقد نیروی انسانی مولّد و با انگیزه باشد، به هدف خود نخواهد رسید. لذا توجه به متغیرهای مؤثر در بهبود عملکرد نیروی انسانی سازمانها و یافتن رابطه میان این متغیرها بسیار ضروریست. به همین علت بررسی نگرش های کارکنان در سازمان های مختلف به دلیل نتایج قابل ملاحظه ای که می تواند بر بهبود رفتارهای سازمانی داشته باشد طی چند دهه گذشته مورد توجه محققان و صاحب نظران علم مدیریت منابع انسانی بوده است(مهداد، 1385).
سازمان‌هاي بالنده داراي ويژگي‌هاي متعددي هستند. وقتي يك سازمان به سوي دست‌يابي به سطح بالاي بهره‌وري حركت مي‌كند يعني تلاش براي رسيدن به مرحله بالندگي را آغاز كرده است. يكي از مهمترين عوامل مؤثر در بهره‌وري استفاده بهينه از نيروي انساني در سازمان است. در نتيجه اگر بخواهيم نيروي انساني سازمان‌ها كارآمد و كارآيي و بهره‌وري شغلي در سطح مطلوب را داشته باشد بايد از يافته‌ها و اصول روانشناسي در محيط كار استفاده كنيم. افرادي كه از هوش قوي برخوردارند از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سرزنده‌اند و هيچ گرايشي به ترس و نگراني ندارند و احساسات خود را به طور مستقيم بيان و راجع به خود مثبت فكر مي‌كنند. آنان مراقبت چشمگيري براي تعهد، پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند و در روابط خود با ديگران بسيار دلسوز و با ملاحظه‌اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و مناسبي برخوردارند. آنان همچنين خود، ديگران و دنياي اجتماعي اطراف خود بسيار راحت برخورد مي كنند (هينز؛ 2002، به نقل از خائف الهي، 1382).
توجه به رشد هوش معنوي در محيط كاري منجر به يافتن پاسخ چرايي كار توسط افراد مي شود، در نتيجه كاركنان تمام وجودشان را به سازمان مي آورند و كار را به عنوان يك ماموريت بيشتر از يك شغل، فرض مي كنند و عملكردي مفيدتر خواهند داشت. محققان بيان مي كنند كه تشويق معنويت در محيط كار مي تواند منجر به مزايا و منافعي از قبيل افزايش خلاقيت، افزايش صداقت و اعتماد، افزايش حس تكامل شخصي، افزايش تعهد سازماني، بهبود نگرش هاي شغلي كاركنان همچون افزايش رضايت شغلي، مشاركت شغلي و نيز كاهش نيات ترك محيط كار، افزايش اخلاق و وجدان كاري، انگيزش بيشتر و نيز عملكرد و بهره وري بالاتر شود (فتاحی و همکاری، 1386). لذا مديران سازمان ها مي توانند با بهبود جو حاکم بر سازمان از طریق اجازه مشارکت فعّالانه به کارکنان در امور سازمان و دادن مسئوليت در جهت اهداف سازمان به آنها و به دنبال آن تقویت هوش معنوی این افراد و نهایتا ایجاد شادی درونی در آنان، بدين طريق احتمال افزايش بهره وري در سطح فردی، گروهی و سازمانی را سبب شوند. بنابراین به خاطر اهمّيت گسترده اي که موضوع دارد، آن را از دو جهت، يکي اهمّيتي که براي جامعه و ديگري، ارزشي که براي پژوهشگر به عنوان یک روانشناس سازمانی قرار است در یکی از سازمان های این مملکت با تخصص خود انجام وظیفه نماید، مورد بررسي قرار می گیرد. با توجه به این که تاکنون نقش عوامل فردی و محیطی بسیاری در بروز رفتار شهروندی از سوی پژوهشگران مورد بررسی قرار گرفته است، اما آنچنان که باید و شاید نقش دو متغیر پیش بین این پژوهش به خصوص، هوش معنوی کمتر مورد توجه متخصصین بوده است. لذا در این پژوهش سعی می شود در کنار عوامل روانشناختی، اثر هوش معنوی، مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان با کسب یافته های جدید و انعکاس آن مسئولین ذیربط قدمی موثر در راه بهره ور تر شدن سازمان ها، برداشت.
1-4- اهداف پژوهش
تبیین قدرت پیش بینی کنندگی ابعاد هوش معنوی درخصوص رفتار شهروندی سازمانی
تبیین قدرت پیش بینی کنندگی ابعاد شادکامی درخصوص رفتار شهروندی سازمانی
1-5- تعاریف مفهومی متغیرها
1-5-1- تعریف مفهومی هوش معنوی
هوشی است که با کمک آن فرد به عمیق ترین معانی، ارزش‌ها، اهداف و بالاترین انگیزش‌های خود دست می‌یابد(زوهر و مارشال، 2000).
1-5-2- تعریف مفهومی رفتار شهروندی سازمانی
مجموعه ای از رفتارهای داوطلبانه و اختیاری که بخشی از وظایف رسمی فرد نیستند، اما با این وجود توسط وی انجام و باعث بهبود مؤثر وظایف و نقش های سازمان می شوند (اپل بام و همکاران، 2004؛ به نقل از اسلامی و سیار، 1386).
1-5-3- تعریف مفهومی شادکامی
شادی واژه ای است که معانی مختلفی مانند لذت آنی، لذت طولانی و لذت از کل زندگی را شامل می شود. بسیاری از روانشناسان بر این باورند که در مفهوم شادی حداقل سه جزء عاطفی، اجتماعی و شناختی وجود دارد. جزء عاطفی باعث حالات هیجانی مثبت، جزء اجتماعی منجر به روابط اجتماعی گسترده و مثبت با دیگران و جزء شناختی موجب برخورداری از تفکری است که وقایع روزمره با خوش بینی تعبیر و تفسیر می شود(فرانسیس و بولگر، 1997).
1-6- تعاریف عملیاتی متغیرها
1-6-1- تعریف عملیاتی شادکامی
ملاک ارزیابی شادکامی در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی از طریق پاسخگویی به پرسشنامه شادکامی آکسفورد آرگایل و لو(1989؛ به نقل از نوربالا و علی پور، 1378) با 29 ماده و پنج حیطه رضایت، خلق مثبت، سلامتی، کارآمدی و عزت نفس، به دست می آورد.
1-6-2- تعریف عملیاتی هوش معنوی
ملاک ارزیابی هوش معنوی در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی از طریق پاسخگویی به پرسشنامه 29 سوالی دانازوهر(1997) با دو خرده مقیاس درک سرچشمه هستی و زندگی معنوی، به دست می آورد.
1-6-3- تعریف عملیاتی رفتار شهروندی سازمانی
ملاک ارزیابی رفتار شهروندی سازمانی در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی از طریق پاسخگویی به پرسشنامه 29 سوالی پوندر و جیمز (1991) با پنج زیر مقیاس وظیفه شناسی، تواضع، نوع دوستی، مردانگی و شرافت شهروندی، به دست می آورد.
فصل دوم
چارچوب نظری و پیشینه پژوهش
1647299489913
سازمان ها از دیرباز تاکنون در دنیای کسب و کار همواره به دنبال کسب امتیازهایی برای دستیابی به موفقیت و پیشی گرفتن از رقبای خود بوده اند و در این میان یافتن راه هایی جهت انتخاب و پرورش نیروی انسانی مناسب همیشه مطرح بوده است، چه در گذشته که عوامل اصلی موفقیت خود را میزان سرمایه های مالی و مادی سازمان می دانستند و چه در سال های اخیر که افراد سازمان، به عنوان مزیتی رقابتی برای سازمان در نظر گرفته می شوند. تغییر واژه کارمندان به نیروی انسانی، و سپس به منابع انسانی و پس از آن به سرمایه انسانی نیز نشان دهنده سیر پیشرفت این تغییر است. سازمان ها دریافتند برای موفقیت باید به افرادی که در سازمان نقش های مختلفی بر عهده دارند توجه بیشتری نمایند(رابینز، 1381).
در اين فصل ابتدا به تفسير نظريه‌ها و مباحث مربوط به رفتار شهروندی سازمانی، هوش معنوی و شادکامی پرداخته مي شود و در پايان به ترتيب پژوهش های خارجي و داخلي كه در اين خصوص انجام گرفته است، ارائه مي گردد.
2-1- رفتار شهروندی سازمانی مفهوم رفتارشهروندی سازمانی اولین بار توسط بتمن و ارگان در اوایل دهه 1980 میلادی به دنیای علم ارائه شد. تحقیقات اولیه ای که در زمینه رفتارشهروندی سازمانی انجام گرفت بیشتر برای شناسایی مسئولیت ها و یا رفتارهایی بود که کارکنان در سازمان داشتند، اما اغلب نادیده گرفته می شد. این رفتارها با وجود اینکه در ارزیابی های سنتی عملکرد شغلی به طور ناقص اندازه گیری می شدند و یا حتی گاهی اوقات مورد غفلت قرار می گرفتند، اما در بهبود اثربخشی سازمانی مؤثر بودند. این اعمال که در محل کار اتفاق می افتند را اینگونه تعریف می کنند: مجموعه ای از رفتارهای داوطلبانه و اختیاری که بخشی از وظایف رسمی فرد نیستند، اما با این وجود توسط وی انجام و باعث بهبود مؤثر وظایف و نقش های سازمان می شوند(به نقل از گل پرور، 1389).
2-2- تعریف رفتار شهروندی سازمانی
رفتاری است که به قصد کمک به همکاران یا سازمان به وسیله یک فرد انجام می گیرد و برعکس عملکرد شغلی، رفتاری است که در حیطه وظایف رسمی یک شغل نمی گنجد. به تعبیر دیگر، رفتار مدنی سازمانی شامل آن بخش از رفتارهای ارادی است که به منظور کمک به همکاران یا سرپرستان انجام می گیرند، مانند وقت شناسی، کمک به دیگران، ارائه پیشنهادهایی برای بهبود کارها و تلف نکردن زمان کار»(شکرکن، نعامی، نیسی و مهرابی زاده، 1380).
رفتارشهروندی سازمانی عبارت است از رفتار اختیاری کارکنان که موجبات ارتقای عملیات کارای سازمان را فراهم ساخته و لیکن مستقیماً یا تلویحاً توسط سیستم پاداش رسمی سازمان شناسایی و مورد تقدیر واقع نمی شود. عملکرد شهروندی سازمانی یک فعالیت ابتکاری و ارادی است که کارکنان فراتر از شرح شغل مشخص شده انجام می دهند و این عمل برای سازمان بسیار حیاتی و ارزشمند است.
مقصود از اختیاری بودن رفتار آن است که وقوع رفتار از جانب کارکنان تحت تاثیر الزامات شغلی و قراردادهای موضوعه در متن کار نیست لذا فرد آن رفتار را کاملاً داوطلبانه و از روی تمایل و علاقه شخصی خود بروز می دهد. علاوه بر این از آنجا که رفتار مذکور در شرح وظایف کاری فرد عنوان نشده است شناسایی و تقدیر از آن در سیستم پاداش نیز پیش بینی نشده است و لذا حذف آن رفتار تنبیهی به دنبال ندارد(ارگان،1983؛ به نقل از سلاسل، 1389).
از تعریف مذکور اصول کلی زیر را می توان استنباط نمود:
1- رفتار شهروندی سازمانی شامل مجموعه ایی از فعالیت های کارکنان است که رسماً در شرح وظایف شغلی آنها تشریح نشده است.
2- رفتار مذکور، اختیاری و از روی میل و اراده صورت می پذیرد.
3- برای رفتار شهروندی سازمانی در سیستم پاداش، اجر و پاداشی در نظر گرفته نشده است. بنابراین کارکنان این رفتارها را برای کسب پاداش از خود بروز نمی دهند.
رفتارهای مورد بحث برای عملکرد سازمان نقشی مهم و حیاتی دارد و لذا اثربخشی، کارایی و بهروری سازمان را متاثر می سازد. امروزه مقوله عملکرد شهروندی سازمانی از دامنه مباحث رفتاری فراتر رفته و در زمینه های بازاریابی، اقتصاد، رهبری، روانشناسی اجتماعی، مدیریت منابع انسانی…. نفوذ چشمگیری داشته است (سلاسل، 1389).
دنیس ارگان(1988) رفتارشهروندی سازمانی را این گونه تعریف می کند: «رفتارهای اختیاری کارکنان که جزء وظایف رسمی آنان نیست و مستقیماً توسط سیستم رسمی پاداش سازمان در نظر گرفته نمی شوند، ولی میزان اثربخشی کلی سازمان را افزایش می دهند. همچنین معتقد است که رفتارشهروندی سازمانی، رفتاری فردی و داوطلبانه است به عنوان مثال یک کارگر ممکن است تا دیروقت نیازی به اضافه کاری و تا دیر وقت در محل کار ماندن نداشته باشد، اما با وجود این بهبود امور جاری و تسهیل شدن جریان کاری سازمان، بیشتر از ساعات کاری رسمی خود در سازمان می ماند و به دیگران کمک می کند(به نقل از جوادین، 1385).
این تعریف بر سه ویژگی اصلی رفتارشهروندی تأکید دارد:
اول اینکه این رفتار باید داوطلبانه باشد، یعنی نه یک وظیفه از پیش تعیین شده و نه بخشی از وظایف رسمی فرد است. دوم اینکه مزایای این رفتار، جنبه سازمانی دارد. ویژگی سوم این است که رفتارشهروندی سازمانی ماهیتی چند وجهی دارد. با این تعاریف از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظار میرود بیش از الزامات نقش خود و فراتر از وظایف رسمی، در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند، به عبارت دیگر ساختار رفتار شهروندی سازمانی به دنبال شناسایی، اداره و ارزیابی رفتارهای فرانقش کارکنانی است که در سازمان فعالیت می کنند و در اثربخشی سازمانی بهبود می یابد. از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظارات خاصی وجود دارد. این توقع وجود دارد که رفتارکارمند باید طوری باشد که بیش از الزامات نقش و فراتر از وظایف رسمی در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند. بر مبنای بررسی های محققان از رفتارشهروندی از بعد علمی و تئوریک، نتیجه گرفته اند که رفتارهای شهروندی نوعاً از نگرش مثبت شغلی، ویژگی های وظیفه ای و رفتارهای رهبری ناشی می شوند. بنابراین، تحقیقات پیشین نشان می دهد که افراد خودی خود رضایت بخش هستند، یا وقتی که آن ها رهبرانی حمایت کننده و الهام بخش دارند، خیلی بیش از الزامات رسمی شغلی شان کار می کنند(اسلامی، 1386).
امروزه مقوله عملکرد شهروندی سازمانی در دو حوزه کلی شامل رفتار شهروندی کارکنان و رفتار شهروندی مدیریت مورد توجه واقع شده است. رفتار شهروندی کارکنان شامل اقدامات اختیاری و فراتر از وظایف و الزامات شغلی کارکنان در جهت بهبود بهروری و انسجام در محیط کار است. رفتارهای شهروندی مدیریت نیز به فعالیت هایی اشاره دارد که سازگاری بین اقدامات مدیریت و هنجارهای رایج در محیط کار را فراهم می سازد. دو رفتار کارکنان و مدیریت مکمل یکدیگر در عملکرد شهروندی سازمانی هستند(نعامی، 1381).
2-3- ابعاد رفتار شهروندی سازمانی علیرغم اینکه در بین محققان پیرامون، چند بعدی بودن عملکرد شهروندی سازمانی اختلاف عقیده وجود دارد اما برای آن پنج بعد توسط ارگان (1998) معرفی شده است که در اغلب مطالعات مورد استفاده واقع شده است. این پنج بعد عبارتند از:
1) نوع دوستی: نوع دوستی یکی از اقسام مهم و قابل توجه عملکرد شهروندی سازمانی است که از طرف شخص ظاهر می شود و برای سازمان مفید است. این رفتار به دو شکل قابل شناسایی و بیان است که در تصرف به آن اشاره می شود. نوع دوستی یا رفتار یاری کننده عبارت است از یاری و استعانت به دیگران در انجام امور کاری و یا ممانعت از بروز مسائل و مشکلات در کار دیگران اعم از همکاران، زیردستان، مافوق یا سرپرستان می باشد(ارگان، 1998). نمونه ای از رفتار مذکور آن است که فردی به همکار خود جهت آماده سازی شرایط کاری کمک کند. نشان دهنده افرادی خاص است که مشتاقانه به وظایف یا مشکلات مربوط به سازمان کمک می کنند. در این بعد رفتار کارکنان با مخفی نگهداشتن احتیاجات خود از مسئولین در حل مسائل کاری، به یکدیگر کمک می نمایند. نوع دوستی به رفتارهای مفید و سودبخشی از قبیل ایجاد صمیمت، همدلی و دلسوزی میان همکاران اشاره دارد. که خواه به شکل مستقیم و یا غیر مستقیم به کارکنانی که دارای مشکلات کاری هستند کمک می کند. البته برخی از صاحبنظران رفتارشهروندی مانند پودساکف، ابعاد نوع دوستی و وظیفه شناسی را در یک طبقه قرار می دهند و از آن ها به عنوان «رفتارهای کمکی» نام می برند.
2) رفتار مؤدبانه کاری: یعنی انجام کارها به گونه ای که برای سازمان سودمند باشد. این بعد شامل تعهد و پایبندی داوطلبانه به مصوبات سازمانی است. این رفتار که توسط اسمیت (1983)، پذیرش سازمانی یا پذیرش عمومی نامیده شده است، به پذیرش درونی قوانین، رویه ها و مقررات سازمانی از جانب فرد اشاره دارد که به کار او ارتباط پیدا می کند. حتی آن هنگام که که هیچ ناظری او را تحت کنترل و نظارت نداشته باشد. این خصیصه رفتاری به این دلیل از اقسام عملکرد شهروندی سازمانی محسوب می شود که قاعدتاً از هر شخصی انتظار می رود که از قوانین و رویه های سازمان خویش در هر شرایطی چه تحت نظارت باشد یا نباشد پیروی کند(به نقل از رضائیان، 1374).
3) وظیفه شناسی: وجدان کاری به عنوان یکی از پنج بعد با اهمیت شخصیت است که به قابلیت سازگاری و توانایی کنترل انگیزش های ناگهانی ناشی از محیط اطلاق می شود. وجدان کاری به عنوان ابزاری مهم در پیش بینی و سنجش عملکرد شهروندی سازمانی مقوله ای پیچیده بوده و از اجزا مختلفی تشکیل می شود.
4) مردانگی: از دیگر اقسام رفتار شهروندی است که کمتر مورد توجه محققین قرار گرفته است. ارگان(1998) این اصطلاح را به عنوان تمایل به تحمل و به جان خریدن سختی ها و ناملایمات اجتناب ناپذیر و بدیهی محیط کار و همچنین تکالیف دشوار کاری، بدون گلایه و شکایت کردن تعریف می کند. این خصیصه رفتاری ناشی از علاقه به کار، همکاران و مافوق می باشد. در اذهان عمومی یک کارمند جوان مرد فردی است که نه تنها زمانی که به واسطه دیگران مجبور به انجام کارهای مشکل و دشوار می شوند گلایه نمی کنند بلکه آنگاه که امور کاری ذاتاً با سختی و مشکلات همراه و مواجه می شود نیز بدون گلایه کار خود را به نحو احسن انجام می دهند. به اجتناب از شکایات، اعتراض های بدون جهت، بدگویی و بزرگ نمایی نادرست مشکلات سازمان اشاره دارد.
5) اخلاق اجتماعی: ازدیگر اقسام عملکرد شهروندی سازمانی است. این خصیصه رفتاری به مسئولیتی که کارکنان به عنوان عضوی از اعضای سازمان عهده دار می شوند اشاره دارد. به گونه ای که در گفتگو ها و دیدارهای خارج از سازمان با نحوه برخورد از سازمان خویش دفاع و حمایت می کند. این ویژگی رفتاری به واسطه تمایل به مشارکت فعالانه در اداره و کنترل جلسات اظهارنظر پیرامون رویه های سازمانی با هدف کنترل محیط سازمان در مواجه با تهدیدات ناشی از تغییرات داخلی و خارجی سازمان و یافتن بهترین گزینه برای سازمان نشان داده می شود. ارگان(1998)، از پنج بعدی که برای عملکرد شهروندی سازمانی بیان کرده است دو بعد نوع دوستی و رفتار مؤدبانه کاری را از ابعاد شخصیتی رفتار شهروندی سازمانی نامید زیرا نگرش و سمت و سوی آنها متوجه فرد است و سه بعد دیگر اعم از وجدان کاری، مروت و اخلاق اجتماعی را که بیشتر متوجه سازمان هستند را عوامل سازمانی رفتار شهروندی سازمانی نامگذاری نمود.
ارگان(1988) بعد از برشمردن این ابعاد، یادآوری می کند که هر پنج بعد رفتارشهروندی ممکن است همزمان ظهور پیدا نکنند، مثلاً افرادی که ما فکر می کنیم دارای بعد وظیفه شناسی هستند ممکن است همیشه نوعدوست و فداکار نباشند و یا اینکه برخی از این ابعاد، مانند نوع دوستی و وظیفه شناسی، روش برای تحت فشار قرار دادن مدیران سازمان باشد. یعنی کارکنان سعی می کنند تا با انجام این اعمال بر روند تصمیم گیری مدیران سازمان برای ارتقاء و یا اعطای پاداش به آن ها، تأثیر گذارند. در این حالت کارکنان سازمان از «سرباز خوب» بودن به «هنرپیشه خوب» برای سازمان تبدیل می شودند(اسلامی، 1386).
2-4- مفهوم سازی های اولیه از رفتار شهروندی سازمانی رفتار شهروندی سازمانی(OCB) با استفاده از اصطلاح «شهروند شهری» در فلسفه سیاسی، مفهوم سازی شده است. گراهام در سال 1991 با استفاده از فلسفه کلاسیک و تئوری سیاسی مدرن چندین مورد از اعتقادات و تمایلات رفتاری که با یکدیگر ترکیب می شوند را مورد توجه قرار داد و آن ها را «علائم شهری فعال» نامید که سه بخش اساسی مرتبط با یکدیگر از مسئولیت های شهروند شهری را شامل می شود:
بخش اول: احترام به ساختارها و فرآیندهای منظم را شامل می شود، به این معنی که شهروندان، مسئول اختیار منطقی ـ قانونی را تشخیص داده و از قانون تبعیت می کنند.
بخش دوم: وفاداری است که در آن شهروند علایق جامعه و ارزش های نهفته در آن را به صورت کلی تأمین می کند. شهروندان وفادار جوامع خود را ارتقاء می دهند، آن را حفاظت کرده و تلاش زیادی برای نیکی کردن از خود نشان می دهند.
بخش سوم: مشارکت، درگیری مسئولانه و فعال در اداره جامعه را تحت شرایط قانونی دربر می گیرد، شهروندان مسئول، درباره مسایل کلی که بر جامعه تأثیرگذار است اطلاع کافی دارند و اطلاعات و ایده های خود را با سایر شهروندان تبادل می کنند و به اداره جامعه کمک می کنند و دیگران را نیز تشویق می کنند که چنین باشند. در دهه اخیر بسیاری از اصطلاحات برای تشریح چنین رفتارهایی مورد استفاده قرار گرفته اند، رفتاراجتماع گرایانه، رفتار فرانقشی، خودجوشی سازمانی و حتی رفتارضدنقشی. فعالیت های مرتبط با نقش که فراتر از انتظارات وظیفه توسط فرد انجام می شود به عنوان رفتارهای فرانقش تعریف می شود. این دسته از رفتارها در مواردی و توسط برخی از نویسندگان به عنوان رفتارشهروندی در نظر گرفته می شود. رفتارهای اجتماعی گرایانه شامل طیف وسیعی از رفتارهای کمک کننده بوده و دربرگیرنده رفتارهای شهروندی سازمانی است، اما نکته مهم این است که در حالیکه رفتارهای اجتماعی گرایانه برای اعضای سازمان مفید است، ممکن است جنبه کژکارکردی برای سازمان داشته باشد(به نقل از نعامی، 1381).
بریف و موتوویلدو(1986) سه ویژگی رفتارهای اجتماعی گرایانه را به صورت زیر بیان می کند:
بوسیله اعضاء سازمان شکل داده می شود.
در جهت تعاملات افراد، گروه ها و سازمان ها، در انجام نقش هایشان حرکت می کند.
با قصد ارتقاء رفاه افراد، گروه ها و سازمان انجام می گیرد.
خودجوشی سازمانی همانند رفتارشهروندی سازمانی شامل رفتارهای عملکردی است با این تفاوت که رفتارشهروندی سازمانی بوسیله سیستم های رسمی پاداش تشخیص داده نمی شود در حالیکه خودجوشی سازمانی قسمتی از سیستم پاداش در یک سازمان می باشد(به نقل از گل پرور، 1389).
در چنین محیطی به سازمان و اعضای آن فرصت داده می شود که تا حد توان پیش روند، براین اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشی دموکراتیک رو به افزایش است. اکنون که اهمیت شهروندان به عنوان یکی از منابع بسیار مهم سازمان درک شده است، رفتار آن ها هم می تواند بسیار با اهمیت تلقی شود و از این روست که محققان زیادی، به تجزیه و تحلیل رفتار شهروندی پرداخته اند. به طور کلی رفتارشهروندی یک نوع رفتار ارزشمند و مفید است که افراد آن را به صورت دلخواه و داوطلبانه از خود بروز می دهند. به این ترتیب مطالعه و بررسی اینگونه رفتار افراد در سازمان که به رفتارشهروندی سازمانی شهرت یافته است بسیار مهم و ضروری بنظر می رسد(اسلامی، 1386).
این تعریف بر سه ویژگی اصلی رفتارشهروندی تأکید دارد:
اول اینکه این رفتار باید داوطلبانه باشد یعنی نه یک وظیفه از پیش تعیین شده و نه بخشی از وظایف رسمی فرد است. دوم اینکه مزایای این رفتار، جنبه سازمانی دارد. و ویژگی سوم این است که رفتارشهروندی سازمانی ماهیتی چند وجهی دارد. با این تعاریف از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظار میرود بیش از الزامات نقش خود و فراتر از وظایف رسمی، در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند، به عبارت دیگر ساختار رفتار شهروندی سازمانی به دنبال شناسایی، اداره و ارزیابی رفتارهای فرانقش کارکنانی است که در سازمان فعالیت می کنند و در اثربخشی سازمانی بهبود می یابد. از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظارات خاصی وجود دارد. این توقع وجود دارد که رفتارکارمند باید طوری باشد که بیش از الزامات نقش و فراتر از وظایف رسمی در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند. بر مبنای بررسی های محققان از رفتارشهروندی از بعد علمی و تئوریک، نتیجه گرفته اند که رفتارهای شهروندی نوعاً از نگرش مثبت شغلی، ویژگی های وظیفه ای و رفتارهای رهبری ناشی می شوند. بنابراین، تحقیقات پیشین نشان می دهد که افراد خودی خود رضایت بخش هستند، یا وقتی که آن ها رهبرانی حمایت کننده و الهام بخش دارند، خیلی بیش از الزامات رسمی شغلی شان کار میکنند(اسلامی، 1386).
گراهام (1991) با بکار بردن دیدگاه تئوریکی خود که مبتنی بر فلسفه سیاسی و تئوریکی مدرن علوم سیاسی بود، مطرح می کند که ما سه نوع رفتارشهروندی داریم:
اطاعت: این واژه میل کارکنان به پذیرش و پیروی کردن از قوانین، مقررات و رویه های سازمانی را توصیف می کند. شاخص های اطاعت سازمانی و رفتارهایی نظیر احترام به قوانین سازمانی، انجام وظایف به طور کامل و انجام دادن مسئولیت ها با توجه به منابع سازمانی است.
وفاداری: میل کارکنان به فداکاری و قربانی کردن منافع شخصی در را منابع سازمانی و حمایت و دفاع از سازمان را توضیح می دهد.
مشارکت: میل کارکنان به درگیر شدن فعال در همه ابعاد زندگی سازمانی را توصیف میکند. در کار تجربی ون داین، گراهام و داینش (1994) نشان داده شدهاست که مشارکت بطور واقعی سه شکل دارد:
الف) مشارکت اجتماعی : درگیر بودن فعال کارکنان را در امور شرکت و مشارکت در فعالیتهای اجتماعی در سازمان را توصیف می کند(مثل حضور در جلسات غیراجباری و محترم شمردن و پابه پای آن حرکت کردن).
ب) مشارکت حمایتی : میل کارکنان به بحث چالش و برانگیز بودن برای سازمان به وسیله پیشنهاد دادن، ابداع و تشویق دیگر کارکنان به بیان آزادانه عقایدشان را توصیف می کند.
ج) مشارکت عملی(وظیفه ای) : مشارکت کارکنان را فراتر از استانداردهای مورد نیاز کاری است، توصیف می کند(به عنوان مثال قبول کردن داوطلبانه تکالیف اضافی، کارکردن تا دیروقت برای اتمام پروژه های مهم و…)(به نقل از زارع، 1383).
2-5- صورتبندی پنج بعد پودساکف و همکاران(1990)
نوع دوستی: رفتاری اختیاری که اثر یاری دهنده به شخص دیگری که با وظیفه یا مسئله مرتبط با سازمان است.
وجدان: رفتارهای اختیاری روی بخشی از کارکنان که فراتر از حداقل شریط نقش سازمانی است و پیروی دقیق از مقررات و قوانین می باشد. از نوع دوستی به رفتاری اشاره دارد که به شخص خاص کمک می کند ولی وجدان به خود فرد کمک می کند.
جوانمردی: تعهد کارکنان در شرایط کمتر از ایده آل، بدون اجتناب از غلو، مقابله با واقعیت یا نکات واهی و…
ادب و مهربانی: رفتاری اختیاری روی بخشی از فرد با هدف جلوگیری از بروز مشکلات با دیگران.
فضیلت مدنی: رفتاری که نشان می دهد که شخص مسئولانه جلسات سازمان را شرکت کرده، درگیر بوده و نقش یاری دهنده داشته است.
2-6- پیامدهای رفتار شهروندی سازمانیپیامدهای رفتار شهروندی سازمانی از لحاظ تاثیر بر عملکرد فردی و سازمانی به دو صورت زیر قابل بررسی می باشد:
1) تاثیرعملکرد شهروندی سازمانی بر ارزیابی مدیران از عملکرد و قضاوت آنها به تقسیم پاداش ها، ارتقاء ها…
2) تاثیرعملکرد شهروندی سازمانی بر عملکرد و موفقیت کلی سازمان. مکنزی و پودساکوف (1993)، دلایل متعددی را بیان کردند که چرا مدیران برای عملکرد شهروندی سازمانی ارزش قائل شده و در ارزیابی عملکرد کارکنان شان به آن توجه دارند و خلاصه مطالعات در دلایل مزبور حاکی از آن است که عملکرد شهروندی سازمانی تاثیر بسزایی بر نحوه ارزیابی مدیران از عملکرد و همچنین سایر تصمیمات آنها دارد. خلاصه چندین مطالعه که به بررسی تاثیرات نسبی رفتار شهروندی سازمانی بر ارزیابی عینی و ذهنی از عملکرد پرداخته اند نشان داده است که ابعاد پنج گانه رفتار شهروندی سازمانی یک تاثیر مثبت قابل توجهی بر نحوه ارزیابی عملکرد توسط ارزیابی کنندگان دارد و هر کدام به شکلی خاص بر نگرش ارزیاب ها مؤثر است، بویژه رفتار یاری کننده یا نوع دوستی که متمایز تر و برجسته تر از دیگر ابعاد به چشم می خورده است. محققان ضمن مطالعات خود اذعان داشتند که رفتار شهروندی سازمانی بر ارزیابی عملکرد عینی و ذهنی کارکنان تاثیر بسزایی دارد.
2-7- چهارچوب های مرتبط با رفتار شهروندی سازمانیرفتارهای فرانقشی: این اصطلاح، معنایی مشابه با عملکرد شهروندی سازمانی دارد و به معنای رفتارهای که فراتر از انتظارات نقش موجود است و تلاش می کنند که به سازمان سود برسانند، می باشد. اما این مفهوم ،بعد اطاعت رفتار شهروندی سازمانی را در بر نمی گیرد. به دلیل این که این بعد، به صورت آشکار و یا ضمنی در شرح وظایف شغلی آمده است(ارگان، 2006).
رفتار فرا نقش به معنای جلوگیری از فعالیت های غیر قانونی و غیر اخلاقی که در سازمان اتفاق می افتد و وضع قوانین به وسیله صاحبان قدرت، که بتوانند آن چنان فعالیت ها را کاهش دهند و همچنین اعتراضات وجدان گرایانه نسبت به شرایط موجود سازمان به دلیل نگرانی راجع به کارایی، مشروعیت و عدالت سازمانی می باشد. بنابراین، دلیلی که این رفتار را به عنوان رفتارهای فرانقشی در نظر گرفته اند این است که آنها به انجام بهتر کارهای سازمانی کمک، و فراتر از انتظارات نقشی موجود می باشد(سلاسل، 1389). چگونه رفتار شهروندی سازمانی، به کارایی سازمان کمک می کند؟
1-کمک: کمک و مهربانی نسبت به غریبه ها(مانند مصرف کننده و عرضه کننده) توانایی سازمان را در وارد کردن منابع تسهیل و بر احساسات آنها نسبت به سازمان تاثیر می گذارد و این باعث انتقال و انجام به موقع سفارشات از طرف عرضه کننده، وفاداری بیشتر از طرف مصرف کننده و یا شاید باعث استخدام کارمندان آینده شود.ممکن است اغراق آمیز به نظر آید که گفته شود فقط از کمک کردن سودهای فراوانی به دست می آید. اما واقعاً اینطور نیست، چون جریان مداوم کمک به وسیله تعداد زیادی از کارمندان در طولانی مدت سودهایی فراوان را فراهم می آورد.
2–اطاعت: اگر کارمندان مرخصی اضافه نگیرند و از تلفن ها برای صحبت های غیر ضروری کمتر استفاده کنند، این به انجام مفیدتر کارها کمک می کند.هنگامی که کارمندان قوانین و مقررات کاری را در مورد استفاده از منابع سازمانی رعایت کنند سرمایه های سازمان به گونه ای موثر در همه قسمت های مربوطه مصرف می شود. ممکن است این سئوال مطرح شود که آیا رعایت قوانین کاری جزء وظایف کارمندان نمی باشد؟آیا از کارمندان انتظار نمی رود که قوانین کاری را رعایت کنند و به موقع در محل کار حضور یابند. بنابراین، چگونه این رفتارها در حیطه عملکرد شهروندی سازمانی قرار می گیرند؟پاسخ ما به آن سئوال منطقی این است که “بله” بعضی از غیبت ها هم مورد انتظار و هم کاملاً تایید شده می باشند (مانند بیماری، شرایط جوی و غیره) اما واکنش افراد نسبت به این شرایط متفاوت است. بعضی از کارمندان متعهدتر می باشند و تلاش می کنند که وظایف محوله به خود را کامل و صحیح انجام دهند در حالی که بعضی از کارمندان دیگر یک حالت تهوع و یا یک سردرد خفیف را دلیل موجه ای برای بیماری می دانند و مرخصی می گیرند.
3– جوانمردی: سازمان ها برای افزایش عملکرد کارمندان در مکان فیزیکی، استخدام نیروی کار، شیوه تولید و ساعات کاری تغییراتی را به وجود می آورند. تحمل این تغییرات برای بعضی از کارمندان نسبت به کارمندان دیگر پائین تر است و آن چنان تغییراتی برای آنها نا عادلانه جلوه می کند و احساس می کنند که حق اعتراض دارند. بنابراین، سرسختانه مقاومت، اعتراض شکایت می کنند. اما برای بعضی کارمندان دیگر با چنین تغییراتی هر چند که ناراحت کننده باشد کنار می آیند ویا حداقل برای مدت زمانی آن را تحمل می کنند(ارگان، 2006).
2-8- تأثیر ویژگی های کاری بر رفتار شهروندی سازمانیاستقلال وظیفه: استقلال کاری به میزان دخالتی که کارمندان در برنامه های کاری، انتخاب تجهیزاتی که از آنها استفاده می کنند و تعین دستورالعمل های که دنبال می کنند گفته می شود. استقلال کاری، احساس مسئولیت و مالکیت برای نتایج کاری را افزایش می دهد و باعث می شود که کارمندان هر کاری برای انجام وظایف به نحو احسن انجام دهند و همچنین باعث کنترل بیشتر کارمندان بر کارشان می شود، که این باعث افزایش رضایت شغلی و در نهایت افزایش عملکرد شهروندی سازمانی کارمندان می شود و در آن طرف دیگر، کاهش استقلال کاری ممکن است باعث افزایش درماندگی آموخته شده و در نهایت کاهش عملکرد شهروندی سازمانی می شود.
هویت وظیفه: به میزانی که یک شغلی نیاز به استفاده از مهارت های گوناگونی دارد گفته می شود. وقتی لازمه شغلی یا وظیفه ای انجام فعالیت های باشد که برای فرد چالشی بوده و مهارت ها و تواناییهای وی را افزایش دهد، غالباً چنین شغلی برای وی با معناتر تلقی می گردد.
تنوع وظیفه: به میزانی که یک شغلی نیاز به استفاده از مهارت های گوناگونی دارد گفته می شود. وقتی لازمه شغلی یا وظیفه ای انجام فعالیت هایی باشد که برای فرد چالشی بوده و مهارت ها و تواناییهای وی را افزایش دهد، غالباً چنین شغلی برای وی با معناتر تلقی می گردد.
اهمیت وظیفه: به میزان تاثیری که یک شغلی بر زندگی و کار مردم دیگر دارد. اگر برداشت فرد این باشد که کارش تاثیر مهمی در رفاه و آسایش دیگران دارد، احساس با معنا بودن در وی افزایش می یابد مثلاً تکنسین لابراتوار دارو سازی، شغلی بسیار با اهمیت تری است تا مهندسی کارخانجات کاغذ توالت سازی، هرچند هر دو آنها ممکن است از لحاظ سطح مهارتی همسان باشند. بنابراین کارهای که تنوع، همسانی و اهمیت بالاتری دارند ارزشمندتر و با اهمیت ترند و کارمندان انگیزه بیشتری برای صرف انرژی و تلاش دارند.
وابستگی متقابل وظایف: وابستگی متقابل وظایف به میزانی که افراد یک گروه کاری نیاز به اطلاعات، ابزار و حمایت افراد گروه های دیگر برای انجام کارشان دارند گفته می شود وابستگی متقابل وظایف باعث احساس مسئولیت اعضای گروه نسبت به سازمان و گروه می شود و آن انگیزه برای انجام عملکرد شهروندی سازمانی را افزایش می دهد.
بازخورد کاری: به میزان اطلاعات روشن و مستقیمی که افراد در مورد اثربخشی عملکردشان به دست می آورند گفته می شود. محققان بیان کردند بازخورد کاری بزرگترین تاثیر را بر عملکرد کارمندان می گذارد(ارگان و همکاران، 2006).
2-9- پیش آیندهای نگرشی رفتار شهروندی سازمانی1- درک عدالت: وقتی که با زیر دستان در یک سازمان عادلانه رفتار شود آن ها احساس نیاز به پاسخ متقابل بر اساس ارتباط مبادله اجتماعی می کنند و مطمئن هستند که آنچنان رفتارهای عادلانه ادامه خواهد یافت و به خاطر کمبود پاداش در مقابل عملکرد شهروندی سازمانی نگران نمی شوند. در حالی که اگر با



قیمت: 10000 تومان

—d1866

مقدمه
شخصیت و تعادل روانی معلمان بیش از سایر طبقات اجتماعی مورد نظر ودارای اهمیت است . تماس نزدیک معلم با دانش آموزان و نفوذی که بر آنها دارد اگر وضعیت سلامت روانی معلمان شناسایی گردد وبرای بهبود سلامت روانی آنان برنامه ریزی شود ، عملکرد تحصیلی دانش آموزان نیز بهتر شده و با کاهش نرخ افت تحصیلی دانش آموزان، کمک شایانی به اقتصاد آموزش و پرورش خواهد شد(فونتانا، د و آبوسیری، 1382).
یکی از عواملی که بهداشت روانی معلمان را به خطر می اندازد موضوع استرس شغلی آنان است. موضوع استرس در همه مشاغل مطرح است اما در ارتباط با شغل معلمی استرس معنای خاصی پیدا می کند زیرا که یک معلم علاوه بر مسائل و مشکلات که در همه مشاغل و برای همه افراد وجود دارد با یک سری از مسائل و محدودیت هایی که صرفاً ناشی از نوع شغل معلمی است نیز مواجه می باشد.
تحقیقات انجام شده بر روی استرس معلمان نشان می دهد که نسبت استرس تجربه شده معلمان بسیار بیشتر از دیگر افراد جامعه است. فونتانا و آبوسیری با استفاده از یک نمونه معلمان ابتدایی و متوسطه انگلستان نشان دادند که بیش از72درصد معلمان به طور خفیف و 23 درصد به طور جدی فشارهای روانی ناشی از کار را تجربه می کنند.
علاوه بر فشارکاری و استرس ویژگی های شخصیتی معلمان در سلامت عمومی، نحوه تدریس، چگونگی ارتباط و روابط اجتماعی آنان تأثیر می گذارد.
عوامل شخصیتی مهمترین ویژگی هایی است که اهمیت کار بر روی آنها ملموس است. چرا که به نظر هیگارد شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری فرد را محیط تعیین می کند(شولتز، 1387). از نظر شلدون سازمان یافتگی پویش جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت می گویند(گروسی، 1380). از نظر کریمی شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند(کریمی،1389 ).
با توجه به تعریف شخصیت می توان استنباط نمود که رفتار معلم در کلاس، چگونگی تعامل معلم با دانش آموزان و حتی روش تدریس معلم، تحت تأثیر عوامل و صفات شخصیت او قرار دارد و دو معلم با ویژگی های شخصیتی متفارت، امکان دارد در نحوه تنبیه، روش تدریس و… به شیوه های متفاوتی رفتار نمایند.
پژوهشگران نتیجه گیری کردند افرادیکه در برون گرایی بالا و روان رنجورخویی پایین هستند به صورت ژنتیکی آمادگی پایداری هیجانی را دارند. بررسی 100 مردو زن دانشجو نشان داد آنهایی که نمره زیادی در برونگرایی گرفتند. بهتر از آنهایی که نمره کمی در برونگرایی کسب کردند قادر به کنار آمدن با استرس روزمره بودند.بررسی دیگری درباره دانشجویان دانشگاه نشان داد که طی یک دوره چهار ساله، افراد معاشرتی و اجتماعی احتمالاً تعداد بیشتری از رویدادهای مثبت را مثل نمره بالا، ترفیع، افزایش حقوق در کارو ازدواج را تجربه می کنند. و دانشجویانی که نمره زیادی در روان رنجور خویی گرفتند. برای رویدادهای منفی مثل بیماری، تصادف، افزایش وزن، جریمه رانندگی یا پذیرفته نشدن در دوره فوق لیسانس آمادگی بیشتری داشتند.در بررسی دیگری اشخاصی که در دلپذیری و با وجدان بودن، بالا بودند از اشخاصی در این صفات پایین بودند سلامت هیجانی و روانی بیشتری را نشان دادند(مک کری و کوستا. به نقل از شولتز، 1387).
بنابراین، ویژگی های شخصیتی و استرس از جمله عوامل مهم و اساسی است که رفتار، روش تدریس، ارتباط متقابل با دانش آموزان و سلامت روانی معلمان راتحت تأثیر قرار می دهد. که این هم ایجاب می کند تا هر جامعه ای برای پیشبرد اهداف خود به سلامت روانی معلمان اهمیت ویژه قائل باشد.
بيان مسئله
معلم از اساسي ترين عناصر تعليم و تربيت است. بدون وجود معلم امكان تعليم و تربيت وجود ندارد. زيرا معلم راهنما و جهت دهنده ی فعاليت هاي تربيتي است و به واسطه ی وجود معلم است كه تعليم و تربيت در جهت هدف هدايت مي شود ( پترووسكي و ديگران، 1972).
در گذشته نه چندان دور معلم در نظام هاي آموزشي رسمي؛ نقش انتقال دانش را داشته است و جزو منابع مهم اطلاعات محسوب مي شده است. كلاس هاي درس او از نظم و انضباط خشك برخوردار بوده و روش عامرانه بر آن حاكم بوده است. يافته هاي پژوهشي مختلف، توسعه اجتماعي و فرهنگي، نيازهاي نو يا متفاوت و ساير عوامل اثر گذار سبب گرديده اند تا امروزه نقش معلم تغيير يابد. اگر معلم در گذشته به انتقال دانش تاكيد داشته است اكنون بايد بيشتر وقت خود را، صرف شناخت مشكلات يادگيري فراگيران كند و حالت هدايت كننده و تسهيل گر يادگيري را داشته باشد( فتحي آذر، 1382).
می توان گفت که امروزه معلمان یکی از ارکان اساسی و بنیادی در فرایند بهسازی و بالندگی جامعه بشمار می آید اثر بخشی و کارآیی معلمان در پیشرفت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه غیر قابل انکار است. در این میان جوامعی که تلاش گسترده ای را جهت آرامش و آسایش روحی و جسمی و همچنین محیط فردی و اجتماعی معلمان انجام می دهند. به نحو احسن از توانایی آنها در جهت ترقی و پیشرفت استفاده می کنند.
يكي از عواملي كه در تدريس و كنترل كلاس و روابط اجتماعي معلمان تاثير مي گذارد ويژگيهاي شخصيتي آنهاست. تحقیقات صورت گرفته بر روی شخصیت معلمین بر این فرض تاکید دارند که شخصیت معلم تاثیر بسیار مهمی درفرآیند تدریس و یادگیری دارد.
مك كري و جان (1992) شخصيت را در راستاي پنج عامل اصلي، روان رنجور خويي، برونگرايي، گشودگي در برابر تجربه، توافق پذيري و با وجدان بودن توصيف مي كنند. روان رنجو.ري خويي به تمايل براي تجربه اضطراب، تنش، خود محوري، خصومت، تكانشوري، افسردگي كم اطلاق مي شود. برونگرايي، تمايل براي مثبت بودن، قاطعيت، تحرك و اجتماعي بودن گفته مي شود. گشودگي در برابر تجربه، تمايل به كنجكاوي، هنر نمايي، خرد ورزي، روشنفكري و نوآوري اطلاق مي شود. توافق پذيري، تمايل براي گذشت، مهرباني، سخاوتمندي، اعتماد ورزي، همدلي، فداكاري و وفاداري ( سارافينو 2002) در نظر گرفته مي شود و در نهايت با وجدان بودن به عنوان تمايل به سازمان دهي، كارآمدي، قابليت اعتماد، خويشتن داري و منطق گرايي قلمداد مي شود( جان، 1989، مك كري و جان، 1992 و حق شناس ، 1385 به نقل از ارجي 1387).
از طرف ديگر، هموستازي در اثر فرآيندهاي جبراني كه در پاسخ به تغييرات محيط داخلي بدن ايجاد مي شود تامين می گردد. اين فرآيند زيست شناختي كه به طور غيرارادي كنترل مي شود به دنبال تعادل شيميايي و فيزيولوژي مي باشد.هر گاه عوامل مختل كننده، اين تعادل پويا را بهم بزند سبب عدم تعادل حياتي شده و استرس يا تنيدگي بوجود مي آيد به عبارت ديگر تنيدگي حالتي است كه در اثر تغيير محيطي كه به عنوان آسيب، چالش يا تهديد براي تعادل پوياي فرد تلقي مي شود، ايجاد مي گردد( هنرپروران، 1386).
بسياري از مشاغل موجود در جهان از جمله معلمي استرس زا هستند و به نوبه خود در زندگي فردي، اجتماعي و شغلي اشخاص اختلال ايجاد مي كنند. فلذا، شغل معلمي به دليل استرس زا بودن روابط فردي، اجتماعي، حرفه شغلي و سلامت رواني معلمان را تحت تاثير قرار مي دهد.
کارشناسان بهداشت جهاني سلامت فكر و روان را قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب تعريف نموده اند (هنرپروران، 1386).
بسياري از تحقيقات وجود رابطه بين ابعاد شخصيت و سلامت رواني را مورد تاييد قرار داده اند.در چند بررسي معلوم شد كه برونگرايي به صورت مثبت با سلامت رواني و هيجاني فرد ارتباط دارد. در حالي كه روان رنجور خويي ارتباط منفي با سلامت افراد دارد ( كوستا و مك گري، 1984، واتسون، كلارك، مك اينتاير و هاميكر،1992 به نقل از شولتز، 1387).
از طرف ديگر تجربه ی استرس، به ويژه منابع استرس منفي و سطح بالا، نيز سلامت رواني افراد را به مخاطره مي اندازد( استورا، 1386). همچنين استرس تجربه شده باعث برخي عملكردهاي نامناسب رواني مي شود بدين معنا كه اثرات منفي عواملي از قبيل اضطراب، افسردگي و كاهش عزت نفس را تشديد مي نمايد و به طور غيرمستقيم بر بهداشت رواني تاثير مي گذارد ( مازلاك،2001 به نقل از مهاجر، 1386)، بدين ترتيب مسئله اصلي اين پژوهش بررسي رابطه عاملهاي شخصيتي مداخله گر و استرس تجربه شده با سلامت رواني معلمان در شهر تبريز است.
1-2 اهميت و ضرورت مسئله
در جوامع امروزي نقش و اهميت آموزش و پرورش به عنوان يكي از نهادهاي اساسي هر جامعه اي بر همگان واضح و آشكار است و اين امر، بسيار بديهي است كه يكي از اركان اصلي آموزش و پرورش هر جامعه معلمان هستند. بدون وجود معلمان نمي تواند معنا و مفهومي داشته باشد و نظام آموزش و پرورش هر جامعه اي براي رشد و بالندگي خود نيازمند معلمان كارآمد و اثر بخش مي باشد، بنابراين تعليم و تربيت سالم، پويا و معتدل ارتباط تنگاتنگي با معلمين سالم، با ارده، پرتوان و سرشار از احساس مسئوليت و تعهد و با نشاط دارد. پس رسالت تعليم و تربيت با وجود معلمان خسته و مضطراب، ناتوان و ناراضي زير سوال خواهد رفت، چرا كه فشار عصبي ناخوشايند معلم باعث مي گردد تا روحيه ياس و نااميدي بر آن مسطوره گردد و اعتماد به نفس و عزت آن خدشه دار گردد ( محمدي خواه 1378).
در اين ميان بررسي شخصيت معلمان و عوامل مخاطره آميز سلامت رواني آنها از اهميت بسزايي برخوردار است. مي توان گفت كه شخصيت معلمان مي تواند ارتباط موجود بين استرس . بيماري را به طرق مختلف تحت تاثير قرار داده يا تعديل نمايد و همچنين مي تواند به طور غير مستقيم و از طريق برقراري يك زندگي سالم و منطقي ( تغذيه سالم، ورزش، خواب كافي و…) به سلامتي فرد كمك نمايد( كرلينجر،1376).
در زمينه شخصيت و ارتباط آن با مولفه هاي سلامت، اولين پژوهش به وسيله كوستا و مك گري (1980، به نقل از پروين، 1386) نشان داد كه شادكامي با سطح بالاي برونگرايي و سطح پايين روان نژندگرايي در افراد مرتبط مي باشد.
بسياري از تحقيقات ديگر نز وجود رابطه بين ابعاد شخصيت و استرسهاي تجربه شده با سلامت رواني را مورد تاييد قرار داده اند. در مجموع و براساس پژوهش هاي موجود مي توان نتيجه گرفت كه شخصيت و استرس هاي تجربه شده توسط هر فرد مي تواند پيش بيني كننده سلامت رواني فرد باشد. معلمان نيز مانند ساير افراد جامعه تحت تاثير شخصيت و محيط اطراف خود قرار مي گيرند و از آنها تاثير مي پذيرند و متقابلا بر محيطشان نيز تاثير مي گذارند.
معلماني كه از شخصيت انعطاف پذير، برونگرا و مسئوليت پذير برخوردار هستند مطمئنا از سلامت رواني برخوردار خواهند بود و برعكس معلماني كه درونگرا و روان نژند بوده و منابع متعدد استرس را تجربه مي كنند، سلامت رواني كمتري خواهند داست و اين به نوبه خود در ارتباطات بين فردي، تدريس و رفتار معلمان و نهايتا در يادگيري و پيشرفت فراگيران تاثير عمده‌اي خواهد گذاشت.
استرس، كنش وري فرد در قلمرو اجتماعي، روانشناختي، جسماني، خانوادگي و شغلي را دچار اختلال مي كند و نارضايتي شغلي، كاهش توليد، افزايش خطاها، تنزل سطح قضاوت و كندي زمان واكنش را در پي دارد. استرس براساس ايجادتغييرات روانشناختي مانند افزايش تحريك پذيري، اضطراب، تنش، حالت عصبي و ناتواني در مهار خود، روابط اجتماعي و خانوادگي را مختل مي كند و در ايفاي نقش حرفه‌اي ضعف و سستي بوجود مي آورد ( استورا، 1386).
بنابراين هر چقدر استرس تجربه شده معلم بيشتر باشد نارضايتي شغلي، سستي در تدريس، كاهش توان جسمي، ضعف روابط اجتماعي و درك نامناسب فراگيران نيز بيشتر خواهد بود و نهايتا نتيجه اين خواهد بود كه دانش آموزان مضطرب، دلسرد، كم سواد و منفعل را تحويل جامعه خواهد داد. مسلما اين روند به نفع هيچ جامعه اي نخواهد بود. تضمين آينده جامعه نياز به معلماني توانمند، سالم و با نشاط و دانش آموزاني فعال، پركار و جدي دارد.
با اندك تاملي در رابطه با مسائل مطرح شده و اهميت سلامت رواني معلم، به راحتي ضرورت پرداختن به اين پژوهش مشخص مي گردد، به ويژه اينكه بدون سلامت رواني معلم، اساس تعليم و تربيت دچار مشكل مي شود.
از طرفي با توجه به اينكه در بين پژوهش هاي موجود هر سه متغير ( رابطه ابعاد شخصيت و استرس تجربه شده با سلامت رواني معلمان) با هم مطالعه نشده است اين پژوهش درصدد بررسي رابطه آنها با هم برآمده تا ميزان تبين كنندگي ابعاد شخصيت و استرس تجربه شده را با سلامت رواني معلمان مورد بررسي قرار دهد.1-3 اهداف پژوهش
1-3-1 هدف كلي:
تعيين نقش عامل های شخصيتی و استرس تجربه شده با سلامت رواني و مولفه های آن در معلمان مي باشد.
1-3-2 اهداف جزئي:
1) تعيين رابطه عامل هاي پنجگانه شخصيت با سلامت رواني معلمان
2) تعیین رابطه استرس تجربه شده با سلامت رواني معلمان
1-3 فرضيه هاي تحقيق
1) بين بعد شخصيتي رنجوری و سلامت رواني معلمان رابطه معكوس وجود دارد.
2) بين بعد شخصيتي انعطاف پذيری و سلامت رواني معلمان رابطه معكوس وجود دارد.
3) بين بعد شخصيتي برونگرايي با سلامت رواني معلمان رابطه مثبت وجود دارد.
4) بين بعد شخصيتي دلپذير بودن و سلامت رواني معلمان رابطه مثبت وجود دارد.
5) بين درجه مسئوليت پذيري ( با وجدان بودن) معلمين و سلامت رواني آنها رابطه مثبت وجود دارد.
6) بين استرس تجربه شده و سلامت رواني معلمان رابطه منفي وجود دارد.
7) . عامل های شخصیتی و استرس تجربه شده بطور ترکیبی و تفکیکی نقش معنی دار در پیش بینی تغییرات سلامت روانی دارند.
8) عوامل شخصیتی و استرس تجربه شده بطور ترکیبی و تفکیکی نقش معنی دار در پیش بینی تغییرات مؤلفه های چهارگانه سلامت روانی(جسمانی، اضطراب،اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی) دارند.
1-4 متغيرهاي پژوهشي
1-4-1 متغيرهاي پيش بين: صفات شخصيتي شامل ابعاد برونگرايي، با وجدان بودن، دلپذير بودن، انعطاف پذيري، بعد روان رنجور خوي و استرس تجربه شده
1-4-2- متغير ملاك: سلامت رواني معلمان و مؤلفه های سلامت روانی
1-5 تعريف مفاهيم پژوهش:
1-5-1 تعريف مفهوم نظری وعملياتي متغيرهای صفات شخصيتی: بر اساس ديدگاه مك گري و گوستا:
الف) تعريف نظري: شخصيت، آن دسته از ويژگي‌هاي فرد يا افراد است كه شامل الگوهاي ثابت فكري، عاطفي و رفتاري است( پروين و جان، 1385).
ب) تعريف عملياتي: عبارتست از نمره حاصل در ابعاد پنجگانه شخصيت در آزمون فرم كوتا نئو(NEO)
روان رنجوری خویی (نوروتیسیسم):
تعریف نظری: تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی همچون ترس، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت. مجموعه حیطه N را تشکیل می دهد(گروسی، 1380).
تعریف عملیاتی: نمره ای که آزمودنی در 12 سوال مربوط به بعد روان رنجور خویی آزمون N EO-FFI کسب می کند.
برون گرایی:
تعریف نظری: افرادی را توصیف می کند که معاشرتی، لذت جو، پرحرف، با محبت هستند(شولتز، 1387).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربوط به بعد برون گرایی پرشسنامه NEO-FFI
کسب می کند.
سازگاری:
تعریف نظری: این بعد با صفاتی همچون خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد، دارای حس همکاری، باگذشت، خوش باور و مصمم می باشد(مک کری و کوستا، 1992. پروین، 200).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربط به بعد سازگاری پرسشنامهNEO-FFI کسب می کند.
مسولیت پذیر بودن(با وجدان بودن):
تعریف نظری: شامل صفاتی چون منظم، قابل اعتماد، سخت کوش، خود تنظیم، وقت شناش، دقیق، تمیز، برانگیخته و پراستقامت می باشد(مک کری و کوستا، 1992. پروین، 2000).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربط به بعد مسولیت پذیر بودن پرسشنامهNEO-FFI کسب می کند.
گشاده روی(انعطاف پذیری):
تعریف نظری: این بعد با صفاتی نظیر هوش، غیر سنتی، تخیل، کنجکاوی، خلاقیت و ابتکار توصیف می ش ود(شولتز، 1387).
تعریف عملیاتی: مجموع نمراتی که آزمودنی ها در 12 سوال مربط به بعد گشاده روی پرسشنامهNEO-FFI کسب می کند.
1-5-2 استرس تجربه شده:
تعریف نظری: لازوس تعریف صوری ذیل را ارائه داده است، فشار روانی به طبقه کلی از مشکلات اشاره می کند که وجه تمایزشان از سایر مشکلات این است که در فشار روانی بر فشار هایی که بر سیستم وارد می شود و واکنش سیستم را در برابر آنها توجه می شود.سیستم می تواند فیزیولوژیکی، اجتماعی یا روان شناختی باشد. لازاروس چنین ادامه می دهد که، واکنش به این بستگی دارد که شخصیت چگونه اهمیت یک رویداد آسیب زا. تهدید کننده یا چالش انگیز(آگاهانه یا ناآگاهانه) تعبیر یا ارزیابی کند(لازاروس، 1971).
تعریف عملیاتی: نمره ای که آزمودنی در سیاهه هلمز- راهه کسب می کند.
1-5-3 تعریف سلامت روانی: سازمان بهداشت جهانی(1947) سلامت را چنین تعریف می کند سلامت روانی عبارت است از حالت بهزیستی کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری یا ناتوانی(درکی نو، امیدی نو، 1382)
تعریف عملیاتی: در این پژوهش سلامت روانی بوسیله نمراتی که معلمان در شاخص کلی پرسشنامه سلامت عمومی(GHQ) می گیرند مشخص می گردد. این پرسشنامه از چهار خرده مقیاس تشکیل شده است این خرده مقیاس ها عبارتند از نشانه های جسمانی از سوال 1 تا 7 پرسشنامه، اضطراب سوالات از 8 تا 14 اختلال در کارکرد اجتماعی سوالات 15 تا 21 و افسردگی سوالات 22 تا 28 می باشد.
2-1 مقدمه
معلمی حرفه ای هیجان انگیز و پرزحمتی است و عوامل متعدد محیطی و درون فردی، سلامت روانی و جسمانی آنان را به چالش می کشانند. عوامل محیطی از قبیل: سرو صدای زیاد، شرایط کاری بد، تعارض نقش، تقاضا های غیر متعارف محیطی که با توانایی های معلمان ناسازگار باشد و همچنین عوامل درون فردی مانند صفات شخصیتی و تفکرات روان شناختی می توانند تعادل سلامت روان شناختی آنان را بهم بزنند.
سازمان بهداشت جهانی، بهداشت یا سلامتی را به صورت حالت کامل خوب بودن جسمانی، روانی و اجتماعی نه صرفاً فقدان بیماری یا ضعف و ناتوانی تعریف می کند. افراد در حالت سلامت هیجانی، جسمانی، و اجتماعی مسئولیت های زندگی را برآورده می کنند، در زندگی روزمره به صورت مؤثر انجام وضیفه می کند و از روابط میان فردی و درون فردی خشنود و راضی هستند(نوید و راتوس، 1388).
استرس و فشار های عصبی ناشی از شرایط محیطی و کاری می تواند عواقب بدی در بهداشت روانی معلمان بوجود آورد. استرس شدید، روحیه معلم را تضعیف می کند. احساس خستگی و بی ثباتی می کند و توانایی او را در انتقال اشتیاقی که به تدریس دارد، کاهش می دهد. مسئله مهم و نگران کننده که به استرس شدید ربط دارد، پایداری طولانی مدت آن است که ممکن است موجب اختلال در سلامتی فرد شود(کی ریاکو، 1387).
ویژگی های شخصیتی هر فرد که به صورت الگوهای نسبتاً پایدار علایق، انگیزه ها و رفتارهای یک فرد تعریف می شود و هر فرد را با دیگران متمایز می کند می تواند در نحوه سازگاری با خواسته های محیطی و نیاز های درونی خود شخص را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین، در این فصل به بررسی مباحث نظری و تحقیقی شخصیت، استرس تجربه شده و سلامت روانی در راستای اهداف پژوهش به تفصیل توضیح داده می شود و نظریه ها ی مختلف در مورد هر یک از مفاهیم و همچنین ارتباط هریک از متغیر ها با یکدیگررا مورد بررسی قرار می دهیم.
2-2 شخصیت:
برداشت عوام از شخصیت عمدتاً همان جاذبه اجتماعی آدم ها است. منظور آنها از این که فلانی شخصیت خوبی دارد این است که دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد و با خود همراه می کند. داوران، شرکت کنندگان در مسابقات زیبایی را نه تنها بر اساس استعداد و جذابیت بدنی، بلکه بر اساس شخصیت آنان مورد قضاوت قرار می دهند که طبق تعریف عامیانه شخصیت، همانا جذابیت اشخاص است. اما تعریف عامیانه شخصیت بر مبنای جاذبه اجتماعی به دو جهت ایراد دارد. نخست این که تعداد و نوع رفتار هایی را که در قلمرو شخصیت جا می گیرند، محدود می کند. یعنی فقط رفتار هایی را شخصیت می داند که دیگران آنها را ملاک جذابیت یا عدم جذابیت شخص می دانند. همچنین تلویحاً به این معنا است که برخی از آدم ها به دلیل آموخته ها و صفات و خلق و خوی زیست شناختی خود، بی شخصیت هستند(رایکمن، 1387).
محققان معتقدند شخصیت، مجموعه ی پویا و سازمان یافته ای از خصوصیات است که به طرز منحصر به فردی بر شناخت و افکار، انگیزه و رفتار شخص در وضیعت های مختلف تاثیر می گذارد. شخصیت، یک سازه روانی هم هست – به عبارت دیگر، انتزاع پیچیده ای متشکل از سابقه ژنتیکی منحصر به فرد اشخاص(البته بجز دو قلوهای همسان) پیشینه یادگیری های آنها است و عامل یاد شده، پاسخ های شخص در محیط ها و وضیت های مختلف را تحت تأثیر قرار می دهد(همان منبع).
نظریه پردازان شخصیت تعاریف متفاوتی را از شخصیت ارائه داده اند. از نظر شلدون سازمان یافتگی پویش جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرذ را شخصیت می گویند(گروسی، 1380).
تعریف کریمی از شخصیت: شخصیت عبارتست از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.
از نظر جورج کلی شخصیت عبارت از روش خاص هرفرد در جستجو برای تفسیر معنای زندگی است و به نظرکتل شخصیت امکان پیش بینی آنچه را که فرد در موقعیتی معین انجام خواهد داد فراهم می کند.
در حال حاضر، تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد وجود ندارد. از تعاریف ذکر شده چنین استباط می شود که دامنه تعاریف موجود و احتمالی شخصیت از فرآیند های درونی ارگانیسم تا رفتارهای قابل مشاهده و عینی که ناشی از ارتباط متقابل فرد با محیط است در نوسان است. اما به نظر می رسد که اکثر نظریه پردازان با این موضوع توافق دارند.که شخصیت ، ترکیبی از اعمال، رفتار، افکار و هیجانات و انگیزش های فرد است. شخصیت افراد منحصر به فرد است. شخصیت یک فرد نسبتاً ثابت باقی می ماند. اما هر دو عامل رشد و تجربه می توانند آن را تغییر دهند.
هر انسانی و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است با وجود این بین بسیاری از انسان ها و رویداد های زندگی آنها آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترک را در نظر گرفت و درست همین الگوی رفتاری است که روانشناسان در پی درک آن هستند(پروین،1386)
کمتر جنبه از کنش انسان را می توان تصور کرد که شخصیت وی را منعکس و بیان نکند اما شخصیت یک مفهوم انتزاعی یا یک سازه است(راس،1382).برخی از روان شناسان شخصیت، جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کنش انسان را مورد مطالعه قرار داده اند. گروهی به افکار و رفتار مشهود انسان توجه می کنند برخی دیگر شخصیت را با توجه به ویژگی های چون فرایند های نا هشیار تعریف می کنند که به صورت مستقیم قابل مشاهده نبوده و باید از رفتار استنباط شود. و سرانجام بعضی از روان شناسان، شخصیت را تنها از طریق ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و یا نقش هایی که در جامعه بازی می کنند تعریف کرده اند(گروسی، 1380).
بنابرین، شخصیت الگوی نسبتاً پایدار و ثابت افکار، هیجان‌ها و رفتار یک فرد است. شخصیت شامل ویژگی‌های نسبتاً با ثبات و پایدار است که صفت نامیده می‌شوند (مانند “زودرنج”، “مضطرب” و “پر حرف”).
2-2-1- نظریه های شخصیت:
2-2-1-1نظریه روانکاوی: در این رویکرد فروید شخصیت را به سه سطح تقسیم کرد. هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار، سطح هشیار به صورتی که فروید توصیف می کند. با معنی متداول آن مطابقت دارد. این سطح تمام احساسها و تجربیاتی را شامل می شود که در لحظه خاص از آنها آگاهیم. برای مثال، هنگامی که این کلمات را می خوانید، ممکن است نسبت به احساس قلم در دستان خود، دیدن این صفحه، مفاهیمی که سعی دارید بفهمید، و سگی که در فاصله دور پارس می کند هشیار باشید(شولتز، 1387).
فروید هشیار را جنبه محدود شخصیت در نظر گرفت زیرا فقط بخش کوچکی از افکار، احساسات، و خاطرات ما درهر لحظه در آگاهی هشیار وجود دارد. او ذهن را به کوه یخ تشبیه کرد. هشیار قسمت بالای سطح آب است . فقط نوک کوه یخ. از نظر فروید، مهمتر از آن ناهشیار است که قسمت بزرگتر و نادیدنی زیر سطح آب است. نظریه روان کاوی روی این سطح تمرکز دارد.اعماق وسیع و تاریک آن مخزن غرایز است، همان امیالی که رفتار ما را هدایت می کنند. ناهشیار نیروی سوق دهنده در پس تمام رفتار ها را شامل می شود و مخزن نیروهایی است که نمی توانیم آنها را کنترل کنیم.(همان منبع). بنا به اعتقاد روان کاوان، ناهشیار هرگز به طور مستقیم قابل مشاهده نیست.اما بشتر رفتار های ما به وسیله اثرات ناهشیار برانگیخته می شود. روان کاوان معتقدند آن چه که در ناهشیار است، ممکن است خود را به صورت تصادفی، رفتارهای غیرمنطقی، لغزش های کلامی، و رفتار های غیره منتظره در زندگی روزمره بروز دهد.
بین سطح هشیاری و ناهشیاری، سطح نیمه هشیار قرار دارد.نیمه هشیار مخزن خاطرات، ادراکها، وافکاری است که ما به صورت هشیار در لحظه از آنها آگاه نیستیم ولی می توانیم به راحتی به هشیاری انتقال دهیم. برای مثال اگر ذهن شما از این صفحه منحرف شود و فکر کردن به یک دوست یا به کاری که دیشب انجام دادید را شروع کنید، مطالبی را از نیمه هشیار خود انتقال می دهید. ما اغلب متوجه می شویم که توجه مان از تجربیات لحظه ای به رویدادها و خاطراتی در نیمه هشیار جابجا می شود.(شولتز، 1387).
فروید ساختار شخصیت را به سه بخش نهاد، خود، و فرا خود تقسیم می کند.
فروید معتقد که شخصیت هر انسان از سه ساختار روانی تشکیل شده است. که این ساختارها را نمی توان مستقیما مشاهده یا ارزیابی کرد بلکه وجود آنها را در رفتار، افکارسرکوب شده، و هیجانات جلوه گر می شود.
نهاد، در هنگام تولد وجود دارد. نهاد حاوی سائق های غریزی و به دنبال لذت است. وکلا درسطح ناهشیار قرار دارد. نهاد بدون در نظر گرفتن قوانین، رسوم و آداب اجتماعی، موقعیت وشرایط موجود و یا نیاز های دیگران، ارضای فوری غرایز را می طلبد. در واقع از اصل لذت تبعیت می کند(نوید و راتوس، 1388).
خود، در طول سال اول زندگی شروع به رشد می کند، عمدتاً به این علت که همه درخواست های کودک برای ارضا نمی توانند فوراً برآورده شوند. خود طرفدار منطق و شیوه های عقلانی کنار آمدن با ناکامی است. خود خواسته های نهاد را مهار می کند و برنامه هایی می ریزد که با رسوم و سنت های اجتماعی هماهنگ باشند. بنابر این فرد می تواند به ارضا برسد و با این حال از عدم تأیید اجتماعی اجتناب ورزد. خود به وسیله اصل واقعیت هدایت می شود.خود درک هشیار از خویشتن را نیز برای فرد تأمین می کند در صورتی که خود احساس کند تکانه های نامناسب می خواهند وارد آگاهی شوند. ممکن است از دفاع های روان شناختی مانند سرکوبی استفاده کند تا اجازه ندهد آنها در آگاهی نمایان شوند.(همان منبع).
فراخود در اوایل کودکی شکل می گیرد، یعنی زمانی که کودک معیار ها و ارزش های اخلاقی والدین و افراد مهم دیگر را از طریق فرایند همانندسازی جذب می کند. فراخود الگو های برجسته خود آرمانی را پرورش می دهد و مانند وجدان نیز عمل می کند که نگهبان اخلاقی درونی است. فراخود در طول زندگی نیت های خود را زیر نظر می گیرد و در مورد درست و غلط قضلوت می کند. در صورتی منفی باشد، خود را غرق در احساس های شرم و گناه می کند(همان منبع).
به عقیده فروید کودکان همچنین دارای مراحل رشد روانی جنسی هستند که هر یک به وسیله نواحی شهوتزای بدن توصیف می شود این مراحل عبارتند از مرحله دهانی که سال اول زندگی را شامل می شود. در این مرحله کودک دنیا را عمدتاً از طریق فعالیت های دهانی مانند مکیدن، گرفتن و گاز گرفتن تجربه می کند. مرحله دوم مقعدی است. در این مرحله ارضای جنسی از طریق انقباض و انبساط عضلات اسفنگتر عمل دفع صورت می گیرد.در این مرحله لیپیدو در مقعد کودک قرار دارد. مرحله سوم، آلتی است. در این مرحله لیپیدو در آلت کودک قرار دارد. و عقده ادیپ در پسران و الکترا در دختران تشکیل می شود. کودکان در مرحله آلتی ممکن است دلبستگی جنسی نیرومندی را به والد جنس مخالف پرورش دهد و والد همجنس را رقیب عشقی خود بداند که به اعتقاد فروید هردو تعارض با همانندسازی با جنس موافق حل می شود. مرحله چهارم، نهفتگی است. که در این مرحله تمام احساسهای جنسی ناهشیار می مانند. بالاخره مرحله آخر مرحله تناسلی است و در دوره نوجوانی اتفاق می افتد. در این مرحله امیال جنسی به طرف جنس مخالف مانند دوست دخترو دوست پسر کشیده می شود.
در کل، تصور فروید از ماهیت انسان، بدبینانه است. به عقیده او ما به اضطراب، جلوگیری از تکانه ها و به تنش و تعارض محکوم هستیم. هدف زندگی، کاهش دادن تنش است. مقدار زیادی از ماهیت انسان، ارثی است ولی بخشی از آن نیز از طریق تعامل های والد- کودک آموخته می شود(شولتز، 1385).
2-2-1-2- رویکرد شناختی: رویکرد شناختی به این موضوع متمرکز است که انسانها چگونه اطلاعات را پردازش می کنند و چگونه اطلاعات را تعبیر و تفسیر می کند. این رویکرد عمدتاً بر فعالیت های ذهنی، و شیوه هایی تمرکز دارد که مردم چگونه خود و محیط اطراف خود را درک و تفسیر می کنند، یا اینکه آنها را ارزیابی می کنند، یاد می گیرند، آموخته های خود را معنی می کند و مشکلات خود را حل می کنند. در کل شناخت شامل عقاید، تفکر و استدلال می باشد.
در این رویکرد نیاز ها، سائق ها یا هیجانها به صورت فعالیت های مجزا شخصیت نیستند بلکه همانند تمام جنبه های دیگر، توسط فرایندهای شناختی کنترل می شوند.کلی یکی از نمایندگان این مکتب معتقد است که هر یک از ما درباره محیط خود سلزه های شخصی را به وجود می آوریم که به وسیله آنها رویدادها و روابط اجتماعی خود را بر حسب یک نظام یا الگو، تعبیر می کنیم و سازمان می دهیم. ما بر پایه این الگو در باره خودمان، افراد دیگر و رویدادها را پیش بینی می کنیم و این پیش بینی ها برای تنظیم پاسخ های خود و هدایت اعمالمان به کار می گیریم. بنابراین برای شناخت شخصیت، باید الگوهای خود و شیوه هایی را که با آنها دنیا و خودمان را می سازیم و سازمان می دهیم، درک کنیم، به نظر کلی، تعبیر ما از رویدادها از خود رویدادها مهم است(شولتز، 1387).
کلی برای توضیح دادن طرز استفاده مردم از اطلاعات دریافتی از محیط جهت انتخاب نوع عمل، مدلهایی ارایه داد: یکی از مهمترین آنها، چرخه دوراندیشی- انحصار- کنترل بود. طبق نظر کلی، این چرخه وقتی شروع می شد که شخص تمام تعبیر تفسیر ها را در نظر می گیرد و بر آن اساس دوراندیشی می کند. یعنی یک رشته سازه های گزاره ای را در کنار آمدن با وضیعت پیش رو مفید هستند در نظر می گیرد.سپس وارد مرحله انحصار می شود. در این مرحله از تعداد سازه های در دسترس کم می کند و فقط سازه هایی را به طور جدی مد نظر قرلر می دهد که در حل مسئله به او کمک خواهند کرد. سرانجام در مرحله کنترل با انتخاب مفید ترین سازه، عمل می کند. به نظر کلی مردم همواره گزینه ها و شقوق مختلف را در نظر می گیرد. آنها را به گزینه مفید محدود کرده و سپس طبق آن گزینه عمل می کنند. بنابراین رشد و تحول از نظر کلی عبارت بود از مبادله پویا و خلاق فرد و محیط که در آن فرد همواره در حال تعبیر و تفسیر و تجدیدنظر در تفسیرهایشان بر مبنای تجربیات جدید است. هدف این مبادله هم به حداکثر رسیدن درک شخص و افزایش کنترل از بر محیط است. پس انسان سالم کسی است که نظام سازه ای دقیق و معتبر و جهان بینی انعطاف پذیر داشته باشد(رایکمن، 1387).
کلی مردم را شبیه دانشمندانی می داند که فرضیه هایی را می سازند و آنها را در برابر واقعیت آزمایش می کنند. او تصویری دلنشین و خوشبینانه از ماهیت انسان ارائه می دهد و ما را موجوداتی عاقل و دارای ارده آزاد می داند که قادر به تعیین سرنوشت خود هستیم(شولتز، 1387).
2-2-1-3- رویکرد رفتاری: رفتارگرایی که با جنبش واتسون در اوایل دهه قرن بیستم و بر علیه ویلهلم وونت شروع شد. تصویری ماشینی از انسانها ارائه که بطور خود کار به محرکهای بیرونی پاسخ می دهند. به عقیده اسکینر شخصیت چیزی بیش از تجمع پاسخ های آموخته شده یا نظامهی عادت نیست. بنایرین رفتارگرایان، شخصیت را به چیزی که بتوان آن را دید و به صورت عینی مشاهده کرد کاهش دادند و از دید آنان جایی برای هشیاری یا نیروی ناهشیار وجود ندارد. در رویکرد رفتاری، به شرایط درونی مثل اضطراب، سائق ها، انگیزه ها، نیاز ها، مکانیزم های دفاعی و… که اغلب نظریه پردازان دیگر شخصیت به آنها متوسل شده اند، هیچ اشاره ای نمی یابیم. البته لازم به ذکر است که اسکینر وجود چیزی به نام شخصیت را انکار کرد و به جستجوی علت های رفتار در داخل ارگانیزم نبود. به نظر او علت های رفتار، بیرون از ارگانیزم قرار دارند و کل رفتار را می توان با پیامد های آن کنترل کرد، یعنی با تقویتی که به دنبال رفتار می آید. اساس تصور اسکینر از ماهیت انسان بر جبرگرایی، یگانگی، اهمیت محیط قرار داشت. با وجود آنکه ما به وسیله محیط کنتل می شویم، می توانیم با طراحی مناسب آن محیط، آینده خود را کنتل نمائیم(شولتز، 1387).
2-2-1-4- انسان گرایی: نظامی فکری است که به موجب آن تمایلات و ارزش های انسان در درجه اول اهمیت قرار دارند. رویکرد انسان گرایی به شخصیت. بخشی از جنبش انسان گرایی در روانشناسی است که در دهه 1960و 1970 شکوفا شد. طرفداران این رویکرد معتقد بودند که روانکاوی و رفتارگرایی برداشت بسیار محدود و تحقیرآمیزی از ماهیت انسان ارائه می دهند.(شولتز، 1387).
آبراهام مزلو اصطلاح انسانگرایی استفاده می کرد تا نشان بدهد روی ظرفیت های خلاقانه انسان متمرکز است و می خواهد راهی بیابد تا انسان ها به عالی ترین و مهمترین هدفها برسند. تقریباً تمام نظریه های انسان گرایانه فرض را بر این میگذارند که در انسان مکانیسمی فطری برای رشد وجود دارد که در صورت مساعد بودن محیط، او را به سوی تحقق ظرفیت هایش سوق می دهد. طرفداران این رویکرد، نامهای مختلفی بر این مکانیسم رشد گذاشته اند که برخی از آنها خود شکوفایی، تحقق خود یا خود شدن هستند. همچنین این روانشناسان معتقدند بهتر است بگذاریم ظرفیت های بالقوه افراد بالفعل شود. آنها انسان را موجودی می دانندکه به طور طبیعی دنبال خلاقیت و شادی است و نمی خواهد عادی و متعارف باشد(رایکمن، 1387).
ایرادی که انسان گرایان از روانشناسی معاصر می گرفتند، این بود که باید در آن تجدید نظر اساسی شود و به موضوعاتی مثل عشق، پیوند جویی، خلاقیت، خودانگیختگی، شادی، جرات، شوخی، استقلال، و کمال. با پرداختن به این موضوعات به جنبه خوب ماهیت انسان پی می بریم و نگاه محدود و بدبینانه پیروان فروید و رفتارگراها را تعدیل می کنیم(همان منبع).
نظریه مراجع محوری راجرز مدعی است که ما موجوداتی هشیار و معقول هستیم و توسط نیروهای ناهشیار یا تجربیات گذشته کنترل نمی شویم. شخصیت را تنها از طریق رویکرد پدیدارشناختی(یعنی از دیدگاه فرد و بر اساس تجربیات ذهنی او) می توان درک کرد. در این دیدگاه مشخصات شخص کامل که اوج رشد روانی را نشان می دهد عبارتند از. آگاهی از تمام تجربه های خود اعم از مثبت و منفی، توانایی زندگی کردن کامل در هر لحظه، اعتماد به رفتارها و احساسات خود شخص، احساس آزادی انتخاب و قدرت شخصی، نیاز مستمر به رشد، تلاش به حداکثر رساندن توانش خود، خلاقیت و خود انگیختگی(شولتز، 1387).
2-2-1-5 رویکرد صفات و مدل پنج عاملی شخصیت:
اولین تلاش ها برای توضیح دادن رفتار انسان از نوع تیپ شناسی بود. در آن تلاش ها رفتار در طبقات و دسته های مجزا و همه یا هیج جا می گرفت. برای مثال، بقراط(و بعداً جالینوس) آدم ها را به چهار دسته سوداوی، صفراوی، بلغمی و دموی تقسیم می کرد و بر اساس اخلاط بدن یا همان مایعات درونی، رفتارها را در یکی از این تیپ های مانعه الجمع قرار می داد. بقراط دقیقاً می گفت صفرای سیاه باعث می شود مردم مالیخویی و افسرده شوند. زیاد شدن صفرای زرد باعث می شود آدم ها تند مزاج و دمدمی شوند. ازدیاد بلغم هم باعث کندی و بی حالی آدم ها می شود. بقراط ازدیاد خون را نیز به بیماری جسمی ربط می داد. او بر اساس مشاهداتش نتیجه گرفت آدم های لاغر اندام با قامت کوتاه، مستعد سکته(یاhabitus apoplecticus) هستند. آدم های لاغر با قامت بلند هم آمادگی ابتلا به سل(habitus phthisicus) را دارند(رایکمن، 1387).
اما این نوع تیپ شناسی اشکالات و نارسایی زیادی داشت. و به تدریج رویکرد صفات توسط نظریه پردازانی مانند گوردون آلپورت، ریموند کتل و هانس آیسنک آغاز شد. و امروزه همچنان به صورت رویکردی زنده و ضروری در مطالعه شخصیت باقی مانده است. دهه های اخیر، شروع ناگهانی و تکان دهنده علاقه به مسئله اساسی این حوزه یعنی جستجو برای طبقه بندی ضروری صفات شخصیت به صورت علمی را شاهد بوده است(گلدبرگ، 1993. به نقل از شولتز، 1387).
صفات عبارت از مجموعه نظامداری از خصوصیاتی است که هر فرد را از دیگران متمایز می سازد مطالعات نشان داده اند که در بزرگسالی، تغییر ناچیزی در سطح متوسط صفات شخصیتی بوجود می آید. البته ثبات در صفات ، دلیل بر یکنواختی و راکد بودن زندگی نیست، زندگی تغییر می کند و ما نیز برای سازگاری یا تغییر تلاش می کنیم یا زندگی خود را به گونه ای فعال، مجدداً شکل می دهیم(گروسی و محمدی، 1381).
در نظریه های صفات فرض براین است که هرکس دارای صفات شخصیتی زیر بنایی خاصی است که درشرایط متنوع موفعیت های روزمره و تا اندازه ای درسراسر عمر او نمایان می گردد. مثلاً اگر در چندین موقغیت، رفتار شخص حاکی از صداقت یا پشتکار باشد مافرض می کنیم که قادریم پیش بینی کنیم که وی درشرایط مختلف وقتی یکسال بعد نیز چگونه رفتار خواهد کرد. در ارتباط با شخصیت خصوصی ما، احساس وجود همسانی درافکار و رفتار، برابر سلامت ما امری ضروری است و از دست رفتن این احساس همسانی. نشانگر نا بسامانی شخصیت است(اتکینسون و همکاران، 1385).
آلپورت با ترسیم رئوس کلی روانشناسی انسانگرا، بدبینی فروید درباره طبیعت انسان را تصحیح کرد. آلپورت روی بی همتا بودن فرد و اشتیاق خلاقانه و عقلانی مردم به بالفعل کردن ظرفیت های خود متمرکز کرد. از نظر آلپورت شخصیت عبارت است از سازمان پویاییی درون فردی است که نظام های روانی فیزیکی زیادی دارد و رفتار و فکر مختص آن را تعیین می کند(رایکمن، 1387).
آلپورت به این دلیل شخصیت یا خود را سازمان پویایی می دانست که معتقد بود نمی توانیم مجموعه ای از مولفه های مجزا و تکه تکه در نظر بگیریم که جدا از یکدیگر عمل می کنند. آلپورت شخصیت را تلاشی در جهت وحدت و دائماً در حال تغییر و تکامل می دانست. به نظر او، شخص در حالت شدن است. اگر چه وضیعت هم موثر است ولی ادراک شخص از وضیعت هاست که تعیین می کند چطور رفتار کند. بنابراین، از نظر آلپورت حتی رفتاری که ظاهراً تحت کنترل نیروهای بیرونی است هم در واقع تحت کنترل نیروهای درونی است(همان منبع).
کتل در نظریه نظام های ساختاری، شخصیت را نظامی در ارتباط با محیط می داند و تبادلات پیچیده آنها را که موجب تغییر شخص و گاهی رشد و کمال او می شوند، توضیح می دهد. یادگیری ساختاری، تلویحاً می خواهد بگوید مجموعه صفاتی در شخص وجود دارد که می توانند رفتار را شروع و هدایت کنند. این صفات اگر چه مبنای ژنتیکی دارند ولی یادگیری می تواند آنها را تعدیل و اصلاح کند. کنل معتقد بود نظریه شخصیتی خوب باید انگیزش هدفمند فرد را در بر می گیرد. به نظر کتل ما باید روی یادگیری های شناختی و انگیزشی پیچیده تری که اعمال انسان را هدایت می کنند، تمرکز کنیم. در ضمن معتقد بود نظریه شخصیتی خوب باید تأثیر فرهنگ و گروه بر فرد و تأثیر فرد بر فرهنگ و گروه را در نظر بگیرد. بنابراین، کتل در تعریف شخصیت می گفت «شخصیت به ما می گوید، شخص در فلان وضیعت چه کار خواهد کرد» سپس در راستای تحلیل ریاضی خود از شخصیت می گفت.
R=f(s,p)به عبارت دیگر، پاسخ رفتاری (R)شخص، تابع(f) ووضعیت (s) و شخصیت فرد(p) است. اگر چه اکثر نظریه پردازان صفت گرا بر نقش مختصات وضعیتی در رفتار تاکید نمی کنند ولی کتل دامنه نظریاتش را تا آنجا گسترش می دهد که تأثیرات وضعیت و صفات شخصیتی بر رفتار را پوشش بدهد(همان منبع).
آیزنک معتقد بود روان شناسی دو گرایش عمده دارد- روانشناسی شخصیت و روان شناسی آزمایش- و متأسفانه ظریه پردازان و محققان در هر دو گرایش، کارهای یکدیگر را نادیده می گیرند. یعنی روانشناسی آزمایشی دل مشغولی زیادی با تفاوت های فردی ندارد. و نظریه پردازان شخصیت هم شواهد تجربی را نادیده می گیرد. آیزنک توصیه می کرد برای رسیدن به این هدف باید روان شناسی آزمایشی را با راهبردهای زیر در هم ادغام کرد.1- تشخیص ابعاد شخصیت 2- پیدا کردن روش های اندازه گیری این ابعاد و 3- ربط دادن این ابعاد به یکدیگر به کمک روش های آزمایشی کمی. و فقط به این شکل می توان نظریه ها را از لحاظ علمی بیازماییم. همچنین آیزنک شخصیت را سازمان کمابش باثبات و پایدار منش، خلق و خو، تعقل و فیزیک می دانست که نحوه سازگاری شخص با محیط را تعیین می کند(همان منبع).
آیزنک براساس تحلیل های عامل زیادی که در مورد جمعیت های بزرگ دنیا انجام داد نظریه شحصیت سه بعدی خود را با عناوین زیر عنوان کرد 1- برون گرایی در مقابل درو گرایی(E) 2- روان رنجورخویی در مقابل پایداری هیجانی(N) 3- روان پرش خویی در مقابل کنترل تکانه(P)(آیزنک، 1982). به نظر آیزنک این سه عامل پایه و اساس تمام عناصر شخصیت است. همانطور که بعداً خواهیم دید این سه عامل در مدل پنج عاملی هم مورد استفاده قرار گرفته است.
بطور کلی در رویکرد صفات، سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهنده رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود که بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار. مورد توجه است. تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات ، مردم از جهت ابعاد یا مقیاسهایی چند که هر یک نمودار یک صفت است، متفاوت شمرده می شوند. به این ترتیب می توان هر کسی را با مقیاس های هوش، استوار هیجانی، پرخاشگری و جزء آن ، ارزیابی کرد. پس برای دست یافتن به یک توصیف جامع از شخصیت باید بدانیم که هرفرد در ابعاد شخصیت چه جایگاهی دارد(اتکینسون و همکاران، 1385).
کتل و آیزنک با استفاده از روش تحلیل عاملی صفات شخصیتی را به دست آوردند که از نظر تعداد تفاوت دارند. این به معنی ضعف در روش کار آنها نیست، بلکه بیانگر نحوه ای است که هر نظریه پرداز ترجیح می دهد. شخصیت را ارزیابی کند. شماری از پژوهشگران شخصیت از هر دو نظریه ناراضی هستند و معتقدند که آیزنک تعداد بسیار کمی ابعاد و کتل تعداد بسیار زیادی عامل را مشخص کرده اند. نظریه جدیدتر پنج عامل کلی شخصیت را مشخص کرده است(شولتز، 1385).
امروزه نظریه پنج عامل شخصیت یکی از موثرترین و با صرفه ترین نظریه های صفات محسوب می شود و در سالهای اخیر تبدیل به نظریه غالب در بین نظریه های صفات شده است(مک کری و کوستا، 1999 به نقل از کار، 2004).
2-2-1-6 مدل پنج عاملی شخصیت:
دهه گذشته حاکی از یک همگرایی سریع دیدگاه در مورد ساخت شخصیت است(یعنی زبان و مفهوم شخصیت) در حال حاضر احتمالا آنچه که نورمن(1936) چند سال پیش تحت عنوان تلاش در جهت یک طبقه بندی مناسب برای صفات شخصیت پیشنهاد کرده است آشکار می شود امروز این پیشنهاد در قالب یک ساختار تئوریکی به طور گسترده ای تعمیم یافته و به عنوان نکته اتصالی در رشته های مختلف روان شناسی در آمده است گلدبرگ( 1981) در نتیجه حاصل از کار خود در یک تحلیل واژگانی متوجه قدرت مدل گردید و خاطر نشان کرد که مدلی برای سازمان دادن به تفاوت های فردی دارای چیزی شبیه به پنج بعد شخصیت خواهد بود. علاوه بر این وی پیشنهاد نمود بعد بزرگ درجه بندی شده می تواند چارچوبی برای خیلی از مباحث تئوریک درباره مفاهیم شخصیت باشد. از جمله می تواند شامل نظرات کتل(1957) نورمن(1963) آیزنگ(1970) گیلفورد(1975) و ازگد(1975) باشد(گروسی، 1380).
مدل پنج عاملی شخصیت بر پایه بینش های آیزنک، کتل و دیگران(مک کری و کوستا، 200 به نقل از کار، 2004) استوار است دو بعد اول در مدل پنج عامل همان ابعاد اول و دوم در مدل آیزنگ جای دارد افراد غیردلپذیر، روابط بین فردی سردی دارند و افراد با نمرات پایین در بعد باوجدان بودن، قراردادهای اجتماعی را نادیده می گیرند. انعطاف پذیری در تجارب نیز اشاره به بعد وسیعی دارد که دامنه آن از خلاقیت و تخیل بی حد و حصر تا مقید و محدود نمودن خود گسترده است(کار، 2004).
در سال(1980) توافق عمومی در مورد عامل های پنج گانه شخصیت بوجود آمد که همه جنبه های شخصیت را در خودش جای داده است که عبارتند از سازگاری، باوجدان، برون گرایی، روان نژندی و گشاده روی یا هوش(گلدبرگ، 1993) در این رویکرد سازگاری با ویژگی های، مهربانی، سخاوتمند، خونگرم، دگر خواه و مورد اطمینان و با وجدان بودن داری ویژگی هایی، قابل اعتماد، منظم، سخت کوش، و گشاده روی با خصوصیاتی همچون، تخیلی، کنجکاوی، خلاق و غیر سنتی است(کوپر و کوپر، 2004). و دو بعد( برون گرایی- درون گرایی و روان آزرده گی خویی – پایداری هیجانی) که بعد برون گرایی با صفاتی چون اجتماعی، پرحرف، معاشرتی و سرزنده و بعد روان آزردگی خویی با صفاتی چون اضطراب، افسردگی، غمگین،هیجانی و نامطمئن می باشد. این دو عامل که در پنج عامل توضیح داده شد توسط آیزنک(1947) توصیف شده است(باریک و مانت، 1991).
پنج عامل شخصیت در نظریه مک کری و کوستا(1992) عبارتند از 1- برون گرایی در مقابل درون گرایی 2-سازگاری در مقابل خصومت 3- با وجدان بودن(وظیفه شناسی) در مقابل عدم وظیفه شناسی 4- پایداری هیجانی در مقابل روان آزردگی 5- با هوش یا گشاده روی در مقابل عدم استقلال و عدم گشاده روی در برابر تجارب جدید(باکر، وان دیر زی، دولارد، 2006).
علی رغم تاکید تحقیقی تعداد کثیری از محققان بر عوامل پنج گانه شخصیت اصطلاحات گوناگونی برای هر بعد بکار رفته است که این تنوع صرفأ محدود به اصطلاحات در مفاهیم پایه ای هر بعد است. اما عناوین اصلی که معمولا در تحقیقات مختلف بکار می رود به این صورت است(عبداله زاده، 1386).
برون گرایی – درون گرایی (یا شاد خویی) (E)
رفاقت – خصومت (یا دلپذیری) (A)
با وجدان بودن (با اراده) (C)
روان رنجور خویی(ثبات عاطفی) (N)
انعطاف پذیری (یا عقل ) (D)
به منظور توصیف این عوامل در جدول (1-2) تعدادی از ویژگی های این صفات را که نمره بالا یا پایین افراد را در هر عامل شرح می دهد آورده ایم.روان آزردگی خویی در برابر ثبات هیجانی قرار دارد و طیف وسیعی از احساسات منفی از جمله اضطراب، غمگینی، بد خلقی، تحریک پذیری و عصبیت را در بر می گیرد. پذیرا بودن، نشان دهنده گستردگی ذهن در تجارب زندگی فرد است. برون گرایی و سازگاری، صفاتی را در بر می گیرد که درون فردی است یعنی نشان می دهد که افراد با یکدیگر و برای یکدیگر چه می کنند.سرانجام با وجدان بودن نشان دهنده رفتار وظیفه مدار و هدف مدار است و از لحاظ اجتماعی،نظارت بی وقفه ای را اقتضا می کند(پروین، 1381).
جدول1-2: صفات پنج گانه شخصیت و ویژگی های افراد دارای نمره بالا و پایین در آنها
ویژگی های افراد با نمره بالا مقیاس های صفت ویژگی های افراد با نمره پایین
نگران،عصبی،هیجانی، نا مطمئن، بی کفایت و ترسو روان آزرده خویی(N) آرام، خونسرد، غیر هیجانی، با قدرت، مطمئن و متکی به خود
خونگرم، فعال، پرحرف، اجتماعی، فرد مدار، خوش بین، مهربان برون گرا(E) تودار، متین، بی اشتیاق، نجوش، تکلیف مدار، کناره گیر، آرام
کنجکاو، با علایق متنوع، خلاق،مبتکر، تخیلی، غیر سنتی انعطاف پذیر(O) غیر خلاق، بی علاقه، بی توجه به هنر، غیر تخیلی
خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد،دارای حس همکاری،باگذشت،خوش باور،مصمم سازگاری(A) خودخواه،بدخلق،بدگمان،تکبرو،کینه توز، بی ثبات،تاثیر پذیر
منظم،قابل اعتماد،سخت کوش،خود تنظیم،وقت شناس،تمیز، برانگیخته، پراستقامت با وجدان بودن(C) بی هدف،غیر قابل اعتماد،تنبل،بی دقت، بی بندبار،بی آرمان، لذت جو
2-3 استرس:
هرچند کلمه استرس یا فشار روانی در علم زیست شناسی از زمان چارلز داروین (1859) مورد استفاده قرار گرفته ولی مفهوم استرس برای اولین بار در اواخر جنگ دوم جهانی در ایالات متحده امریکا وارد علوم اجتماعی و روانشناسی شد،علت توجه دانشمندان به پدیده استرس روشن بود. در 30 درصد از آسیب دیدگان ارتش امریکاه در جنگ جهانی جسمانی و بدنی وجود نداشت آنها قربانیان وحشت و هراس، خطر مرگ، کمبود خواب، مشاهده مرگ همسنگران،گرما،سرما و سروصدای وحشتناک که از ویژگی های جنگ مدرن است به شمار می آمدند(شهیدی،حمدیه،1381).
والتر کانن فیزیولوژیست امریکایی در تعریف استرس، پدیده تعادل حیات را مطرح کرد و معتقد بود که ارگانیسم برای زنده ماندن باید تعادل درونی بین تمام فعل و انفعالات فیزیولوژیکی خود داشته باشد.این تعادل یا ثبات با همکاری اعضای داخلی بدن و ترشحات گوناگون شیمیایی و فعل و انفعالات الکتروفیزیولوژیک حفظ می شود(همان منبع).
هانس سلیه(1974)،فیزیولوژیست کانادایی، استرس را مجموعه واکنش های غیر اختصاصی ارگانیسم در مقابل هرنوع تقاضای سازگاری از آن تعریف نموده است.
استرس از نیروی جسمانی یا روانی که فرد نیاز به تغییر الگو های انطباقی موجود پیدا کند نتیجه می شود.در واقع می توان گفت که هر عاملی که انسان را از تعادل جسمی، روانی، اجتماعی خارج و یا این تعادل را تهدید نماید تنیدگی یا استرس نامیده می شود(هنر پروان، 1386).
هانس سلیه طی پژوهش بر جسته یی که هنوز معتبر است تغییرات فیزیولوژیایی یاده شده را بخشی از نشانگان کلی انطباق به شمار می آورد که مجموعه پاسخ هایی است که هر جانوری در برابر تنش از خود نشان می دهند. این نشانگان کلی دارای سه مرحله یا دوره است.
مرحله هشدار، این پاسخ اولیه از طریق فعال سازی سیستم عصبی خودکار، بدن را به فعالیت وا می دارد تا ارگانیزم را برای پاسخستیز یا گریز آماده سازد. آدرنالین ترشح می شود، ضربان قلب و فشار خون افزایش می یابد و جریان خون اندام درونی به سمت ماهیچه های اسکلتی(ارادی) که آماده حرکت هستند، جریان می یابد. به علاوه، غدد عرق فعال می شود و فعالیت سیستم امعاء – احشایی کاهش می یابد. در کوتاه مدت، این پاسخ ها بسیار سازش یافته اند و به محض اینکه خطر رخ می دهد، آن را دفع می کنند.مسئله ای که در اینجا مطرح است وجودموقعیت های استرس زای متنوعی است که امروزه به مواجهه دراز مدت با استرس منجر می شود این پاسخ ها نه نتها مناسب اند بلکه بالقوه آسیب زا نیز هستند(کورتیس، 1385).
مرحله مقاومت:اگرعامل استرس زا همچنان تداوم داشته باشد، ارگانیسم به مرحله مقاومت وارد می شود. در این مرحله، هشداری یا علایم خطر از بین می رود و ارگانیسم خود را با عامل استرس زا انطباق می دهد، میزان مقاومت در برابر بیماری به بالات از حد طبیعی افزایش می یابد. این مرحله برای ارگانیسم مرحله پر زحمتی است.(گنجی، 1385).
مرحله فرسودگی: در این مرحله، توانایی مقاومت ارگانیسم پایان یافته و حالت از کار افتادگی بروز می کند.بخش پاراسمپاتیک دستگاه عصبی خودکار فعال می شود. فعالیتی که به طور معمول برای برقراری تعادل با بخش سمپاتیک رخ می دهد.مسئله ای که مطرح است فعالیت بیش از حد معمول سمپاتیک است که برای مقابله با آن ، فعالیت پاراسمپاتیک نیز به طرز بسیار غیر متعارفی پایین است. در نتیجه، آنچه معمولا اتفاق می افتد حالت از کار افتادگی است که ممکن است افسردگی یا حتی مرگ را در پی داشته باشد(کورتیس، 1385).
بنابرین،استرس عبارت است از یک واکنش جسمی است که به دنبال یک تحرک درونی(شناختی) یا بیرونی(محیطی) به وجود می آید. محرکی که استرس به وجود می آورد،عامل استرس زا نامیده می شود(گنجی، 1388).
لازاروس وفالکمن معتقد بودند که تعبیر فرد ازرویداد های استرس زا مهم تر از خود رویداد است. ادراک فرد از آسیب، تهدید و چالش بالقوه ای که ایجاد خواهد شد، به همراه میزان اطمینانی که در رویارویی با این مسایل خواهد داشت،تعیین کننده توانایی او در مقابله با استرس خواهند بود.اساس تحقیقات و نظریه لازاروس و فالکمن برکار با انسان نهاده شده بود و این در تاکید آنها بر لزوم بررسی توانایی های شناختی مرتبه بالاتر مانند ارزیابی به منظور تبیین استرس نمایان می شود(کورتیس، 1385).
لازاروس و فالکمن استرس را چنین تعریف کردند:ارتباطی خاص بین فرد و محیط به گونه ای که ارزیابی فرد از رویارویی با آن این است که طاقت فرسا یا فراتر از توانایی های اوست،تلاش روانی و جسمانی بسیار زیادی را می طلبد، و سلامتی اورا به خطر می اندازد(همان منع).
بطور اجمال لازاروس و فالکمن معتقدند عواملی که استرس یا فشار روانی ایجاد کند دارای سه ویژگی مهم می باشد.1- کنترل پذیری یا مهار پذیری 2- پیش بینی پذیری 3- میزان فراخوانی نهایت تواناییها و خود پنداره ی شخصی.(اتکینسون و همکاران، 1385).
هولمز و راهه(1967) معتقدند که در زندگی اشخاص هر نوع تغییراتی که مستلزم سازگاریهای متعدد باشند به صورت استرس زا و تنش زا در می آیند.در این میان رویداد های مثبت مثل ازدواج تاثیر کمتری بر سلامت روانی دارد.اما رویداد های منفی مانند مرگ همسر تاثیر قابل توجهی بر سلامت روانی افراد دارد.
مسأله استرس را می توان پاسخ فیزیولوژیک، روانی و رفتاری یک شخص برای وفق دادن و تعدیل فشارهای داخلی و خارجی دانست. نظر به اینکه ما در دورانی زندگی می کنیم که آهنگ زندگی سرعت گرفته است، نباید باعث تعجب گردد که زندگی در این دوران نیاز به سازش بی سابقه افراد، به خصوص جوانان دارد. با گستردگی دامنه ابتلا ی افراد به استرس و مشکلات ناشی از آن و ناآگاهیهای موجود در این زمینه، تعادل و موازنه میان استرس و سازو کارهای تطبیقی و سازگاری تلاش زیادی را می طلبد.
علاوه بر این،واکنش های انسان نسبت به استرس بحرانی از قبیل: داشتن احساس غیر واقعی و بی حسی کوتاه مدت،اشکال در خواب(به هم ریختگی الگوی خواب)، اختلال در عمل گوارش و اشتها، کشیدگی عضلات، سردرد، عفونت و جوشهای پوستی، اظطراب و افسردگی، اشکال در استدلال، قضاوت و تمرکز،اجتناب از مسأله با افکار و اعمال انحرافی، اشتغال ذهنی در ارتباط با مسأله و خشم، شرمساری و احساس گناه می باشد،در حالیکه واکنشهای تطبیقی افرادنسبت به استرس از لحاظ شدت بسیار متغیر است، به طوری که واکنش برخی از افراد نسبتأ خفیف و کم دوام است ولی پاسخ بعضی دیگر به استرس بحرانی آنقدر شدید است که برای ماهها و حتی



قیمت: 10000 تومان

—d1859

190500895350

دانشگاه شمال
دانشكده تربيت بدني و علوم ورزشي
پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد
رشته تربيت بدني و علوم ورزشي – مدیریت ورزشي
عنوان پایان نامه
بررسی رابطه مسئولیت اجتماعی باشگاه ها با رضایتمندی تماشاگران لیگ برتر فوتبال
استاد راهنما
دکتر سید نصرا.. سجادی
استاد مشاور
دکتر سيد محمد حسين رضوي
نگارش
مرتضی کابلی
تابستان 1393
تقدیم با بوسه بر دستان پدرم:
به او که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی سخاوت، سکوت، مهربانی و …..
تقدیم به مادر عزیزتر از جانم:
مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست

تقدیم به همسرم:
اسطوره زندگیم، پناه خستگیم و امید بودنم
تقدیم به برادرم:
که همواره در طول تحصیل متحمل زحماتم بود و تکیه گاه من در مواجهه با مشکلات، و وجودش مایه دلگرمی من می باشد.
با تشکر و سپاس از استاد دانشمند و پر مایه ام جناب آقای دکتر سجادیکه از محضر پر فیض تدریسشان، بهره ها برده ام.با امتنان بیکران از مساعدت های بی شائبه ی جناب آقای دکتر رضوی وبا تقدیر و درود فراوان خدمت پدر و مادر بسیار عزیز، دلسوز و فداکارم که پیوستهجرعه نوش جام تعیلم و تربیت، فضیلت و انسانیت آنها بوده ام و همواره چراغ وجودشانروشنگر راه من در سختی ها و مشکلات بوده است.همچنین با سپاس بی دریغ خدمت دوستان گران مایه ام آقایان مجید نامور و رضا صادقی که مرا صمیمانه و مشفقانه یاری داده اند.و با تشکر خالصانه خدمت همه کسانی که به نوعی مرا در به انجام رساندن این مهمیاری نموده اند.
چکیده
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال با رضایتمندی تماشاگران بود. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات توصیفی – همبستگی و از نظر هدف کاربردی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه تماشاگران باشگاه های استان تهران (استقلال، پرسپولیس، راه آهن، نفت) حاضر در لیگ برتر فوتبال در دوره چهاردهم لیگ برتر فوتبال ایران در سال (1393- 1394) و همچنین بنا بر نظر اساتید و متخصصین 50 نفر از کارشناسان (اساتید دانشگاه با گرایش مدیریت ورزشی) تشکیل می دهند.. به دلیل نامحدود بودن جامعه (تماشاگران) تعداد کل نمونه ها با استفاده از فرمول حجم نمونه 384 نفر به دست آمد. همچنین برای نمونه کارشناسان تعداد نمونه برابر با تعداد جامعه (50 نفر) بود .روش گردآوری داده ها به دو صورت مطالعات کتابخانه ای و تحقیقات میدانی صورت گرفت. از ابزار پرسشنامه جهت جمع آوری اطلاعات میدانی استفاده شد که شامل چهار بخش بود. بخش اول شامل اطلاعات جمعیت شناختی از قبیل نام تیم، سن، میزان تحصیلات، سابقه هواداری و میزان حضور می باشد. بخش دوم که یک پرسشنامه توسعه یافته بود برگرفته از مقاله پژوهشی زبیت عبدالرشید و سعدیتل ابراهیم (2002) بود که مربوط به بررسی نگرش افراد نسبت به مسئولیت اجتماعی باشگاه ها می شد. بخش سوم که برگرفته از مقاله پژوهشی بخشنده و همکاران (1391) بود مربوط به تعیین وضعیت باشگاه ها از نظر مسئولیت اجتماعی از دیدگاه کارشناسان و تماشاگران می شد. و بخش آخر که برگرفته از پرسشنامه الیور (1980) بود که مربوط به رضایتمندی تماشاگران می شد. به منظور تعیین روایی پرسشنامه ها از 10 نفر از اساتید و متخصصان مدیریت ورزشی استفاده شد که همگی توانایی پرسشنامه ها را تأیید کردند. همچنین به منظور تعیین پایایی پرسشنامه ها از شاخص پایایی درونی ضریب (ضریب آلفای کرونباخ) در یک مطالعه مقدماتی بر روی 30 نفر از اعضای جامعه استفاده شد که این نتایج به دست آمد: پرسشنامه نگرش سنجی مسئولیت اجتماعی با ضریب آلفای کرونباخ 58/0، پرسشنامه تعیین وضعیت مسئولیت اجتماعی باشگاه ها با ضریب آلفای کرونباخ 84/0 و پرسشنامه رضایتمندی تماشاگران با ضریب آلفای کرونباخ 92/0 به دست آمد.. در مجموع 434 پرسشنامه توزیع گردید که در نهایت 418 پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفت. محقق در این تحقیق برای تجزیه و تحلیل داده های آماری از دو روش آمار توصیفی و استنباطی استفاده نمود. که داده های مربوط به اطلاعات جمعیت شناختی از طریق آمار توصیفی و داده های حاصل از پرسشنامه ها به منظور آزمون فرضیه ها به وسیله آمار استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در بخش آمار استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون و همچنین از آزمون کولموگروف – اسمیرنوف جهت بررسی نرمال بودن داده ها استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که بین وضعیت مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال با رضایتمندی تماشاگران و کارشناسان رابطه ای مثبت وجود دارد.. بر اساس یافته های پژوهش میزان همبستگی بین چهار ابعاد مسئولیت اجتماعی و رضایتمندی تماشاگران بدین شرح است: بعد اقتصادی 281/0 = r، بعد قانونی 294/0 = r، بعد اخلاقی 366/0 = r و بعد بشر دوستانه 424/0 = r می باشد که تمامی این مقادیر با توجه به تعداد نمونه که 368 نفر می باشد به لحاظ آماری در سطح معناداری 01/0 > P معنادار می باشد. همچنین نظر کارشناسان نیز این یافته ها را تایید می کند به طوری که میزان همبستگی بین ابعاد مسئولیت اجتماعی و رضایتمندی از دیدگاه کارشناسان بدین شرح می باشد: بعد قتصادی 303/0، با بعد قانونی 411/0، با بعد اخلاقی 480/0 و با بعد شردوستانه 398/0 می باشد که تمامی این مقادیر در سطح 95% اطمینان معنادار می باشند. همچنین یافته های پژوهش نشان داد که همبستگی مثبت و معنادار بین نگرش کارشناسان نسبت به مسئولیت اجتماعی باشگاه ها و رضایتمندی آنان (388/0 = r) که در سطح 01/0 > P معنادار می باشد، وجود دارد که نظر تماشاگران نیز این یافته ها را تأیید می کند (108/0 r-، 05/0 > P)، اما با توجه به نتایج تحقیق بین نگرش تماشاگران نسبت به مسئولیت اجتماعی و حضور آنان در ورزشگاه رابطه ای معنادار وجود نداشت چرا که نظر کارشناسان نیز این نتایج را تأیید می کند. بر اساس نتایج توصیفی تحقیق باشگاه های لیگ برتر از نظر وضعیت مسئولیت اجتماعی از نظر کارشناسان و تماشاگران در سطح متوسطی قرار دارند، همچنین نتایج تحقیق نشان داد نگرش کارشناسان و تماشاگران نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر مثبت است. با توجه به این یافته ها به مدیران باشگاه ها توصیه می شود به فعالیت های مسئولیت اجتماعی توجه کرده و آن را به عنوان یکی از اهداف باشگاه در برنامه های خود قرار دهند.
کلید واژه ها : مسئولیت اجتماعی، باشگاه فوتبال، لیگ برتر، رضایتمندی تماشاگران
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: طرح تحقیق
1- 1: مقدمه …………………………………………………………………………………………………………………….. 2
1 – 2 : بیان مسئله ……………………………………………………………………………………………………………….3
1 – 3 : اهمیت و ضرورت تحقیق …………………………………………………………………………………………. 6
1 – 4 : اهداف تحقیق ………………………………………………………………………………………………………. 8
1 – 4 – 1: هدف کلی تحقیق ……………………………………………………………………………………… 8
1 – 4 – 2 : اهداف اختصاصی تحقیق …………………………………………………………………………….8
1 – 5 : فرضیات تحقیق ……………………………………………………………………………………………………… 9
1 – 6 : تعریف واژه ها و اصطلاحات تحقیق ………………………………………………………………………….. 9
1 – 6 – 1 : مسئولیت اجتماعی …………………………………………………………………………………….. 9
1 – 6 – 2 : رضایتمندی ……………………………………………………………………………………………. 10
1 – 6 – 3 :حضور در ورزشگاه …………………………………………………………………………………. 10
1 – 6 – 4 : تماشاگران …………………………………………………………………………………………….. 10
1 – 6 – 5 : کارشناسان …………………………………………………………………………………………….. 11
1 – 6 – 6 : لیگ ……………………………………………………………………………………………………. 11
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیق
2 – 1 : مقدمه ………………………………………………………………………………………………………………… 13
2 – 2 :تاریخچه و تعاریف مسئولیت اجتماعی ………………………………………………………………………..14
2 – 3 : دلایل اهمیت موضوع مسئولیت اجتماعی شرکت ها ……………………………………………………. 16
2 – 4 : ضرورت توجه به مسئولیت اجتماعی شرکت ها از نظر سازمان ملل ………………………………… 17
2 – 5 : موانع اجرای مسئولیت اجتماعی ………………………………………………………………………………. 17
2 – 6 : مزایای مسئولیت اجتماعی شرکت ها ………………………………………………………………………… 18
2 – 7 : چارچوب های مطرح شده در پیشینه تحقیق ……………………………………………………………….. 20
2 – 7– 1 : چارچوب سه سطحی وود …………………………………………………………………………. 20
2 – 7 – 2: چارچوب کارول ……………………………………………………………………………………… 21
2 – 7– 3 : چارچوب ذینفعان ……………………………………………………………………………………. 26
2 – 7 – 4 : چارچوب لانتوس …………………………………………………………………………………… 27
2 – 8 : دیدگاه ها و نظرات رایج در مورد مسئولیت اجتماعی ………………………………………………….. 27
2 – 8– 1 :آلبرت کار و دیدگاه به حداکثر رساندن سود ………………………………………………… 27
2 – 8 – 2 : میلتون فریمن و دیدگاه به حداکثر رساندن سود معین …………………………………….. 28
2 – 8 – 3 : ادوارد فریمن و دیدگاه آگاهی اجتماعی و الگوی ذینفعی …………………………….. 28
2 – 8 – 4 :کارول و دیدگاه خدمات اجتماعی …………………………………………………………….. 29
2 – 8 – 5 : پارتول و مارتین و مسئولیت اجتماعی …………………………………………………………. 29
2 – 8 – 6 : ستی و مسئولیت اجتماعی…………………………………………………………………………. 30
2 – 8– 7 : مدل مسئولیت اجتماعی دیویس ………………………………………………………………… 30
2 – 8 – 8 : کلارسون و توجه مسئولیت اجتماعی به ذینفعان ……………………………………………. 31
2 – 8 – 9 : واتاو و مفهوم مسئولیت اجتماعی ………………………………………………………………. 31
2 – 8– 10 :آندرواستارک و مسئولیت اخلاقی مدیران …………………………………………………… 32
2 – 8– 11 :آندرسون و رونالدچی رابرت و مفهوم اخلاق و مسئولیت اجتماعی …………………. 32
2 – 8 – 12 : فریدمن و مسئولیت اقتصادی ………………………………………………………………….. 32
2 – 8 – 13 :کارول و هرم مسئولیت اجتماعی ………………………………………………………………. 33
2 – 8 – 14: استیفن رابینز و مسئولیت اجتماعی …………………………………………………………….. 33
2 – 8 – 15 : درک فرنچ و مسئولیت اجتماعی …………………………………………………………….. 33
2 – 8 – 16 : پیتر دراکر و مسئولیت اجتماعی ………………………………………………………………. 33
2 – 8 –17 : مایکل پورتر و مارک کرامر و مسئولیت انسان دوستی ………………………………….. 34
2 – 9 : دیدگاه های موافقان و مخالفان مسئولیت اجتماعی سازمان ها ……………………………………….. 34
2 – 9 – 1 : دلایل موافقان مسئولیت اجتماعی سازمان ها ………………………………………………… 35
2 – 9 – 2 : دیدگاه های مخالفان مسئولیت اجتماعی سازمان ها ………………………………………. 40
2 – 10: مبانی فلسفی دیدگاه های مسئولیت اجتماعی …………………………………………………………….. 43
2 – 10– 1 : دیدگاه کلاسیک ………………………………………………………………………………….. 43
2 – 10 – 2 : دیدگاه عمومی …………………………………………………………………………………….. 43
2 – 10– 3 : دیدگاه اسلامی …………………………………………………………………………………….. 44
2 – 11 : رابطه مسئولیت اجتماعی و با تعهد و پاسخگویی اجتماعی ………………………………………….. 44
2 – 12 اصول مسئولیت اجتماعی ……………………………………………………………………………………….. 45
2 – 13 : ورزش و مسئولیت اجتماعی …………………………………………………………………………………. 46
2 – 14 : زمینه های مسئولیت اجتماعی در ورزش ………………………………………………………………….. 46
2 – 15 : فوتبال و مسئولیت اجتماعی ………………………………………………………………………………….. 47
2 – 16 : تاریخچه مسئولیت اجتماعی در فوتبال …………………………………………………………………… 48
2 – 16– 1 : فوتبال و کلیسا …………………………………………………………………………………….. 48
2 – 16– 2 : شرکت ها و فوتبال ……………………………………………………………………………….. 49
2 – 16– 3 : مدارس همگانی …………………………………………………………………………………. 49
2 – 17: اهمیت و ضرورت مسئولیت اجتماعی در باشگاه های فوتبال ………………………………………… 50
2 – 18 : تاثیر باشگاه های فوتبال بر جامعه …………………………………………………………………………….. 50
2 – 19:کنفدراسیون فوتبال آسیا و مسئولیت اجتماعی (AFC) ……………………………………………….. 51
2 – 19 – 1 : رویای آسیا ………………………………………………………………………………………….. 52
2 – 20 : رضایتمندی ………………………………………………………………………………………………………… 52
2 – 21 : پیشینه تحقیق ……………………………………………………………………………………………………….. 54
2 – 22 : جمع بندی فصل دوم …………………………………………………………………………………………….. 57
فصل سوم: روش شناسی تحقیق
3 – 1 : مقدمه………………………………………………………………………………………………………………….. 59
3 – 2 : روش تحقیق ………………………………………………………………………………………………………… 59
3 – 3 : جامعه آماری ………………………………………………………………………………………………………… 59
3 – 4 : روش نمونه گیری ………………………………………………………………………………………………….. 60
3 – 5 : ابزار اندازه گیری …………………………………………………………………………………………………… 60
3 – 5 – 1 :پرسشنامه نگرش سنجی مسئولیت اجتماعی …………………………………………………….. 60
3 – 5 – 1 – 1 : پایایی و روایی ……………………………………………………………………………. 61
3 – 5 – 2 :پرسشنامه تعیین وضعیت مسئولیت اجتماعی …………………………………………………….. 61
3 – 5 – 2 – 1 : پایایی و روایی ……………………………………………………………………………. 61
3 – 6 : حضور در ورزشگاه ……………………………………………………………………………………………….. 62
3 – 7 : رضایتمندی تماشاگران …………………………………………………………………………………………. 62
3 – 8 : روش های گردآوری داده ها ………………………………………………………………………………….. 62
3 – 8 – 1 : مطالعات کتابخانه ای …………………………………………………………………………………. 62
3 – 8 – 2 : تحقیقات میدانی ……………………………………………………………………………………….. 62
3 – 9 : روش های اجرای پژوهش ……………………………………………………………………………………….. 63
3 – 10 : روش های آماری ………………………………………………………………………………………………… 64
3 – 11 : روش تجزیه و تحلیل داده ها ………………………………………………………………………………….. 64
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق
4 – 1 : مقدمه ………………………………………………………………………………………………………………….. 66
4 – 2 :آمار توصیفی …………………………………………………………………………………………………………. 66
4 – 2 – 1 : اطلاعات توصیفی …………………………………………………………………………………….. 66
4 – 3 : آمار استنباطی ……………………………………………………………………………………………………….. 74
4 – 3 – 1 : بررسی فرضیه ها ………………………………………………………………………………………. 75
4 – 3 – 1 – 1 : فرضیه اول …………………………………………………………………………………. 75
4 – 3 – 1 – 2 : فرضیه دوم …………………………………………………………………………………. 76
4 – 3 – 1 – 3 : فرضیه سوم………………………………………………………………………………… 78
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5 – 1 : مقدمه ………………………………………………………………………………………………………………….. 81
5 – 2 : خلاصه تحقیق ……………………………………………………………………………………………………… 81
5 – 3 : یافته های تحقیق …………………………………………………………………………………………………….. 82
5 – 4 : بحث و نتیجه گیری ……………………………………………………………………………………………….. 84
5 – 5 : محدودیت های تحقیق ……………………………………………………………………………………………. 86
5 – 6 : پیشنهاد های کاربردی ……………………………………………………………………………………………. 86
5 – 7 : پیشنهاد های پژوهشی …………………………………………………………………………………………….. 87
منابع و ماخذ ……………………………………………………………………………………………………………………….. 89
فهرست جداول
جدول 2 – 1 : مسئولیت اقتصادی و مسئولیت قانونی ……………………………………………………………….. 23
جدول 2 – 2 : مسئولیت های انسان دوستی و مسئولیت های اخلاقی ………………………………………….. 25
جدول 2 – 3 : نتایج مثبت مورد انتظار مدیران اجرایی از مشارکت در مسئولیت های اجتماعی ………… 39
جدول 2 – 4 : نتایج منفی مورد انتظار مدیران اجرایی از مشارکت در مسئولیت های اجتماعی ……….. 42
جدول 3 – 1 : تعداد و ابعاد مختلف پرسشنامه و شماره سؤالات ………………………………………………… 63
جدول 3 – 2 : تعداد و ابعاد مختلف پرسشنامه و آلفای کرونباخ سؤالات ……………………………………. 64
جدول 4 – 1 : توزیع فراوانی سن ………………………………………………………………………………………… 66
جدول 4 – 2 : توزیع فراوانی تیم مورد علاقه ………………………………………………………………………… 67
جدول 4 – 3 : توزیع فراوانی مدت هواداری …………………………………………………………………………. 67
جدول 4 – 4 : توزیع فراوانی میزان حضور در ورزشگاه ………………………………………………………….. 68
جدول 4 – 5 : توزیع فراوانی دنبال کردن نتایج تیم مورد علاقه …………………………………………………. 68
جدول 4 – 6 : توزیع فراوانی سطح تحصیلات ………………………………………………………………………. 69
جدول 4 – 7 : میانگین و انحراف استاندارد وضعیت مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر ……….. 70
جدول 4 – 8 : نتایج طبقه بندی باشگاه های لیگ برتر در سه طیف ضعیف، متوسط و خوب …………… 71
جدول 4 – 9 : نتایج طبقه بندی باشگاه های کلی باشگاهای لیگ برتر در سه طیف ضعیف، متوسط و خوب……………………………………………………………………………………………………………………………….72
جدول 4 – 10 : میانگین و انحراف استاندارد نگرش نسبت به مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر……………………………………………………………………………………………………………………………….. 73
جدول 4 – 11 : نتایج طبقه بندی نگرش افراد نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر در سه طیف منفی، متوسط و مثبت …………………………………………………………………………………………..73
جدول 4 – 12 : نتایج آزمون کولموگروف – اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن توزیع نمرات متغیرها ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 74
جدول 4 – 13 : همبستگی پیرسون بین وضعیت مسئولیت های اجتماعی باشگاه ها و رضایتمندی تماشاگران……………………………………………………………………………………………………………………….. 75
جدول 4 – 14 : همبستگی پیرسون بین وضعیت مسئولیت های اجتماعی باشگاه ها و رضایتمندی کارشناسان……………………………………………………………………………………………………………………….. 76
جدول 4 – 15 : همبستگی پیرسون بین نگرش کارشناسان نسبت به مسئولیت اجتماعی و رضایتمندی.. 76
جدول 4 – 16 : همبستگی پیرسون بین نگرش کارشناسان نسبت به مسئولیت اجتماعی و حضور در ورزشگاه ………………………………………………………………………………………………………………………… 77
جدول 4 – 17 : همبستگی پیرسون بین نگرش تماشاگران نسبت به مسئولیت اجتماعی و رضایتمندی… 78
جدول 4 – 18 : همبستگی پیرسون بین نگرش تماشاگران نسبت به مسئولیت اجتماعی و حضور در ورزشگاه…………………………………………………………………………………………………………………………. 79
فهرست اشکال
شکل 2 – 1 : هرم مسئولیت های اجتماعی سازمان ………………………………………………………………….. 22
شکل 2 – 2 : رابطه مسئولیت اجتماعی با پاسخگویی اجتماعی ………………………………………………….. 44
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1- مقدمه
در ادبیات سنتی مدیریت، وظایفی چون برنامه ریزی، سازمان دهی و نظارت برای مدیران موفق از الزامات اولیه بوده و بعدها نیز نقش های دیگری چون تصمیم گیری، نقش ارتباطی و اطلاعاتی برای مدیران مطرح شد. اما جدایی سازمان از محیط اجتماعی و مشغول شدن مدیران به اهداف سازمان و بی تفاوتی آنان به مسائل اجتماعی موجب گشوده شدن بابی جدید در مدیریت شد که آن را مدیریت مسائل اجتماعی یا مسئولیت اجتماعی برای مدیران نام نهادند. در واقع می توان گفت که مسائل اجتماعی جزء عوامل بیرونی سازمان محسوب می شود که توجه به آن به منظور افزایش بهره وری سازمان جزء ضرورت های سازمان شده است. مدیران امروز باید علاوه بر مهارت های فنی، اداراکی، انسانی، به مهارت اداره ی مسائل اجتماعی نیز مجهز باشند و مسائل جامعه را جزء اهداف سازمانی خود قرار دهند. توجه به مسائل اجتماعی مستلزم ایجاد ساختار های لازم در سازمان و تخصیص منابع مالی و انسانی ضروری برای آن است. اما قبل از هر جیز ایجاد باور و اعتقاد به مسئولیت اجتماعی نزد مدیران دارای بیشترین اهمیت است (الوانی، 1391). همچنین می توان گفت سازمان و جامعه در کنش متقابل با یکدیگر قرار دارند، سازمان برای ادامه حیات خود به جامعه نیاز دارد و حیات جامعه نیز بدون سازمان امری غیر ممکن است. آنچه مسلم است از اوایل نیمه دوم قرن بیستم آگاهی عمومی درباره وابستگی سازمان، جامعه و محیط به یکدیگر افزایش یافته و همگان پی برده اند که از یک سو سازمان ها با تکیه بر امکانات موجود در جامعه به اهداف خود می رسند و از سوی دیگر، اقدامات سازمان ها می بایست منافع و دستاورد هایی نیز برای جامعه داشته باشد ( مرتضوی و همکاران،1389).
ورزش نیز به عنوان یکی از مهم ترین نهاد های جوامع مدرن صنعتی می باشد که بخش اعظمی از جمعیت هر کشوری به اشکال گوناگون با آن سر و کار دارند. و به طور کلی ورزش در تمام دوران زندگی از اهمیت زیادی برخوردار بوده است و موجب می شود، افراد مکان مناسبی برای گذراندن اوقات فراغت خود داشته و در تامین سلامت جسمی وروانی آنان تاثیر بسیار زیادی دارد. بسیاری از آثار نامطلوب محیط اجتماعی، اقتصادی، وضع خانوادگی، وراثت و نظایر آن با استفاده از ورزش میتواند کاهش یابد و یا حتی به طور کلی ازمیان برود (هانسن و گیتور،1989).
وجود خیل مشتاقان ورزش به مسابقات ورزشی، هواداران متعصب و پرو پا قرص تیم های ورزشی و هواداران تندرستی و سلامتی که بی وقفه خواهان خدمات مناسب، سریع و متنوع ورزشی می باشند باعث شده که ورزش به عنوان یک صنعت پر طرفدار و پر درآمد شناخته شود. سرمایه گزاران ورزشی نیز اقدام به احداث فضاها و ارائه خدمات ورزشی، تولید پوشاک و لوازم ورزشی و برگزاری مسابقات درآمدزا می نمایند. طرفداران ورزشی مقدار زیادی پول در جریان این کار خرج می کنند. باشگاههای ورزشی به عنوان سازمان های ورزشی و متولیان ورزش در قبال این تماشاگران و جامعه مسئولیت های تحت عنوان مسئولیت اجتماعی دارند. بنابراین سؤال اصلی تحقیق این است که آیا بین مسئولیت های اجتماعی باشگاه های لیگ برتر بارضایتمندی تماشاگران رابطه ای وجود دارد.
1-2 – بیان مسأله
موضوع مسئولیت های اخلاقی و اجتماعی مدیریت از نیمه دوم قرن حاضر، بیش از پیش مورد توجه دانشمندان رشته مدیریت قرار گرفته است. مدیران از پایین ترین رده تا بالا ترین رده سازمانی، تصمیماتی را که علاوه بر داشتن مبانی واقعیت، مستلزم قضاوت ارزشی نیز هست، اتخاذ می کنند. انتخاب یک شق از میان شقوق مختلف با توجه به تصمیمات قبلی، فشار های لحظه ای، ارزش های مذهبی، سنت ها و عوامل اجتماعی و اقتصادی به عمل می آید.
از دهه 1950 درباره وابستگی سازمان، جامعه و محیط آگاهیهای بیشتری به وجود آمده است. مردم پی برده اند که اقدامات سازمان ها سود و زیانی برای جامعه دربر دارد. لذا تلاش بر این بوده است که رابطه سود و زیان در سازمان ها به گونه ای بهبود یابد که مردم بیش از هزینه ای که پرداخت کرده اند از سازمان ها سود ببرند. این ارزش ها با عنوان مسئولیت اجتماعی مدیریت، در چند دهه اخیر مورد توجه خاص قرار گرفته است. منظور از مسئولیت اجتماعی این است که سازمان ها تاثیر عمده ای بر سیستم اجتماعی دارند و لذا چگونگی فعالیت آنها باید به گونه ای باشد که در اثر آن زیانی به جامعه نرسد، و در صورت رسیدن زیان، سازمان های مربوطه ملزم به جبران آن باشند(ایران نژاد، 1371).
یک جامعه دارای نیاز های مختلفی است که برای تامین آنها حاضر است هزینه هایی را متحمل شود. انجام هزینه های فوق می تواند انگیزه ای برای کسب درآمد سازمان هایی باشد که به منظور تامین این نیاز در داخل جامعه (یاحتی خارج از آن) به وجود می آیند. بنابراین هرچه نیاز اجتماعی گسترده تر و حیاتی تر باشد، امکان افزایش درآمد و توسعه سازمانی بیشتر است. این در حالی است که سازمان ها برای آنکه به اهداف خودشان نایل شوند، مجبورند با بخش ها و دیگر گروه های مختلف جامعه ارتباط داشته باشند. ارتباط هایی که اصولا برای سازمان جنبه حیاتی دارد. بنابراین می توان گفت که در واقع نه سازمان می تواند خودش را از جامعه جدا کند و نه جامعه می تواند بدون سازمان زندگی کند (الوانی و قاسمی،احمد رضا، 1377).
مدیران باید از جزء نگری و شیفتگی صرف نسبت به اهداف سازمانی خود دست بردارند و اهداف جامعه و کشور رابه عنان راهنمای خود در تلاش هایشان قرار دهند (الوانی، 1391). سبک مدیریتی هر جامعه متاثر از ارزش های حاکم بر آن جامعه است. زیرا ارزش ها از یک سو تعیین کننده اهداف و از سوی دیگر راهنمای شیوه ها و تبین ابزار رسیدن به اهداف می باشد (وزیر زنجانی و فروزنده، 1388).
ارزش های موجود در هر جامعه در شکل دهی کنش فرد در زندگی اجتماعی، نقش مهمی ایفا می کند و آن را تحت تاثیر قرار می دهد؛ هر چند برخی اهداف و نگرش ها از بقیه مهم ترند.
ایفای نقش مسئولیت اجتماعی در سازمان ها به رشد و توسعه خدمات بهتر مشتریان، تشویق کارکنان به همکاری بیشتر و بهتر در سازمان و گسترش سطح رضایت مندی جامعه از سازمان منتهی و در نتیجه به بقا و رشد سازمان کمک می کند.
احساس مسئولیت اجتماعی زمانی شکل می گیرد که افراد، جامعه و سازمان ها از باور ها و نگرش هایی که آن ها را به سمت و سوی فداکردن بخشی از درآمد های کوتاه مدت برای جامعه بدون دریافت اولیه بازده ظاهری وادار کند، برخوردار باشند (ابراهیمی نژاد و اکبری، 1388).
لوسیر و کیمبل (1949) مسولیت اجتماعی را تلاشی آگاهانه برای فعالیت در حالتی می دانند که وضعیت برنده – برنده برای همه ذینفعان ایجاد کند (به نقل از رضوی، برومند، و یوسفی، 1391).
بنا بر اعتقاد نوری تاجر مسئولیت اجتماعی عبارتند از « مسئولیت اجتماعی تعهد تصمیم گیران برای اقداماتی است که به طور کلی علاوه بر تامین منافع خود،موجبات بهبود رفاه جامعه را نیز فراهم می آورد ». بنابراین می توان گفت اولا مسئولیت اجتماعی یک تعهد است که مؤسسات باید در قبال آن پاسخگو باشند. ثانیا مؤسسات مسئولندکه از آلوده کردن محیط زیست، اعمال تبعیض در امور استخدامی، بی توجهی به نیاز های کارکنان خود، تولید محصولات زیان آور و نظایر آن،که به سلامت جامعه لطمه می زند، بپرهیزند و سرانجام سازمان ها باید با اختصاص منابع مالی، در بهبود رفاه اجتماعی مورد قبول اکثریت جامعه بکوشند (ایران نژاد، 1371).
کنت هاتن و ماری هاتن (1987) نیز مسئولیت اجتماعی راچنین تعریف کرده اند« وقتی مطرح می شود که در مدیریت ذینفعان خللی وارد شده باشد. بی توجهی مدیریت به ذینفعان خارجی،سبب بروز پیامد های ناگوار برای مصرف کننده کالای آن شرکت می شود و به این ترتیب حریم و مرز جامعه شکسته می شود » پس به این ترتیب مسئولیت اجتماعی،مسئولیت مدیر آینده نگر است .
دیویس(1960) مسئولیت اجتماعی را به عنوان آن نوع تصمیمات و اقدامات سازمان ها توصیف کردکه به دلایلی فراسوی منافع مستقیم اقتصادی یا فنی اتخاذ می شود.
لوسیر و کیمبل (1949) مسئولیت اجتماعی را از پایین ترین سطح به بالاترین سطح به ترتیب به صورت ذیل تقسیم بندی کرده اند:
منع اجتماعی: در این سطح مدیران تعمدا انجام می دهند یا از کارمندان درخواست می کنند که کارهای غیر قانونی یا غیر اخلاقی را انجام دهند
وظیفه اجتماعی: در این سطح، مدیران حداقل نیاز های قانونی را می بینند.برآوردن نیاز ها روشی است که شرکت ها روی راه حل های آسان تکیه می کنند و داوطلبانه روی شروع برنامه های مسئولیت اجتماعی پایداری می کنند.
واکنش اجتماعی: مدیران به درخواست مناسب مربوط به اجتماع، واکنش نشان می دهند.رایج ترین نوع و اکنش اجتماعی که رخ می دهد زمانی است که گروه های اجتماعی از شرکت ها برای اهداء هدایا به جشنواره های هنری،بورسیه دانشکده یا نامه های ضد دارویی، حامیان مالی تیم های ورزشی یا استفاده از تسهیلات شرکت درخواست هایی می کنند.
درگیری اجتماعی : در این سطح،مدیران به طور داوطلبانه اعمال مسئولیت اجتماعی راآغاز می کنند ( به نقل از رضوی، برومند، و یوسفی، 1391).
در تقسیم بندی دیگری فیلمینگ(2002) مسئولیت اجتماعی را به چهار بعد تقسیم کرده است:
بعد اقتصادی : آنچه سازمان باید برای حداکثرسازی سود انجام دهد ؛
بعد قانونی : آنچه سازمان مجبور و ملزم است انجام دهد ؛
بعد اخلاقی : آنچه سازمان بهتر است انجام دهد ؛
بعد عمومی وملی : آنچه سازمان مایل است انجام دهد ؛(به نقل از مشبکی و شجاعی،1389)
متاسفانه سود جویی کوتاه مدت، انسان را از منافع بلند مدت و از وظیفه انسانی نسبت به مسئولیت اجتماعی غافل می کند. بل تحبون العاجله و تذرون الاخره، شیوه اکثریت مردم است که چون مسئولیت اجتماعی را مانع منفعت کوتاه مدت خود می دانند، از آن غفلت می کنند (ابراهیمی نژاد و اکبری، 1388).
سازمان های ورزشی نیز به دلیل آنکه در رشد فکری و اجتماعی جامعه تاثیر دارند و به تبع آن ورزش نیز در هر جامعه، چون آیینه ای انعکاس دهنده فرهنگ آن جامعه است. با این تفاوت که ورزش ضمن تاثیر گذاری، می تواند ازارزش های جامعه نیز، تاثیر بپزیرد. بنابراین ورزش مقوله ای است که در جامعه می تواند مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و… را تحت الشعاع خود قرار دهد (ولفار و همکاران،2008).
فوتبال نیز به عنوان یکی ورزش های پر طرف دار در ایران و بسیاری از کشور های دیگر است که در ورای حضور ده ها هزار تماشاگر در ورزشگاه ها، می توان انگیزه های متنوعی را پیدا کرد. تماشاگران با حضور گسترده خود به حمایت مادی و معنوی از تیم خود می پردازند. آنها با خرید بلیت بخشی از هزینه های تیم را تامین می کنند.
به علاوه با حمایت آنها ارزش معنوی باشگاه ها افزایش می یابد و شرکت ها برای بدست گرفتن حامیان تیم با هم رقابت کرده و منابع مادی زیادی را برای استفاده ی تبلیغاتی سرمایه گذاری می کنند (ندایی و علوی). حال باشگاه ها نیز به عنوان یکی از سازمان های ورزشی در قبال این تماشاگران و جامعه مسئولیت هایی تحت عنوان مسئولیت اجتماعی دارند بنابراین سوال اصلی تحقیق این است که چه رابطه ای بین مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال و رضایتمندی تماشاگران وجود دارد .
1-3- اهمیت و ضرورت تحقیق
موفقیت چشم گیر دهه های اخیر سازمان هایی با حداقل امکانات مادی از یک سو و شکست سازمان هایی با بهترین توانایی هایی مادی از سوی دیگر بیانگر نقش قابل توجه عوامل غیر مادی و معنوی در بالندگی سازمان ها می باشد (روحی عزیزی و مهدوی، 1382).
موضوع مسئولیت اجتماعی سازمان ها و شرکت های مختلف در چند سال اخیر با توجه به رشد سازمان های غیر دولتی، جنبش های اعتراضی علیه قدرت سازمان ها، افزایش آگاهی اجتماعی،توسعه بازارهای سرمایه، گسترش شرکت های سهامی عام و رسوایی های مالی و اخلاقی سازمان های بزرگ، تبدیل به پارادایم مسلط و غالب در فضای اداره سازمان ها شده است. افکار عمومی، به ویژه در جوامعی که دیدگاه های برنده – برنده جانیفتاده سازمان های اقتصادی و سرمایه داران را کسانی می پندارند که برای سود بیشتر به ضرر جامعه و مصرف کنندگان عمل می کنند (امیدوار، 1387).
بنابراین در شرایط فعلی، رعایت مسائل اخلاقی، اجتماعی و زیست محیطی برای سازمان های مختلف از حد یک شعار و توصیه فراتر رفته و متمایل به عملیاتی نمودن پیدا کرده است. امروزه مدیری در کار خود می تواند موفق باشد که علاوه بر داشتن مهارت فنی، به دانش سیاسی و بینش اجتماعی نیز مجهز باشد.
ارج نهادن به منافع عامه و توجه به خواست های اجتماعی از زمره مسائلی است که مدیران در کنار اهداف سازمان باید بدان بهای فراوان دهند در عصر ما مدیر موفق کسی نیست که صرفا اهداف اقتصادی و فنی را فرا روی خود قرار دهد بلکه کسی است که اهداف سازمان را در کنار منافع عامیانه و سیاست های کلی ارزیابی و ارزشگذاری کند(احمدی، الوانی و معمار زاده طهران، 1390).
ورزش و در کنار آن باشگاههای ورزشی به عنوان یک سازمان این قابلیت را دارند تا در اکثر مقوله های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی ایفای نقش کنند و به راستی در جهان کنونی کمتر پدیده ای را می توان یافت که از چنین ویژگی و قابلیتی برخوردار باشد، این پدیده جهانی امروزه با چالشی جدی روبروست. چالشی که ارزش های فرهنگی و اجتماعی را هدف قرار داده و به راحتی نمی توان از کنار آن گذشت. این موضوع همان از دست رفتن روح ورزش و اخلاق و ارزش ها و هنجار های ورزشی در میان کل جامعه عظیم ورزش است که شامل ورزشکاران، مربیان، داوران، تماشاگران و رسانه های گروهی و مدیران باشگاه ها می باشد (ندایی و علوی، 1386). بنابراین جامعه از باشگاه ها به عنوان متولیان ورزش انتظار دارد ارزش های جامعه را به اهداف و نتایج کوتاه مدت ترجیح داده و آن را سرلوحه کار خود قرار دهند.
همچنین قسمتی از ورزش را تماشاگران تشکیل میدهند، تماشاگران به عنوان یکی از ذینفیان باشگاه ها و عامل کلیدی برای جذب حامیان مالی هستند. تماشاچیانی که برای تماشای مسابقات ورزشی در ورزشگاه حضور می یابند اهمیت خاصی برای هر لیگ ورزشی دارند و مهم ترین سرمایه باشگاه های حرفه ای به شمار می آیند ؛ زیرا علاوه بر اینکه به لیگ های ورزشی هویت می بخشند، باخرید بیلت مسابقات نقش برجسته ای در کسب درآمد برای لیگ های ورزشی دارند . از طرف دیگر حضور بیشتر تماشاگران در مسابقات باعث افزایش جذابیت در فضای ورزشگاه می شود و حتی بخشی از جذابیت فوتبال در رسانه ها به دلیل فضایی است که حضور تماشاچیان در ورزشگاه ایجاد می کند که این مهم باعث افزایش تمایل اسپانسر ها برای حمایت از باشگاه ها می شود (نعمتی، تجاری، زارعی، و اشرف گنجویی، 1391).
بنابراین توجه به دیدگاه ها و خواسته های تماشاگران می تواند باعث رضایتمندی آنها و در نتیجه حضور آنها و افزایش جذابیت بازی ها شود. . اما در راستای تحقق این هدف موانع و مشکلاتی وجود دارد که نیازمند تحقیق در این زمینه است. با توجه به مباحثی که در بخش های قبلی بدان ها اشاره گردید و از طرفی نظر به افزایش گرایش به ورزش چه به صورت فعال و چه به صورت غیر فعال ( تماشاگری ) و وجود خلأ پژوهشی در این زمینه، در این پژوهش به دنبال بررسی رابطه مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال و رضایتمندی تماشاگران هستیم.
نگرش افراد نسبت به مسئولیت اجتماعی

بعد اقتصادی
رضایتمندی

بعد قانونی
ابعاد مسئولیت اجتماعی

بعد اخاقی

بعدبشردوستانه

چارچوب نظری تحقیق
1-4- اهداف تحقیق
1-4-1- هدف کلی تحقیق
تعیین رابطه بین مسئولیت های اجتماعی باشگاه ها با رضایت مندی تماشاگران لیگ برتر فوتبال
1-4-2- اهداف اختصاصی
تعیین رابطه وضعیت مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال با رضایتمندی تماشاگران از دیدگاه تماشاگران و کارشناسان
تعیین رابطه نگرش کارشناسان نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال و رضایتمندی و حضور آنان در ورزشگاه
تعیین رابطه نگرش تماشاگران نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال و رضایتمندی و حضور آنان در ورزشگاه
تعیین وضعیت مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال از دیدگاه کارشناسان و تماشاگران
تعیین دیدگاه کارشناسان و تماشاگران نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال
1-5 – فرضیات تحقیق
بین وضعیت مسئولیت های اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال بارضایت مندی تماشاگران و کارشناسان رابطه وجود دارد.
بین نگرش کارشناسان نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال و رضایتمندی و حضور در ورزشگاه رابطه وجود دارد.
بین نگرش تماشاگران نسبت به مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال و رضایتمندی و حضور در ورزشگاه رابطه وجود دارد.
باشگاه های لیگ برتر از نظر مسئولیت اجتماعی از دیدگاه کارشناسان و تماشاگران در وضعیت خوبی قرار دارند.
نگرش کارشناسان و تماشاگران نسبت به مسئولیت اجتماعی باشگاههای لیگ برتر مثبت است.
1-6- تعریف واژه ها و اصطلاحات تحقیق:
1-6-1) مسئولیت اجتماعی
تعریف نظری : مسئولیت های اجتماعی مدیران / مؤسسات عبارتند از الزام به پاسخگویی و ارضای توقعات گروه های ذینفع خارجی اعم از مشتریان، تأمین کنندگان، توزیع کنندگان، پاسداران محیط زیست و اهالی محل تولیدی / خدماتی، با حفظ منافع گروه های ذینفع داخلی اعم از مالکان یا سهامداران و کارکنان واحد(گودرزی، 1391).
تعریف عملیاتی : در تحقیق حاضر، مسئولیت اجتماعی اداراک شده عبارتست از میانگین دیدگاه افراد نسبت به انجام مسئولیت اجتماعی باشگاه های لیگ برتر فوتبال که شامل 10 پرسشنامه مربوط به نگرش سنجی افراد نسبت به مسئولیت اجتماعی است همچنین در این تحقیق هدف دیگر از مسئولیت اجتماعی عبارتست از میانگین چهار بعد اقتصادی، قانونی، اخلاقی و بشردوستانه که شامل 12 سوال از پرسشنامه تحقیق می باشد.
تعریف نظری ابعاد مسئولیت اجتماعی :
بعد اقتصادی : آنچه سازمان باید برای حداکثرسازی سود انجام دهد ؛
بعد قانونی : آنچه سازمان مجبور و ملزم است انجام دهد ؛
بعد اخلاقی : آنچه سازمان بهتر است انجام دهد ؛
بعد عمومی وملی(بشر دوستانه) : آنچه سازمان مایل است انجام دهد (به نقل از مشبکی و شجاعی،1389) ؛
1-6-2- رضایتمندی
تعریف نظری: اولیور (1997) رضایتمندی مشتری را اینگونه بیان می کند: « قضاوتی است در مورد ویژگی محصول یا خدمات یا خود محصول یا خدمات که سطوح لذت بخشی از عملیات مربوط به مصرف را فراهم می کند». با توجه به شواهد تجربی و تئوری، برای مشتریان ورزشی (تماشاگران و هواداران) نیز به کار می رود.
تعریف عملیاتی: در این تحقیق ،رضایتمندی تماشاگران و کارشناسان میانگین امتیازی است که از تکمیل پرسشنامه توسعه یافته رضایتمندی که شامل 3 سوال است به دست می آید. (تهیه شده بر اساس پرسشنامه اولیور، 1997 )
1-6-3- حضور در ورزشگاه
تعریف عملیاتی : در این تحقیق منظور از حضور در ورزشگاه ، تعداد حضور تماشاگران و کارشناسان در یک فصل در ورزشگاه بر اساس دیدگاه خودشان است .
1-6-4- تماشاگران
تعریف نظری: آن دسته از افرادی هستند که علاقه مند به تماشای رویداد های ورزشی از قبیل مسابقات المپیک، جام جهانی و سایر مسابقات هستند(هیل، مادورا، زوبر، 1999).
تعریف عملیاتی : منظور از تماشاگران در این تحقیق کلیه تماشاگران تیم های استان تهران حاضر در لیگ برتر فوتبال (استقلال، پرسپولیس، راه آهن، نفت) که برای دیدن مسابقات و تماشای بازی ها در ورزشگاه حضور می یابند.
1-6-5-کارشناسان
تعریف عملیاتی : منظور از کارشناسان در این تحقیق اساتید دانشگاه با گرایش مدیریت ورزشی می باشد.
1-6-7- لیگ
تعریف نظری : مجموعه مسابقاتی که در طی یک سال (فصل) به صورت رفت و برگشت (دوره ای) بین تیم های باشگاهی حاضر در لیگ انجام می شود(بختیاری، 1388).
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه تحقیق
2-1- مقدمه
در این فصل به بیان مبانی نظری تحقیق، تاریخچه، تعاریف ارائه شده در ادبیات تحقیق، دیدگاه ها و نظریه های مرتبط با تحقیق و سپس با بررسی تحقیقات انجام شده در داخل و خارج از کشور می پردازیم.
در آغاز قرن بیست و یکم مردم با چالش های قابل توجهی روبه رو شدند ، که عمده ترین آنها در سطوح اجتماعی و زیست محیطی ، تغییرات آب و هوا و عمیق بودن نابرابری های اقتصادی ، در سراسر جهان است ،این امر باعث شده تا جوامع و مصرف کننده گان خواستار آن باشند که شرکت ها و سازمان های مختلف به عنوان یک عامل تغییر در جامعه فعالانه در راه حل مشکلات اجتماعی که جوامع با آنها روبرو هستند مشارکت کنند. تحقیقات نشان داده اند که یک رابطه مثبت بین مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها (CSR) و واکنش مصرف کنندگان به آن شرکت و محصولات آنها و جود دارد( باتاچاریا و سن 2004) . در سال 2009 در یک نظر سنجی گسترده توسط مؤسسه معتبر « مک کنزی » ، از میان 2245 مدیر ارشد شرکت های موفق سراسر جهان ، حدود 75 درصد آنها معتقد بودند که سرمایه گذاری برای اجرای برنامه های قوی و موفق در حوزه های مختلف اجتماعی و خیریه ، می تواند در بلند مدت از طریق ایجاد خوشنامی و اعتبار فراگیر برای شرکت های اجرا کننده ، ارزش سهام شرکت را بالا ببرد (به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد ). ما در این پژوهش تلاش می کنیم ، تا مفاهیم اساسی اقدامات مسئولیت پذیری اجتماعی باشگا های لیگ برتر فوتبال را مورد مطالعه قرار داده و رابطه آن را با رضایتمندی تماشاگران فوتبال، مورد بررسی قرار دهیم .
2-2- تاریخچه و تعاریف مسئولیت اجتماعی
هرچند که عبارت «مسئولیت اجتماعی سازمان ها» در قرن بیستم خلق شده سازمان های مشخصی نیز در گذشته درگیر اقداماتی برای منافع کارگران، جامعه و محیط زیست بوده اند برای مثال در دهه 1870 متعاقب با تحریم مصرف کنندگان انگلیسی در ارتباط با شرکتی که در جریان تولیدش از کارگران برده استفاده می کرد، کمپانی هند شرقی مجبور شد رویه و پرداخت خود را تغییر بدهد و در تولید شکر از کارگران غیر برده در بنگال استفاده کند . در دهه 1800 ،سازمان لید کواکر در انگلستان شهرک هایی برای کارگرانش ساخت، مدارس و کتابخانه هایی برای خانواده هایشان ایجاد کرد (ایزو،2004).
تا پیش از دهه 1960 بحثی پیرامون مسئولیت اجتماعی مدیران و سازمان هایشان مورد تاکید نبود و از آن سال ها ست که بحث ، پیرامون این موضوع و اهمیت آن در سازمان ها شکل گرفته است . بنیان اولیه این بحث از زمانی آغاز شد که جوامع بر اثر پیشرفت های تکنولوژیکی و علمی با محصولات و دست ساخته هایی روبرو شدند که به نوعی حیات زیست بشر را با خطرات جدی مواجه می کرد . در دهه آخر قرن نوزدهم و با انتقال این جوامع از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی، سازمان ها و صنایع بزرگ شکل گرفته و روز به روز گسترده تر و پیچیده تر شدند . با رشد این سازمان ها که اثرات قابل ملاحظه ای بر جامعه و محیط زیست می گذارند ، توجه جامعه به ضرورت مسئولیت اجتماعی سازمان ها بیشتر معطوف شد(رسولی ، 1389).
در سال های بین 1800 تا 1930 مؤسسات و بنگاه های اقتصادی و بازرگانی تنها مسئول تامین منافع و کسب حداکثر سود برای خود بودند . اما در بین سال های 1930 تا 1960 به خاطر استثمار کارگران و نادیده گرفتن حقوق انسانی ، نیروی کار پراکنده برای اینکه در برابر عامل سرمایه و مالکان سرمایه بیش از پیش آسیب نبینند ، تشکل ها و اتحادیه های کارگری را به وجود آوردند. اما سال های 1960 تاکنون دغدغه های دیگری چون اثرات زیست محیطی ، بنگاه های اقتصادی و صنایع غول پیکر این نگرش را به وجود می آورد که چون جامعه به مؤسسات اجازه فعالیت و رشد داده است و سازمان های مزبور از منابع کمیاب همین مردم استفاده می کنند و جامعه محیط مناسبی برای تحصیل سود آنها به وجود آورده است ، بنابراین مؤسسات باید خدمتگذار عموم باشند و جامعه حق دارد به خاطر رفاه عموم ، آنها را کنترل کند . در این دوره که رویکردی تحت عناوین نظریه عمومی مسئولیت اجتماعی و یا نظریه کیفیت زندگی در عرصه مدیریت شکل می گیرد و این نگرش به وجود می آید که سازمان ها نه تنها مسئول تامین منافع خود و کارکنان و افراد ذیربط در سازمان هستند ، بلکه یک مسئولیت عمومی نیز دارند و ان ، رعایت هنجار ها و ارزش های اجتمتعی و تامین منافع جامعه است (همان منبع).
مسئولیت اجتماعی معانی مختلفی دارد اما همیشه برای همه افراد یکسان نیست. بعضی از آن معنی تعهد یا مسئولیت قانونی رابرداشت می کنند، برای دیگران این به معنی رفتار مسئولانه اجتماعی بر حسب رعایت مسائل اخلاقی است . برای برخی دیگر به معنی مسئول بودن است ، خیلی ها آن را صدقه یا هدایا و کمک های خیریه می دانند . بعضی آن را به معنی مشروعیت و مقبولیت می دانند تعداد کمی هم آن را به مثابه نوعی وظیفه محول شده برای اعمال ضوابط رفتاری عالی تر بر روی بنگاه های اقتصادی و بازرگانان و صنعتگران و نه شهروندان می دانند.(واتاو به نقل از امیدوار، 1387).
امروزه مسئولیت اجتماعی مفهومی وسیعتر را به خود اختصاص داده به طوری که گریفن و بارنی مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف می کنند «مسئولیت اجتماعی، مجموعه وظایف و تعهداتی است که سازمان بایستی در جهت حفظ و مراقبت و کمک به جامعه ای که در آن فعالیت می کند، انجام دهد». درک فرنچ و هینر ساورد(1998) در کتاب فرهنگ مدیریت در مورد مسئولیت اجتماعی می نویسد « مسئولیت اجتماعی وظیفه ای است که بر عهده موسسات خصوصی است ، به این معنا که تاثیر سوئی بر زندگی اجتماعی که در آن کار می کنند، نگذارد .
میزان این وظیفه عموما مشتمل است بر وظایفی مانند: آلوده نکردن، تبعیض قائل نشدن در استخدام، نپرداختن به فعالیت های غیر اخلاقی و آگاه کردن مصرف کننده از کیفیت محصولات (رحمان سرشت، رفیعی، کوشا، ). سرتو و داگلاس در کتاب تجارت می گویند « مسئولیت اجتماعی از تعهد مدیریت است که علاوه بر حفظ و گسترش منافع سازمان ، در جهت رفاه عمومی جامعه نیز انجام دهند(به نقل از عراقی و یقین لو ، 1383) .
دیویس(1960) مسئولیت اجتماعی را به عنوان آن نوع تصمیمات و اقدامات سازمان ها توصیف کردکه به دلایلی فراسوی منافع مستقیم اقتصادی یا فنی اتخاذ می شود.
کمیته توسعه اقتصادی(1971) مسئولیت اجتماعی را چنین تعریف کرده است «امروزه روشن است که مفهوم تعامل بین جامعه و تجارت و کسب و کار به طرق گوناگون در حال تغییر است .کسب و کار باید مسئولیت های گسترده تری را در خصوص جامعه نسبت به قبل بپذیرد وبایستی محدوده گسترده تری از ارزش های انسانی را مورد نظر داشته است.
سرتو و گراف مسئولیت سازمان اجتماعی را « تعهد و تکلیف مدیریت برای اقداماتی که هم موجب حمایت و بهبود رفاه جامعه شده و هم منافع سازمان را در بر دارد» تعریف کرده اند(به نقل از صالحی امیری، مطهری نژاد، 1389).
انجمن کیفیت آمریکا(ASQ)« مسئولیت اجتماعی » را به عنوان رفتار و مشارکت تجاری مردم و سازمان ها از نظر اخلاقی با در نظر گرفتن جامعه، فرهنگ و اقتصاد تعریف نموده و آن را تلاشی می داند که افراد،سازمان ها و دولت ها از طریق آن می توانند اثر مثبتی بر توسعه ، تجارت و جامعه داشته باشند( به نقل از چاوش باشی ،1389).
رابینسون مسئولیت اجتماعی را یکی از وظایف و تعهدات سازمان ، در جهت منتفع ساختن جامعه است ؛ به نحوی که هدف اولیه سازمان یعنی به حداکثر رساندن سود را صورتی متعالی بخشد(به نقل از رسولی ، 1389).
رابینز و کولتر براین عقیده هستند که مسئولیت اجتماعی به تهعد یک سازمان به پیگیری هدف های بلند مدتی که برای جامعه خوب هستند ، در ورای آنچه که از لحاظ قانونی و اقتصادی مقرر است اطلاق می شود (به نقل از ایران نژاد و توسلی ، 1389).
کنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل (UNCTAD) مسئولیت اجتماعی شرکت ها را چنین تعریف می کند : مسئولیت اجتماعی شرکت ها در پی این است که شرکت ها تا چه اندازه با اهداف و نیاز های جامعه در ارتباط هستند و چقدر روی اهداف و نیاز های جامعه تاثیر می گذارند . تمامی گروه های اجتماعی مایلند کارکرد و نقش معینی را عمال کنند یا بتوانند به مرور زمان باعث تحول جامعه شوند.
2-3- دلایل اهمیت موضوع مسئولیت اجتماعی شرکت ها
دلایل اهمیت مطاله موضوع مسئولیت اجتماعی شرکت ها عبارتند از:
تصمیمات مدیران در بخش های مختلف جامعه تاثیرات عمیق می گذارد، بنابراین توجه مدیران به مسئولیت های اجتماعی شان در زمان اتخاذ تصمیم ، اهمیت زیادی دارد تا از تحمیل خصارت به جامعه جلوگیری شود .
چنانچه افراد ، گروه ها ، سازمان ها و مؤسسات جامعه خود را نسبت به رویدادها و اتفاقات و بحران های مختلف مسئول دانسته و در حل بحران ها تلاش کنند بسیاری از بحران ها در زمان کوتاه حل شده و جامعه ای سالم و آرام به وجود می آید.
سازمان ها برای حفظ و بهبود جایگاه خود در جامعه باید به مسئولیت پذیری اجتماعی شان توجه کرده تا جامعه دامنه فعالیت های آنان را محدود نکنند و از مشروعیت در جامعه برخوردار باشند.
سازمان به هر نحوی عمل کند ، عملکردش بر جامعه تاثیر می گذارد و این تاثیر خوب یا بد ، به خود سازمان منعکس می گردد . بنابراین بد عمل کردن مدیران موجب بروز مشکلاتی برای جامعه می شود که در نهایت گریبان خودشان رانیز خواهد گرفت.
هزینه جامعه ای با مدیرانی که آن احساس مسئولیت نمی کنند بسیار بالاست ، سازمان ها اگر به اهداف اجتماعی خود حرمت ننهند، آلودگی محیط زیست ، فقر ، بیماری ، تبیض و نابسامانی محیط شان را فرا خواهد گرفت و اگر با اندکی دور اندیشی به قضیه ننگرند ، این مشکلات در نهایت گریبان خودشان را نیز خواهد گرفت.
مدیران باید ناخدایان خردمند و دور اندیشی باشند که در افق های دوردست ، حرکات و تلاطمات امواج را در وسعت بیکرانه دریا از نظر دور ندارند(الوانی ، قاسمی ،1377).
2-4- ضرورت توجه به مسئولیت اجتماعی شرکت ها از نظر سازمان ملل
از نظر سازمان ملل ضرورت توجه به مسئولیت اجتماعی شرکت ها عبارتند از :
سرمایه گذاری در یک محیط سالم و نوین برای فعالیت بخش خصوصی : سازمان های تولیدی و رقابتی از فعالیت در جامعه ای با ثبات و امن ، قابل پیش بینی و بدون تبعیض و اقتصاد نافاسد و قانونمند بهره بسیار می برند.
مدیریت مستقیم هزینه و خطر : چالش هایی نظیر نابودی محیط زیست، تغییرات جوی ، ایدز ، ناسازگاری های قومی و نبود نظام با کفایتی برای حفظ و ارتقای سلامتی و آموزش می تواند به طور مستقیم بر هزینه ها و خطر برای بقای سازمان بیفزاید. این عوامل می تواند سبب افزایش هزینه های اجرایی ، هزینه های خرید مواد اولیه ، استخدام آموزش و سایر هزینه های پرسنلی ، ایمنی، بیمه و سرمایه گذاری شود. این عوامل همچنین می تواند سبب بروز خطرهای مالی کوتاه و طولانی مدت ، تزلزل در بازار ، پیگردهای قانونی و سلب اعتبار و شهرت شود.سازمان های آگاه و پیگیر مقابله با این چالش ها قادر به کاهش خطر و ریسک ، مدیریت شهرت و اعتبار ، کم کردن هزینه ها ، اصلاح کارایی منابع و افزایش تولید می باشند.
فراهم آوردن فرصت های جدید : برخی از موفق ترین و نوآورترین سازمان های جهان برای مقابله با دشواری های اجتماعی برای نوآوری ، ایجاد ارزش و رقابت پذیری است(به نقل از امیدوار،1385).
2-5- موانع اجرای مسئولیت اجتماعی
در راه تحقق مسئولیت اجتماعی سازمان ها، مدیران با راهی ناهموار مواجه اند و مشکلاتی را در مقابل دارند که باید آمادگی رویارویی با آنها را داشته باشند. یکی از مشکلات عمده، عدم توجه به محیط رقابتی در جهان امروز است. اگر سازمان ها منابع خود را صرف تحقق اهداف مسئولیت های اجتماعی و انسانی کنند، به طور حتم در صحنه رقابت، آسیب های شدیدی خواهند خورد و ممکن است این امر به حذف آنها منجر شود. البته اگر همه سازمان ها مسئولیت اجتماعی و انسانی را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند، این مسئله پیش نخواهد آمد. اما هیچ تضمینی در مورد همکاری همه سازمان ها وجود ندارد. بدین ترتیب اولین مشکل تعارض حاصل از رقابت ها اقتصادی در مقابل توجهات اجتماعی و انسانی است. مسئله دیگر در این زمینه، ماهیت اختصاصی مسئولیت اجتماعی و انسانی است.
اصولا سازمان ها بر اساس تقسیم بندی های تخصصی ایجاد شده اند و هر کدام در یک زمینه خاص تخصص و تجربه دارند، در حالی که مسئولیت های اجتماعی و انسانی نیاز به تخصص های دیگری در عرصه های خارج از تخصص سازمان ها دارند. به کلامی واضح تر، سازمان ها برای آنکه بتوانند جایگاه خود را در جامعه حفظ کرده یا بهبود بخشند؛ به نحوی که باعث ادامه بقای آنها و موفقیت شان در کار شود، لازم است به مسئولیت اجتماعی توجه لازم داشته باشند.
اگر سازمان ها به مسئولیت اجتماعی خود عمل نکنند، دولت با اتخاذ تصمیمات و تصویب قوانین، به نحوی سازمان ها را مجبور می کند که به این مهم عمل کنند؛ در حالی که اگر سازمان ها خود به این وظیفه اجتماعی داوطلبانه عمل کنند، نیاز به کنترل نبوده و کار آنها موجب می شود تا در میان جامعه، از چهره مطلوبی برخوردار شوند. اصولا، در جوامع بشری، رفتارهای گروهی و حتی رفتارهای فردی، روی افراد و گروه های مختلف داخل جامعه تاثیر می گذارد و هر چه فرد یا گروه از توانایی و قدرت بیشتری برخوردار باشد، دامنه تاثیر آن روی جامعه بیشتر خواهد بود. به عبارت دیگر، سازمان به هر نحوی که عمل کند، عملکردش روی جامعه تاثیر می گذارد و این تاثیر، چه خوب و چه بد، به خود سازمان باز می گردد(قاهری، 1389).
2-6 – مزایای مسئولیت اجتماعی شرکت ها
بهبود عملکرد مالی
یک ارتباط واقعی و مثبت بین کاربرد مسئولیت پذیری اجتماعی در تجارت و عملکرد مالی شرکت ها وجود دارد . در دهه گذشته، بسیاری از مطالعات در این زمینه صورت گرفته است .
مطالعه انجام شده در سال 2002 در دانشگاه دیپال نشان می دهد، که عملکرد مالی ، سازمان هایی که از مسئولیت پذیری اجتماعی بهره مند بودند بسیار بهتر از سازمان هایی است که از این مهم برخوردار نبوده اند.
2) کاهش هزینه های عملیاتی
مسئولیت پذیری اجتماعی می تواند هزینه های عملیاتی را کاهش دهد . برای مثال، بهبود عملکرد محیطی از قبیل کاهش نشر گاز که موجب تغییر آب و هوا می شود و یا کاهش ورود آلاینده های شیمیایی به خاک در سطح منابع انسانی ، برنامه های تثبیت و سایر برنامه های زندگی کاری که کاهش در کناره گیری و افزایش حفض و نگهداری نیروی کار را باعث می شود. و در نتیجه اغلب اعتبار اختصاصی سازمان ها به این منظور از طریق افزایش بهره وری و کاهش هزینه های آموزش و استخدام ذخیره می شود.
3) افزایش اعتبار و خوشنامی برای سازمان
سازمان هایی که به مسئولیت پذیری اجتماعی توجه می کنند ، می تواند از نظر تقویت و شهرت و اعتبار سود کسب کنند . این اعتبار و شهرت در جامعه ، موجب افزایش توانایی شرکت برای جذب سرمایه و مشارکت شرکا می شود.
4) افزایش فروش و وفاداری مشتریان
از آنجایی که تجارت ، ابتدا باید شاخص های کلیدی خرید مصرف کنندگان را از قبیل قیمت ، کیفیت ، امنی ، در دسترس بودن و راحتی را برآورد کند ، مطالعات نشان می دهد که تمایل برای خرید(یا نخریدن) بر پایه شاخص های ارزش محور از قبیل پوشش آزادی کار کودکان ، کاهش اثرات زیست محیطی و آزادی در خرید افزایش می یابد.
5) افزایش بهره وری و کیفیت
تلاش سازمان ها بر بهبود شرایط کاری است ، کاهش اثرات محیطی یا افزایش به کارگیری نیروی انسانی در تصمیم گیری ، اغلب به افزایش بهره وری منجر می شود.
برای مثال، سازمان هایی که شرایط کاری را بهبود می دهند و کارکنان در تصمیم گیری مشارکت می کنند ، در میان سایر تولیدکنندگان ، اغلب تجربه کاهش در تولید کالای ناقص ، معیوب و فروخته نشده ندارند.
6) افزایش توانایی برای جذب و نگهداری کارکنان
سازمان های متعهد به مسئولیت پذیری اجتماعی بالا ، اغلب در حفظ و نگهداری کارکنان ، کاهش جابه جایی و تعهدات استخدام و هزینه های آموزش به نتایج موثری رسیده اند.
7) کاهش مقررات دست و پاگیر
یکی از مزایای مهم مسئولیت پذیری اجتماعی ، کاهش مقررات مکانی و محیطی و به جای آن ، تعیین برنامه های رسمی و شناخته شده ، ازجمله اختصاص پاداش به شرکت هایی است که فعالیت شان در راستای کاهش اثرات منفی زیست محیطی ، سلامت و امینی می باشد.
8) دست یابی به سرمایه
شرکت های دارای مسئولیت پذیری اجتماعی بالا به سرمایه هایی دست می یابند که دست یابی دیگران به آن سرمایه ها ممکن نیست(چاوش باشی ، 1389).
2-7- چارچوب های مطرح شده در پیشینه تحقیق
هنگام بررسی تعاریف مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان ها با عقاید گسترده و تعاریف متعددی در این زمینه روبرو می شویم . صرف نظر از تعاریف منفاوت و بی شمار ، برخی چارچوب ها به صورت وسیع تری به این موضوع نگاه کرده اند و حتی توانسته اند بسیاری از تعاریف دیگر را به صورت یکجا پوشش دهند .
2-7-1- چارچوب سه سطحی وود (1991)
وود در سال 1991 سه سطح آنالیز و بررسی را شرح می دهد که به وسیله آن تعریف مسئولیت پذیری سازمان را به سه سطح تقسیم می نماید و با این روش تحلیلی سبب ملموس تر شدن مفهوم مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها می گردد.
سطح اول تعریف وود (1991) سطح مؤسسه است . در اینجا مسئولیت سازمان به طور عمومی ، بلند مدت و روابط آنها با کل جامعه مورد بحث قرار می گیرد . دراین سطح به قسمتی تئوری های مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان ها اشاره دارد که به قانونمند کردن مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان ها توسط جامعه می پردازد و لذا برای هر نوع سازمان باهر گونه ابعاد و اندازه ای قابل کاربرد است . دلیل قانون مندی سازمان ها را می توان اطمینان از کاربرد درست از قدرتی که از سوی جامعه به آنان تنفیذ گردیده است ، عنوان کرد.
سطح دوم سطح سازمانی می باشد . در این سطح روشن می شود که سازمان دقیقا در برابر چه کسانی مسئولیت پذیر است. ذینفعان عمده سازمان شناسایی می شوند . در این دیدگاه روش ارائه شده توسط فریدمن می تواند راهگشا باشد .
وود مسئولیت پذیری در این سطح را مسئولیت اجتماعی



قیمت: 10000 تومان

—d1856

دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
گروه آموزشی مدیریت رفاه اجتماعی
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته رفاه اجتماعی
عنوان
بررسی رابطه بین سبک زندگی ارتقا دهنده سلامتی با کیفیت زندگی دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران در سال1392
نگارنده
حمیده کبیران عین الدین
استاد راهنما
دکتر علیرضا کلدی
استاد مشاور
سید حسین محققی کمال
استاد مشاور آمار
پوریا رضا سلطانی
دی ماه 1392
شماره ثبت
176- 2000
تقديم به:
“پدر و مادرم”
كه مقدس ترين واژه هاي هستي مي باشند.
با تشكر فراوان از اساتيد راهنما و مشاور:
جناب آقاي دكترعلیرضا کلدی
جناب آقاي سید حسین محققی کمال
جناب آقاي پوریا رضا سلطانی
بخاطر راهنمايي ها ي ارزشمند و محبت هاي بي دريغشان
تقدير و تشكر
از مديريت محترم گروه مديريت رفاه اجتماعي سركار خانم دكتر شريفيان ثاني كه با حمايت هاي مادرانه و دلسوزانه خود بنده را در پيگيري كارهاي پايان نامه دلگرم كردند، نهايت تشكر را ميكنم.
از سركار خانم صفري و سركار خانم سواد جان به خاطر كمك هاي فراوان ايشان در تمامي مراحل دانشجويي سپاسگذاري مي كنم.
از تمامي دوستان خوبم، مخصوصا از خانم ها نازنين نخعي و فاطمه جمشيديان كمال تشكر را دارم.
همچنين با تشكر و سپاس فراوان از:
مسئولين محترم دفتر تحصيلات تكميلي دانشگاه
و همه كساني كه به گونه اي در انجام اين پژوهش نقش داشتند.
فهرست مطالب
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول PAGEREF _Toc378426132 \h 2کلیات تحقیق PAGEREF _Toc378426133 \h 21-1مقدمه PAGEREF _Toc378426134 \h 11-2بيان مسئله PAGEREF _Toc378426135 \h 21-3اهميت و ضرورت: PAGEREF _Toc378426136 \h 31-4تعاریف واژه ها: PAGEREF _Toc378426137 \h 41-4-1تعریف کیفیت زندگی: PAGEREF _Toc378426138 \h 41-4-2تعریف سبک زندگی PAGEREF _Toc378426139 \h 51-5اهداف پژوهش PAGEREF _Toc378426140 \h 61-5-1هدف كلي: PAGEREF _Toc378426141 \h 61-5-2اهداف اختصاصي: PAGEREF _Toc378426142 \h 61-5-3اهداف كاربردي PAGEREF _Toc378426143 \h 71-6فرضیه ها PAGEREF _Toc378426144 \h 71-7سوالات PAGEREF _Toc378426145 \h 8فصل دوم PAGEREF _Toc378426146 \h 1پیشینه تحقیق و چارچوب نظری PAGEREF _Toc378426147 \h 12-1مقدمه: PAGEREF _Toc378426148 \h 92-2پیشینه مطالعه PAGEREF _Toc378426149 \h 92-3چارچوب نظری و مدل تحلیلی PAGEREF _Toc378426150 \h 142-3-1سبک زندگی: PAGEREF _Toc378426151 \h 142-3-2تعریف سبک زندگی: PAGEREF _Toc378426152 \h 142-3-3تعاریف جامعه شناسی: PAGEREF _Toc378426153 \h 152-3-4تعاریف روانشناختی: PAGEREF _Toc378426154 \h 162-3-5ارتقاء سلامت و اهمیت آن: PAGEREF _Toc378426155 \h 162-4شیوه زندگی: PAGEREF _Toc378426156 \h 182-4-1مفهوم شیوه زندگی: PAGEREF _Toc378426157 \h 192-4-2عناصر تشکیل دهنده شیوه زندگی سالم : PAGEREF _Toc378426158 \h 202-4-3سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت: PAGEREF _Toc378426159 \h 212-5نظریات سبک زندگی PAGEREF _Toc378426160 \h 222-5-1مدل نظری سبک زندگی سلامت از کاکراهام : PAGEREF _Toc378426161 \h 222-5-2نظریه آدلر: PAGEREF _Toc378426162 \h 242-6کیفیت زندگی PAGEREF _Toc378426163 \h 322-6-1مفهوم و تعاریف کیفیت زندگی: PAGEREF _Toc378426164 \h 332-6-2مروری تاریخی بر مفهوم کیفیت زندگی: PAGEREF _Toc378426165 \h 352-6-3ابعاد کیفیت زندگی PAGEREF _Toc378426166 \h 362-6-4رویکردهای کیفیت زندگی: PAGEREF _Toc378426167 \h 372-6-5شاخص های کیفیت زندگی PAGEREF _Toc378426168 \h 392-6-6شاخص کیفیت زندگی از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت : PAGEREF _Toc378426169 \h 402-7مدلهای کیفیت زندگی: PAGEREF _Toc378426170 \h 412-7-1مدل ادراکی کیفیت زندگی زان : PAGEREF _Toc378426171 \h 412-7-2مدل فرل و هاسی: PAGEREF _Toc378426172 \h 422-8کیفیت زندگی در ایران PAGEREF _Toc378426173 \h 422-9نظریات کیفیت زندگی PAGEREF _Toc378426174 \h 432-9-1نظریه های مبتنی بر فرد : PAGEREF _Toc378426175 \h 432-9-2شاب و رابنت (1999) : PAGEREF _Toc378426176 \h 442-9-3نظریه های روانشناختی: PAGEREF _Toc378426177 \h 452-9-4نظریه های انسان شناسی: PAGEREF _Toc378426178 \h 45فصل سوم PAGEREF _Toc378426179 \h 11روش شناسی تحقیق PAGEREF _Toc378426180 \h 113-1مقدمه: PAGEREF _Toc378426181 \h 483-2نوع پژوهش: PAGEREF _Toc378426182 \h 483-3جامعه مورد بررسی: PAGEREF _Toc378426183 \h 483-4معیارهای انتخاب افراد مورد مطالعه: PAGEREF _Toc378426184 \h 483-5روش نمونه گیری: PAGEREF _Toc378426185 \h 493-6حجم نمونه و شیوه محاسبه آن: PAGEREF _Toc378426186 \h 493-7مکان و زمان انجام تحقیق: PAGEREF _Toc378426187 \h 503-8متغیرها و نحوه سنجش انها: PAGEREF _Toc378426188 \h 503-8-1متغيرها: PAGEREF _Toc378426189 \h 503-9ابزار پژوهش: PAGEREF _Toc378426190 \h 503-9-1پرسشنامه سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت: PAGEREF _Toc378426191 \h 513-9-2پرسشنامه SF36 : PAGEREF _Toc378426192 \h 513-10روش جمع آوري داده ها: PAGEREF _Toc378426193 \h 543-11روش تجزیه و تحلیل دادها: PAGEREF _Toc378426194 \h 543-12شیوه انجام کار: : PAGEREF _Toc378426195 \h 543-13ملاحظات اخلاقی: PAGEREF _Toc378426196 \h 55فصل چهارم PAGEREF _Toc378426197 \h 48توصیف و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc378426198 \h 484-1مقدمه: PAGEREF _Toc378426199 \h 564-2توصیف داده ها: PAGEREF _Toc378426200 \h 574-2-1توصیف متغیرهای زمینه ای : PAGEREF _Toc378426201 \h 57فصل پنجم PAGEREF _Toc378426202 \h 56بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc378426203 \h 565-1مقدمه: PAGEREF _Toc378426204 \h 765-2بحث و بررسی یافته های پژوهش: PAGEREF _Toc378426205 \h 765-3نتيجه گيري PAGEREF _Toc378426206 \h 865-4پيشنهادات اجرایی PAGEREF _Toc378426207 \h 875-5پيشنهاد براي پژوهشهاي آينده: PAGEREF _Toc378426208 \h 885-6محدوديت ها PAGEREF _Toc378426209 \h 89
فهرست جداول
TOC \h \z \c “جدول” جدول41توزیع سن دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی PAGEREF _Toc378427503 \h 57جدول42توزیع جنس دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی PAGEREF _Toc378427504 \h 58جدول ‏43درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک وضعیت تاهل PAGEREF _Toc378427505 \h 58جدول ‏44درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک وضعیت اشتغال PAGEREF _Toc378427506 \h 59جدول ‏45درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک محل سکونت فعلی PAGEREF _Toc378427507 \h 59جدول46درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک محل تولد PAGEREF _Toc378427508 \h 60جدول ‏47درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک قومیت PAGEREF _Toc378427509 \h 60جدول48درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک نوع مذهب PAGEREF _Toc378427510 \h 61جدول ‏49درصد فراوانی دانشجویان به تفکیک مقطع تحصیلی PAGEREF _Toc378427511 \h 61جدول 410بررسی نرمالیته سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت و ابعاد آن در دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی PAGEREF _Toc378427512 \h 62جدول ‏411بررسی نرمالیته متغیر کیفیت زندگی و ابعاد آن در دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی PAGEREF _Toc378427513 \h 63جدول412بررسي ضريب همبستگی اسپیرمن برای بررسی رابطه بین سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت و کیفیت زندگی دانشجویان PAGEREF _Toc378427514 \h 64جدول 413بررسي ضريب همبستگی اسپیرمن برای بررسی رابطه بین ابعاد سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت ومتغیر کیفیت زندگی دانشجویان PAGEREF _Toc378427515 \h 64جدول ‏414مقایسه میانگین نمرات کیفیت زندگی دانشجویان به تفکیک سن PAGEREF _Toc378427516 \h 65جدول ‏415مقایسه میانگین نمرات کیفیت زندگی دانشجویان به تفکیک جنس PAGEREF _Toc378427517 \h 66جدول ‏416مقایسه میانگین نمرات کیفیت زندگی دانشجویان به تفکیک مقطع تحصیلی PAGEREF _Toc378427518 \h 66جدول ‏417مقایسه میانگین نمرات سبک زندگی دانشجویان به تفکیک سن PAGEREF _Toc378427519 \h 67جدول‏418مقایسه میانگین نمرات سبک زندگی دانشجویان به تفکیک جنس PAGEREF _Toc378427520 \h 68جدول ‏419مقایسه میانگین نمرات سبک زندگی دانشجویان به تفکیک وضعیت تاهل PAGEREF _Toc378427521 \h 68جدول ‏420مقایسه میانگین نمرات سبک زندگی دانشجویان به تفکیک وضعیت اشتغال PAGEREF _Toc378427522 \h 69جدول‏421مقایسه میانگین نمرات سبک زندگی دانشجویان به تفکیک مقطع تحصیلی PAGEREF _Toc378427523 \h 69جدول ‏422مقایسه میانگین نمرات متغیرهای وضعیت تغذیه، مسئولیت در مقابل سلامتی، رشد روحی، روابط بین فردی،فعالیت جسمی به تفکیک سن PAGEREF _Toc378427524 \h 70جدول ‏423مقایسه میانگین ابعاد کیفیت زندگی به تفكيك سن PAGEREF _Toc378427525 \h 71جدول424مقایسه میانگین نمرات ابعاد کیفیت زندگی به تفكيك وضعیت اشتغال PAGEREF _Toc378427526 \h 72جدول ‏425نمرات حداقل ، حداکثر و میانگین ابعاد مختلف رفتارهای ارتقا دهنده سلامت PAGEREF _Toc378427527 \h 73جدول ‏426نمرات حداقل ، حداکثر و میانگین نمره سبک زندگی ارتقادهنده سلامت وکیفیت زندگی PAGEREF _Toc378427528 \h 73جدول‏427نمرات حداقل ، حداکثر و میانگین نمره ابعاد مختلف کیفیت زندگی PAGEREF _Toc378427529 \h 74جدول 428نتايج تحليل رگرسيون خطي براي پيش بيني متغير وابسته كيفيت زندگي از طريق متغير مستقل سبك زندگي: PAGEREF _Toc378427530 \h 74
چکیده
زمینه: شیوه زندگی سالم منبعی ارزشمند برای کاهش شیوع و تاثیر مشکلات بهداشتی و ارتقای سلامت، تطابق با عوامل استرس زای زندگی و بهبود کیفیت زندگی است.سبک زندگی به ما کمک میکند تا آنچه را که مردم انجام می دهند،دلیل انجامشان و معنی عملشان برای خودشان و دیگران را درک کنیم.
هدف: در پژوهش حاضر، رابطه بین سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت با کیفیت زندگی در دانشجویان، مورد بررسی قرار گرفت.
روش کار: در مطالعه حاضر، 140 دانشجو با روش غیر تصادفی سهمیه ای از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی انتخاب و با پرسشنامه SF36 و پرسشنامه سبک زندگی ارتقادهنده سلامت مورد آزمون قرار گرفتند. تجزيه تحليل داده ها به وسيله نرم افزار SPSS و با آزمونهاي آناليز واريانس يكطرفه ، آزمون همبستگي اسپيرمن و آزمونهاي تي تست نرمال و غيرنرمال و تحلیل رگرسیون، تحليل شدند.
یافته ها: بين سبك زندگي ارتقاء دهنده سلامت و كيفيت زندگي دانشجويان رابطه معناداري وجود داشت(00/0 p=). از ميان شش بعد رفتارهاي ارتقادهنده سلامت، ” مسئوليت پذيري در مقابل سلامت خود” ، با ميانگين 54/28 بيشترين و ” مديريت استرس” با ميانگين 03/9 كمترين امتياز را به خود اختصاص داده اند. از میان هشت بعد کیفیت زندگی،” عملکرد جسمی” با میانگین 64/26 بیشترین و “محدودیت در ایفای نقش ناشی از وجود مشکلات جسمانی ” با میانگین 82/4 کمترین امتیاز را به خود اختصاص داده است.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که سبک زندگی ارتقادهنده سلامت با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه مثبت قوی دارد و همچنین سبک زندگی و کیفیت زندگی دانشجویان با مقطع تحصیلی ، وضعیت اشتغال و وضعیت تاهل دانشجویان رابطه معناداری دارد و تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیر سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت پیش بینی کننده خوبی برای کیفیت زندگی می باشد.
كليد واژه ها: سبك زندگي، سبك زندگي ارتقاء دهنده سلامت، كيفيت زندگي، دانشجويان.
فصل اولکلیات تحقیقمقدمهسبک زندگی نمایانگر نگاه فرد به زندگی، جهان و ارزشهای مورد قبول اوست. به بیان دیگر سبک زندگی سمبل و نماد هدایت افراد یک جامعه است که تمامی جنبه های زندگی آنها را در بر می گیرد. شیوه زندگی سالم منبعی ارزشمند برای کاهش شیوع و تاثیر مشکلات بهداشتی و ارتقای سلامت، تطابق با عوامل استرس زای زندگی و بهبود کیفیت زندگی است.سبک زندگی به ما کمک میکند تا آنچه را که مردم انجام می دهند،دلیل انجامشان و معنی عملشان برای خودشان و دیگران را درک کنیم
( دالوندی،1391 : 10).
سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت جزء معطوف به ارتقای سلامت از سبک زندگی است که دارای شش
بعد “فعالیت جسمانی” “تغذیه” “مسئولیت پذیری در مقابل سلامت” “رشد روحی” “روابط بین فردی” و “مدیریت استرس” می باشد.این سبک زندگی علاوه بر تداوم و تقویت سطح سلامت و رفاه باعث احساس رضایت و خودشکوفایی می شود(طل و همکاران، 1390:18).
بر طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی عبارت است از: پندارهای فردی از وضعیت زندگی با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی که در آن زندگی می کند وارتباط این دریافتها با اهداف و انتظارات و استانداردها و اولویتها ی مورد نظر(لعل آهنگر،1390: 7).
سلامتی مستلزم ارتقای سبک زندگی بهداشتی است.اهمیت سبک زندگی بیشتر از آن جهت است که روی کیفیت زندگی و پیشگیری از بیماری ها موثر می باشد. برای حفظ و ارتقای سلامتی، تصحیح و بهبود سبک زندگی ضروری است.ارتقای بهداشت و تامین سلامت افراد جامعه یکی ازارکان مهم پیشرفت جوامع می باشد(سلطانی، 1389: 6). در اين راستا، مطالعه حاضر به بررسي ارتباط بين سبك زندگي ارتقا دهنده سلامت و كيفيت زندگي دانشجويان مي پردازد.
بيان مسئلهسبک زندگی سلامت محور به عنوان یک پدیده چند علتی، چند بعدی و چند دلالتی به الگوهای جمعی رفتار که میتوانند برای جلوگیری از مشکلات مربوط به سلامت و تضمین کننده سلامت برای فرد باشد، مربوط می شود و از ابعادی متنوع چون ورزش، تغذیه مناسب و نامناسب، خودکنترلی، رفتارهای پیشگیرانه و … تشکیل شده است در زمینه سبک زندگی سلامت محور، انسجام در انجام دادن مجموعه ای از رفتارهای مرتبط با بهداشت و سلامتی، جوهره تعریف سبک زندگی سلامت محوراست.
مفهوم شیوه زندگی سالم طی سالهای گذشته با تغییرات مهمی روبرو بوده. مباحث اولیه در شیوه زندگی سالم بر موضوعاتی چون تغذیه، ورزش و مصرف دخانیات تاکید داشت. با این رویکرد، باور نظامهای بهداشتی بر ارتقا آگاهی و آموزش برای تغییر شیوه زندگی متمرکز بود(دالوندی، 1391: 10).
کیفیت زندگی به دلیل گسترش صنعتی شدن و پیشرفت و فناوری که توجه به بعد کمی زندگی انسان را مدنظر قرار می دهد و همچنین به دنبال غفلت از جنبه های کیفی زندگی انسان طی چند دهه گذشته مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت تا از این طریق تلاشهایی در راستای ارتقای شرایط زندگی و بهبود بخشیدن به بعد کیفی زندگی بشرصورت گیرد(لعل آهنگر،1390 : 4 ).
مسئله اساسی این پژوهش عبارت است از: بررسی رابطه بین سبک ز ندگی ارتقادهنده سلامت و کیفیت زندگی در بین دانشجویان. در واقع قصد داریم در این پژوهش بررسی کنیم که سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت بر روی کیفیت زندگی دانشجویان چقدر می تواند موثر باشد و چگونه متغیر ها و فاکتورهای سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت می تواند با متغیرها و ابعاد گوناگون کیفیت زندگی ارتباط و همبستگی داشته باشند.
اهميت و ضرورت:کاربرد الگوهای رفتاری مثبت در زندگی در ارتقای سلامت فردی موثر می باشد.
53% از علل مرگ و میر افراد با سبک زندگی آنها ارتباط دارد. بسیاری از مشکلات بهداشتی از قبیل چاقی،بیماری های قلب و عروق،انواع سرطان و اعتیاد که امروزه در اغلب کشورها به خصوص کشورهای در حال توسعه به چشم می خورد با دگرگونی های سبک زندگی افراد آن جامعه ارتباط دارد(سلطانی و همکاران، 1384: 20).
بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، 5 بیماری به عنوان مهمترین بیماری های مزمن در جهان شناخته شده اند که عبارتند از چاقی، سکته قلبی، دیابت، سرطان و پوکی استخوان که تمامی آنها با سبک زندگی و تغذیه ارتباط مستقیم دارند(دالوندی، 1391: 31).
بررسی تاثیر اتخاذ سبک زندگی سالم بر کیفیت زندگی از دو دیدگاه اهمیت دارد:
ارتباط بین شاخصهای سلامت و کیفت زندگی اهمیت بسیار زیادی در تصمیم گیریهای بالینی و سیاست گذاری های بهداشتی دارد به طوری که چشم انداز کیفیت زندگی،یک محرک قوی برای تصمیمات و ترجیحات فرد است.اگر فاصله قابل ملاحظه ای بین وضعیت سلامت فرد و کیفیت زندگی او وجود داشته باشد و این اختلاف مورد توجه سیاست گذاران بهداشتی قرار نگیرد در تصمیم گیری های بالینی و سیاست گذاری های بهداشتی ممکن است با ترجیحات فرد در یک راستا نبوده،در نتیجه به خطا رفته و نتیجه مطلوب از آن حاصل نشود(سلطانی و همکاران، 1384: 30).امروزه دغدغه اصلی محققان و پژوهشگران صرفا یافتن راه های افزایش طول عمر نیست بلکه با نگاهی به آمار و ارقام می توان دریافت که اگر چالش اصلی در قرن بیستم فقط “زنده ماندن” بوده ، چالش قرن جدید “زندگی با کیفیت برتر” می باشد(فرهادی، 1389 : 7).
دانشجویان تعداد زیادی از جمعیت جوان کشور را شکل می دهند و شرایط سنی و موقعیت اجتماعی آنها به عنوان الگو برای سایرین قرار می گیرد. بنابراین انتخاب هر نوع سبک زندگی به وسیله آنها نه تنها در زندگی خودشان اثرگذار بوده بلکه بر رفتارها و سبک زندگی سایر اقشار نیز تاثیر می گذارد.
از طرف ديگر ، کیفیت زندگی و سبک زندگی مرتبط با سلامت به صورت افزایشی در حال تصدیق است و به عنوان یک مقیاس مناسب و معتبر سلامت در نظر گرفته می شود (جونکیو، 2012: 7).
اگرچه در تحقیقات پیشین رایطه معناداری بین سبک زندگی سالم و کیفیت زندگی تایید و به اثبات رسیده است با این وجود لزوم انجام تحقیق حاضر به این دلیل بوده که اولا بیشتر تحقیقات پیشین در بین سالمندان و بیماران بررسی شده است و ثانیا رفتارهای ارتقادهنده سلامت در بین دانشجویان دانشگاه های مختلف مسلما متنوع خواهد بود. در مطالعه حاضر میزان کیفیت زندگی و میزان انجام رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت در بین دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی که مقوله بهداشت و سلامت نسبت به دانشگاه های دیگر در این دانشگاه بیشتر مدنظر است و اهمیت دو چندای می یابد، بررسی شده است.
تعاریف واژه ها:تعریف کیفیت زندگی:الف) تعریف نظری:
تعاریف متعددی از “کیفیت زندگی” ارایه شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:
کیفیت زندگی یکی از اجزاء ذهنی رفاه یا بهزیستی است. تعریفی که از کیفیت زندگی می توان ارائه نمود به صورت ذیل است: مجموعه ای از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی که به وسیله شخص یا اشخاص درک می شود مانند شادی، رضایت و افتخار، به نحوی که در زندگی منظور است مثل سلامتی، ازدواج، کار، و موقعیت اقتصادی، فرصتهای آموزشی، خودگردانی، خلاقیت، احساس مالکیت و همکاری با دیگران ( لعل آهنگر ،1390: 9). سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را برداشت فرد از وضعیت زندگی خود با توجه به فرهنگ و نظامهای ارزشی موجود در متن زندگی اش و ارتباط این دریافتها با انتظارات، استانداردها و اولویتهای مورد نظر فرد می داند (هادی و همکاران،1389: 50).
ب) تعریف عملیاتی کیفیت زندگی:
منظور از کیفیت زندگی در این پژوهش نمره ای است که فرد از پرسشنامه SF-36 دریافت می کند. این پرسشنامه از 8 خرده مقیاس شامل عملکرد جسمی، ایفای نقش جسمی، درد بدنی، سلامت عمومی، سرزندگی، عملکرد اجتماعی، ایفای نقش هیجانی و سلامت روانی تشکیل می شود.
تعریف سبک زندگیتعریف نظری: طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، سبک زندگی ترکیبی از الگوهای رفتاری و عادات فردی در سراسر زندگی شامل تغذیه، تحرک، عادات رفتاری و … است که در پی فرایند اجتماعی شدن به وجود آمده است (دالوندی،1391: 5).
سبک زندگی به تعبیر پندر و همکاران عبارت است از ” مجموعه ای از فعالیت های انتخابی که دارای تاثیر مهمی بر سلامت فرد بوده و جزء اساسی از الگوی زندگی وی محسوب می شوند” (طل و همکاران،1390: 8).
سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت: جزء معطوف به ارتقای سلامت از سبک زندگی است که دارای شش بعد “فعالیت جسمانی” ، ” تغذیه” ، “مسئولیت پذیری در مقابل سلامت” ، ” رشد روحی” ، “روابط بین فردی” ، “مدیریت استرس” می باشد. این سبک زندگی علاوه بر تداوم و تقویت سطح سلامت و رفاه باعث احساس رضایت، امتناع شخصی و خود شکوفایی می شود (طل و همکاران،1390: 63).
تعریف عملیاتی: منظور از سبک زندگی در این پژوهش ، سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت است که با استفاده از ابزار پرسشنامه استاندارد سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامتی سنجیده خواهد شد و نمره ای که هر پاسخگو به سوالات پرسشنامه میدهد که این سنجش بر اساس مقیاس لیکرت انجام می گیرد.
اهداف پژوهشهدف كلي:بررسی رابطه بین سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت و کیفیت زندگی در بین دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران در سال 1391.
اهداف اختصاصي:بررسی رابطه بین سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت و کیفیت زندگی دانشجویان
بررسی رابطه بین وضعیت تغذیه با کیفیت زندگی دانشجویان
بررسی رابطه بین مسئولیت پذیری در مقابل سلامت دانشجویان با کیفیت زندگی آنها
بررسی رابطه بین رشد روحی با کیفیت زندگی دانشجویان
بررسی رابطه بین روابط بین فردی با کیفیت زندگی دانشجویان
بررسی رابطه بین مدیریت استرس با کیفیت زندگی دانشجویان.
بررسی رابطه بین فعالیت جسمی با کیفیت زندگی دانشجویان.
بررسی رابطه بین جنس و کیفیت زندگی دانشجویان.
بررسی رابطه بین سن و کیفیت زندگی دانشجویان
بررسی رابطه بین مقطع تحصیلی و کیفیت زندگی دانشجویان
اهداف كاربرديانجام این پژوهش می تواند پیشنهاداتی را در جهت اصلاح سبک زندگی و افزایش کیفیت زندگی دانشجویان ارائه دهد.
فرضیه هابین سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت و کیفیت زندگی دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین وضعیت تغذیه با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه دارد
بین مسئولیت پذیری در مقابل سلامت دانشجویان با کیفیت زندگی آنها رابطه دارد
بین رشد روحی با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه دارد.
بین روابط بین فردی با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه دارد.
بین مدیریت استرس با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه دارد.
بین فعالیت جسمی با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه دارد.
بین جنس و کیفیت زندگی دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین سن و کیفیت زندگی دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین مقطع تحصیلی و کیفیت زندگی دانشجویان رابطه وجود دارد
سوالاترفتارهای ارتقا دهنده سلامت در بین دانشجویان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در چه وضعیتی می باشد؟
کیفیت زندگی دانشجویان در چه حدی می باشد؟
فصل دومپیشینه تحقیق و چارچوب نظریمقدمه:در این قسمت از تحقیق، ابتدا به پیشینه تحقیق در داخل و خارج کشور پرداخته ایم و سپس به چارچوب نظری می پردازیم که شامل تعاریف، مفاهیم و ابعاد و به طور کلی مبانی نظری متغیرهای متغیرهای اصلی پژوهش می شود. و در انتها نیز مدل نظری مطالعه حاضر ارائه می گردد.
پیشینه مطالعهتحقیقات صورت گرفته در داخل و خارج کشور:
در مطالعه ای که در کشور چین انجام شده با عنوان ” سبک زندگی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی در بین کارمندان دولت” که یک مطالعه مقطعی بوده و نتیجه ای که از این مطالعه حاصل شد این بود که بین فاکتورهای کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی با فاکتورهای سبک زندگی که شامل سیگار کشیدن،تغذیه، خواب، مصرف الکل،صبحانه،ورزش، بی تحرکی و ساعات کار، همبستگی معنی داری وجود دارد.وسبک زندگی بر روی کیفیت زندگی کارمندان تاثیرگذار بوده است (جونکیو، 2012: 7).
در این تحقیق فاکتور های سبک زندگی که در ارتباط با کیفیت زندگی بررسی شده است، بیشتر عوامل زیستی بررسی شده است و به عوامل روحی و اجتماعی توجه زیادی نشده است. در حالی که در بررسی سبک زندگی از نوع ارتقا دهنده سلامت، تمام عوامل زیستی، اجتماعی و روانی به صورت جامع پرداخته شده است.
در مطالعه ای دیگر با عنوان”سبک زندگی و کیفیت زندگی بیماران ام اسی در کشور انگلستان” نشان میدهد که تغیر سبک زندگی می تواند تاثیرمثبتی داشته باشد بر روی کیفیت زندگی بیماران. تغییر مجدد و اصلاح سبک زندگی شامل تغذیه و دریافت ویتامین D و امگا 3 ، ورزش و قرار گرفتن در معرض خورشید و همچنین تکنیکهای کاهش استرس باعث بهتر شدن کیفیت زندگی بیماران میشود(هادکیس 2012,).
این تحقیق بر روی بیماران که یک گروه خاص را شامل می شود، انجام گرفته است و نتایجش را نمی توان به آحاد جامعه تعمیم داد از این رو در مطالعه حاضر بر آن شده ایم تا این موضوع را با جامعه آماری دانشجویان که قشر فعال و نیروی پتانسیل جامعه را تشکیل می دهند انجام دهیم.
در یک مطالعه صورت گرفته در کشور فرانسه با عنوان ” تاثیر فاکتورهای سبک زندگی برروی کیفیت زندگی بزرگسالان” نشان میدهد که متغیرهای سبک زندگی مانند سیگار، تغذیه، ورزش و استرس بر روی کیفیت زندگی بزرگسالان تاثیر می گذارد(متزه ، 2002).
در مطالعه ای دیگر با عنوان “کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در بیماران مزمن کبدی” که در داخل کشور انجام شده با هدف تعیین عواملی که میتواند کیفیت زندگی این بیماران را تحت تاثیر قرار دهند.بیماری مزمن کبدی از کیفیت زندگی بیماران به خصوص از بعد مشکلات جسمی می کاهد ولی شدت و مدت هپاتیت مزمن، تاثیر چندانی بر روی کیفیت زندگی ندارد. افراد مسن، مردان مجرد و مردان بدون تحصیلات دانشگاهی، به صورت معنی داری از کیفیت زندگی پاین تری برخوردار بودند(هادی و همکاران،1389).
از دیگر مطالعاتی که در داخل کشور صورت گرفته با عنوان ” ارزیابی کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی در سالمندان” که با ابزار36 SFانجام شده و در مجموع نشان می دهد که سطح کیفیت زندگی سالمندان نامطلوب می باشد و لذا نیاز به توجه بیشتر متصدیان امر سلامت سالمندان در برنامه ریزی جهت ارتقای آن می باشد(ادیب،1387).
در پژوهشی با عنوان ” بررسی رابطه عملکرد خانواده اصلی و کیفیت زندگی در بین دانشجویان ” که توسط محمد قمری و امیر حسین خوشنام در سال 1390 انجام شده با هدف تعیین رابطه عملکرد خانواده اصلی و کیفیت زندگی و نوع روش توصیفی است بر روی 317 دانشجو از بین کلیه دانشجویان انجام شد. بین متغیر اختلال در عملکرد خانواده و کیفیت زندگی دانشجویان رابطه معکوس وجود دارد و بین اختلال در هر یک از ابعاد عملکرد خانواده و کیفیت زندگی دانشجویان رابطه معکوس وجود دارد.14 درصد از تغییرات کیفیت زندگی در دانشجویان را ابعاد عملکرد کلی و کنترل رفتار تبیین می کنند(قمری، 1390).
در تحقیقی با عنوان” رابطه تفکر خلاف واقع و کیفیت زندگی در بین دانشجویان” در سال 1388 توسط محمد باقر کجباف و مهدیه سادات خشوعی انجام گرفته با تعداد 183 دانشجو با روش تصادفی از دانشگاه اصفهان انتخاب شدند و با مقیاس تفکر خلاف واقع برای حوادث منفی مورد آزمون قرار گرفتند و نتایج نشان داد که تفکر روبه بالا بدون ارجاع با سلامت جسمانی رابطه مثبتی دارد. و به طور کلی سلامت روانی و روابط اجتماعی و سلامت محیط که جزو متغیرهای این کار بود با کیفیت زندگی دانشجویان رابطه مثبت بالایی داشتند( کجباف وخشوعی،1388)
در تحقیقی با عنوان بررسی کیفیت زندگی دانشجویان که در دانشگاه گیلان توسط رضا سلطانی و همکارانش انجام گرفته است. از نوع توصیفی و تحلیلی است و تعداد 226 دانشجو به صورت نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده اند در سال 1388 با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی و نتایج نشان داد که کیفیت زندگی 4 درصد از دانشجویان بسیار مطلوب و 51 درصد متوسط و 11درصد نامطلوب بوده است( سلطانی و همکاران، 1389).
در مقاله ای با عنوان کیفیت زندگی مرتبط با سلامت دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی گرگان توسط مرتضی منصوریان و همکارانش در سال 1385 انجام گرفته که از نوع توصیفی تحلیلی بوده و 240 نفر از دانشجویان با نمونه گیری تصادفی ساده و با پرسشنامه sf36 بررسی شدند و نتیجه این شد که کیفیت زندگی این دانشجویان در حد پایین می باشد( منصوریان و همکاران، 1385).
در تحقیقی که در کشورتایوان صورت گرفته توسط چنج و همکارانش با عنوان کیفیت خواب در بین دانشجویان جدیدالورود با نمونه 2360 نفری با استفاده از پرسشنامه خود هدایت شونده و با متغیرهایی شامل اینترنت و صبحانه و حمایت اجتماعی و نتیجه این شد که فقر کیفیت خواب در این دانشجویان به طور معناداری با در ارتباط با این متغیرها بود افرادی که اعتیاد به اینترنت داشتند و صبحانه نمیخوردند و چای زیاد میخورند و دارای فقر حمایت اجتماعی هستند ، کیفیت خواب پایینی دارند.
در تحقیقی با عنوان تاثیر سبک زندگی و حمایت اجتماعی و کژکارکری بر روی فشار روانی در میان روستاییان چینی.که در سال 2013 توسط فند. در یک پیمایش مقطعی با نمونه گیری طبقه بندی شده 27 روستایی 15 الی 91 ساله و نتیجه این شد که یک سوم از روستاییان چینی دچار فشار روانی هستند با شیوع بالا مشاهده در بین زنان.ناتوانی در کارکرد تاثیر مستقیم معنی داری دارد.حمایت اجتماعی تاثیر غیر مستقیم معنی دار دارد و سبک زندگی هم به طور مستقیم و هم به طور غیر مستقیم بر روی فشار روانی تاثیر داشت.
در پژوهشی با عنوان بررسی ارتباط استرس و ابعاد مختلف سبک زندگی با کیفیت زندگی در افراد 19 سال و بالاتر اصفهان و حومه که توسط فیضی و همکاران در سال 1387 انجام گرفته با هدف بررسی رابطه استرس و مولفه های مهم سبک زندگی، یعنی فعالیت فیزیکی و عملکرد تغذیه ای بر کیفیت زندگی، با کنترل اثر مجموعه مهمی از متغیرهای زمینه ای در جمعیت عمومی 19 سال و بالاتر ساکن اصفهان و حومه انجام شده است. یک مطالعه مقطعی در سال 1387 با تعداد 4619 نفر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند.نتیجه این مطالعه این طور شد که حدود 48 درصد شرکت‌کنندگان در کلاس کیفیت زندگی متوسط قرار گرفتند، 29 و 23 درصد آن‌ها به ترتیب در کلاس‌های با کیفیت زندگی پایین و خوب قرار گرفتند. بانفوذترین متغیرهای پیش‌بین در متمایز کردن افراد در کلاس‌های مختلف کیفیت زندگی عبارت از فعالیت فیزیکی، وضعیت مصرف دخانیات، وضعیت اقتصادی، جنسیت، استرس و ابتلا به عوامل خطر بیماری‌های قلبی- عروقی بودند. متغیرهای وضعیت تأهل و محل سکونت فاقد اثر معنی‌دار آماری بودند.افزایش سطح آگاهی عمومی به منظور تغییر و تعدیل عوامل ناسالم مرتبط با سبک زندگی و آموزش شیوه‌های مقابله با استرس و زمینه‌سازی برای برخورداری مناسب از مراقبت‌های بهداشتی (به ویژه با توجه به اهمیت نقش سطح درآمد) از طریق توزیع متوازن ثروت در جامعه، موجب ارتقای کیفیت زندگی افراد در جامعه می‌شود و در نهایت باعث افزایش بهره‌وری نیروی انسانی و تعالی ساختار انسانی و اجتماعی جامعه می‌گردد)فیضی و همکاران، 1390).
در پژوهشی با عنوان بررسی سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت و رابطه آن با کیفیت زندگی در دانشجویان کارشناسی دانشگاه اصفهان که با روش سرشماری انجام گرفته در سال 1389 نتایج نشان میدهد که بین وضعیت تغدیه، فعالیت جسمانی و روابط بین فردی و رشد روحی ارتباط معنی داری وجود ندارد ولی بین کیفیت زندگی عمومی و رشد روحی ارتباط معنی داری وجود دارد .. اتخاذ سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت وابعاد “رشدروحي” و”مديريت استرس” حداقل درگروه دانشجويان باكيفيت كلي زندگي رابطه معني داری داشتند( طل و همکاران: 1389).
در اکثر تحقیقات صورت گرفته در گذشته اکرچه فرضیه اصلی تحقیق حاضر مورد تایید قرار گرفته شده ولی بیشتر، این موضوع در بین بیماران و سالمندان صورت گرفته و همچنین رفتارهای ارتقا دهنده سلامت در ارتباط با متغیر های زمینه ای بررسی نشده است.
چارچوب نظری و مدل تحلیلیسبک زندگی:اخیرا مطالعات جامعه شناختی مربوط به سبک زندگی سلامت محور توجه بسیاری از جامعه شناسان از جمله جامعه شناسان پزشکی را به خود جلب کرده است. نگاهی دقیق به آثار و پیشینه این مفهوم نشان می دهد که جامعه شناسانی چون ماکس وبر، گیدنز، بوردیو و کاکرام به این موضوع پرداخته اند.
سبک زندگی، بسیاری از رفتارهای سلامتی و بیماری را تبیین می کند.سبک زندگی سلامت محور راهنمایی برای جلوگیری از مشکلات بهداشتی و تضمین کننده حد اعلای سلامتی برای فرد می باشد و مواردی مانند رژیم غذایی و ورزش را در نظر می گیرد.
تعریف سبک زندگی:سبک زندگی به عنوان یک مفهوم دارای تعاریف متعددی است. اما می توان تعاریف موجود آن را به دو گروه کلی تقسیم کرد. گروه اول مجموعه تعاریفی است که سبک زندگی را از جنس رفتار می دانند و ارزشها، نگرشها و جهت گیریها ی ذهنی افراد را از دایره این مفهوم بیرون می دانند. البته این رویکرد به معنای عدم دخالت مقولات ذهنی در شکل گیری سبک زندگی نیست بلکه بدین معنا است که مهم نیست سبک زندگی چگونه شکل گرفته است بلکه مهم شناخت سبک زندگی است که بر اساس متمایز ساختن برخی از رفتارها یا ویژگی های خاص صورت می گیرد.
رویکرد دوم، ارزشها و نگرشها را نیز بخشی از سبک زندگی می داند. رویکرد اول در جامعه شناسی و مطالعات فراغت غالب بوده و رویکرد دوم در روان شناسی بیشتر متداول است:
تعاریف جامعه شناسی:لیزر (1963) که سبک زندگی را بر اساس الگوی خرید کالا تعریف می کند معتقد است: سبک زندگی دال بر شیوه زندگی متمایز جامعه یا گروه اجتماعی است. شیوه ای که بدان طریق مصرف کننده خرید می کند و شیوه ای که بدان طریق کالای خریداری شده مصرف می شود بازتاب سبک زندگی مصرف کننده در جامعه است( به نقل از حسینائی،1388: 19).
سبک زندگی به تعبیر پندر و همکاران عبارتست از ” مجموعه ای از فعالیت های انتخابی که دارای تاثیر مهمی بر سلامت فرد بوده و جزء اساسی از الگوی زندگی وی محسوب می شوند” (طل و همکاران، 1390: 1).
سوبل( 1981Sobel,) معتقد است که توافق تجربی یا مفهومی درباره سبک زندگی وجود ندارد. اما از نظر وی سبک زندگی کاملا قابل مشاهده و استنتاج از مشاهده است. همچنین وی اعتقاد دارد که قابل مشاهده ترین شاخص سبک زندگی الگوی مصرف است. لامونت و همکاران ضمن تاکید بر شیوه سازمان دادن زندگی شخصی الگوی تفریح و مصرف را بهترین شاخص سبک زندگی می دانند. بدین ترتیب بسیاری از جامعه شناسان، تعریف سبک زندگی را بر مبنای الگوی مصرف و خرید می دانند که به جز موارد بالا افرادی مثل شیلدز ، ایزکی و بوسرمن را شامل می شود. بعضی از پژوهشگران علوم اجتماعی هم سبک زندگی را بر مبنای سامان کلی زندگی تعریف کرده اند.از جمله گالایپتین سبک زندگی را مساوی همه فعالیت های فرد می داند و کریستن سن آن را شیوه ای می داند که بدان طریق زندگی می کنیم. آنتونی گیدنز سبک زندگی را کردارهایی در نظر می گیرد که به جریان عادی زندگی روزمره تبدیل شده اند، جریانهایی که در لباس پوشیدن، غذا خوردن، شیوه های کنش و محیط دلخواه برای ملاقات دیگران جلوه می کند. اشپارگان (2000) به تبعیت از گیدنز رفتاری را مشخصه سبک زندگی می داند که روایتی از خود در آن هستند باشد.( به نقل از حسینایی).
تعاریف روانشناختی:تعاریف روانشناختی متاثر از دیدگاه آدلر درباره سبک زندگی هستند. در این تعاریف سبک زندگی بیشتر نوعی نظریه پردازی درباره شخصیت آدمی است و فرد را به صورت کنش گر، قصدمند، هدفدار، وحدت یافته، دارای سازگاری درونی، منحصر به فرد و دارای کنش ذهنی می داند.
آدلر، سبک زندگی را الگوی منحصر به فردی از ویژگیها، رفتارها و عادات می داند که افراد در راه رسیدن به برتری یا کمال آن را پرورش می دهند. همچنین از نظر موساک (Mosak) شیوه زندگی هر فردی عبارت است از چارچوب شناختی است که در آن فرد رفتارهای خاص خود را انتخاب می کند و این رفتارها او را قادر می سازد تا با زندگی کنار بیاید( به نقل از حسینایی).
ارتقاء سلامت و اهمیت آن:در سال 1986 منشور اوتاوا، به عنوان یکی از شاخص ترین فعالیت ارتقاء سلامت را به عنوان قادر سازی افراد برای کنترل بیشتر بر سلامتی خود و بهبود آن تعریف کرد.
کیکبوچمدیر دایره ارتباطات، آموزش و ارتقاء سلامت سازمان بهداشت جهانی بیان می کند که با مروری مختصر بر منابع سلامت، می توان گفت که ارتقاء سلامت موفق می تواند شیوه های زندگی را تغییر دهد و تاثیر مهمی بر شرایط اقتصادی، اجتماعی و محیطی تعیین کننده سلامت داشته باشد.( به نقل از طل و همکاران)
ارتقا سلامت می تواند وضعیت سلامت را بهتر درک کند و سلامت بهتر می تواند به وضعیت اقتصادی بهتری منتهی شود. در مجموع ارتقا سلامت عبارتی است برای تمام فعالت ایی که با هدف پیشگیری از بیماری ، توسعه سلامت و تقویت و تندرستی صورت می گیرد، کاربرد دارد. به عبارت ساده تر:
ارتقاء سلامت: آموزش سلامت×خدمات بهداشتی مناسب×سیاستهای همگانی و اقدامات محیطی
(طل و همکاران، 1390: 3).
سبک زندگی، فعالیت عادی و معمول روزانه است که افراد آنها را در زندگی خود به طور قابل قبول پذیرفته اند به طوری که این فعالیت ها روی سلامت افراد تاثیر می گذارند، فرد با انتخاب سبک زندگی برای حفظ و ارتقای سلامتی خود و پیشگیری از بیماری ها اقدامات و فعالیت هایی را انجام می دهد از قبیل رعایت رژیم غذایی مناسب، خواب و فعالیت، ورزش، کنترل وزن بدنی، عدم مصرف سیگار و الکل و ایمن سازی در مقابل بیماری ها که این مجموعه سبک زندگی را تشکیل می دهد. سلامتی مستلزم ارتقای سبک زندگی بهداشتی است اهمیت سبک زندگی بیشتر از آن جهت است که روی کیفیت زندگی و پیشگیری از بیماری ها موثر می باشد. برای حفظ و ارتقای سلامتی، تصحیح و بهبود سبک زندگی ضروری است. ارتقاء بهداشت و تامین سلامت افراد جامعه یکی از ارکان مهم پیشرفت جوامع می باشد. بهداشتی ها که قبلا بر معالجه بیماری متمرکز بودند، اکنون بر پیشگیری و تامین سلامت از طریق بهبود سبک زندگی و حذف عواملی که به نوعی تاثیر منفی بر سطح سلامت انسان دارد توجه دارند. کاربرد الگوهای رفتاری مثبت در زندگی در ارتقاء سلامت فردی موثر می باشد. درصد علل مرگ و میر افراد با سبک زندگی آنها ارتباط دارد. فرد در مقابل انتخاب الگوهای رفتاری سبک زندگی و حفظ سلامت خود مسئول بوده و با این عمل در جهت حفظ و ارتقاء سلامت خود و پیشگیری از بیماری ها تلاش می کند. بسیاری از مشکلات بهداشتی از قبیل چاقی، بیماری های قلب و عروق، انواع سرطان و اعتیاد که امروزه در اغلب کشورها خصوصا کشورهای در حال توسعه به چشم می خورد با دگرگونی های سبک زندگی افراد آن جامعه ارتباط دارد. سبک زندگی نامناسب هم چنین یکی از عوامل تاثیرگذار در بروز بیماری های مزمن از جمله سرطان کولون، فشار خون بالا، بیماری های مزمن انسدادی ریوی، سیروز کبدی، زخم معده، ایدز و بیماری های قلب و عروق می باشد. بیماری های غیر واگیر به ویژه رابطه تنگاتنگی با سبک زندگی دارند و به عبارتی سبک زندگی از عوامل تعیین کننده مهم در سلامت و بیماری فرد محسوب می شود. پرواضح است که در صورت عدم اصلاح شیوه زندگی با عواقب جبران ناپذیری در آینده مواجه خواهیم بود. بررسی تاثیر اتخاذ سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت بر کیفیت زندگی از دو دیدگاه اهمیت دارد: ارتباط بین شاخص های سلامت و کیفیت زندگی اهمیت بسیار زیادی در تصمیم گیری های بالینی و سیاست گذاری های بهداشتی دارد، چرا که چشم انداز کیفیت زندگی یک محرک قوی برای تصیم ها و ترجیحات فرد است. اگر فاصله قابل ملاحظه ای بین وضعیت سلامت فرد و کیفیت زندگی او وجود داشته باشد و این اختلاف مورد توجه سیاستگذاران بهداشتی قرار نگیرد، در تصمیم گیری های بالینی و سیاستگذاری های کلان بهداشتی ممکن است با ترجیحات فرد در یک راستا نبوده، به خطا رفته و نتیجه مطلوب از آن حاصل نگردد.اصلاح سبک زندگی مستلزم تغییر رفتارهایی است که بخش عمده ای از عادات روزمره فرد را تشکیل می دهند. اگر با تغییر سبک زندگی، کیفیت کلی زندگی فرد بهبود نیابد، تامین و تداوم این انگیزه دچار اشکال می شود(همان،5).
شیوه زندگی:انواع مختلف شیوه زندگی رایج در میان انسانها تاثیر مهمی بر سلامت و تندرستی آنها دارد شیوه زندگی سالم منبعی ارزشمند برای کاهش شیوع و تاثیر مشکلات بهداشتی ، ارتقاء سلامت و کاهش عوامل استرس زای زندگی می باشد. زندگی سالمتر، محصول تعامل انتخاب های فردی از یک سو و محیط اقتصادی-اجتماعی محصور کننده فرد از سوی دیگر می باشد. بسیاری از انواع شیوه زندگی ریشه در فرهنگ و شرایط اقتصادی-اجتماعی دارند و اصلاح آنها چالشی جدی محسوب می شود. ارتقاء سلامت به مفهوم ” فرایند قادرسازی افراد برای افزایش کنترل بر سلامتی خود و همچنین برای بهبود سلامتشان ” یک راهبرد کلیدی در راستای بهبود وضعیت سلامت و اصلاح شیوه زندگی می باشد.
مفهوم شیوه زندگی:مفهوم شیوه زندگی متکی بر این ایده است که مردم به طور معمول الگوی قابل تشخیصی از رفتار را در زندگی روزانه خود در معرض قرار می دهند. واژه ” شیوه زندگی سالم” از آنجاست که الگوی زندگی روزانه فعالیتها میتواند به عنوان سالم و یا نا سالم مورد ارزیابی قرار گیرد. یک شیوه زندگی سالم معمولا ” به عنوان یک زندگی متعادل مشخص می گردد که در آن هر شخص به طور آگاهانه انتخاب می کند و این انتخابها تحت الشعاع عوامل متعددی است. در پس زمینه سلامت، سبک زندگی به عنوان همه آن رفتارهایی است که یک فرد بر آن کنترل دارد و شامل فعالیتها یی است که خطرات متوجه سلامت فرد را در بر می گیرد و همچنین به عنوان فعالیت های اختیاری که با تاثیر قابل توجهی بر وضعیت سلامت همراه است و بخش رایجی از الگوی زندگی روزانه فرد محسوب می شود، تعریف گردیده است.
در زندگی واقعی، شیوه زندگی محصولی ترکیبی از انتخاب و منابع است. به اعتقاد روتن شیوه زندگی تاراه فردی زندگی نیست بلکه با الگوهای رفتار گروهی اجتماعی در سطح منابع مرتبط است. او در مدل خود خود ساختار شیوه زندگی از دیدگاه ارتقاء سلامت را شامل موارد زیر
می داند:
شرایط زندگی: منابع اجتماعی-زیستی، اقتصادی، فرهنگی و سایر منابع در سطح فردی
موقعیت زندگی: الگوهای مشترک و گروهی شرایط زندگی
رفتار زندگی: الگوی رفتار و اداره زندگی در سطح فردی
شیوه زندگی: الگوی رفتار و اداره زندگی در سطح جمعی
ساختار مدل ” شیوه زندگی” اشاره به این واقعیت دارد که یک ترکیب منحصربه فرد از ” شیوه زندگی” و ” موقعیتهای زندگی” منجر به شکل دهی انتخاب فرد می شود که همین امر منجر به پایداری این انتخاب می شود.
طبق تعریف WHO ” شیوه زندگی راهی است برای زندگی بر اساس الگوهای قابل تشخیص رفتار که به وسیله تاثیر متقابل بین خصوصیات فردی، تعاملات اجتماعی و شرایط زندگی اجتماعی-اقتصادی و محیطی یک فرد تعیین می شود”. شیوه زندگی محیط زندگی روزمره مردم است. این شرایط زندگی محصول وضعیت اجتماعی-اقتصادی و محیطی است که بر سلامت تاثیر گذارند و بسیاری دیگر قابل کنترل فرد نیستند.
عناصر تشکیل دهنده شیوه زندگی سالم :تطابق موثر(Effective coping): رفتارهای تطابقی به مردم کمک می کند تا بدون رفتارهای مخاطره آمیز با چالشها و استرسهای زندگی روبرو شوند.
یادگیری مادام العمر(Lifelong learning)
احتیاطات ایمنی و محافظتی(Safety and security precautions): در خانه، مدرسه و محل کار بخشی از شیوه زندگی سالم است.
حس هدمندی و معنادار بودن بودن، معنویت و امید(Sense of perpos and meaning,spirituality and hope) : این مفهوم دربرگیرنده تلاش برای درک و یافتن جایگاه فرد در هستی است.
فعالیتهای اجتماعی و داوطلبانه(Social activity and vounteering): امروزه شناخت تاثیر روابط اجتماعی بر سلامت به عنوان جزیی مهم از شیوه زندگی سالم محسوب می شود.
احتیاجات مرتبط با مرحله زندگی(Lif stage)
درک خطر(Perception of Risk): به مرحله زندگی بستگی دارد.
تعیین کننده های انتخاب شیوه زندگی عبارت است از مهارت های فردی، استرس، فرهنگ،حمایت اجتماعی، احساس کنترل، لذت بخشی، صفات فردی و انتخاب های موجود می باشد.
راهبردهای موثر در توسعه شیوه زندگی سالم:
اهمیت تعهد محلی
قابلیت تداوم رفتار
انتخاب جمعیت هدف
استفاده از منابع اطلاعاتی درست و دقیق
بسیج اجتماعی
(طل و همکاران، 1390: 10).
نتیجه آنکه برای تحقق شیوه زندگی سالم، افراد نیازمند دانش و مهارت های فردی به علاوه محیط اجتماعی تسهیل گر یعنی جایی که بتوانند مهارت هایشان را به طور موثر به کار گیرند، می باشند. این امر نیاز به اقدامات بنیانی بر سیستم ها یا جامعه در زمینه سلامت و شیوه های زندگی سالم را برای موفقیت و تداوم فواید بهداشتی، خاطر نشان می سازد.
سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت:رفتار ارتقاء دهنده سلامت به عنوان یک موضوع کلیدی در مفهوم ارتقاء سلامت توجه گسترده ای در تحقیق و ایجاد برنامه ها به خود جلب کرده است. تعریف فرد از سلامت در مرکز دیدگاه رفتار ارتقاء دهنده سلامت، قرار می گیرد. در این مرحله سلامتی با استفاده از کیفیت های مثبت که توسط سازمان جهانی بهداشت پیشنهاد شده است، تعریف می گردد. سلامتی به معنی تحقق بخشی به پتانسیل انسان و حفظ تعادل و جهت گیری هدفدار در محیط است. سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت توسط Walker و همکاران چنین تعریف شده است. ” الگویی چند بعدی از ادراکات و اعمال آغاز شده با انگیزه خود شخص که به تداوم و تقویت سطح سلامت و خودشکوفایی شخص کمک می کند”.
مولفه های شناخته شده سبک زندگی در دنیای علمی امروز: عبارتند از فعالیت های فیزیکی، اوقات فراغت، خواب و بیداری، روابط اجتماعی، روابط خانوادگی، معنویت، ایمنی و آرامش، تغذیه و … که هر کدام به منزله بزرگراهی از راههای زندگی افراد شمرده می شوند.سبک زندگی، شیوه ای نسبتا ثابت است که فرد اهداف خود را به وسیله آن پی می گیرد.این شیوه ها حاصل زندگی دوران کودکی فرد است. به عبارت دیگر، سبک زندگی بعد عینی و کمیت پذیر شخصیت افراد است (دالوندی،1391: 78).
نظریات سبک زندگیسبک زندگی ابتدا در نوشته های ماکس وبر (1920- 1864weber,) به کار رفت.این جامعه شناس سبک زندگی را در معنای جمعی آن که در واقع شبیه خرده فرهنگ بود به کار برد. از دیدگاه وی سبک زندگی که از آموزش و پرورش افراد ناشی می شود منبع تحول اقشار اجتماعی بخصوص در حیطه حرفه ای است. علاوه بر این سبک خاص زندگی افراد یک گروه تحت تاثیر پایگاه گروهی آنها است و به وسیله آن حفظ می شود. ماکس وبر، سبک زندگی را به عنوان شاخص گروههای منزلت و علل انسجام گروهی آنها مطرح کرد. او با اینکه جایگاه مستقلی برای سبک زندگی قائل شد و آن را قابل تقلیل به موقعیت طبقاتی افراد ندانست اما تحلیل خود را از این پیشتر نبرد.
مدل نظری سبک زندگی سلامت از کاکراهام :4 طبقه اصلی: 1- متغیرهای ساختاری، شامل: سطح طبقه اجتماعی، سن و جنس و نژاد و قومیت، نهادها و گروههای مردم نهاد، شرایط زندگی و فراهم کردن زمینه اجتماعی.
2- اجتماعی شدن و تجربه های اثر گذار اجتماعی
3- عمل (عادت) به صورتی که منجر به استمرار شیوه های سلامت گردد
4- شانس و انتخاب زندگی
5- تمرین و به عمل درآوردن رفتار شامل سیگار ، الکل و رژیم غذایی و …
(دالوندی ،1391: 80).
فولکریت ویلکن(1987) نیز سبک زندگی را در معنای وبر به کار برده است و آن را پدیده ای جمعی می نامد اما ویلکن که از سبک زندگی مدرن تحت عنوان ” سبک زندگی عصبی” و
” سبک زندگی مادی گرا” یاد میکند ، معتقد است که عصر مدرن سبک زندگی خاص خویش را گسترش داده است و این انسان است که باید استقلال شخصیت خود را به دست آورد و بر این سبک زندگی غلبه نماید وی یادآور می شود که مشکلات عصبی یک تلاش ابتدایی و شکست خورده برای غلبه بر سبک زندگی مدرن است. آنتونی گیدنز که یکی از طرفداران ظهور مدرنیته متاخر است معتقد است که ویژگی خاص مدرنیته، پویایی جهان شمول و تغییر زیاد رسوم سنتی است. مدرنیته سبب می شود که افراد از انتخابهای سنتی رها شده و رودرروی تنوع غامضی از انتخابها قرار گیرد. در این میان امنیت هستی شناختی فرد آسیب می بیند. فرد برای اعاده امنیت خود از میان انتخابهای موجود برخی را برمیگزینند. به عقیده گیدنز این انتخابها تصادفی نبوده و الگویی را پدید می آورند که بخشی از آن مربوط به مصرف است. این مجموعه الگومند راهنمایی برای کنش می شود و فرد را از این معضل که هر لحظه مجبور به تصمیم گیری آگاهانه باشد می رهاند لذا سبک زندگی مستلزم مجموعه ای از عادتها و جهت گیری ها است که از نوعی وحدت برخوردار است و پیوند بین گزینشهای فردی موجود در الگوی کم و بیش منتظم را نیز تامین می کند. با برداشتی که گیدنز از مقوله سبک زندگی دارد مطالعه سبک زندگی عبارتست از تلاش برای شناخت مجموعه منتظمی از رفتارها یا الگوهای کنش که افراد آنها را انتخاب کرده و کنشهایشان در زندگی روزمره به واسطه آنها هدایت می شود. مهم این است که چنین انتخابهایی در هر سطحی وجود دارند و هیچ فرهنگی انتخاب افراد را کاملا از آنها نمی گیرد چنین مطالعه ای معطوف به بررسی چگونگی ساخته شدن هویت های فردی با کمک سبک زندگی نیز خواهد بود.( به نقل از دالوندی)
از نظر سوبل (Sobel,1981) سبک، دارای ثبات است و در ساخته هایی که هم سطح هستند میتوان مشخصات آن را دریافت همچنین سبک ویژ گی محلی دارد. به عبارت دیگر وقتی سبک در یک بازه زمانی و مکانی گسترش می یابد، هر قدر گسترده تر می شود خصایص اصلی خود را از دست میدهد و تغییر میکند. از نظر وی عواملی همچون نیازهای عینی و منابع فرد کلیتهای فرهنگ مادی جامعه و قواعد اقتصادی و سیاسی که توزیع عناصر فرهنگی را نیز تحت کنترل دارند بر سبک زندگی تاثیر می گذارند.(به نقل از دالوندی)
نظریه آدلر:آدلر(Adler)معتقد بود که همیشه احساس عمومی حقارت وجود دارد و نیروی برانگیزاننده رفتاری است. آدلر نوشت که انسان بودن یعنی در خود احساس حقارت کردن و از آنجا که این حالت در تمام مردم مشترک است علامتی از ناهنجاری نیست. آدلر اعتقاد داشت که احساس حقارت منبع تمام تلاشهای انسان و نیرویی است که تعیین کننده رفتار ما می باشد. در واقع پیشرفت نمو و رشد فردی از تلاشهای ما در جبران کردن حقارت هایمان چه واقعی و چه خیالی ناشی می شود. از نظر آدلر این فرایند از زمان طفولیت آغاز می شود. اطفال خردسال ناتوان و وابسته به بزرگسالان هستند. آنها از قدرت و نیروی بیشتر والدین و همچنین ناامیدی از تلاش برای مقاومت و مبارزه با این قدرت آگاهند. در نتیجه احساس حقارت نسبت به مردم بزرگتر و قوی تر اطراف خود را پرورش می دهند. با این وجود این تجربه حقارت ارثی از خود داشته و در سازش با تقاضاهای زندگی احساس درماندگی و ناتوانی میکنند. آدلر نه تنها معتقد است که افراد انسانی دارای احساس حقارت هستند بلکه آن را ناشی از یک ضعف بالقوه بدنی می دانست که گاه ممکن است این نقص بالفعل نشود اما در مواردی این نقص بالقوه بالفعل میشود و آدمی را برای جبران ان به فعالیتها وا میدارد گاهی هم ادمی ان نقص را بهانه ای قرار داده و برای خودداری از انجام کارهای دشوار یا برای توجیه شکستی که در به ثمر رساندن ان کارها خورده دلیل تراشی میکند. از نظر او بسیاری از افراد دارای نقص بدنی به جبران ان پرداخته و توفیق کامل حاصل کرده اند مثل دومستن خطیب یونانی که لکنت زبان داشته و با تمرین های مخصوص و پی گیر بر این نقص فائق آمده است.
آدلر در ابتدا احساس حقارت در زنها ناشی از ضعف خلقت انها و در مردها ناشی از جنبه مادینگی انها میدانست ولی بعد نظرش تغییر کرد و معتقد شد که عقده حقارت ارتباطی به جنبه زنی و مردی ندارد به نا بر عقده برتری نظر یا عقیده ای اغراق آمیز از توانایی ها و مهارتهای یک فرد در بر میگیرد ممکن است چنین شخصی از درون احساس خود ارضایی نماید و نیاز به ابراز برتری یا مهارت و موفقیت نشان ندهد یا ممکن است چنین نیازی را احساس نموده و تلاش کند تا نهایت موفقیت را به دست آورد. در هر دو مورد اشخاص با عقده حقارت دچار لاف زدن و به خود بالیدن و تکبر و غرور و خود محوری و خواهان بدنام کردن دیگران می باشند. برتری جویی از احساس حقارت نشات می گیرد و به معنای تسلط بر دیگران یا ریاست طلبی و کسب امتیازات اجتماعی نیست بلکه به معنای وحدت بخشیدن به شخصیت است. برتری جویی چیزی است شبیه تحقق پذیرفتن ” خود” در نظریه یونگ و کوششی است برای انکه شخص از انچه که هست بهتر و کاملتر شود و استعدادهای ذاتی و بالقوه خود را بالفعل سازد. برتری جویی در نظر ادلر یعنی گام برداشتن در راه کمال نفس. ادلر برتری جویی را جزو سرشت ادمی بلکه عین زندگی می دانست و معتقد بود که همین انگیزه است که ادمی را از هنگام زادن تا دم مرگ از مرحله ای به مرحله دیگر پیش می برد و جنبه اجتماعی او را تقویت می کند. به عقیده ادلر همه ادمها برای هدف نهایی برتری – هدفی خیالی که وجود نهایی ندارد- یا موفقیت تلاش میکنند. با این حال این هدف خیالی به عنوان یک ارمان ذهنی اهمیت زیادی دارد. زیرا شخصیت را یکپارچه میکند و باعث می شود کل رفتار قابل درک شود. هر کسی میتواند هدف خیالی خود را بیافریند هدفی که مواد خام ان را وراثت و محیط تامین میکنند. با این حال این هدف نه به صورت ژنتیکی و نه محیطی تغیین می شود یعنی توانایی افراد در شکل دادن ازادانه رفتارشان و آفریدن شخصیت شان است. در 4-5 سالگی نیروی خلاق کودک برای تعیین هدف نهایی رشد کرده است. کودکان خردسال چون کوچک و ناقص یا ضعیف هستنند احساس حقارت و عجز میکنند. انها برای جبران کردن این کمبود هدف خیالی را برای بزرگ و قوی و کامل شدن تعیین می کنند بنابراین هدف نهایی فرد رنج احساس حقارت را کاهش میدهد و او را به سمت برتری یا موفقیت هدایت میکند افراد برای جبران احساس حقارت یا ضعف در در جهت برتری یا موفقیت تلاش میکنند. ادلر معتقد بود که همه انسانها هنگام تولد از نعمت بدن کوچک و ضعیف و حقیر برخوردارند این نقایص جسمانی فقط به این علت که انسانها بنابر ماهیت شان از گرایش فطری به کمال یا یکپارچگی برخوردارند احساسهای حقارت را بر می انگیزد.نیاز به غلبه بر احساسهای حقارت به طور مداوم به انسانها فشار می اورد و میل به کمال انها را به سمت خود میکشاند موفقیتهای مثبت و منفی به طور همزمان وجود دارند و چون انها دو قطب یک نیروی واحد هستند نمیتوانند از هم جدا شوند.از دیدگاه ادلر نیروی تلاش فطری است اما ماهیت و جهت ان ناشی از احساسهای حقارت و هدف برتری است هدف برای جبران کردن احساس نقص تعیین می شود اما تا زمانی که کودک گرایش بنیادی به سمت کمال نداشته باشد این احساس نقص وجود نخواهد داشت لذا کودک به سوی هدف به پیش می رود و هدف رهنمود هایی را برای انگیزش تامین می کند. هدف نهایی همه ما برتری و کمال است ولی هر کدام سعی داریم از طریق رفتارهای خاص زیادی به این هدف برسیم هر یک از افراد این تلاش را به شکل متفاوتی نشان می دهند این شکل متفاوت همان سبک زندگی است سبک زندگی الگوی منحصر به فردی از ویژگی ها و رفتارها و عادتها است که افراد از خودشان نشان می دهند. اطفال توسط احساسهای حقارت متاثر می شوند و این احساسها آنان را برای جبران ناتوانی و وابستگی برانگیخته می کند. در این تلاشهای جبرانی کودکان مجموعه ای از رفتارها را کسب می کنند این رفتارها جزئی ازسبکزندگی وی می شوند الگویی از رفتارها یی که برای جبران یک حقارت طرح ریزی شده است. هر کاری که انجام می دهیم توسط سبک زندگی منحصر به فرد ما شکل گرفته و مشخص شده است. سبک زندگی تعیین میکند که به کدام جنبه از محیطمان توجه کنیم و کدام جنبه های آن را نادیده بگیریم و چه نگرشهایی را حفظ کنیم. در واقع ادلر معتقد است که افراد مستبد نیازمندند وجود خود رامعنی دار سازند و این معنی دار شدن امری ذاتی نیست بلکه از تفسیرهای منحصربه فرد هر شخص در زندگی بدست می آید.یکی از نخستین و مهمترین مفاهیمی که یک شخص تدوین می کند نمونه نخستین است یعنی شکل اولیه تطابق فرد با زندگی. بین 3 تا 5 سالگی کودک شرایط زندگی خود را ارزیابی میکند و نقشه نمونه نخستین عمل خود را توسعه می دهد وقتی که نمونه نخستین ایجاد شد کودک معنای موجود در ان را در تجربیات زندگی خود به کار میگیرد به همین دلیل ادلر ان را شیوه زندگی یا سبک زندگی می نامد. سبک زندگی مهمترین عاملی است که انسان زندگی اش را بر اساس ان تنظیم می کند و حرکتش را در جهان و زندگی مشخص میکند. سبک زندگی مجموعه عقاید ، طرحها و نمونه های عادتی رفتار، هوی و هوسها ، هدفهای درازمدت، تبیین شرایط اجتماعی و یا شخصی است که برای تامین امنیت خاطر افراد لازم است. سبک زندگی فرضیاتی است که در ان نحوه تفکر، احساسات ، ادراکات و رویاها و غیره مطرح هستند.سبک زندگی نوع خاص واکنش فرد در برابر موانع و مشکلات زندگی است هدف تمام اشخاص میل به توفق و برتری است اما طرق بیشماری را برای وصول به این هدف به کار می بندند. تمام رفتارهای فرد از سبک زندگی وی نشات می گیرد و آنچه متناسب با سبک زندگی اوست می آموزد و ححفظ میکند فرد به کمک نقشه شناختی خویش حرکتش را در طول زندگی تسهیل و تجهیز میکند تجاد تجاربش را ارزشیابی و درک و سپس پیش بینی و کنترل می کند بر طبق نظر ادلر سبک زندگی انچنان در سن 4 تا 5 سالگی به صورت نیرومندی متبلور می شود که پس از آن تغیر دادنش مشکل است. مبنای سبک زندگی هر کس صفات و استعدادهای موروثی است و بر اثر چگونگی به کار افتادن آن صفات و استعدادها پایه گذاری و تثبیت می شود و تا پایان عمر به ندرت تغییر می پذیرد. بعد از تثبیت سبک زندگی تمام فعالیتهای فرد پیرامون این سبک زندگی یکپارچه و استوار می شود البته با اینکه هدف نهایی فرد یکی است اما لزومی ندارد که سبک زندگی او محدود یا انعطاف ناپذیر باشد. افرادی که از نظر روانی سالم نیستند معمولا سبک زندگی انعطاف ناپذیری دارند که مشخصه آن ناتوانی در انتخاب راههای جدید پاسخ دادن به محیط است. در مقابل افرادی که از لحاظ روانی سالم هستند به صورت متنوع و انعطاف پذیر رفتار میکنند و سبک زندگی انها پیچیده و پرمایه و تغییرپذیر است. افراد سالم برای موفقیت راههای متعددی دارند و همواره گزینه های تازه ای را جستجو می کنند بنابراین با وجود هدف نهایی ثابت، نحوه رسیدن به هدف که همان سبک زندگی است مرتبا تغییر میکند و میتواند در هر مقطعی گزینه جدیدی باشد.ادلر مسائلی که سبک زندگی در انها نمود پیدا میکند مشخص نمود: مسائلی که رفتار ما را با دیگران درگیر می سازند که در واقع همان عشق صمیمانه یا روابط بین فردی است مسائل مربوط به شغل و مسائل مربوط به عشق یا عشق جنسی( به نقل از حسینایی)
انواع سبک زندگی در نظریه آدلر:
آدلر چهار سبک زندگی اساسی را که مردم می توانند اتخاذ کنند



قیمت: 10000 تومان

—d1854

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد تهران مرکز
دانشکده حقوق
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A )
گرایش : حقوق جزا و جرم شناسی
عنوان:
بررسی تطبیقی مجازاتهای جایگزین حبس در نظامهای حقوقی ایران و آمریکا
استاد راهنما :
دکتر محمد اسماعیل افراسیابی
پژوهشگر:
یاسمن زارعی
پاییز 93

تقدیم به:
پدر و مادر عزیز تر از جانم، آن ها که با تمام وجود سوختند تا مشعل راه تاریک زندگی من باشند.

با تشکّر از:
تمامی معلّمان و اساتید گران قدرم که بی آن ها رسیدن به این جایگاه هرگز ممکن نبود.

بسمه تعالی
تعهدنامه اصالت پایان نامه کارشناسی ارشد
اینجانب یاسمن زارعی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته به شماره دانشجویی 910870917 در رشته حقوق جزا و جرم شناسی که در تاریخ 15/09/1393 از پایان نامه خود تحت عنوان: ” بررسی تطبیقی مجازاتهای جایگزین حبس در نظامهای حقوقی ایران و آمریکا”دفاع نمودم.
بدینوسیله متعهد می‌شوم:
1-این پایان نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران (اعم از پایان نامه، کتاب، مقاله و …) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رویه های موجود، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست ذکر و درج کرده ام.
2-این پایان نامه قبلا برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی هم سطح، پایین تر یا بالاتر در سایر دانشگاهها و موسسات اموزش عالی ارائه نشده است.
3-چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هرگونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از این پایان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
4-چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را بپذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدارک تحصیلی ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی:
تاریخ و امضا
منشور اخلاق پژوهش
با یاری از خداوند سبحان و اعتقاد به این که عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهمیت
جایگاه دانشگاه در اعتلای فرهنگ و تمدن بشری، ما دانشجویان و اعضاء هیات علمی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی متعهد می‌گردیم اصول زیر را در انجام
فعالیت های پژوهشی مد نظر قرار داده و از آن تخطی نکینم:
1-اصل برائت: التزام به برائت جویی از هر گونه رفتار غیر حرفه ای و اعلام موضع نسبت به کسانی که حوزه علم و پژوهش را به مثائبه های غیر علمی می‌آلایند.
2-اصل رعایت انصاف و امانت: تعهد به اجتناب از هر گونه جانب داری غیر علمی و حفاظت از اموال، تجهیزات و منابع در اختیار.
3-اصل ترویج: تعهد به رواج دانش و اشاعه نتایج تحقیقات و انتقال آن به همکاران علمی و دانشجویان به غیر از مواردی که منع قانونی دارد.
4-اصل احترام: تعهد به رعایت حریم ها و حرمت ها در انجام تحقیقات و رعایت جانب نقد و خودداری از هر گونه حرمت شکنی.
5-اصل رعایت حقوق: التزام به رعایت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهیدگان (انسان، حیوان و نبات) و سایر صاحبان حق.
6-اصل رازداری: تعهد به صیانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد، سازمان ها و کشور و کلیه افراد و نهادهای مرتبط با تحقیق.
7-اصل حقیقت جویی: تلاش در راستای پی جویی حقیقت و وفاداری به آن و دوری از هر گونه پنهان سازی حقیقت.
8-اصل مالکیت مادی و معنوی: تعهد به رعایت کامل حقوق مادی و معنوی دانشگاه و کلیه همکاران پژوهش.
9-اصل منافع ملی: تعهد به رعایت مصالح ملی و در نظر داشتن پیشبرد و توسعه کشور در کلیه مراحل پژوهش.

بسمه تعالی
درتاريخ : 15/09/1393
دانشجو كارشناسي ارشد خانم یاسمن زارعی از پايان نامه خود دفاع نموده و با نمره به حروف و با درجه مورد تصويب قرار گرفت.
امضاء استاد راهنما

بسمه تعالي
دانشكده حقوق
***************************
( اين چكيده به منظور چاپ در پژوهش نامه دانشگاه تهيه شده است)
نام واحد دانشگاهي : تهران مركزي كد واحد: 101 كد شناسايي پايان نامه : 10120805922011
عنوان پايان نامه :” بررسی تطبیقی مجازاتهای جایگزین حبس در نظامهای حقوقی ایران و آمریکا”
نام و نام خانوادگي دانشجو : یاسمن زارعی
910870917
رشته تحصيلي : حقوق جزا و جرم شناسی تاريخ شروع پايان نامه : 20/11/1392
تاريخ اتمام پايان نامه : 15/09/1393
استاد راهنما : دکتر محمد اسماعیل افراسیابی
آدرس و شماره تلفن: قزوین بولوار سعادت کوچه پردیس 8 پلاک 11 شماره تماس:09128826023
چكيده : با اثبات نا موفق بودن زندان در بازپروری مجرمین ، مجازات های جایگزین حبس مطرح شدند. این مجازات ها با هدف رفع مشکلات عدیده زندانها ، کمک به اصلاح بهتر مجرمین و کاهش جمعیّت زندانها ، به اشکال مختلفی همچون حبس خانگی، پادگان های آموزشی و درمانی، تعلیق مجازات ، تعویق صدور حکم، مجازات های مالی، خدمات عام المنفعه ، محرومیّت از حقوق اجتماعی و اجبار به اقامت یا منع اقامت در محلّی خاص وارد نظام حقوقی کشورها شدند.
این شیوه های تربیتی با کمک به باز پروری سریعتر مجرمین موجب تسهیل فرآیند بازاجتماعی شدن آنها می شوند، با ایجاد امکان بودن فرد مجرم در کنار خانواده خود از فروپاشی خانواده ها و سوق پیدا کردن آنها به سمت ارتکاب جرم جلوگیری می نماید و با کاهش نرخ تکرار جرم ،امنیّت را افزایش داده و از فشار مالی بر دوش دولت نیز می کاهد. اجرای این مجازات ها نیازمند ایجاد زیر ساخت ها و منابع مالی است. از آنجایی که کشور آمریکا در زمینه بهره گیری از مجازات های جانشین نسبت به ایران پیشینه بیشتری دارد زیر ساخت های بیشتری هم در این کشور وجود دارد امّا آمار بالای زندانیان و نرخ تکرار جرم نشان از راه داراز آنها در رسیدن به اهدافشان دارد. در ایران هم نیاز است تا تدابیر بهتر و بیشتری اندیشیده شود تا هر چه بیشتر از منافع مجازات های جایگزین سود بریم.
واژگان کلیدی
جایگزین حبس- زندان – مجرم- تکرار جرم- اصلاح – باز پروری
نظراستادراهنما براي چاپ درپژوهش نامه دانشگاه مناسب است تاريخ وامضا :
مناسب نيست

فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u مقدمه PAGEREF _Toc422978215 \h 11)طرح موضوع و بیان مسئله PAGEREF _Toc422978216 \h 53) اهداف تحقیق PAGEREF _Toc422978217 \h 64) سوالات تحقيق PAGEREF _Toc422978218 \h 75) فرضیّات تحقیق PAGEREF _Toc422978219 \h 76) روش تحقیق PAGEREF _Toc422978220 \h 87)پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc422978221 \h 88) مشکلات پیش روی تحقیق PAGEREF _Toc422978222 \h 99)چهارچوب نظری تحقيق PAGEREF _Toc422978223 \h 9بخش اوّل : تغییر در نحوه اجرای مجازات زندان یا اجتناب از ورود به آن PAGEREF _Toc422978225 \h 11فصل اوّل:اجرای مجازات حبس در محّلی غیر از زندان PAGEREF _Toc422978226 \h 13مبحث اول : حبس خانگی PAGEREF _Toc422978227 \h 13گفتار اوّل: حبس خانگی در ایران PAGEREF _Toc422978228 \h 13بند اوّل : تعریف حبس خانگی در حقوق کیفری ایران PAGEREF _Toc422978229 \h 14بند دوّم : تاریخچه حبس خانگی PAGEREF _Toc422978230 \h 14بند سوّم : حبس خانگی در قانون کنونی PAGEREF _Toc422978231 \h 15بند چهارم : شیوه های اعمال مجازات حبس خانگی PAGEREF _Toc422978232 \h 17بند پنجم :افراد مناسب جهت بهره مندی از حبس خانگی PAGEREF _Toc422978233 \h 18بند ششم : نظارت الکترونیکی در زمان حبس خانگی PAGEREF _Toc422978234 \h 19بند هفتم : اقدامات لازم جهت عملی ساختن حبس خانگی PAGEREF _Toc422978235 \h 19گفتار دوم : حبس خانگی در آمریکا PAGEREF _Toc422978236 \h 21بند اوّل : تعریف حبس خانگی در حقوق کیفری آمریکا PAGEREF _Toc422978237 \h 21بند دوّم : تاریخچه حبس خانگی PAGEREF _Toc422978238 \h 21بند سوّم : حبس خانگی در قوانین فعلی PAGEREF _Toc422978239 \h 22بند چهارم : اشکال حبس خانگی PAGEREF _Toc422978240 \h 23بند پنجم : شکل رایج حبس خانگی در قوانین فدرال PAGEREF _Toc422978241 \h 23بند ششم : موارد ممنوعیّت استفاده از حبس خانگی PAGEREF _Toc422978242 \h 24بند هفتم : شرایط بر خورداری از حبس خانگی PAGEREF _Toc422978243 \h 24بند هشتم : الغای حکم حبس خانگی PAGEREF _Toc422978244 \h 26گفتار سوم : ارزیابی مجازات حبس خانگی PAGEREF _Toc422978245 \h 26بند اول : ویژگی های مثبت حبس خانگی PAGEREF _Toc422978246 \h 26بند دوم : ویژگی های منفی حبس خانگی PAGEREF _Toc422978247 \h 27مبحث دوم : پادگان های آموزشی و درمانی PAGEREF _Toc422978248 \h 29گفتار اول : پادگان های آموزشی در ایران PAGEREF _Toc422978249 \h 29بند اوّل : تعریف پادگان های آموزشی در حقوق کیفری ایران PAGEREF _Toc422978250 \h 29بند دوّم : تاریخچه پادگان های آموزشی PAGEREF _Toc422978251 \h 30بند سوّم : پادگان های آموزشی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978252 \h 31بند چهارم : مراکز حرفه آموزی و زندان باز PAGEREF _Toc422978253 \h 32بند پنجم : انواع پادگان های آموزشی PAGEREF _Toc422978254 \h 32گفتار دوّم : مراکز درمانی در ایران PAGEREF _Toc422978255 \h 33بند اوّل : تعریف مراکز درمانی در حقوق کیفری ایران PAGEREF _Toc422978256 \h 34بند دوّم : تاریخچه مراکز درمانی PAGEREF _Toc422978257 \h 34بند سوّم : مراکز درمانی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978258 \h 35بند چهارم : انواع مراکز درمانی PAGEREF _Toc422978259 \h 36بند پنجم : پرداخت دستمزد به مجرم و بهره گیری مناسب از آن PAGEREF _Toc422978260 \h 37گفتار سوّم : پادگان های آموزشی در آمریکا PAGEREF _Toc422978261 \h 38بند اوّل : تعریف پادگان های آموزشی در حقوق کیفری آمریکا PAGEREF _Toc422978262 \h 38بند دوّم :تاریخچه پادگان های آموزشی PAGEREF _Toc422978263 \h 39بند سوّم : پادگان های آموزشی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978264 \h 39بند چهارم : زندان های اردوگاهی فدرال PAGEREF _Toc422978265 \h 40گفتار چهارم : مراکز درمانی آمریکا PAGEREF _Toc422978266 \h 41بند اوّل : تعریف مراکز درمانی در حقوق کیفری آمریکا PAGEREF _Toc422978267 \h 42بند دوّم : تاریخچه مراکز درمانی PAGEREF _Toc422978268 \h 42بند سوّم : مراکز درمانی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978269 \h 42بند چهارم : نگاه قانونگذار فدرال به مقوله اعتیاد PAGEREF _Toc422978270 \h 44بند پنجم : سیاست های کنگره آمریکا در مقابله با مسئله اعتیاد PAGEREF _Toc422978271 \h 44گفتار پنجم : ارزیابی مراکز آموزشی و درمانی PAGEREF _Toc422978272 \h 45بند اوّل : آثار و نتایج مثبت مراکز آموزشی و درمانی PAGEREF _Toc422978273 \h 45بند دوّم : آثار و نتیج منفی مراکز آموزشی و درمانی PAGEREF _Toc422978274 \h 47فصل دوّم : تدابیر تقنینی اجتناب از ورود به زندان PAGEREF _Toc422978275 \h 48گفتار اول: تعویق صدور حکم در ایران PAGEREF _Toc422978276 \h 49بند اوّل : تعریف تعویق صدور حکم در ایران PAGEREF _Toc422978277 \h 49بند دوّم : تاریخچه تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978278 \h 49بند سوّم : تعویق صدور حکم در قوانین فعلی PAGEREF _Toc422978279 \h 50بند چهارم: اشکال مختلف تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978280 \h 51بند پنجم : شرایط صدور قرار تعویق PAGEREF _Toc422978281 \h 51بند ششم : دستورات حین صدور قرار تعویق مراقبتی PAGEREF _Toc422978282 \h 53بند هفتم: دستورات مجازات تعلیق مراقبتی به عنوان دستورات مجازات دوره مراقبت PAGEREF _Toc422978283 \h 54بند هشتم : موارد ممنوعّت استفاده از تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978284 \h 56بند نهم : پایان یافتن تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978285 \h 57گفتار دوّم : تعویق صدور حکم در آمریکا PAGEREF _Toc422978286 \h 58بند اوّل: تعریف تعویق صدور حکم در آمریکا PAGEREF _Toc422978287 \h 58بند دوّم : تاریخچه تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978288 \h 59بند سوّم : تعویق صدور حکم در رویه فعلی PAGEREF _Toc422978289 \h 59بند چهارم : افراد مجاز به بهره گیری از تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978290 \h 60بند پنجم : انواع تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978291 \h 60بند ششم : شرایط تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978292 \h 61بند هفتم : خاتمه تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978293 \h 61گفتار سوّم : ارزیابی نهاد تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978294 \h 62بند اوّل : خصوصیّات مثبت تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978295 \h 62بند دوّم : خصوصیّات منفی تعویق صدور حکم PAGEREF _Toc422978296 \h 63مبحث دوّم : تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978297 \h 64گفتار اوّل : تعلیق اجرای مجازات در ایران PAGEREF _Toc422978298 \h 64بند اوّل : تعریف تعلیق مجازات در ایران PAGEREF _Toc422978299 \h 65بند دوم : تاریخچه تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978300 \h 65بند سوّم : تعلیق اجرای مجازات در قوانین فعلی PAGEREF _Toc422978301 \h 66بند چهارم : انواع تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978302 \h 67بند پنجم : ضمانت اجرای عدم اجرای دستورات در دوره تعلیق PAGEREF _Toc422978303 \h 67بند ششم : محدودیّت های وارده بر تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978304 \h 68بند هفتم : تأثیر تعلیق اجرای یک مجازات بر روی سایر مجازات ها PAGEREF _Toc422978305 \h 69بند هشتم : پایان یافتن تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978306 \h 70گفتار دوّم : تعلیق اجرای مجازات در آمریکا PAGEREF _Toc422978307 \h 71بند اوّل : تعریف تعلیق مجازات در قانون آمریکا PAGEREF _Toc422978308 \h 71بند دوّم : تاریخچه تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978309 \h 72بند سوّم : تعلیق اجرای مجازات در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978310 \h 73بند چهارم : انواع تعلیق مجازات PAGEREF _Toc422978311 \h 73بند پنجم : جرایم غیر قابل تعلیق PAGEREF _Toc422978312 \h 74بند ششم : شرایط اعطای تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978313 \h 74بند هفتم : پایان تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978314 \h 76گفتار سوم : ارزیابی نهاد تعلیق اجرای مجازات PAGEREF _Toc422978315 \h 76بند اوّل : آثار مثبت نهاد تعلیق PAGEREF _Toc422978316 \h 77بند دوّم : آثار منفی نهاد تعلیق PAGEREF _Toc422978317 \h 78بخش دوم : تبدیل مجازات حبس به سایر مجازاتها PAGEREF _Toc422978319 \h 80فصل اوّل : مجازات های سود رسان PAGEREF _Toc422978320 \h 82مبحث اوّل : مجازات های مالی PAGEREF _Toc422978321 \h 82بند اوّل : تعریف جزای نقدی در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978322 \h 83بند دوّم : تاریخچه جزای نقدی PAGEREF _Toc422978323 \h 83بند سوّم : جزای نقدی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978324 \h 84بند چهارم : جزای نقدی اشخاص حقوقی PAGEREF _Toc422978325 \h 86بند پنجم : جزای نقدی روزانه PAGEREF _Toc422978326 \h 87گفتار دوّم : مصادره اموال در ایران PAGEREF _Toc422978327 \h 88بند اوّل : تعریف مصادره در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978328 \h 88بند دوّم : تاریخچه مصادره اموال PAGEREF _Toc422978329 \h 89بند سوّم : مصادره در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978330 \h 89بند چهارم : مصادره اموال اشخاص حقوقی PAGEREF _Toc422978331 \h 91بند اوّل : تعریف جزای نقدی در حقوق آمریکا PAGEREF _Toc422978332 \h 92بند دوّم : تاریخچه جزای نقدی PAGEREF _Toc422978333 \h 92بند سوّم : جزای نقدی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978334 \h 93بند چهارم : مهلت پرداخت جزای نقدی PAGEREF _Toc422978335 \h 94بند پنجم : امتناع از پرداخت جزای نقدی PAGEREF _Toc422978336 \h 94بند ششم : جزای نقدی اشخاص حقوقی PAGEREF _Toc422978337 \h 95بند هفتم :جزای نقدی روزانه PAGEREF _Toc422978338 \h 96بند هشتم : عدم امکان حبس بدل از جزای نقدی در صورت عجز PAGEREF _Toc422978339 \h 96گفتار سوّم : مصادره اموال در آمریکا PAGEREF _Toc422978340 \h 97بند اوّل : تعریف مصادره در حقوق آمریکا PAGEREF _Toc422978341 \h 97بند دوّم : تاریخچه مصادره اموال PAGEREF _Toc422978342 \h 98بند سوّم : مصادره اموال در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978343 \h 99بند چهارم : جرایم منجر به مصادره اموال PAGEREF _Toc422978344 \h 99بند پنجم : اموال قابل مصادره PAGEREF _Toc422978345 \h 100بند ششم : مصادره در رابطه با اشخاص حقوقی PAGEREF _Toc422978346 \h 100گفتار چهارم : ارزیابی مجازات های مالی PAGEREF _Toc422978347 \h 101بند اوّل : آثار مفید مجازات های مالی PAGEREF _Toc422978348 \h 101بند دوّم : آثار مضرّ مجازات های مالی PAGEREF _Toc422978349 \h 102مبحث دوّم : خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978350 \h 103گفتار اوّل : خدمات عام المنفعه در ایران PAGEREF _Toc422978351 \h 104بند اوّل: تعریف خدمات عام المنفعه در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978352 \h 104بند دوم : تاریخچه مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978353 \h 105بند سوّم : مجازات خدمات عام المنفعه در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978354 \h 105بند چهارم : مدّت مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978355 \h 106بند پنجم : انواع خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978356 \h 107بند ششم : الزام اجرای خدمات عام المنفعه به نفع جامعه و توده مردم PAGEREF _Toc422978357 \h 108بند هفتم : حقوق فرد محکوم به مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978358 \h 108بند هشتم : تعلیق مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978359 \h 109بند نهم : انتخابی بودن مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978360 \h 109بند دهم : صدور حکم خدمات عام المنفعه خارج از زمان دادرسی در دادگاه PAGEREF _Toc422978361 \h 110بند یازدهم :مشارکت و همکاری نهاد های اجتماعی در مقابله با جرم و اصلاح مجرم PAGEREF _Toc422978362 \h 110گفتار دوّم : خدمات عام المنفعه در آمریکا PAGEREF _Toc422978363 \h 111بند اوّل : تعریف خدمات عام المنفعه در حقوق آمریکا PAGEREF _Toc422978364 \h 111بند دوّم : تاریخچه خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978365 \h 111بند سوّم : خدمات عام المنفعه در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978366 \h 112بند چهارم : موارد منع استفاده از مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978367 \h 113بند ششم : صدور حکم خدمات عام المنفعه خارج از زمان دادرسی PAGEREF _Toc422978368 \h 114گفتار سوّم : ارزیابی مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978369 \h 114بند اوّل : آثار و نتایج مثبت مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978370 \h 115بند دوّم : آثار و نتایج منفی مجازات خدمات عام المنفعه PAGEREF _Toc422978371 \h 117فصل دوّم : محرومیّت های قانونی PAGEREF _Toc422978372 \h 118گفتار اوّل : مجازات محرومیّت از حقوق اجتماعی در ایران PAGEREF _Toc422978373 \h 119بند اوّل : تعریف محرومیّت از حقوق اجتماعی در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978374 \h 119بند دوّم : تاریخچه مجازات محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978375 \h 120بند سوّم : محرومیّت از حقوق اجتماعی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978376 \h 121بند چهارم : انواع حقوق اجتماعی مورد بحث PAGEREF _Toc422978377 \h 121بند پنجم : خصوصیّات و ویژگی های محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978378 \h 123بند ششم : اعاده حیثیت PAGEREF _Toc422978379 \h 124گفتار دوّم : محرومیّت از حقوق اجتماعی در آمریکا PAGEREF _Toc422978380 \h 124بند اوّل : تعریف محرومیّت از حقوق اجتماعی در آمریکا PAGEREF _Toc422978381 \h 125بند دوّم : تاریخچه محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978382 \h 125بند سوّم : محرومیّت از حقوق اجتماعی در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978383 \h 126بند چهارم : انواع محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978384 \h 126بند پنجم : بازیابی مجدد حقوق PAGEREF _Toc422978385 \h 128گفتار سوّم : ارزیابی مجازات محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978386 \h 129بند اوّل : نتایج مثبت مجازات محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978387 \h 129بند دوّم : نتایج منفی مجازات محرومیّت از حقوق اجتماعی PAGEREF _Toc422978388 \h 130مبحث دوّم: محرومیّت از انتخاب محلّ زندگی PAGEREF _Toc422978389 \h 130گفتار اوّل : محرومیّت از اقامت یا اجبار به اقامت در محلّی خاص در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978390 \h 131بند دوّم : تاریخچه مجازات محرومیّت از اقامت یا اجبار به اقامت در محلّی خاص PAGEREF _Toc422978391 \h 132بند سوّم : محرومیّت از اقامت یا اجبار به اقامت در محلّی خاص در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978392 \h 132بند چهارم: مکان هایی که می توان فرد را مجبور به اقامت در آنجا نمود PAGEREF _Toc422978393 \h 133بند پنجم : حقوق و تکالیف محکوم PAGEREF _Toc422978394 \h 134بند ششم : مجازات نقض حکم PAGEREF _Toc422978395 \h 134بند هفتم : تبدیل مجازات اجبار به اقامت یا منع اقامت به حبس PAGEREF _Toc422978396 \h 135گفتار دوّم : مجازات تبعید در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978397 \h 135بند اوّل : تعریف تبعید در حقوق ایران PAGEREF _Toc422978398 \h 136بند دوّم : تاریخچه تبعید PAGEREF _Toc422978399 \h 136بند سوّم : تبعید در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978400 \h 137گفتار سوّم : محرومیّت از اقامت یا اجبار به اقامت در محلّی خاص در آمریکا PAGEREF _Toc422978401 \h 139بند اوّل : تعریف محرومیّت از اقامت در محلّی خاص در حقوق آمریکا PAGEREF _Toc422978402 \h 139بند دوم: تاریخچه محرومیّت از اقامت در محلّی خاص PAGEREF _Toc422978403 \h 139بند سوّم: محرومیّت از اقامت در محلّی خاص در قوانین کنونی PAGEREF _Toc422978404 \h 140بند چهارم : دلایل عدم اقبال مجازات محرومیّت از اقامت در محلّی خاص در آمریکا PAGEREF _Toc422978405 \h 141بند پنجم : محرومیّت از اقامت در محلّی خاص به عنوان یک شرط PAGEREF _Toc422978406 \h 141بند اول: ویژگی های مثبت مجازات محرومیت از اقامت یا اجبار به اقامت در محل خاص PAGEREF _Toc422978407 \h 142بند دوم: ویژگی های منفی مجازات محرومیت از اقامت یا اجبار به اقامت در محل خاص PAGEREF _Toc422978408 \h 143نتیجه گیری و پیشنهادها PAGEREF _Toc422978409 \h 144نتیجه گیری PAGEREF _Toc422978410 \h 145پیشنهادها PAGEREF _Toc422978411 \h 155منابع و مآخذ PAGEREF _Toc422978412 \h 157
مقدمه مثله کردن ، سوزاندن ، پرت کردن از کوه ، مجبور کردن فرد به خوردن سرب داغ ، مسموم کردن با بدترین نوع سم ها ، زنده به گور کردن و دهها یا شاید صدها شکل نا خوشایند و غیر انسانی دیگر همگی از اشکال گوناگون برخورد با بزهکاران در طول سالیان متمادی زندگی بشر بر روی این کره خاکی بوده است.از همان آغاز حیات انسانها، جرم نیز بوده است و بی شک نیاز به مجازات مجرم نیز احساس می شده است. در ابتدا دوره ای قرار دارد که آن را دوره انتقام شخصی می دانیم که هدف همگی تنها گرفتن انتقام از فرد به واسطه ارتکاب عمل نا خوشایند برای جامعه ، بودند. در اینجا صرف تنبیه ملاک بوده و تربیت مجدد جایی در سیاست حقوقی آن دوران ها نداشته است . تنبیه هایی که بر آمجرمین اعمال می شد گاهی به فجیع ترین وضع ممکن بوده و در این راه از هیچ خشونتی فرو گذار نمی شده است. کم کم و با گذشت زمان این واقعیّت که نیاز به اصلاح فرد خطاکار و کمک به او جهت بازیابی مسیر صحیح از ناثواب بسیار مهم و حتّی پر اهمیّت تر از سایر اهداف مجازات ها است ، سبب ایجاد تحوّلی عظیم در ساختار و شکل مجازات ها شد. سعی شد تا مجازات ها را ملایم تر وانسانی تر کنند و بجز تبیه مجرم اهدافی چون اصلاح و باز اجتماعی شدن او و در کنارش ارعاب و پیشگیری از جرم توسط سایر افراد جامعه هم مورد توجّه قرار گیرد.
تشکیل زندان ها در نوع خود جهشی عظیم محسوب می شد.حقوقدانان آن را یک نوآوری فوق العاده و بهترین شکل ممکن برای مجازات ها می دانستند و حتّی آن را نهادی کامل و بی پیرایه معرفی می کردند. زندانها به حدی مورد استقبال قرار گرفتند که تمامی تنبیه های دیگری را که اصلاح گران سده هجدهم طرح کرده بودند به دست فراموشی سپردند. به عقیده آنان «به نظر می رسد زندان چیزی بی بدیل و بی جایگزین و ره آورد خود حرکت تاریخ است.»
امّا همین زندانها نیز سیر تحوّلی بسیاری طی کردند. برنامه های گوناگونی برای اداره زندان و نگهداری و اصلاح مجرمان مطرح شدند. در هر کشوری و در هر دوره ای روشی به نظر بهتر و مفید تر می آمد و به مورد اجرا گذاشته می شد امّا باز هم پس از گذشت چندی ، ناکارآمدی آن شیوه ها بر همگان آشکار می شد به این ترتیب طرد می شد و شیوه جدیدی جانشین آن ها می گشت. با این حال و با وجود تمام زحماتی که در طول تاریخ از جانب اصلاح طلبان و افرادی که به دنبال برگزیدن بهترین شیوه تنبیهی برای مجرمین بودند، دیگر مجازات زندان نه تنها آن گونه که در ابتدا فکر می شد، اثر گذار و مفید واقع نمی شود ، بلکه خود عامل بروز مشکلات عدیده ای در آینده هستند. از افزایش نرخ تکرار جرم گرفته تا فشار اقتصادی به دولت و مردم بی گناه ، از هم پاشیدن خانواده ها ، عادی شدن ارتکاب جرم و متعاقب آن حرفه ای شدن مجرمین کم خطر یا حتی بی خطر که تنها شاید به علّت یک جرم غیر عمدی راهی زندان شده اند و دهها نتیجه سوء دیگر. همچنین درون خود زندانها نیز وقوع جرم به وفور دیده می شود .خرید و فروش مواد مخدر ، اعتیاد ، زور گیری، روابط جنسی و انحرافات اخلاقی و مواردی از این دست مشکلاتی است که باید به لیست بلند بالای مشکلات زندان ها اضافه نمود. آثار منفی حبس استثناء بردار نیست و بر هر کسی حتّی به کمترین میزان هم که شده مؤثر می افتد. مردان که عموماً نان آوران خانه هستند هم زندگی خودشان بر هم میریزد و هم خانواده ای که زیر سایه چتر شان زندگی می کنند. زندانی شدن زنان نیز سبب از هم گسستگی عاطفی خانواده ، مطرود شدن آنها از تمامی جمع ها حتّی خانواده و در بسیاری موارد طلاق از جانب شوهرانشان می گردد.
به طور کلّی زندان نه تنها مانع تکرار جرم نمی شود ، بلکه حس انتقامجویی آنان را نیز افزایش می دهد و مشکلات بی حدیّ چه در زمان گذران حبس ، چه بعد از آن و چه بر خود فرد و خانواده اش و چه بر جامعه متحمّل می سازد.
این شد که ایده مجازاتهای جایگزین حبس شکل گرفتند و کوشش شد تا به جای استفاده بی رویه و نا مناسب از زندان، از روش های مفید دیگری که بتوانند به اهداف مجازات ها جامه عمل پوشانده و دارای حدأقل مشکلات و آسیب ها باشند ، استفاده شود.
اصولاً زمانی که صحبت از مجازات های جایگزین حبس می شود اوّلین تعریفی که از آن در ذهن ما شکل می گیرد هر مجازات مناسب تری است که به کلّی جانشین حبس می شود و روشی جز حبس، دستاویز ما برای مجازات فرد مجرم میگردد. اما به راستی اینگونه نیست و مجازات های جانشین حبس تعریف دیگری دارد. در واقع منظور هر نوع مجازاتی است که یا از همان ابتدا مانع توسل به حبس می گردند و یا اینکه مدت زمان آن را تقلیل می دهند و یا با نوعی تغییر در ساختار کلی آن مانع بروز مخاطرات آن می گردند.در اصل هدف این است که با کمترین میزان استفاده از زندان مجرم را تنبیه و اصلاح نمود و از مجنی علیه و جامعه نیز دفاع کرد. بنابراین مفهوم عام مجازات های جایگزین، مد نظر است و حتی می تواند آزادی مشروط را نیز شامل شود و در واقع به اعتقاد بعضی از صاحبنظران هدفشان کاهش فوری شماری از مجازات های حبس و محکومین به آن است. البتّه در مقابل عدّه ای قائل به ایجاد دو دسته هستند : 1- مجازات های جایگزین و 2- مجازات های اجتماعی. آنها مواردی چون آزادی مشروط و تعلیق مجازات را جزو دسته اوّل می داننند و مجازات هایی چون خدمات عام المنفعه را که در بستر جامعه تحقق می یابند جزو دسته دوّم در نظر می گیرند.
مسئولین در کشور عزیز ما ایران که متأسفانه تعداد زندانیانش نیز کم نیست نیاز به تغییر در ساختار مجازات مجرمین را احساس کرده و در صدد برآمدند تا از شیوه های جدیدی استفاده کنندکه به نظر مفید تر از زندان می آمد و سعی دارد تا با کمترین آثار سوء بهترین نتایج را ایجاد کند. بدین ترتیب در سال 1384 به در خواست قوه قضاییه لایحه ای با قید یک فوریّت در جلسه وزیران به تصویب رسید و سپس برای طّی مراحل قانونی و تصویب به مجلس شورای اسلامی فرستاده شد و بنا شد تا در کارگروه های تخصصّی در این رابطه بررّسی های لازم صورت پذیرد و در نهایت به تصویب مجلس برسد امّا متأسفانه این مهّم هرگز تحقق نیافت و تا مدّت ها خبری از جایگزین های حبس نبود تا اینکه نهایتاً در سال 1392 در قانون جدید مجازات اسلامی در فصل نهم کتاب کلیّات و طّی مواد64 الی 87 به این مسئله پرداخته و مجوز قانونی آن ها صادر شد.
ماده 64 بدون ذکر هیچ تعریفی از مجازات های جایگزین حبس اعلام داشته است : «مجازات های جایگزین حبس عبارت از دوره مراقبت ، خدمات عمومی رایگان ، جزای نقدی ، جزای نقدی روزانه و محرومیّت از حقوق اجتماعی است که در صورت گذشت شاکی و وجود جهات تخفیف با ملاحظه نوع جرم و کیفیّت ارتکاب آن ، آثار ناشی از جرم ، سن ، مهارت ، وضعیّت ، شخصیّت و سابقه جرم ، وضعیّت بزه دیده و سایر اوضاع و احوال تعیین و اجرا می شود.»
همانگونه که اشاره شد دامنه مجازات های جایگزین گسترده تر از موارد اشاره شده در این ماده است و شیوه هایی که عموماً در گذشته نیز از آنها استفاده می شده امّا کمتر به دیده جایگزین به آنها نگریسته می شده است نیز جزو این دسته قرار می گیرند از جمله آزادی مشروط، تعلیق اجرای مجازات و حتّی مجازات های مالی. البته در رابطه با مجازات آزادی مشروط باید اعلام کرد که به جهت اینکه در قانون فدرال آمریکا ، به موجب قانون اصلاح مجازات ها مصوب 1984 و اصلاحات بعدی آن موارد استفاده از این شیوه بسیار محدود گشته و تقریباً نسخ شده محسوب می گردد ، عموماً هم مربوط به مجرمینی است که قبل از سال 1987 مرتکب جرم شدند به علاوه چند مورد محدود دیگر ، پس بررّسی و تطبیق آن در این تحقیق ، با آنچه که در نظام حقوقی ما وجود دارد منطقی به نظر نمی رسد لذا از ذکر آن خودداری می شود.
در ادامه تبصره ماده 64، به لزوم سنخیّت و تناسب بین حکم و جرم ارتکابی و شرایط آن اشاره نموده است. همچنین مواد 65 و 66 تکلیف مرتکبین جرایم عمدی را روشن می سازد که اگر مجازاتشان تا سه ماه حبس است حتماً و اگر حدأکثر نود و یک روز تا شش ماه است در صورت نبودن در دسته مستثنی شده در ماده 66 ، امکان بهره مندی از مجازات های جانشین را پیدا می کنند. این مرتکبین اگر مجازاتشان بیش از شش ماه تا یک سال حبس باشد تعیین مجازات جایگزین تخییری و با تصمیم دادگاه خواهد بود. در ماده 68 نیز لزوماً مرتکبین جرایم غیر عمد را مستحق مجازات جایگزین دانسته اند مگر اینکه مجازات اصلیشان بیش از دو سال حبس باشد.
مواد 69 الی 82 نیز سایر شرایط کلّی اعمال این دسته از مجازات ها را بیان می کند و پس از آن تک تک از مجازات های جایگزین نام برده و خصوصیّات هر یک را بیان می نماید.
ویژگی های این تحقیق به نحو ذیل می باشد:
1)طرح موضوع و بیان مسئله امروزه حبس تبدیل به یکی از انواع رایج مجازات ها شده است که در تمامی کشورها نسبت به جرایم متعددی اعمال می شود. اما با اگذشت مدت زمانی طولانی از اعمال این مجازات بر روی کثیری از مجرمان ، ثابت شده است که این شیوه دیگر مفید و مناسب نیست و باید از روش های دیگری استفاده نمود .سوالی که پیش می آید و مبنای اصلی این تحقیق را هم شامل می شود این است که چه روش های دیگری را باید جانشین زندان کرد تا بتوانیم به اهداف مورد نظرمان از مجازات ها دست یابیم.
کشور آمریکا که همواره به عنوان یکی از ممالک با جمعیت بالای زندانی شناخته می شود مدت ها است که به دنبال روش هایی مناسب بر دستیابی به اهداف مجازات ها است و مطالعات بسیاری نیز در این زمینه در این کشور انجام گرفته و تجربیات زیادی حاصل شده است. بدین سبب بهتر است تا با بررسی مطالعات و استفاده از تجربیات آنها و بررسی قانون فدرال این کشور به اطلاعات مفیدی دست یابیم و به این ترتیب دیگر نیازی به طی مسیر پیش رفته شده توسط آنها نداشته باشیم و بتوانیم از منافع و آثار مثبت مجازات های جایگزین حبس نهایت استفاده را بنماییم.
2) اهمیت موضوع تحقیق و انگيزه انتخاب آن
اصلاح واقعی مجرمین وجلوگیری از ارتکاب مجدد جرم و تبدیل مجرمین حتّی مجرمین اتفاقی و یا دارای حداقل میزان خطرناکی به مجرمین حرفه ای و به عادت از اهمیّت بسیار والایی برخوردار است و سیستم های حقوقی در تمام دنیا به دنبال نیل به این هدف مهم هستند، مجازات های جایگزین حبس که شامل اشکال مختلفی می باشند از راهکارهای پیش گرفته دراکثر ممالک به حساب می آیند اما باید دید آیا این مجازات ها موثر و با ارزش هستند و باید آنها را اعمال کرد یا خیر.
با توجه به تغییر قانون مجازات اسلامی و ارائه راهکارهای جدید در ماده 64 قانون مجازات اسلامی، این انگیزه ایجاد شد تا بررسی های جدیدی با در نظر گرفتن این رویکرد انجام گردد تا شاید راهگشا باشد.
3) اهداف تحقیق
اهداف ما در این تحقیق این است که اولا نظام مجازات های جایگزین حبس را بررسی نموده و به ارائه تعریف، بیان تاریخچه و سیر تحولی آن بپردازیم.
ثانیاً با بررّسی جزء به جزء مجازات های جایگزین در ایران و آمریکا ، روشن سازیم آیا این راهکارها
روش های مناسب و کارآیی هستند و آیا می توانند مؤثر در کاهش جمعیت زندانها گردد تا اینگونه
بتواند پیشنهاداتی را به قانونگذار ارائه نماییم.
4) سوالات تحقيقدر این تحقیق بر آنیم تا برای سوالات زیر پاسخ روشنی بیابیم:
1-کشور ایران در زمینه مجازات های جایگزین حبس در کجا و چه جایگاهی قرار دارد؟
2-تجربیات حقوقیون آمریکایی در زمینه جایگزین های حبس چیست؟
3- آیا امکان استفاده از راهکار های آمریکایی ها در زمینه جایگزین های حبس در کشور ما نیز وجود دارد؟
4-با عنایت به تجربیّات حاصله در ایران و آمریکا آیا جایگزین های حبس می توانند راهکار مناسبی برای حل مشکلات زندان باشند؟
5- آیا این مجازات ها تأثیری در کاهش نرخ تکرار جرم در کشور های ایران و آمریکا داشته اند؟
6- با توجّه به تجربیّات به دست آمده در کشورهای ایران و آمریکا کدامین مجازات های جایگزین را برای کدامین افراد می توان به عنوان جایگزین حبس در کشورمان مورد استفاده قرار دهیم ؟
5) فرضیّات تحقیقشاید در جواب سوالات مطرح شده بتوان گفت که به نظر می رسد:
1-کشور ایران با توجّه به تازه بودن مبحث مجازات های جایگزین در مجموعه قوانینش هنوز در ابتدای راه قرار دارد و نیاز به بررّسی ها و مطالعات بسیار دیگری احساس می شود.
2-حقوقدانان کشور آمریکا با توجّه به جمعیّت بسیار بالای زندانیانشان هنوز هم به جایگاهی که باید در زمینه جایگزین ها دست یابند ، نرسیده اند امّا در رابطه با میزان اثر بخشی هر یک از مجازات ها نسبت به حقوقدانان ایرانی از اطّلاعات و تجربیّات بیشتری برخوردار هستند.
3-با وجود اختلافات زندگی اجتماعی و فرهنگ های دو کشور نمی توان تمام راهکار های آمریکایی ها را در کشور خود به کار بریم با این حال توجّه به آن ها کمک شایانی به ما خواهد کرد و یاری رسان ما در تدوین قوانین لازم خواهد بود.
4-از آنجایی که ایرادات بسیاری بر زندان ها وارد شده است احتمالاً بهره بردن از روش هایی که به جای آن مورد استفاده قرار گیرند، می تواند شایسته تر باشد.
5-به نظر می رسد که این شیوه های تربیتی با درک درست تر از شخصیّت انسانی به گونه ای عمل می کنند که سبب اصلاح بهتر افراد شده و فکر ارتکاب مجدد جرم را از ذهنشان دور می کند.
6-انتخاب بهترین مجازات ها برای هر فرد باید بر اساس خصوصیّات وی و جرم ارتکابی باشد.
6) روش تحقیق
این تحقیق به روش کتابخانه ای و با بررسی و تدقیق در کتب، مقالات و سایت های مربوطه و همچنین با کمک فیش برداری و ارجاع مطالب نگارش خواهد یافت.
7)پیشینه تحقیق مسئله جایگزین های حبس، مطلب کاملاً جدیدی نیست و سالها است که از آن سخن گفته می شود. کتاب ها ، مقالات و پایان نامه های متعددّی در این زمینه نگارش یافته اند. برای مثال:
جایگزین زندان یا مجازات های بینابین، محمّد آشوری
مقایسه تطبیقی تأثیر مجازات زندان یا مجازاتهای جایگزین در پیشگیری از تکرار جرم ، محسن محدّث
پیش به سوی جایگزین های نوین ، احمد اسدی
مبانی نظری جایگزین های کیفر حبس در حقوق کیفری ایران با ملاحظه قانون مجازات اسلامی 1392 ، جابر حق شناس(پایان نامه)
مجازات های جایگزین حبس با رویکردی به قانون مجازات اسلامی 92 ، مهرداد بوستانچی ( پایان نامه)
مجازات های محرومیّت از حقوق ، رضا نور بها (مقاله)
حبس خانگی ، محمّد علی نجفی ابراندآبادی و دیگران (مقاله)
و موارد مختلف دیگر. با این حال قانون مجازات اسلامی 92 مواردی را به عنوان جایگزین نام برده است که در اکثر موارد پیشین به آنها به صورت دقیق اشاره نشده بود همچنین نیاز به بررّسی تطبیقی آنها با کشوری دیگری چون ایالات متحده احساس می شد تا بدین شکل ایرادات و یا محاسن کار مشخّص گردد. از این جهات این کار تحقیقی جدید محسوب می شود.
8) مشکلات پیش روی تحقیق متأسفانه با گذشت مدّت زمانی از تاریخ تصویب قانون مجازات جدید هنوز آنگونه که شایسته است به مسئله مجازات های جایگزین توجّه نشده است و حقوقدانانی که سالها است در مسائل مختلف تجربیاّت مفیدی دارند به بیان نظرات خود نپرداخته اند. در رابطه حقوق آمریکا نیز به دلیل مسئله فیلتر بودن بسیاری از سایت ها دسترسی به حجم عظیمی از مطالب امکان پذیر نمی باشد.
9)چهارچوب نظری تحقيق این تحقیق در دو بخش کلی خواهد بود و این بخش ها خود نیز متشکل از دو فصل می باشند در خلال این فصل ها و بخش ها علاوه بر توصیفی اجمالی از مفهوم انواع جایگزین های حبس رویه نظام های حقوقی ایران و آمریکا را در استفاده از این روش ها ، آثار و نتایج آن ها توصیف خواهیم کرد تا در نهایت بتوانیم پیشنهاداتی برای قانونگذار ایرانی ارائه دهیم.
بخش اوّل :تغییر در نحوه اجرای مجازات زندان یا اجتناب از ورود به آنیکی از راهکارهای جالبی که امروزه در بسیاری از کشور های جهان برای کاهش جمعیّت کیفری زندان ها و جلوگیری از آثار مخرّب و زیانبار آن مورد استفاده قرار می گیرد بهره گیری از ساز و کارهایی است که با توسل به آنها امکان استفاده از مجازات حبس وجود خواهد داشت امّا نه در محیط خطرناک و جرمزای زندان بلکه در جایی خارج از این محدوده و در بطن جامعه به گونه ای که هم فرد را برای مدّتی از سایرین مجزا نماییم و هم با تنبیه و در عین حال در پیش گرفتن برنامه های آموزشی خاصّی که امکان ارائه آن در فضای زندان ها وجود ندارد ، فرد مجرم را اصلاح و باز پروری نماییم و مانع تکرار مجدد جرم توسط وی در آینده گردیم ، درمقابل از هزینه های هنگفت مربوط به تأسیس و اداره زندان ها نیز به دور باشیم به علاوه از آثار و مشکلاتی اجتناب ناپذیر زندان ها در امان بمانیم.زیرا محیط یک زندان به هر میزان هم که خوب باشد و موافق اصول ایجاد و اداره گردد و دراصلاح حال مجرم و آموختن حرفه به او کوشش کند ، باز محیطی تصنّعی است که دور از شرایط کلّ حیات جامعه ، زندانی را با معیار ها و ضوابط خاص خود اجتماعی می کند.
از جمله این روش ها ی سودمند اجرای مجازات حبس در محلّی غیر از زندان و یا بهره گیری از شیوه هایی است که مانع ورود مجرم به زندان می گردد. مجازات هایی که امروزه طرفداران زیادی پیدا کرده است و موارد استفاده از آن در دنیا روز به روز در حال افزایش است. خوشبختانه کشور ما نیز مواردی از استفاده از این جایگزین ها به چشم می خورد امّا هنوز به آن میزان و نحوی که باید باشد نرسیده است و هنوز نیازمند بررّسی ها و بدست آوردن آمار و تحلیل نتایج حاصل از به کارگیری آنها بر روی اصلاح و درمان مجرمین است که این خود نیازمند همکاری گروه ها و عوامل متعددّی می باشد.
فصل اوّل:اجرای مجازات حبس در محّلی غیر از زندانحبس خانگی و پادگان های آموزشی و درمانی از آن دسته مجازات هایی نیستند که به شکل عظیمی ساختار مجازات حبس را تغییر دهند و شیوه کاملاً نوینی ارائه نمایند. این روش ها تشابهات زیادی با زندان دارند و فرد را از اجتماع دور نگه میدارند با این وجود خصوصیّاتی دارند که آنها را از زندان متمایز می نماید. در این فصل در رابطه با این مجازات ها بحث خواهیم کرد و آن ها را در دو کشور ایران و ایالات متحده آمریکا مورد مقایسه قرار خواهیم داد.
مبحث اول : حبس خانگی از جمله مجازات های جایگزین مهمّی که امروزه وجود دارد ، حبس خانگی است که مجازات جدیدی نیست امّا قانونگذاران و حقوقدانان کشور های مختلف به تازگی از آن به عنوان یک جایگزین یاد می نمایند.این شکل مجازات می تواند اثرات خوبی به دنبال داشته باشد. در این مبحث به این شیوه پرداخته و زیر و بم آن را بررّسی می نماییم.
گفتار اوّل: حبس خانگی در ایران مجازات حبس در منزل در متون قانونی ایران پیشینه چندانی ندارد و یک نهاد تازه تأسیس محسوب می شود .گرچه موارد توسّل به آن در تاریخ ایران دیده شده است امّا هیچ گاه یک مجازات قانونی پیش بینی شده نبوده است. برای فهم بهتر مسئله ابتدا ازمفهوم و تاریخچه آن در کشورمان سخن می گوییم و سپس از مواردی صحبت به میان خواهیم آورد که به پیش بینی این شیوه برای اعمال بر یکسری از مجرمین و محکومین کم خطر پرداخته اند.
بند اوّل : تعریف حبس خانگی در حقوق کیفری ایران همانگونه که ظاهر کلام نیز نشان می دهد منظور از حبس خانگی یا حبس در منزل یا بازداشت خانگی، الزام فرد به حضور در منزل و خودداری از عبور ومرور آزادانه است و در واقع منزلش در حکم سلول زندان است امّا این به معنی این نیست که تمامی افراد محکوم باید در تمام طول محکومیّت خود در خانه بمانند و حق خروج را نداشته باشند بلکه ممکن است نسبت به ساعاتی خاص از یک شبانه روز اعمال گردد و فرد حق خروج از محل سکونت خود را در ساعات مشخّص شده نداشته باشد. همچنین زمانی که سخن از حبس خانگی به میان می آید اصولاً عموم مردم به یاد مجرمین سیاسی می افتند در حالی ما در اینجا ، این مجازات را بیشتر در رابطه با مجرمین جرایم عمومی و عادی و به دیده یک مجازات جایگزین حبس مدّ نظر داریم.
بند دوّم : تاریخچه حبس خانگی
اگر به مجموعه قوانین خود نگاهی بیندازیم ، متوجه می شویم که قانونگذار ایران تاچندی پیش از نهاد سودمند حبس خانگی سخنی به میان نیاورده و به پیش بینی آن نپرداخته بود. البته در طول تاریخ نمونه هایی از حبس خانگی به چشم می خورد که اکثراً نیز با هدفی جز جایگزینی حبس به مفهوم مورد نظر ما بوده است و اصولاً هم بر مبنای قانون مشخصی نبوده و همواره وجود یک خلاً قانونی در این زمینه احساس می شده است. با این حال مواردی هم بوده است که در آن حبس خانگی در معنای واقعی جایگزینی حبس بوده اند. از جمله آنها می توان به برخی از شعبات دادگاه اطفال اشاره نمود که اقدام به صدور آرایی در زمینه اعمال کیفر حبس خانگی نموده اند. به عنوان نمونه شعبه 2102 دادگاه عمومی تهران که رسیدگی به پرونده های اطفال و نوجوانان را به عهده دارد در مواردی چون دادنامه 175 سال 1379 به مجازات حبس خانگی رأی داده است. هر چند در آرای صادره روند مشخصی برای اجرای آن پیش بینی نشده است.
بند سوّم : حبس خانگی در قانون کنونی در حال حاضر در قانون مجازات فعلی، از حبس خانگی آنگونه که شایسته است بهره ای برده نشده اما در دو مورد بدان اشاره هایی شده است.
1-حبس خانگی در رابطه با اطفال و نوجوانان
تبصره 2 ماده 89 قانون مجازات اسلامی در رابطه با اطفال و نوجوانان بزهکار ومجازات آنها بیان می دارد:
«دادگاه می تواند با توجه به وضع متهم و جرم ارتکابی، به جای صدور حکم به مجازات نگهداری یا جزای نقدی موضوع بند های (الف) تا(پ) این ماده، به اقامت در منزل در ساعاتی که دادگاه معین می کند یا به نگهداری در کانون اصلاح و تربیت در دو روز آخر هفته حسب مورد برای سه ماه تا پنج سال حکم دهد.»
اصولا نمی توان اطفال و نوجوانان را جزو رده مجرمین خطرناک دانست. ضمیر کودکان به نحوی است که آسان تر از بزرگسالان با کمی تدبیر و استفاده از شیوه های درست اصلاح وتربیت می توان آنها را به راه درستی که باید در پیش بگیرند هدایت کرد.توسل به این روش نوین سبب می شود تا طفل یا نوجوان بزهکار ملزم شود تا اوقات تعطیل یا بی کاری خود را در منزل بگذراند و از آثار منفی مراکز نگهداری سنتی زندان یا کانون های اصلاح و تربیت در امان بماند در این صورت هم قادر خواهیم بود تا فرد را تحت نظارت و مراقبت قرار دهیم و هم امکان ادامه فعالیّت های قانونی و مفیدش را مهیّا سازیم و او را از جامعه و خانواده نیز دور نگه نداریم.اینگونه ارتباط او با دوستان و افراد نزدیکش قطع نشده و به فردی منزوی و گوشیه گیر تبدیل نخواهد شد.همچنین ادامه ارتباط او با محیط مدرسه و امکان ادامه تحصیل نیز می تواند ویژگی مثبت دیگر حبس خانگی در رابطه با نوجوانان است.
2- حبس خانگی در رابطه با بزرگسالان
نمی توان روش پیش بینی شده در ماده 62 قانون مجازات اسلامی را مستقیماً حبس خانگی بدانیم اما در نهایت، امکان استفاده از بازداشت خانگی وجود دارد. این ماده اشعار می دارد: «در جرایم تعزیری درجه پنج تا درجه هشت، دادگاه می تواند در صورت وجود شرایط مقرر در تعویق مراقبتی، محکوم به حبس را با رضایت وی در محدوده مکانی مشخص تحت نظارت سامانه (سیستم)های الکترونیکی قرار دهد.»
حبس خانگی بیشتر به نوعی منع رفت و آمد در محل های خاص و در زمانهای معیّن به حساب می آید و فرد بیشتر محدودیّت عبور و مرور پیدا می کند معمولاً نیز نظارت الکترونیکی همراه با مجازات هایی چون حبس خانگی و یا منع اقامت یا اجبار به اقامت در محلّی خاص مورد استفاده قرار می گیرد. بر این مبنا به موجب ماده 62 ، دادگاه این امکان را دارد که برای مجرمی که مرتکب جرم تعزیری تا درجه پنج شده است با وجود شرایط مذکور در ماده 39 در خصوص تعویق مراقبتی صدور حکم، حکم به حبس خانگی تحت نظارت سیستم های الکترونیکی بدهد. با توجه به اهداف پیش بینی شده برای این نوع حبس و فایده هایی که بر آن مترتب است و هم چنین تجربیات مفیدی که در دیگر کشورها به دست آمده است، حبس خانگی می تواند راهکار مفیدی به عنوان یکی از جایگزین های حبس به مفهوم سنتی آن در محیط زندان باشد. ضمن آنکه رنج و عذابی که به محکوم تحمیل می شود بسیار کمتر از حبس در محیط نا مناسب زندان است و آسیب وارده به خانواده محکوم نیز به جهت دوری عضوی از اعضای خانواده تا حد امکان کاهش می یابد و از بار مالی بر روی دوش دولت و مالیات دهندگان نیز کاسته می شود. 
قانون مجازات، اختیار تعیین یک مجازات مفید فایده و مناسب حال فرد مجرم که بیشترین تأثیر اصلاحی و تربیتی را دارد و در عین حال کمترین زیان را نیز وارد می سازد را بر عهده قاضی پرونده قرار داده است و در واقع قاضی، مسئول انتخاب کارآمدترین نوع مجازات از بین مجازات هایی که برای برخی جرم ها در نظر گرفته شده است. تشخیص این که باتوجه به جرم انجام شده توسط مجرم فرد خاطی این نوع از مجازات شامل حالش می شود یا خیر به وسیله قاضی صورت می گیرد. یعنی اگر فرد طبق تشخیص قاضی شرایط به خصوصی را داشته باشد می تواند به این نوع مجازات به جای رفتن به زندان محکوم شود بنابراین دادگاه اگر تشخیص دهد که با حبس خانگی به بهترین شکل می توان فرد را اصلاح نمود می تواند با پشتوانه نظارت الکترونیکی حکم به این مجازات بدهد.
بند چهارم : شیوه های اعمال مجازات حبس خانگیاز آنجایی که نظارت الکترونیکی و حبس خانگی به شیوه نوین عملاً پیشینه ای در حقوق ما ندارند توصیفات خاصّی از آنها قابل ارائه نمی باشد امّا به طور کلّی و با توجّه به شیوه های در پیش گرفته شده سایر کشور ها در این زمینه و احتمال تبعیّت نظام حقوقی ما از آنها، حبس خانگی از جهات مختلف اشکال مختلفی پیدا می کند:
1-از نظر میزان نظارت بر روی اقدامات محکوم : نظارت در حبس خانگی در بعضی از موارد از شدت زیادی برخوردار است و سختگیرانه تر است در این موارد در طول یک ماه چندین بار وضعیّت و موقعیّت فرد رصد می شود و محکوم دائماً تحت کنترل است تا مبادا دوباره دچار لغزشی گردد و یا از دستورات دادگاه سرپیچی کند. در مقابل گاهی این نظارت خفیف تر است و هر از چند گاهی با فواصل زمانی بیشتر رفتار های فرد مورد بررّسی قرار می گیرد. امّا در هر حال مأمور نظارت باید اطمینان حاصل نماید که فرد از محدوده تعیین شده خود خارج نشده باشد و دستورات را نا دیده
نگرفته باشد.
2-از جهت میزان محدودیّت ها : در شدیدترین نوع حبس خانگی ، فرد در حبس بیست و چهار ساعته قرار دارد و به هیچ عنوان حق خروج از منزلش را ندارد. در واقع این نوع اعلاء این مجازات و مطابق با تصویری است که عموم مردم از آن دارند ولی در مقابل مواردی وجود دارد که تنها منع خروج از منزل در ساعاتی خاص که اکثرا هم ساعات شب و ساعات غیر کاری وی هستند مورد حکم واقع می شود. در این مواقع حتی فرد مجاز است تا به محل کار یا تحصیل خود برود و به انجام فعالیّت های روزانه البته طی ساعات مشخص بپردازد با این حال فرد زمانی که مجاز به خروج از منزل است نباید از یک محدوده خاصّی فراتر رود و به هر کجا که می خواهد قدم گذارد. اکثرا محدودیّت های رفت و آمدی به مکان های مشخّص نیز همراه حبس خانگی مورد حکم واقع می گردد.
بند پنجم :افراد مناسب جهت بهره مندی از حبس خانگی مسلّماً هر کسی شایستگی بهره مندی از مجازات حبس خانگی را ندارد و نمی توان هر مجرمی را به این مجازات محکوم نمود. قبل از اعمال این مجازات نسبت به مجرمین باید آنها را از نظر شخصیّتی و نوع جرم بررّسی کنیم. افرادی لایق هستند که کم خطر و اصلاح پذیر باشند نه مجرمی خطرناک یا کسی که احتمال فرار کردنش از محل حبس وجود داشته باشد از نظر نوع جرم نیزبه طور مثال جرایم غیر عمدی می توانند گزینه مناسبی باشند.
جرمی مانند تصادف که منجر به پرداخت خسارت یا دیه می شود و یا بدهی هایی که فرد توان مالی برای پرداخت مبالغ بدهی را ندارد و از این گونه جرایم که فرد ظرفیت آن را دارد که از جایگزین های زندان استفاده کند. عاقلانه هم نیست که فردی را که به دلیل این گونه جرایم در زندان است در کنار کسانی قرار دهیم که به خاطر جرایم سنگینی چون مواد مخدر و یا جرایم خشونت بار محکوم شدهاند.
مجازات حبس خانگی به دلیل فضای زندان ها برای افراد واجد شرایط بسیار بهتر و حتّی تاثیرگذارتر خواهند بود.
بند ششم : نظارت الکترونیکی در زمان حبس خانگی از شیوه های رایجی که برای کنترل و نظارت بر محکومین به حبس خانگی مورد استفاده قرار می گیرد سامانه الکترونیکی یا نظارت الکترونیکی است که قانونگذار ایرانی نیز در ماده 62 قانون مجازات بدان اشاره کرده است. کشور های مختلفی که از این روش بهره می برند ، در این شیوه از ابزار و امکانات الکترونیکی برای بررّسی رفت و آمدهای محکوم استفاده می شود و معمولاً نیز به دو شکل دیده می شود که قابل استفاده در کشور ما نیز خواهد بود:
1-نظارت الکترونیکی منفعل: یک فرستنده به مچ دست یا پای محکوم و یک شماره گیر نیز به تلفن وصل می شود و اگر محکوم محل را ترک کند علامت قطع و شماره گیر با مرکز تماس می گیرد.
2-نظارت الکترونیک فعّال: در این روش از طریق برقراری تماس مستمر و معمولاً اتفاقی با مجرم از محل وی مطلع می شوند که یا به طور اتوماتیک توسط دستگاه یا شخصاً توسط مأمور مربوطه انجام
میگیرد.
بند هفتم : اقدامات لازم جهت عملی ساختن حبس خانگی
اجرای هر شیوه نوینی در رابطه با نحوه مجازات نیازمند آماده سازی یکسری زیر ساخت های ضروری است تا هم در وهله اول امکان اعمال روش جدید حاصل شود و هم اینکه با کمترین هزینه و مشکل، این روند ادامه یابد و بتوان از آن نهایت سود را برد.
از آنجایی که حبس خانگی نهادی تازه تأسیس در کشور عزیزمان محسوب می شود بنابر این زیر ساخت های مربوط به آن نیز هنوز به حد متعالی خود نرسیده است و هنوز نیازمند فعّالیت و سرمایه گذاری فراوانی است تا امکان بهره کشی از آن بدست آید.
1-تقنین و فرهنگ سازی : در ابتدا نخستین قدم ، ابلاغ آثار مفید این سیستم به قضات ، جامعه حقوقی و عموم جامعه است. باید با بیان اثرات مثبت آن و تبیین حدود و ثغور این شیوه نوین، افکار عمومی جامعه را به سمت استفاده از آن سوق داد. باید از قضات خواست تا در مورد افرادی چون اطفال و نوجوانان، مجرمین جرایم کم اهمیّت و یا غیر عمد و مواردی از این دست در



قیمت: 10000 تومان

—d1852

675563109410500
15240-32639000 دانشگاه آزاد اسلامیواحد کرمانشاه
پایان نامه جهت دریافت کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی (MA)
عنوان
اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان
دانشآموزان دختر تیزهوش‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬استاد راهنما
دکتر کیوان کاکابرایی
استاد مشاور
دکتر محسن گل محمد یان
نگارنده
معصومه مستشاری
پاییز 1393
تقدیم به :
روانشاد پدرم ، او که زیباترین نقش نگارستان خاطرم ، سیمای اوست.
تقدیم به :
مهربان مادرم ، او که سپید گشته تا سبز شوم ، لبانش بارگاه دعا و نگاهش بدرقه گر همیشگی زندگیم.
تقدیم به :
همسر عزیزم ، مشوق و رفیق راهم ، که با مهربانی های خود راه زندگیم را هموارتر می کند.
تقدیم به :
غنچه های باغ هستی ام ، تار وپود وجودم ، پویا وپارسا .
قدردانی وسپاس
منت خدای عزوجل که وجود را به انسان و او را به زیور علم آراست.
در غایت فروتنی واخلاص بر خود واجب می دانم که از استاد راهنمای اندیشمند و دلسوز جناب آقای دکترکیوان کاکابرایی که در طول انجام این پژوهش از رهنمودهای ایشان بهره مند گشته ام ، مراتب سپاس وقدردانی خود را محضر ایشان عرضه می دارم.
همچنین از استاد مشاور گرامی و بزرگوار ، جناب آقای دکتر محسن گل محمدیان که صبورانه با راهنمایی های خود در این پژوهش مرا یاری نمودند خاضعانه تشکر می کنم.
و از مهر گستر مهربان ، بهترین ها را برای اساتید محترم خواهانم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه TOC \o “1-1” \h \z \u
چکیده PAGEREF _Toc407217143 \h 1فصل یکم PAGEREF _Toc407217144 \h 2مقدمه پژوهش PAGEREF _Toc407217145 \h 21-1-مقدمه PAGEREF _Toc407217146 \h 31-2-بیان مساله PAGEREF _Toc407217147 \h 51-3- اهمیت وضرورت پژوهش PAGEREF _Toc407217148 \h 81-4- اهداف پژوهش PAGEREF _Toc407217149 \h 101-5- فرضیه‌های پژوهش PAGEREF _Toc407217150 \h 111-6- تعریف متغیرها PAGEREF _Toc407217151 \h 11فصل دوم PAGEREF _Toc407217152 \h 14مبانی نظری و پیشینه پژوهش PAGEREF _Toc407217153 \h 142-1- مهارت های زندگی PAGEREF _Toc407217154 \h 152-1-5- مهارت‌های اصلی زندگی PAGEREF _Toc407217155 \h 172-1-6- ده مهارت اصلی وپایه‌ای مهارت‌های زندگی PAGEREF _Toc407217156 \h 182-1-7- مبانی نظری مهارت های زندگی PAGEREF _Toc407217157 \h 202-1-7-1- نظریه یاد گیری اجتماعی PAGEREF _Toc407217158 \h 202-1-7-2- نظریه نمره اجتماعی PAGEREF _Toc407217159 \h 202-1-7-3- نظریه حل مسایل شناختی PAGEREF _Toc407217160 \h 212-1-7-4- نظریه هوش چند بعدی PAGEREF _Toc407217161 \h 212-1-7-5- نظریه خطر و جهندگی PAGEREF _Toc407217162 \h 222-1-7-6- نظریه ساخت گرایی روان شناسی PAGEREF _Toc407217163 \h 232-1-8- فواید وکاربردهای مهارت زندگی PAGEREF _Toc407217164 \h 232-1-9- اهداف مهارت‌های زندگی PAGEREF _Toc407217165 \h 242-1-10-مهارت حل مسأله PAGEREF _Toc407217166 \h 252-1-10-1- ویژگی های افراد توانمند در حل مسأله PAGEREF _Toc407217167 \h 252-1-10-3- راه کارهای مهارت حل مساله: PAGEREF _Toc407217168 \h 262-1-11- مهارت تصمیم گیری PAGEREF _Toc407217169 \h 272-1-12- مهارت تفکر خلاق PAGEREF _Toc407217170 \h 302-1-13-مهارت تفکر نقادانه PAGEREF _Toc407217171 \h 322-1-14- مهارت کنترل هیجان PAGEREF _Toc407217172 \h 352-1-15- مهارت همدلی PAGEREF _Toc407217173 \h 362-1-16- مهارت مقابله با استرس PAGEREF _Toc407217174 \h 372-1-17- مهارت خود آگاهی PAGEREF _Toc407217175 \h 392-1-18- مهارت برقراری ارتباط مؤثر PAGEREF _Toc407217176 \h 412-1-19- مهارت جرأت ورزی: PAGEREF _Toc407217177 \h 422-2- سلامت PAGEREF _Toc407217178 \h 442-2-1 -الگوی سلامت PAGEREF _Toc407217179 \h 452-2-2- ابعاد سلامت PAGEREF _Toc407217180 \h 462-2-3- سلامت روان PAGEREF _Toc407217181 \h 472-2-4- اصول سلامت روانی PAGEREF _Toc407217182 \h 502-2-5- سلامت روان از دیدگاه‌های مختلف PAGEREF _Toc407217183 \h 522-2-6- سلامت روان از نظر مکاتب مختلف روانشناسی PAGEREF _Toc407217184 \h 532-2-7 – نظریه های مربوط به سلامت روان PAGEREF _Toc407217185 \h 552-2-8- ایجاد سلامت روان PAGEREF _Toc407217186 \h 592-2-9- پیشگیری PAGEREF _Toc407217187 \h 592-2-10- مدرک‌های سلامت روان PAGEREF _Toc407217188 \h 602-2-11- اهمیت مهارت‌های زندگی در سلامت روان PAGEREF _Toc407217189 \h 612-3- تیزهوش PAGEREF _Toc407217190 \h 622-4- پیشینه پژوهش‌ PAGEREF _Toc407217191 \h 66فصل سوم : PAGEREF _Toc407217192 \h 74روش پژوهش PAGEREF _Toc407217193 \h 743-1- روش پژوهش PAGEREF _Toc407217194 \h 753-2- معرفی متغیرها PAGEREF _Toc407217195 \h 753-3- جامعه آماری PAGEREF _Toc407217196 \h 753-4- نمونه وروش نمونه گیری PAGEREF _Toc407217197 \h 753-5- ابزار پژوهش PAGEREF _Toc407217198 \h 753-6- روش اجرای پژوهش PAGEREF _Toc407217199 \h 773-6-1- برنامه آموزش مهارت‌های زندگی PAGEREF _Toc407217200 \h 773-8- روش تحلیل داده ها PAGEREF _Toc407217201 \h 80فصل چهارم PAGEREF _Toc407217202 \h 81تجزیه و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc407217203 \h 81الف) یافته های توصیفی PAGEREF _Toc407217204 \h 82ب) یافته های استنباطی PAGEREF _Toc407217205 \h 83فصل پنجم PAGEREF _Toc407217206 \h 90بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc407217207 \h 905-1-بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc407217208 \h 91 5-3- محدودیتهای پژوهش PAGEREF _Toc407217210 \h 965-4-پیشنهادات PAGEREF _Toc407217211 \h 965-4-1- پیشنهادات کاربردی PAGEREF _Toc407217212 \h 965-4-2-پیشنهادات پژوهشی………………………………………………………………………………………………………97
منابع PAGEREF _Toc407217213 \h 98پیوست‌ها PAGEREF _Toc407217214 \h 111
فهرست جداول
عنوان صفحه
TOC \o “2-3″ \h \z \u
جدول 3-1- محتوای آموزشی دوره آموزش مهارت‌های زندگی PAGEREF _Toc406757055 \h 77جدول 4-1- میانگین و انحراف معیار متغیرهای پژوهش در پیش آزمون PAGEREF _Toc406757056 \h 82جدول 4-2- میانگین و انحراف معیار متغیرهای پژوهش در پس آزمون PAGEREF _Toc406757057 \h 83جدول 4-3- آزمون همگنی واریانسها در سلامت روان دو گروه PAGEREF _Toc406757058 \h 83جدول 4-4- آزمون کوواریانس به منظور تعیین تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان PAGEREF _Toc406757059 \h 84جدول 4-5- آزمون همگنی واریانسها در اضطراب دو گروه PAGEREF _Toc406757060 \h 85جدول 4-6- آزمون کوواریانس به منظور تعیین تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش اضطراب PAGEREF _Toc406757061 \h 85جدول 4-7 آزمون همگنی واریانسها در افسردگی دو گروه PAGEREF _Toc406757062 \h 86جدول 4-8 آزمون کوواریانس به منظور تعیین تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش افسردگی PAGEREF _Toc406757063 \h 86جدول 4-9 آزمون همگنی واریانسها در اختلال کنش اجتماعی دو گروه PAGEREF _Toc406757064 \h 87جدول 4-10- آزمون کوواریانس به منظور تعیین تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش اختلال در کنش اجتماعی PAGEREF _Toc406757065 \h 87جدول 4-11- آزمون همگنی واریانسها در نشانه های جسمانی PAGEREF _Toc406757066 \h 88جدول 4-12- آزمون کوواریانس به منظور تعیین تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش نشانه های جسمانی PAGEREF _Toc406757067 \h 88
چکیدههدف پژوهش‌حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان دانش‌آموزان دختر تیز هوش شهر کرمانشاه بود. پژوهش حاضر، يک مطالعه آزمايشی از نوع طرح پيش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری اين پژوهش را دانش‌آموزان دختر تیز هوش دبیرستانی دوره ی اول شهر کرمانشاه در سال تحصیلی94-93 تشکيل دادند. برای انتخاب آزمودنی‌ها از روش نمونه‌گيری در دسترس استفاده شد، به طوری که‌در اين پژوهش 60 دانش‌آموز شرکت داشتند. آزمودنی‌ها به صورت تصادفی در دو گروه 30 نفری گمارده شدند (يک گروه آزمايش و يک گروه کنترل). گروه آزمايشی، آموزش مهارت‌های زندگی را در 10 جلسه دريافت کردند در حالی که به گروه کنترل اين آموزش ارائه نشد. ابزار استفاده شده در اين پژوهش پرسش‌نامه سلامت عمومی GHQ بود. اطلاعات جمع‌آوری شده با استفاده از تحليل کوواريانس چندمتغيری تحليل شد. نتايج نشان داد که بعد از مداخله، ميانگين نمرات سلامت روان گروه آزمايش به طور معناداری کمتر از گروه کنترل بود. هم‌چنين نمرات سلامت روان گروه آزمايش در خرده‌مقياس‌های علايم جسمانی، اضطراب، نقص در عملکرد اجتماعی و افسردگی معنادار بود .برنامه آموزشی مهارت زندگی باعث بهبود سلامت روان دانش‌آموزان تیز هوش شد و علايم جسمانی، اضطراب، نقص در کنش اجتماعی و افسردگی آنان را کاهش داد. بنابراين برنامه‌ريزی برای ارائه آموزش مهارت زندگی به اين دانش‌آموزان اهميت ويژه‌ای دارد. یافته ها اهمیت و لزوم گنجاندن برنامه آموزش مهارتهای زندگی را در بهبود سلامت روان دانش آموزان متذکر می سازد.
واژه‌های کلیدی: مهارت زندگی، سلامت روان، دانش آموزان تیز هوش .
فصل یکممقدمه پژوهش1-1-مقدمه
کودکان ونوجوانان در فرایند رشد وبالندگی خود، مهارت‌های ارتباطی ونحوه‌ی مقابله با چالش‌های زندگی را یاد می‌گیرند‌که پایه ریزی شخصیت افراد در بزرگسالی می باشد .از آن جا که این سنین بیشتر اوقات خود را در محیط‌های آموزشی می گذرانند ، روشن است که این فضاها تأثیرات مهمی بر سلامت روانی دانش آموزان در آینده دارد. بخصوص سن نوجوانی که از مراحل مهم و برجسته رشد وتکامل اجتماعی وروانی فرد به شمار می رود ونیاز به تعادل هیجانی و عاطفی ، کسب مهارت‌های اجتماعی لازم در دوست یابی، شناخت زندگی سالم وچگونگی برخورداری از آن از مهمترین نیازها به شمار می رود(شعاری نژاد،1388). امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه‌ی زندگی متأسفانه بسیاری از افراد در رویارویی با مسایل زندگی ، فاقد توانایی های لازم واساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مسایل و مشکلات روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر نموده است وبا توجه به نقش اساسی مدارس در آماده سازی دانش آموزان برای ورود به اجتماع وپذیرش نقش های متفاوت اجتماعی، ضروری به نظر می رسد که بر تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر روی دانش آموزان بیشتر تإکید وتوجه شود.
مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند که به منظور ارتقاء سطح ارتباطات، افزایش قدرت تصمیم گیری، مدیریت، درک خود وکارکردن در گروه مورد استفاده قرار می گیرد. در آموزش مهارت‌های زندگی ، محورها و موضوعاتی تدریس می گردد که به ارتقاء کیفیت زندگی کمک می کنند(خدابخش ومنصوری، 1389).
آموزش مهارت های زندگی ، به مجموعه ای از توانایی هایی گفته می شود که زمینه سازگاری رفتار مثبت و مفید را فراهم می آورد و این توانایی ، فرد را قادر می سازد که ضمن پذیرش مسئولیت های اجتماعی خود بدون لطمه زدن به خود و دیگران بتواند به شکل مؤثری با خواست ، انتظارات و مشکلات روزانه در روابط بین فردی روبرو گردد(کریم زاده،1388).
در نتیجه با پدیدآمدن رفتارهای مثبت و سالم بسیاری از مشکلات بهداشتی قابل پیشگیری خواهند بود. بنابراین کمک به کودکان در رشد و گسترش مهارت های مورد نیاز برای زندگی مطلوب ایجاد یا افزایش اعتماد به نفس در برخورد با مشکلات و همچنین کمک به آنان در رشد و تکامل عواطف و مهارت های اجتماعی لازم جهت سازگاری موفق با محیط اجتماعی و زندگی مؤثر و سازنده ضروری به نظر می رسد(شعاری نژاد ، 1388) .
بنابراین با توجه به اهمیت مهارتهای زندگی با اهداف گوناگون پیشگیری و ارتقاء سطح سلامت روانی ضرورت آموزش اینگونه مهارت ها به کودکان برای ما آشکار می شود. به خصوص‌در کنار جهت دهی به استعدادهای نهانی‌کودکان تیزهوش، مدارس باید شرایط لازم برای پرورش وایجاد فکر خلاق ورشدتوانایی‌های دانش‌آموزتیزهوش را فراهم آورند که از مؤثرترین اقدامات در این زمینه آموزش مهارت‌های زندگی می باشد. یک دانش‌آموزتیز هوش برای ارتباط با دنیای خارج، حل مسأله، ایجاد آثار هنری وابتکار عمل وسازگاری اجتماعی به این مهارت‌ها نیازمند است(اژه ای،1383).
در گذشته وقتی صحبت از سلامت انسانها می شد فقط جنبه فیزیولوژیک و بدنی آنها مورد توجه بود. اما امروزه تعریف سلامت و بهداشت تغییر نموده است و شخص سالم کسی است که از نظر روانی وحتی اجتماعی سالم باشد . اصطلاح سلامت روانی اصطلاحی است که از آن برای بیان واظهار کردن هدف خاصی برای جامعه استفاده می شود .
هر فرهنگی بر اساس معیارهای خاص خود به دنبال سلامت روان است . هدف هر جامعه این است که شرایطی را که سلامت اعضاء جامعه خودش را تضمین می کند تهیه و آماده نماید و سلامت روان قسمتی از سلامت کلی است . سلامت روان نوعی از سلامت است که به قسمت خاصی از انسان مثل هوش ، ذهن ، حال ، روان ، روح و این مقولات اشاره و نظر دارد. سلات روان تاثیر مستقیم برروی کل سلامت دارد و قسمت جدای از ارگانیسم نیست (براندن1 1990،ترجمه هاشمی،1374). چرا که روان با تمامیت انسان رابطه دارد و زمانی میسر می شود که فرد هیچ احساس ناخوشایند و نامطلوبی از زندگی نداشته باشد ودیگران ازجمله پزشکان هم او را در حد طبیعی بدانند بنابراین احساس امنیت خاطر، شادمانی به موقع ، خواب و خوراک وانرژی به اندازه می تواند نشان دهنده سلامت روان باشد(احمدوند،1388).
سازمان بهداشت جهانی 2 (WHO) سلامت روان را چنین تعریف می کند :
سلامت عبارتست از بهزیستی کامل جسمانی، روانی واجتماعی و نه فقط فقدان بیماری یا ناتوانی (گنجی،1392).
درباره مفهوم سلامت روان میان روان‌ شناسان اختلاف نظرهایی وجود دارد، ولی یکی از تعاریف به نسبت پذیرفته شده در این باره، این است که درفرد پایین ترین سطح نارسایی های روانی وجود داشته باشد(نویدی، 1385).سلامت عمومی3 نمایه ای است که میزان توانایی شخصی را در مواجهه با خواسته های محیطی – اجنماعی ،عاطفی یا جسمانی نشان می‌دهد. بنابراین بهداشت روانی را نباید با بیماری روانی‌ در هم آمیخت بهداشت روانی مطالعه وضع روانی شخص قبل از بیماری است (میلانی فر، 1389).بدین طریق سلامت روانی وضع روانی را که از طریق آرامش، هماهنگی وگنجایش روانی مشخصمی شود آشکار می سازد و بوسیله نبودن نشانه های ناتوانی و ضعف در هر بعد روانی وجسمانی در شخص شناخته می شود.
1-2-بیان مسالهسازمان جهانی بهداشت مهارتهای زندگی را چنین تعریف نموده است : توانایی انجام رفتار سازگارانه ومثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش‌ها وضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید. به طور کلی مهارت‌های زندگی عبارتند ازتوانایی هایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه می گردند. مهارت‌های زندگی هم به صورت یک راهکارارتقای سلامت روانی وهم به صورت ابزاری در پیشگیری از آسیب های روانی- اجتماعی مبتلا به جامعه نظیر اعتیاد، خشونت‌های خانگی واجتماعی، آزار کودکان، خودکشی، ایدز وموارد مشابه قابل استفاده است. به طورکلی مهارت‌های زندگی ابزاری قوی در دست متولیان سلامت روانی جامعه درجهت توانمند سازی جوانان درابعاد روانی – اجتماعی حفظ کرده و سطح بهداشت روانی خویش وجامعه را ارتقا بخشند . دراین راستا ده مهارت را به عنوان مهارتهای اصلی زندگی، شامل مهارتهای: تصمیم گیری ، حل مسأله 2،تفکر خلاق3 ،تفکر نقاد4 ،توانایی برقراری ارتباط مؤثر 5، مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی 6 ، خود آگاهی 7 ،همدلی کردن 8 مقابله با هیجان 9 ، مقابله با فشار 10 معرفی نموده است(قاسم زاده،1383).
آموزش مهارت‌های زندگی موجب ارتقای توانایی‌های روانی – اجتماعی می گردد. این توانایی ها فرد را برای برخورد مؤثر با کشمکشها وموقعیت های زندگی یاری می بخشند، وبه او کمک می کنند تا با سایر انسانها، جامعه، فرهنگ و محیط خود مثبت وسازگارانه عمل کند و سلامت روانی خود را تأمین نماید. بدین ترتیب مهارت‌های زندگی موجب تقویت یا تغییر نگرشها، ارزشها ورفتارهای مثبت وسالم بسیاری از مشکلات بهداشتی قابل پیشگیری خواهند بود(حقیقی،موسوی،مهرابی‌زاده،بشلیده،1385).
در حال حاضرسلامت روان را می توان به منزله‌ی توانایی رشد وگسترش هیجانات عقلی و معنوی، برقراری ارتباط با دیگران شامل همسالان و بزرگسالان، شرکت در فعالیت های آموزشی و اجتماعی انعطاف پذیری در مواجهه با سختی ها دانست . آموزش مهارتهای زندگی نقش اساسی را در بهداشت روانی ایفا می کند، البته زمانی که در یک مقطع سنی مناسب ارائه شود نقش برجسته تری خواهد داشت. به طوری که می توان گفت که بسیاری از نوروزها وسایکوزها ناشی از نقص دررشد مهارت‌های زندگی اساسی است و در واقع آموزش مهارت‌های زندگی نقش درمانی دارد(خدابخش وهمکاران،1389).
کودکی ونوجوانی فرصت‌های کلیدی را برای بهبود واساس سلامت روان مهیا می کنندو مدرسه منبع مهمی برای کمک کردن ورسیدن به این هدف است. در حدود 25% از بچه ها وافراد جوان در جوامع پیشرفته نشانه هایی از مشکلات سلامت روان را نشان می دهند که 10% آن‌ها اختلال سلامت روان را دارند. مدارس هم چنین می توانند در پیشرفت سلامت روان و ایجاد آن و نیز جلوگیری از محیط های استرس زای منفی مؤثر باشند(ویرونایند،2011).
مدرسه و محیط های آموزشی کانون توجه صاحبنظران سلامت روان هستند. از این رو که این محیط با گروههای سنی که به عنوان گروه های حساس شناخته می‌شوند سروکار دارند. علاوه بر این که سنین دبستان و راهنمایی و دبیرستان به عنوان سنینی شناخته می‌شوند که پایه ریزی شخصیت افراد در بزرگسالی در این سنین روی می‌دهد این دسته از گروه های سنی بیشتر اوقات خود را در این مدارس و محیط ها می‌گذرانند و روشن است که فضای این موقعیت ها تاثیرات مهمی بر سلامت روانی افراد در بزرگسالی دارد. بر این اساس صاحبنظران مسائل روانی در کنار توصیه به خانواده‌ها در جهت شناخت عوامل موثر در بهداشت روانی و تامین آن ، مراکز آموزشی و مدارس را نیز مورد توجه خود قرار می‌دهند و ایجاد آشنایی و رعایت این عوامل را در مدارس اکیداً توصیه می‌کنند(ادبی،1388).
نوجوانی مرحله ای از رشد و بلوغ است که با  تحولاتی در جسم و روان همراه است در این مرحله غرایز و احساسات در بالاترین حد خود قرار دارد، قوا و استعدادها به جنب و جوش در می آیند و عقل در آستانه ی رشد نسبی است در این مرحله نوجوان می خواهد روی پای خودش بایستد و از حالت کودکانه و دنباله روی به در آید. چیزی که بر مشکل تربیتی نوجوان می افزاید آسیب های اخلاقی است که امروزه به دلیل شرایط و فضای خاص فرهنگی و اجتماعی دامنگیر نسل نو شده است و جوامع انسانی به ویژه کشورهای صنعتی را با دشواری ها و مشکلات جدی روبه رو ساخته است(محمدی، 1385).تحقیقات نشان داده است که کلید تعیین کننده موفقیت تنها هوش شناختی نیست بلکه بسیاری افراد با هوش شناختی بالا در زندگی حیرانند. کودکان تیزهوش به علت دارابودن رشد فکری بیشتر، از نظر عاطفی نیز رشدشان سریعتر است وچنانچه مشکلاتی بروز نماید سبب سرکشی یا افسردگی آن‌ها می‌شود. توانایی فکری یک فردتیزهوش با فقدان تجربه و نداشتن مهارت‌های زندگی باعث بروز مشکلات جدی در زندگی‌می‌شود(اژه ای،1383). آموزش مهارت هاي زندگي ، نوعي كوشش است كه در سايه ی آن نوجوانان ترغيب مي شوند تا خلاقيت خود را به كار گيرند و به طور خودجوش راههاي مؤثر را براي حل تعارضات و مشكلات زندگي خود يابند(کلینگمن، 2009).
به نظر مي رسد آموزش مهارت‌هاي زندگي گام مؤثري در اين جهت باشد كه استعدادها و توانمندي هاي دانش آموزان بكار گرفته شود تا خود فعالانه سر نوشت خويش را بدست گيرند و انتخاب گر باشند. ضمناً فرايند خود باوري در نوجوانان مسير درست خود را طي كرده و نوجوان ضمن استفاده ی درست از مهارت ها، مسئوليت اعمال و احساسات خود را مي پذيرد و مهارت هاي لازم را براي اتخاذ تصميم هاي مهم زندگي كسب مي كند(شعاری نژاد،1388).
(زولينگر2 و همكاران ،2006 ( در مطالعه اي به بررسي تأثير آموزش مهارت هاي زندگي بر دانش، نگر شها و توانايي دانش آموزان مدارس راهنمايي در انتخاب سبك زندگي سالم پرداختند. نتيجه‌ی پژوهش اثر مثبت آموزش را نشان‌داد .
همچنین مهارت های زندگی اثر مناسبی در جهت كاهش آسیب های فردی و اجتماعی خواهند داشت و با ایجاد نگرش های اصولی و علمی در انتخاب بهترین شیوه در انجام بهینه ی هر فعالیت نقش خود را اثبات خواهند نمود(داران3، 2007 ). یادگیری موفقیت آمیز مهارت های زندگی، احساس یادگیرنده را در مورد خود و دیگران تحت تأثیر قرار می دهد و علاوه بر آن با تغییراتی كه كسب این مهارت ها در افراد بوجود می آورد، برداشت و نگرش دیگران را هم تحت تأثیر قرار می دهد. یادگیری مهارت های زندگی در دوران نوجوانی و جوانی، اثرات نسبتاً پایداری بر ساخت شخصیت آنان خواهد داشت، رفتارهای تحصیلی آنان را مؤثر، آینده نگری آنان را مثبت و انگیزه ی كاری آنان را مضاعف خواهد نمود. (شولتز 4،1388).
با توجه به اینکه دانش آموزان به ویژه دانش آموزان‌ تیزهوش آینده سازان مملکت هستند و سکانهای اقتصادی واجتماعی جامعه به دست آنهاست به نظر می رسد که آموزش مهارتهای زندگی گامی موثر برای ساختن نسلی پویا با تفکر نقاد و خلاق واخذ تصمیمات درست و شایسته وتوانمند در حل تعارضات زندگی باشد. بنابراین در پژوهش حاضر به دنبال یافتن پاسخ به این سئوال است که آیا آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان دانش آموزان دختر تیزهوش دبیرستانی دوره‌ی‌اول(راهنمایی) اثربخش است ؟
1-3- اهمیت وضرورت پژوهشبرنامه آموزش مهارت‌هاي زندگی، به منظور ارتقاء بهداشت روان و پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي تهيه و تدارك شده است . فرض زير بنايي براي طراحي اين برنامه ، پژوهش هاي انجام شده در مورد آسيب هاي رواني و اجتماعي مي باشد . و هدف اصلي آن ، اين است كه از طريق اجراي برنامه ، در طول زندگي فرصت هايي فراهم گردد تا افراد علاوه بر كسب توانايي هاي حرفه‌ای – شغلي ، مهارت‌هاي زندگي را نيز فرا گيرند، مهارت‌هايی كه به آنها كمك مي كند ، بتوانند هم در مورد خود ، هم در مورد انسان های ديگر و كل اجتماع به شكلی بالغانه و موثر عمل نمايند)محمد خانی و همكاران،1385). فرد تیز هوش نه تنها باید بتواند از آموخته های علمی خود بهره ببرد بلکه باید بداند در روابط اجتماعی و بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب وچه عملی نامناسب است وچگونه مسائل خود را حل ودر مورد آن‌ها بهترین تصمیم گیری را داشته باشدو با استفاده ازتفکر نقاد وخلاق در موقعیت‌های مختلف زندگی عملکردی بهینه داشته و در عین حال با دیگران نیز سازگاری وهمنوایی داشته باشد(اژه ای،1383).
در اصل، اثربخشی روش مهارت های زندگی به دلیل تأكید آن بر جنبه های عینی شامل درگیری و شركت فعال افراد، رفتارهای قابل مشاهده و نمایش عینی عقاید می باشد. از آن جائی كه مدارس نقش مهمی در پیشگیری از آسیب های روانی ـ اجتماعی و ارتقاء سطح بهداشت روان دانش آموزان دارند، به همین جهت در سال های اخیر، برنامه های پیشگیرانه مبتنی بر مدرسه گسترش یافته اند. شواهد نشان می دهند كه این گونه برنامه ها نتایج و پیامدهای مطلوبی را در افزایش عملكرد تحصیلی و كاهش رفتارهای خطرآفرین بین دانش آموزان به دنبال دارند.(حسین زاده،1390).
تحقیقات زیادی نشان داده اند که بین بیماری‌های روانی وافت تحصیلی رابطه وجود دارد. عوامل اضطرابی، نه تنها موجبات افت تحصیلی را فراهم می آورند، بلکه در سطح وسیعی، سازش یافتگی فرد را دچار اختلال می‌سازند وپیامدهای آن‌ها مسلماً برگستره‌ی زندگی فرد سایه خواهد افکند(دادستان،1392).
اهمیت ونقش سلامت روانی در رشد وشکوفایی انسانها ازهر نظربرکسی پوشیده نیست. هدف اولیه نگرش درمورد بیماری روانی، تحت پوشش قراردادن روان در سطح جامعه، به خصوص آموزش وپرورش است. افزایش اختلالات روانی، خسارت مالی ومعنوی تحت پوشش آنها، عدم اطلاع اقشار مختلف اجتماع به خصوص پرسنل آموزش وپرورش، توجه به تأمین سلامت روانی به عنوان یک گام مثبت اجتماعی حتی اقتصادی وفرهنگی را مد نظر قرار می دهد(سلطانیان،1381).
از آن‌جا که مهارتهاي زندگي در جهت ارتقای توانايی های رواني ـ اجتماعی هستند و در نتيجه سلامت روانی ، جسمانی و اجتماعی را تأمين مي كند . آموزش مهارتهای زندگی فرد را قادر مي سازد تا دانش ، ارزشها و نگرش های خود را به تواناي های بالفعل تبديل كند . بدين معنا كه فرد بداند چه كاری بايد انجام دهد و چگونه آن را انجام دهد . مهارت های زندگي منجر به انگيزه در رفتار سالم مي شود . همچنين بر احساس فرد از خود و ديگران و همچنين ادراك ديگران از وی مؤثر است . در ضمن منجر به افزايش اعتماد به نفس می شود بنابراين به طور كلي مي توان گفت كه منجر به افزايش سلامت روان افراد مي شود و در پيشگيری از بيماريهاي روانی و مشكلات رفتاری نقش مؤثری دارد .( نوري و خاني، 1377).
كودكان ونوجوانان به سبب بي تجربگی و نا آگاهی از مهارت های بازدارنده ، تسهيل كننده و اصلاحی، بيشتر در معرض آسيب های جدی دروني و اجتماعی هستند. دانش آموزانی كه مهارت های مقابله باموقعيت‌های تنش زا را ندارند، به نوعی مقهور آن ها خواهند شد و بدين ترتيب مستعد اختلالات روانی، عاطفی، افسردگی، اضطراب و احتمالاً مصرف مواد مخدر و رفتارهای ضد اجتماعی خواهند شد اين دانش آموزان در فرايند تصميم گيری نيز دچار مشكل میشوند( گینتر ،2008).
آموزش، اساسی‌ترین روش پیشگیری اولیه است. ازطرفی دیگر مهمترین و مؤثرترین دوره جهت آموزش پیشگیرانه، دوره کودکی ونوجوانی است. به همین دلیل متخصصین بهداشت روانی، آموزش پیشگیرانه در این دوران را بسیار مورد توجه قرار می دهند. سلامتی بخش اصلی یک زندگی شاد است ومدارس نقش مهمی در آگاه ساختن نوجوانان پیرامون مسائل بهداشتی وسلامتی وآموزش علوم به آنان دارد(حسینی،1378).
در واقع با افزایش توانایی‌های روانی – اجتماعی و در نهایت پیشگیری از شکل گیری رفتارهای آسیب رسان به بهداشت وسطح سلامت و روان افراد است . در واقع یادگیری مهارت‌های زندگی موجب افزایش ظرفیت‌های روانی می‌گردد.
نکته‌ مهم وقابل ذکر دیگری که ‌ضرورت این‌ آموزش را روشن می‌کند، این است که با وجودتغییرات عمیقی‌ که‌ درشیوه‌‌‌‌‌‌ی زندگی جوامع امروزی رخ داده است ، متاسفانه هنوز بسیاری از افراد در مواجهه با ناملایمات و مشکلات زندگی از روش‌های ناکارآمد و سنتی گذشته تربیتی خود استفاده می‌کنند. کودکان در جریان رشد وبالندگی خود نحوه‌ی چالش با زندگی را به صورت الگوبرداری ازمدرسه ، جامعه،دوستان‌ وگروه همسالان و به خصوص ‌والدین به شکل غیر منظم واتفاقی فرا می‌گیرند.ماهیت آموختن در محیط‌های آموزشی ، اجتماعی است. سلامتی بخش اصلی یک زندگی شاد است ومدارس نقش مهمی در آگاه ساختن نوجوانان پیرامون مسائل بهداشتی و سلامتی و علوم زندگی به آنان را دارد ونیز درپیشگیری ازآسیب‌های‌روانی – اجتماعی وارتقاء سطح بهداشت روان دانش آموزان نقش مهمی دارد وکمک می‌کند که درمواجهه با کشمکش‌ها و موقعیت‌های زندگی فرد را یاری بخشد که با فرهنگ و محیط خود مثبت و سازگار باشدوسلامت روان خود را حفظ کند. در این میان دختران به دلیل روحیه حساس و ظریف خود وبه دلیل نقشی که در آینده به عنوان مادر در تربیت فرزند و گرداننده‌ی زندگی برعهده دارند، بیشتر نیازمند آموختن مهارت‌های زندگی هستند.بنابراین با توجه به اهمیت مهارت‌های زندگی با اهداف گوناگون پیشگیری و ارتقاء سطح سلامت روانی ،ضرورت آموزش این گونه مهارت‌ها به افراد برای ما آشکار می شود. پژوهش حاضر اهمیت وضرورت آموزش مهارت‌های زندگی را در ارتقا سلامت روانی دانش آموزان دختر تیز هوش رابررسی کرده است.
1-4- اهداف پژوهش1-4-1- هدف اصلی
هدف اصلی پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان دانش آموزان دخترتیزهوش دبیرستان دوره اول (راهنمایی)شهرکرمانشاه در سال تحصیل 94-1393است .
1-4-2- اهداف فرعی
تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی درکاهش اضطراب و بی خوابی دانش آموزان دختر تیزهوش .
تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی در کاهش افسردگی دانش آموزان دختر تیزهوش.
تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی درکاهش اختلال درکنش اجتماعی دانش آموزان دختر تیزهوش .
تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی درکاهش نشانه های جسمانی دانش آموزان دختر تیزهوش.
1-5- فرضیه‌های پژوهش1-5-1-فرضیه اصلی :
آموزش مهارتهای زندگی بر افزایش سلامت روان دانش آموزان دختر تیزهوش موثر است .
1-5-2-فرضیه های فرعی :
آموزش مهارتهای زندگی درکاهش اضطراب و بی خوابی دانش آموزان دختر تیزهوش موثر است.
آموزش مهارتهای زندگی درکاهش افسردگی دانش آموزان دختر تیزهوش موثر است .
آموزش مهارتهای زندگی درکاهش اختلال درکنش اجتماعی دانش آموزان دختر تیزهوش موثر است .
آموزش مهارتهای زندگی درکاهش نشانه های جسمانی دانش آموزان دختر تیزهوش موثر است.
1-6- تعریف متغیرها1-6-1-تعاریف مفهومی
مهارتهای زندگی:مهارتهای زندگی عبارتند ازمجموعه‌ای از توانایی‌ها که زمینه سازگاری ورفتار مثبت ومفید را فراهم می آورند. این توانایی‌ها فرد راقادر می سازند مسئولیت نقش اجتماعی خود را بپذیرد وبدون لطمه زدن به خود ودیگران، با خواست‌ها، انتظارات و مشکلات روزانه به ویژه در روابط بین فردی، به شکل مؤثری روبرو شود.(طارمیان ،1378).
مهارت تصمیم گیری :این مهارت به افراد کمک می کند تا به نحو مؤثری در مورد مسائل زندگی تصمیم گیری نمایند. همچنین افراد را قادر می سازد تا به شکلی فعال در مورد اعمال و رفتار خود تصمیم گیری نمایند(دفتر برنامه ریزی امور فرهنگی و مشاوره آموزش وپرورش ،1378).
مهارت حل مسأله: مهارتی است که فرد می تواند در هنگام برنامه ریزی برای برخورد با مشکلات زندگی از آن استفاده کند. استفاده از راهبردهای حل مسأله موجب افزایش اعتماد به نفس فرد می شود وهمچنین احساس توانمندی وتسلط در او تقویت می شود ونیز مهارتهای مؤثرحل مسأله با سازگاری شخصی خوب ، ارتباط دارد(قاسم زاده، 1383).
مهارت تفکر خلاق: این مهارت توانایی تولید و خلق کردن افکار و راه حل‌ها واهداف است.از طریق ترکیب ، تغییروکاربرد افکار و ایده‌های موجود است(معاونت پرورشی وتربیت‌بدنی،دفتر مشاوره تربیتی،1388).
مهارت تفکر نقاد:این مهارت فرایندی است که به بررسی صحت ، دقت و ارزش اطلاعات و دانسته ‌ها می پردازد. (معاونت پرورشی وتربیت‌بدنی،دفتر مشاوره تربیتی،1388).
مهارت مقابله با هیجان : این مهارت شامل توانایی‌ شناسایی هیجانات خود و دیگران ونیز شناخت تأثیر هیجانات بر رفتار است. این مهارت به فرد کمک می کند که در مواقع نا کامی ، خشم ، افسردگی و اضطراب واکنشهای مناسبی نشان دهد(طارمیان، 1378).
سلامت روان : گلدبرگ(1979) در ارزیابی ابعاد گوناگون سلامت روان چهار مولفه اساسی به شرح اضطراب ،افسردگی ، اختلال در کنش اجتماعی و شکایات جسمانی مدنظر قرار داده و معتقد است افرادی که دارای این چهار نوع اختلال نباشند ویا به طور خفیف متاثر از این عوامل باشند از سلامت روان برخوردارند (رسولی،1385).
تیز هوش : مارلند (1972) تیز هوشی را چنین تعریف کرده است : کودکان تیز هوش وبا استعداد ،کسانی هستند که بر طبق تشخیص افراد دارای صلاحیت به دلیل استعدادها و توانایی های برجسته خود قادر به عملکرد هایی در سطح عالی هستند . این کودکان به خدمات و برنامه ریزی آموزشی وپرورش خاصی نیازمندند که بتوانند بهتر وبیشتر از برنامه های عادی ، توانمندی های بالقوه ی آنان را بشناسد و برای فعلیت بخشیدن به آنها در جهت رشد و شکوفایی وایفای نقش موثردر جامعه طراحی شده باشد (اژه‌ای،1383).
1-6-2- تعاریف عملیاتی
مهارت‌های زندگی: مهارت‌هایی است که با استفاده از پکیج آموزشی مهارت های زندگی ویژه دانش آموزان ( موتابی ، محمد خانی ونوری 1383) به صورت تخصصی و کارگاهی و در ساعات معینی در 10 جلسه 2 ساعته به گروه آزمایش آموزش داده شد.
سلامت روان: نمره ای است که فرد از پرسشنامه سلامت روان (GHQ) گلدبرگ که شامل 28 سئوال چهار گزینه ای ودارای چهار مؤلفه جزیی است اندازه گیری شد.
مؤلفه علائم جسمانی که به وسیله سئوالهای 1تا7 اندازه گیری می شود.
مؤلفه اضطراب که به وسیله سئوالهای 8 تا 14 اندازه گیری می شود.
مؤلفه اختلال در کنش اجتماعی که به وسیله سئوالهای 15 تا 21 اندازه گیری می شود.
مؤلفه افسردگی که به وسیله سئوالهای 22 تا 28 اندازه گیری می شود.
تیز هوش: به فردی اطلاق می شود که طبق ضوابط و معیارهای سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان پذیرفته شده است ودر مدرسه تیز هوشان مشغول به تحصیل می باشد از جمله شرایط گزینش داشتن معدل بالا و قبول شدن در آزمون‌های این سازمان است.
فصل دوممبانی نظری و پیشینه پژوهش2-1- مهارت های زندگی2-1-1- مهارت چیست ؟
اصطلاح مهارت در معانی مختلف بکار رفته است. وقتی گفته می شود کسی مهارت انجام کاری را دارد مثلاً مهارت تایپ کردن، این بدان معنی است که او بامهارت آموزش وتمرین می تواند به راحتی و به نحو احسن مطالب را تایپ نماید. او کاربرد تمام کلیدهای ماشین تایپ را می داند و به طرز صحیح از انگشتان خود استفاده می کند، او می تواند بدون نگاه کردن به کلیدهای ماشین تایپ ، باسرعت مطالب را تایپ نماید. ممکن است هر کسی بتواند از یک دستگاه ماشین تایپ استفاده کند و مطلبی را تایپ نماید. اگر مهارت تایپ کردن را نداشته باشد، برای پیدا کردن کلیدها باید کمی وقت صرف کرده تا حروف را پیدا کند و یا ممکن است فقط با یک انگشت کلمات را تایپ کند. یعنی حتی در صورت نداشتن مهارت لازم ، می تواند مطالب را تایپ کند. اما فرق بین کسی که مهارت تایپ کردن ندارد با کسی که این مهارت را دارد این است که او مطالب را در حداقل زمان با کمترین غلط تایپ می کند. داشتن مهارت در تمام زمینه‌ها مطرح است به عنوان مثال نجاری، رانندگی، آشپزی ونقاشی و زمینه‌های دیگر در حقیقت مهارت یعنی داشتن زمینه‌های لازم برای انجام صحیح یک کار. در برنامه آموزش مهارت‌های زندگی، مهارت یعنی : توانایی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر ، انجام مسئولیت‌های اجتماعی، انجام تصمیم گیری‌های صحیح، حل تعارض‌ها و کشمکش‌ها بدون توسل به اعمالی که بدون توسل به اعمالی که به خود یا دیگران صدمه می زنند. به عبارت دیگر مهارت‌های زندگی ، مهارت‌های شخصی واجتماعی است که هر فردی باید آنها را یاد بگیرد تا بتواند در مورد خود ، انسانهای دیگر و کل اجتماع به طور مؤثر، شایسته و مطمئن عمل نماید (سازمان بهزیستی کشور، دفتر پیشگیری ازآسیب‌های اجتماعی ،1386 ).
انسان قدرت سازگاری با محیط را از لحاظ جسمی وروحی دارد به طوری که نه تنها می تواند خودش را با محیط سازگار کند بلکه می تواند از تقلید کورکورانه دوری کند ومیتواند بر محیط تأثیر گذاشته و آن را به روشی مناسب (با مهارت ) تغییردهد(انتظار فومانی وصالحی،2013).
2-1-2- تعریف مهارت‌های زندگی
مهارت‌هاي زندگي عبارتست از آن گروه توانايي ها كه فرد را براي مقابله مؤثر با كشمكشها در موقعيت هاي مختلف زندگي ياري مي كند. اين توانایي‌ها فرد را قادر مي سازد تا نسبت به ساير انسانها، جامعه، فرهنگ و محيط خود مثبت و سازگارانه عمل كرده، سلامت جسماني و رواني خود را تأمين كند (اسکندری ،1380).این مهارت‌ها باعث افزایش توانایی شناختی شده و توانایی شخص را در مواجهه با انتظارات و سختی‌های زندگی روزمره افزایش می دهد.هر قدر ظرفیت روانشناختی بالاتر وبیشتر باشد به همان اندازه شخص قادرخواهد بود سلامت روانی – رفتاری خود را در سطح بهتری نگه داشته و با شیوه‌ای مثبت ، سازگارانه و کارآمد به حل وفصل مشکلات بپردازد( باغبانی،1392). واین توانایی‌ها فرد را قادر می سازند که مسئولیت‌های نقش اجتماعی خود را بپذیرد وبدون لطمه زدن به خود و دیگران، با خواست‌ها، انتظارات و مشکلات روزانه به ویژه در روابط بین فردی ،به شکل مؤثری روبرو شود. چایلدز و بروکز(1987)به نقل از محمد خانی،(1389). مهارت‌های زندگی را چنین تعریف کرده‌‌اند : همه مهارت‌ها وآگاهی‌هایی که لازمه‌‌‌ی زندگی مؤثر هستند و در چهار زمینه زندگی، خانوادگی ، تحصیلی ،اجتماعی و شغلی لازم و ضروری اند. به طوری که از این زمینه‌ها قابل تعریف و قابل اندازه گیری به طور عینی می باشند.مفهوم زندگی،چیزی جزمواجهه با مسایل وکوشش برای فهم وحل آن‌هااست(شعبانی،1392).
2-1-3- تاریخچه مهارت‌های زندگی
آموزش مهارت‌های زندگی در سال 1979 وبا اقدامات آقای دکتر گیلبرت بولتوین آغاز شد.وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارت‌های زندگی برای دانش آموزان کلاس هفتم تا نهم تدوین شدکه با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روان مواجه گردید.این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد می داد که چگونه با استفاده از مهارت‌های رفتار جرأت مندانه ، تصمیم گیری و تفکر نقاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوء مصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک واحد پیشگیری اولیه بود . پژوهش‌ها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیشگیری اولیه چندین نوع مواد مخدراز جمله سیگار موفق بوده است(محمدخانی، 1389 ).
2-1-4- اهمیت مهارت‌های زندگی
مطالعات فزاینده‌ای ،آموزش مهارت‌های زندگی را در پیدایش وتقویت توانمندی‌هایی ازقبیل‌ تصمیم گیری، انگیزش پیشرفت ، پذیرش مسئولیت ، ارتباط سازنده با دیگران ، عزت نفس مثبت ، رشد مهارت‌های سازمانی ، حل مشکل ، انتخاب هدف ، خود نظم دهی و مهارت‌های ارتباطی و پیشگیری از آسیب‌ها مؤثر ومفید دانسته‌اند (رحیمیان بوگر،محمدی فر،محمد علی ،نجفی،محمود،دهشیری،غلامرضا،1392).
آموزش مهارتهای زندگی با ارتقاء بهداشت روانی وآمادگی رفتاری، فرد را به رفتاری سالم و اجتماعی مجهز می کند( میلر ،2008). آموزش مهارت‌های زندگی فرد را قادر می سازد تا دانش، ارزش ها ونگرش ها را به توانایی های بالفعل تبدیل کند.مهارت های زندگی بر ادراک فرد از کفایت خود واعتماد به نفس وعزت نفس اثر دارد وبنابراین نقش مهمی درسلامت روان دارد. همراه با افزایش سطح بهداشت روان ، انگیزه‌ی فرد در مراقبت از خود ودیگران، پیشگیری از مشکلات بهداشتی ومشکلات رفتاری افزایش می یابد( سازمان بهداشت جهانی،2009)
2-1-5- مهارت‌های اصلی زندگی
کارشناسان مهارت‌های زندگی را در چندین سطح بررسی می کنند :
سطح اول : مهارت‌های پایه‌ای واساسی روان شناختی واجتماعی هستند .این مهارت‌ها به شدت متأثر از فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی هستند نظیر خود آگاهی وهمدلی .
خودآگاهی : به معنی توانایی وظرفیت فرد در شناخت خویشتن ونیز شناسایی خواسته ها، نیازها واحساسات خویش است. در این مهارت فرد همچنین می آموزد که چه شرایط یا موقعیت هایی برای وی فشارآورهستند.
همدلی : عبارت است از فراگیری نحوه‌ی درک احساسات دیگران. در این مهارت فرد می‌آموزد که چگونه احساسات افراد دیگر را تحت شرایط مختلف درک کند. تفاوت‌های فردی را بپذیرد و روابط بین فردی خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.
سطح دوم : مهارت‌هایی هستند که تنها در شرایط خاص مورد استفاده قرار می گیرند نظیر مذاکره ، رفتار جرأت مندانه وحل تعارض .
جرأت ورزی : عبارت است از ابراز وجود خود ودرخواست حقوق خود بدون تجاوز به حقوق دیگران وباعث می شود که فرد اعتماد به نفس را در خود حس کند.
حل تعارض : از یک سو به معنی حد اقل رساندن قدرت تخریبی تعارض است واز سوی دیگر تعارض به صورت یک پدیده اثر بخش خلاق، سازنده وسودمند مبدل می سازد. استراتژی‌های حل تعارض عبارتنداز رقابت ، همکاری، مصالحه، اجتناب، سازش.
سطح سوم : مهارت‌های زندگی کاربردی هستند نظیر امتناع از سوء مصرف مواد .
این مهارت‌ها عبارتند از :
1- مهارت تصمیم گیری : دراین مهارت افراد می آموزند که تصمیم گیری چیست وچه اهمیتی دارد. آن‌ها همچنین با انواع تصمیم گیری آشنا شده ومراحل یک تصمیم گیری را گام به گام تمرین می کنند . دانشجویان همچنین با رابطه موجود میان تصمیم گیری و سایر مهارت‌های زندگی از یک سو و رابطه تصمیم گیری با پیشگیری اولیه در بهداشت روانی از سوی دیگر آشنا می شوند.
2- مهارت حل مسأله :این مهارت عبارت است از تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبروست. شناسایی و بررسی راه حل های موجود وبرگزیدن واجرای راه حل مناسب و ارزیابی فرایند حل مسأله به طوری که فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود واز راه های غیر سالم برای حل مشکلات خویش استفاده نکند .
3- مهارت تفکر خلاق : توانایی تفکر خلاق یک مهارت سازنده وپایه برای نیل به سایر مهارت‌های مرتبط با اندیشیدن است .در این مهارت افراد فرا می گیرند که به شیوه های متفاوت بیاندیشند واز تجربه های متعارف ومعمرلی خویش فراتر رفته راه حل‌هایی را خلق نمایندکه خاص و ویژه‌ی خودشان است.
4- مهارت تفکر نقاد : این مهارت عبارت است از توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش‌های اجتماعی ، همسالان و رسانه‌های گروهی بر رفتار فردی .
5- توانایی برقراری ارتباط مؤثر : این مهارت به معنای ابراز احساسات ، نیازها ونقطه نظرهای فردی به صورت کلامی وغیر کلامی است .
6- مهارت ایجاد وحفظ روابط بین فردی : مهارتی است جهت تعامل مثبت با افراد به ویژه اعضای خانواده در زندگی روزمره (دلیری،1383).
2-1-6- ده مهارت اصلی وپایه‌ای مهارت‌های زندگی
این مهارت‌ها عبارتند از :
مهارت خود آگاهی
مهارت همدلی
مهارت برقراری رابطه مؤثر
مهارت روابط بین فردی سازگارانه
مهارت تصمیم گیری
مهارت حل مسأله
مهارت تفکر نقاد
مهارت تفکر خلاق
مهارت مقابله با هیجان
مهارت مقابله با استرس(دفتر برنامه ریزی و پرورشی وزارت آموزش وپرورش،1384).
مهارت‌های زندگی را می توان به علت نزدیکی وهمپوشی دوبه دو به پنج حوزه مانند زیر تقسیم کرد . برای ارتقای سلامت ، آموزش هر یک از این حوزه ها ، به صورت مهارت‌های عام واصلی زندگی ، باهدف ایجاد تونایی روانی و اجتماعی انجام می گردد .
خودآگاهی
و
همدلی ارتباطات اجتماعی
و
ارتباطات بین فردی تفکر خلاق
و
تفکر نقاد تصمیم گیری
و
حل مسأله مقابله با هیجان
و
مقابله با استرس
آموزش مهارت‌های زندگی به دو صورت انجام می گیرد :
1-آموزش مهارت‌های زندگی به صورت کلی که با هدف ارتقا سلامت وبهداشت روان و ایجاد رفتارها وتعاملات سالم صورت می گیرد.
2-آموزش مهارت‌های اختصاصی و ویژه باهدف پیشگیری از یک آسیب مشخص مانند آموزش مهارت قاطع بودن و در مقابل مشاور گروه جهت سوء مصرف مواد وغیره .
شواهد عملی نشان می دهدکه آموزش مهارت‌ها با این روش ودر قالب یک برنامه گسترده ،نقش مهمی در پیشگیری اولیه دارد(دفتر برنامه ریزی و پرورشی وزارت آموزش وپرورش،1384).
آموزش مهارت‌های زندگی فرد را قادر می سازد تا دانش ،ارزشها و نگرش‌ها را ه توانایی‌های بالفعل تبدیل کند و انگیزه و رفتار سالم داشته باشد وفرصت و میدان انجام چنین رفتارهایی را ایجاد نماید . مهارت‌های زندگی بر ادراک فرد از کفایت خود و اعتماد به نفس و عزت نفس اثر دارد وبنابراین نقش مهمی در سلامت روان دارد. همراه با افزایش سطح بهداشت روان ، مراقبت در خود و دیگران ، پیشگیری از مشکلات روانی و بهداشتی و مشکلات رفتاری افزایش می یابد(مهدی زاده،1382).
برخورداري از مهارت هاي زندگی فرد را براي غلبه بر تنش ها و مشكلات پیش رو كه اقتضاي زندگی فردي و اجتماعی است آماده می كند. مهارت هاي زندگی افراد را در رویارویی با شرایط زندگی توانمند می سازد. این مهارت ها می تواند تأمین كننده سلامت روانی ، اجتماعی و جسمانی افراد باشد. پایین بودن مهارت هاي زندگی موجب افت عملكرد تحصیلی روي آوردن آنان به رفتارهاي پر خطر می گردد ( رامشت و فرشاد، 2009).
2-1-7- مبانی نظری مهارت های زندگیمنگرولکر(2001) معتقد است نظریه هایی که به تحول بشر (خصوصا” کودکان و نوجوانان) می پردازد و چگونگی رشد، یادگیری و رفتار آن را توضیح می دهند؛ تشکیل دهنده زیر بنای اصلی مهارت های زندگی هستند. در این بخش به 6 نظریه اشاره می گردد که در شکل گیری مهارت های زندگی نقش اساسی دارند. این نطریه ها عبارتند از: نظریه یاد گیری اجتماعی، نفوذ اجتماعی، حل مسایل شناختی، هوش چند بعدی، خطر و جهندگی و نظریه ی ساختار گرایی روان شناختی(خدابخش کولانی،1387).
2-1-7-1- نظریه یاد گیری اجتماعیبرنامه آموزش مهارت های زندگی بر اساس نظریه‌ی یادگیری اجتماعی بنا شده است. نظریه یاد گیری اجتماعی بر مبنای کارهای آلبرت بندورا معتقد است یادگیری فرایندی فعال و مبتنی بر تجزیه است. به این صورت که کودکان هم از طریق دستور العمل ( گفتارهای والدین، معلمین و…) و هم از طریق مشاهده ی رفتار دیگران یاد می گیرند، رفتار آنها نیز از طریق نتیجه و پاسخی به اطرافیان به آنها نشان می دهند، اصلاح و تقویت می گردند. بنا براین کودکان از طریق تعامل اجتماعی و از طریق ارتباط کلامی، رفتارها را یاد می گیرند(خدابخش کولانی،1387) اصول اساسی این تئوری این است که رفتار های اجتماعی از طریق تقویت، آموخته و حفظ می شوند و در انجام یک رفتار، دارا بودن مهارت آن رفتار و احساس خود کارآمدی مهارت، اهمیت زیادی دارد. نظریه یاد گیری اجتماعی، اثر مهمی بر روی تحول مهارت های زندگی داشته است. از دیدگاه این نظریه لازم است کودکان به روش و مهارت هایی مجهز شوند که به آنها کمک کند که با جنبه های درونی زندگی اجتماعی (از قبیل روشهای کاهش تنیدگی، کنترل خود و تصمیم گیری) مقابله کنند. در بخش مهمی از برنامه ی مهارت های زندگی، از روشها و فرآیند های طبیعی استفاده می شود که کودک از طریق آنها یاد می گیرد. به همین دلیل است که بخش اعظم مهارت های زندگی از طریق مشاهده، بازی کردن نقش و ارتباط با گروه همسالان انجام می شود.
2-1-7-2- نظریه نمره اجتماعیاین نظریه معتقد است که کودکان و نوجوانان که تحت فشار قرار می گیرند به سوی رفتار های مشکل آفرین مانند مصرف سیگار گرایش می یابند بععضی از منابعی که به کودکان فشار می آورند عبارتند از گروه همسالان پدران و مادران که رفتار نابهنجار اجتماعی دارند و الگوی کودک هستند و الگوهای منفی که از طریق وسایل ارتباط جمعی به کودکان منتقل می شود و در نظریه نفوذ اجتماعی به شناسایی این فشارها می پردازند و به کودکان آموزش می دهند که مانع فشار را شناسایی کنند و هم بتوانند در مقابل تقاضاهای آنها پاسخ منفی بدهند.
طرفداران این نظریه معتقد هستند تنها آگاه کردن کودکان از نتایج حاصل از رفتار مشکل آفرین و با ترساندن آنها از این نتیایج نمی تواند مفید باشد در واقع آنها اعتقاد دارند که ترس از نتایج و خطرات بلند مدت این رفتار ها باعث نمی شود که کودک در مقابل فشار دیگران برای انجام رفتار نابهنجار مقاومت کند. این روش نخستین بار توسط لولنر برای پشگیری از مصرف سیگار مورد استفاده قرار گرفت اما در حال حاضر از این روش برای آموزش مقاومت در برابر فشارگروه همسالان مورد استفاده قرار می‌گیرد تجزیه و تحلیل ها نشان می دهد برنامه‌های مربوط به نظریه‌ی نفوذ اجتماعی نسبت به برنامه هایی که فقط دانش و اطلاعات را در اختیار کودکان قرار می دهند مفید تر هستند (سعادتمند،1391).
2-1-7-3- نظریه حل مسایل شناختیطرفداران این نظریه اعتقاد دارند آموزش مهارت های حل مسایل شناختی در روابط بین فردی به کودکان باعث می شود آنها بتواننداز رفتار های …خود دا ری کنند و یا آنکه آن را کاهش دهند تحقیقات نشان می دهد مهارت های حل مسایل شناختی در کودکان که رفتار اجتماعی مثبت از خود نشان می دهند متفاوت از کودکانی است که رفتارهای منفی مثل( رفتار های ضد اجتماعی، عدم توانایی در مقابله با ناکامی و ارتباط ضعیف با گروه همسالان) را از خود نشان می دهند هدف از مهارت های حل مسایل شناختی در روابط بین فردی این است که به این کودکان آموزش داده شود تا بتوانند ابتدا در مقابل یک مساله به راه حل های مختلف بپردازند و سپس عواقب و نتایج حاصل از هر کدام از راه حل ها را پیدا کنند و بهترین راه حل را انتخاب کنند. برای آموزش این مهارت ها از روش های مختلفی چون با صدای بلند فکر کردن ، اجرای نقش ها و…. استفاده می گردد تحقیقات نشان می دهد که کودکان سنین پیش دبستانی که این مهارت ها را آموزش دیده اند در مقابل کودکانی که این مهارت را آموزش ندیده اند بهتر می توانند با مشکلات زندگی روز مره مقابله کنند آنها بهتر می توانند از طریق یاد گیری در نظر گرفتن راه حل های مختلف را برای یک مساله یا ناکامی مقابله کنند و هر زمان که به اهداف نمی رسند و ناکام می شوند از ابراز هیجانات شدید و پرخاشگری خودداری کنند(سعادتمند،1391).
2-1-7-4- نظریه هوش چند بعدیبرخی از محققان معتقدند هوش از ابعاد گوناگونی تشکیل شده است و به هوش بین فردی و هوش درون فردی اشاره می کند. نطریه های ترکیبی هوش عاطفی نیز به این دو دسته اشاره می کنند. هوش بین فردی عبارت است از توانایی درک احساسات خواسته ها و تمایلات دیگران. هوش درون فردی عبارت است از: توانایی درک احساسات عواطف و خواسته های خود دانیل گوتمن معتقد است که فردی هوشمند است که می تواند هیجانات و عواطف مثبت خود و دیکران را بشناسد و از آنها برای رسیدن به اهداف مثبت استفاده کند. در آموزش های مهارت های زندگی به کودکان آموزش داده می شود که بتوانند هیجان و عواطف خود و دیگران را شناسایی و بین آنها تعادل برقرار کنند.(خدابخش کولایی،1387).
2-1-7-5- نظریه خطر و جهندگینظریه خطر و جهندگی سعی می کند که به این موضوع بپردازد که چرا بعضی از مردم در مقابل تنبدگی بهتر از دیگران پاسخ می دهند؟
این نظریه معتقد است که یک سلسله از عوامل درونی و بیرونی وجود دارند که که فرد در مقابل عوامل تنیدگی زای اجتماعی، اضطراب و مورد سوء استفاده قرار گرفتن حمایت می کنند اگر کودک دارای عوامل حمایت کننده قوی باشد می تواند در مقابل رفتار نا سالم از خود مقاومت نشان دهد که معمولا” از این عوامل تنیدگی زا حاصل می گردند. عوامل حمایت کننده ی درونی عبارتند از حرمت به خود و منبع درونی کنترل. عوامل بیرونی عبارتند از حمایت های اجتماعی که کودک از خانواده و اجتماع دریافت می کند(لاتر و زیگلر، 1970). عواملی که باعث رهایی کودکان از عوامل تنیدگی زا می شوند عبارتند از صلاحیت های اجتماعی، مهارت حل مسأله، احساس مستقل بودن و احساس هدفمند بودن. اگر چه محیط اجتماعی این کودکان دارای عوامل تنیدگی زای فراوان می باشند، اما آنها دارای کیفیت های حمایت کننده همچون ارتباطات حمایت گرانه انتظارات به جا و فرصت هایی برای روابط اجتماعی می باشند. که آنها را در مقابل این عوامل تنیدگی زا ی اجتماعی حمایت می کنند برنامه های پیشگیری باید بتواند دامنه ی گسترده ای از این حمایت های بیرونی و درونی را برای کودکان فراهم کند. درک شکل و ارتباط کودک با محیط باید و اساس یک برنامه ی پیشگیری و مؤثر را تشکیل می دهد. نظریه خطر و جهندگی بخش مهم و اساسی مهارت های زندگی را فراهم آورده است، به این ترتیب که مهارت های شناختی – اجتماعی، صلاحیت های اجتماعی و مهارت های حل مساله واسطه های برای فشار(هم رفتار مثبت و هم رفتار منفی) هستند به عبارت دیگر برنامه ی مهارت زندگی به این دلیل تدوین گردیده است که از عوامل مشکل ساز پیشگیری کنند (مثل رفتار های نابجای جسمی و طرد شدن اجتماعی) و باعث افزایش عوامل مثبت گردند (مثل رابطه سالم با گروه همسالان و سازگاری مثبت با محیط همسالان) اگر چه این عوامل مستقیما” منجر به رفتار نمی شود اما صلاحیت هایی را به وجود می آورند که واسطه هایی برای رفتار سالم هستند. برنامه هایی که مهارت های اجتماعی و هیجانی را به کودکان آموزش می دهند وبه آنها کمک می کنند که پرخاشگری خود را کاهش دهند باعث افزایش نمرات درسی دانش آموزان می گردد و سبب می شود که آنها ارتباط موثرتر و بهتری رابا مدرسه برقرار کنند بسیاری از عوامل خطر زا که سلامت کودک و نوجوان را تهدید مکند ( از قبیل بیماری روانی یکی از اعضای خانواده و تبعیض نژادی) خارج از محدوده بسیاری از برنامه های پیشگیری است. اما برنامه های مهارت زندگی می تواند این نوع بهداشت روانی را فراهم کند. بنا براین اجرای برنامه مهارت های زندگی می تواند به اهداف این نظریه کمک کند(نیک پرور فرد،1391).
2-1-7-6- نظریه ساخت گرایی روان شناسی
بر اساس این نطریه محیط یاد گیری ، نقش بسیار مهمی در جهت دادن به تحول کودک دارد. از طرف دیگر محیط یاد گیری تحت تاثیر یاد گیری های کودک و ارتباط او با دیگران قرار می گیرد دیدگاه ساختاری روانشناختی سه اثر اساسی بر روی مهارت های زندگی گذاشته است. یکی از آنها این است که تاکید بسیار زیادی بر روی نقش ارتباط اجتماعی و همکاری کودک با گروه همسالان در یاد گیری مهارت ها دارد (خصوصاً مهارت های حل مسأله) دومین اثر این است که نظریه ی ساخت گرایی روان شناختی معتقد است زمینه های فرهنگی نقش بسیار مهمی در انتخاب نوع مهارت های زندگی گه قرار است به کودک آموزش داده شود دارد در واقع کودکان از طریق ارتباطی که با جامعه و فرهنگ جامعه دارند، نوع محتوایی مهارت های زندگی مورد تدریس را تعیین میکنند و سر انجام اینکه، این دیدگاه معتقد است که رشد مهارت هایی که کودک از طریق ارتباطات خود با محیط اجتماعی یاد می گیرد هم کودک و هم محیط را تحت تاثیر قرار می دهد.(نیک پرورفرد،1391)
2-1-8- فواید وکاربردهای مهارت زندگی1 – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران، فامیل وجامعه.
2- روابط لذت بخش ورشد دهنده با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی .
3- دفع فشارروانی ازطرف محیط‌های متفاوت .
4- سازگاری با مسائل اقتصادی ونیازهای معیشتی .
5- مدیریت خانواده وتربیت فرزندان .
6- تقویت اعتماد به نفس .
7- رشد وتقویت عواطف واحساسات خود ودیگران .
8- شناخت وکنترل هیجانات واحساسات خود ودیگران .
9- تقویت مهارت‌های ارتباطی .
10- تأمین سلامت جسمی وبهداشتی روانی .
11- رفع درگیری‌ها وتنش‌های درونی .
12- تأمین آرامش ولذت زندگی .
13- رشد شخصی ، خود شکوفایی ، بالندگی ، خوشبختی وشادابی .
هدف از آموزش مهارت‌های زندگی ارتقاء سازگاری فرد ابتدا با خودش وسپس با دیگران ومحیطی است که در آن زندگی می‌کند . این مهارت‌ها به ما می آموزد که در طول زندگی به ویژه در موقعیت‌های پر خطر چگونه عاقلانه وصحیح رفتار کنیم(کچوئیان ،1390).
آموزش مهارت‌های زندگی توانایی افراد را در درک شایستگی، اعتماد به نفس و عزت نفس افزایش داده ونیز نقش مهمی در پیشرفت سلامت روان دارد. با پیشرفت سطحی از سلامت روان انگیزه مواظبت از خود ودیگران افزایش یافته واز عواملی که سلامت را به مخاطره انداخته و مشکل ایجاد می کنند جلوگیری می کند. در حقیقت مهارت‌های زندگی ، آموزش‌هایی هستند برای زندگی بهتر وکاهش دادن مشکلات وبه دست آوردن شادی در زندگی ومیسر کردن سلامت روانی وجسمی فرد(گل محمد نژاد بهرامی و ملاجباری،2013).
2-1-9- اهداف مهارت‌های زندگیتقویت اعتماد به نفس .
تقویت روحیه‌ی مشارکت وهمکاری .
رشد وتقویت عواطف انسانی .
ایجاد روحیه‌ی مقاومت در برابرتبلیغات مسموم .
کمک به شناسایی وبیان احساسات .
تأمین سلامت مهارت‌های ارتباطی .
ساختن یک شهروند متعادل ومقبول اجتماع .
تقویت روحیه‌ی همزیستی مسالمت آمیز.
ارتقاء سازگاری فرد با دیگران ومحیط زندگیش(دولتیاری ،1392).
در ادامه به مهارت‌های زندگی به طور مفصل پرداخته شده است.
2-1-10-مهارت حل مسأله
تعریف حل مسأله:فرآیندی است که شخص با توجه به تجارب عملی و توانمندی های ذهنی خود بتواند در جهت حل مسأله با مشکل قدم برداشته وبه نتیجه مطلوب دست یابد.واین فرآیندی شناختی برای یافتن راه حل مناسب بررای رسیدن به اهداف است(بیابانگرد،1387).
این توانمندی فرد را قادر می سازد تا بتواند موثرترین مسایل زندگی را حل نماید، مسایل مهم اگر حل نشده بماند تنش روانی و به دنبال آن مشکلات برای جسم به دنبال خواهد داشت (رضایی،1392).
فرآیندی است که فرد با شناخت و رفتار هدایت شده وبا کمک راه حل های موثر یا سازگارانه به نتیجه مطلوب برسد. فرآیندی است آگاهانه، منطقی، تلاش بر و هدفمند برای رسیدن به نتیجه دلخواه است. فرآیند رویارویی با استرس برای از میان برداشتن ویا کاهش میزان استرس(دهستانی،1392).
2-1-10-1- ویژگی های افراد توانمند در حل مسألهدارای توانایی تشخیص افکار نا کارآمد و بی اثر سازی آنها هستند و می توانند احساسها و افکار منفی خود را کنترل کنند( خود پنداره مثبت دارند). این افراد هنگام رویارویی



قیمت: 10000 تومان